یادداشت/

چرا چنین شد؟!

چرا چنین شد؟!
جا دارد ملت اسلام فکر کند که چرا پنجاه سال بعد از وفات پیغمبر، کار کشور اسلامی به جائی رسید که مردم مسلمان در کوفه و کربلا جمع شدند و جگر گوشه پیغمبر را با آن وضع فجیع به خاک و خون کشیدند؟!خوب، انسان باید به فکر فرو رود که«چرا چنین شد»از هر طرف حرکت کنیم به خواص می رسیم» - حضرت آیت الله خامنه ای
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا به نقل از تبریز بیدار،یکهزار و چهارصد سال است که شیعیان در عزای سالار شهیدان نوحه سرائی می کنند ،مجالس وعظ تشکیل داده و بر شهدای کربلا گریه می کنند و در رساندن پیام حادثه جانگداز عاشورا از هم سبقت می گیرند.

, شبکه اطلاع رسانی دانا, یکهزار و چهارصد سال است که شیعیان در عزای سالار شهیدان نوحه سرائی می کنند ،مجالس وعظ تشکیل داده و بر شهدای کربلا گریه می کنند و در رساندن پیام حادثه جانگداز عاشورا از هم سبقت می گیرند.,

اما سئوال همیشگی که می بایست در این برنامه ها ومراسمات  بصورت جدی مطرح و تبیین شود این است که «چرا چنین شد؟!»
تا زمانیکه علل و عوامل عاشورای حسینی تببین نشود رساندن پیام اصلی این واقعه به طور اکمل اتفاق نخواهد افتاد. اینکه رهبرانقلاب می فرمایند « از هر طرف حرکت کنیم به خواص می رسیم» گرای خوبی است که می تواند بخشی از عوامل این اتفاق را بشناساند، در این مجال اندک به معرفی تعدادی از خواصی می پردازیم که در پدید آمدن این مقطع سوزناک تاریخ اسلام در پازل دشمن حرکت کردند.
1- شریح قاضی؛ شریح بن حارث بن قیس بن جهم بن معاویه، یا حراث بن منتجع کندی، قاضی معروف کوفه بود که او را برای مهارت در امر قضاوت مَثَل زنند. وی در اصل، یمنی بود و عمربن خطاب او را به قضای کوفه گماشت و مدّت شصت سال به شغل قضاوت اشتغال داشت جز در ایّام عبدالله زبیر که سه سال این کار را ترک کرد. در ایّام حجّاج از این شغل استعفا کرد و دیگر تا زمان مرگ خانه نشین بود. وی صد، یا صدو هشت و یا صدو بیست سال عمر کرد و به سال 97یا 98ق. در کوفه درگذشت. امیرمؤمنان«علیه السلام» نیز او را در ایّام خلافت خود، در قضاوت بر جای گذاشت و یک بار بر او خشم گرفت و او را از کوفه اخراج و به «بانقیا» که ساکنانش همه یهودی بودند، تبعید کرد و دوباره باز گرداند. از امام صادق«علیه السلام» روایت است که چون حضرت علی«علیه السلام» شریح را به قضاوت گماشت، با وی شرط کرد که هیچ قضاوتی نکند جز این که به عرض او برسانند. مشهور است وی به دستور عبیدالله زیاد فتوا داده است که چون حسین بن علی«علیه السلام» بر خلیفه وقت خروج کرده است، دفع او بر مسلمانان واجب است.
2- شبث بن ربعی؛  از شخصیتهای چند چهره تاریخ اسلام و از سرکردگان کوفه و از طایفه بنی تمیم، ابتدا از یاران علی بود و در دوره بعد از جمله افراد موثر در قتل امام حسین (ع) و دفع مختار بود. شبث در دوران جاهلیت فردی سرشناس به‌شمار می‌رفت. وی در زمان پیامبر اسلام مسلمان شد اما از صحابی وی نبود. گفته شده پس از مرگ پیامبر اسلام، مرتد گردید و موذن سجاح (از جمله پیامبران خودخوانده) گردید و پس از آن دوباره جایگاه سابق خود در مسلمانان یافت .آیت الله خامنه ای در مورد وی می فرماید:« وقتی که عبیداللَّه بن زیاد به رؤسای قبایل کوفه گفت بروید و مردم را از دور مسلم پراکنده کنید وگرنه پدرتان را در می‌آورم چرا امر او را اطاعت کردند؟! رؤسای قبایل که همه‌شان اموی نبودند و از شام نیامده بودند! بعضی از آنها جزو نویسندگان نامه به امام حسین علیه‌السّلام بودند. شَبَثْ بن ربْعی یکی از آنها بود که به امام حسین علیه‌السّلام نامه نوشت و او را به کوفه دعوت کرد. همو، جزو کسانی است که وقتی عبیداللَّه گفت بروید مردم را از دور مسلم متفرّق کنید قدم پیش گذاشت و به تهدید و تطمیع و ترساندن اهالی کوفه پرداخت!
چرا چنین کاری کردند؟! اگر امثال شَبَثْ بن ربْعی در یک لحظه‌ی حسّاس، به جای این‌که از ابن زیاد بترسند، از خدا می‌ترسیدند، تاریخ عوض می‌شد. گیرم که عوام متفرّق شدند؛ چرا خواصِ مؤمنی که دوْر مسلم بودند، از او دست کشیدند؟ بین اینها افرادی خوب و حسابی بودند که بعضیشان بعداً در کربلا شهید شدند؛ اما این‌جا، اشتباه کردند.»
3- سلیمان بن صرد خزاعی؛سلیمان بن صرد خزاعی از بزرگان و رهبران شیعه عراق و از اصحاب و یاران نزدیک امامان نخستین شیعه است که در بیشتر حوادث سیاسی، به ویژه جنگ‌های دوران امام علی و امام حسن(ع) در کنار امامان حضور داشته و سابقه درخشانی از خود به جای گذاشته است. وی با اینکه طلایه‌دار نهضت دعوت از امام حسین(ع) برای آمدن به عراق است، اما خود در حادثه عاشورا غایب بوده است. درباره ی علت غیبت او در حادثه ی عاشورا همواره دیدگاه ها و احتمال هایی مطرح بوده است
الف- زندانی بودن سران شیعه از لحظه ی قیام مسلم تا بعد از عاشورا
ب- وجود مانع برای حضور در کربلا(بعضی از مورخین می نویسند چون عبیداله زیاد تدابیری اندیشیده بود تا مردم نتوانند خود را به امام برسانند و کوفه را تحت کنترل شدید خود قرار داده بود لذا سلیمان نتوانسته از این موانع عبور نماید ولی بعضی از مورخین برای رد این ادله بیان می کنند به رغم این سخت گیری ها و کنترل های شدید، افرادی همچون حبیب بن مظاهر و مسلم بن عوسجه و دیگر افراد به امام پیوستند.
ج- عدم پیش بینی شهادت امام حسین (ع)هنگامی که امام حسین به کربلا رسید تا روز عاشورا، هشت روز مانده بود. در این مدت بسیاری از مردم گمان جنگ و درگیری و قتل و کشتار را به ذهن خویش راه نمی دادند و سپاه عبیدالله را بیشتر یک تهدید نظامی به شمار می آوردند تا یک فاجعه ی نظامی. حتی بعضی از فرماندهان سپاه عبیدالله مانند حرّ بن یزید روز عاشورا از دستور قتل امام تعجب کردند و حرّ پس از آنکه برنامه ی حمله ی نظامی و کشتار اهل بیت (ع) را جدی دید به امام ملحق شد.
4- عمربن سعد بن ابی وقاص؛از نمونه‌های بارز خواص بی‌بصیرت دوران امام حسین(علیه‌السلام)، عمربن سعد بن ابی وقاص می‌باشد. او یکی از شخصیت‌های باطل و مؤثّر در تحقّق نهضت کربلا بود. وی برخلاف افرادی چون عبیداله بن زیاد و یا شمربن ذی‌الجوشن که در پی ریشه کن کردن اهل بیت(علیه‌السّلام) بودند در پی جنگ با امام حسین(علیه‌السلام) نبود. امّا وقتی ابن زیاد پیشنهاد حکومت ایالت ری را به او داد، فریب دنیا را خورد و به صف‌آرایی در مقابل امام حسین (علیه‌السلام( پرداخت عمر سعد به خوبی امام حسین (علیه‌السلام) را می‌شناخت و می‌دانست که حق با اوست، ولی ملک ری چشم بصیرت او را کور کرده بود.
5- عبیدالله بن حرّ جعفی؛او کسی است که امام حسین(علیه‌السلام) از او یاری خواست، امّا او قبول نکرد و گفت که  اسب و شمشیر خویش را به امام می‌دهد. چون امام مأیوس شد که او سعادت را دریابد، فرمود: اسب و شمشیرت از آن خودت، ما از خودت یاری و فداکاری می‌خواستیم. اگر حاضر به جانبازی نیستی، ما را نیازی به مال تو نیست، تو را نصیحتی می‌کنم: آن این‌که تا می‌توانی خود را به مکان دوری برسان تا صدای استغاثه‌ی ما را نشنوی؛ زیرا به خدا سوگند اگر صدای استغاثه‌ی ما به گوش کسی برسد و به یاری ما شتاب نکند، خداوند او را در آتش جهنم قرار خواهد داد. وی پس از نهضت کربلا، به شدت از کوتاهی در یاری کردن امام پشیمان شده بود و خود را ملامت می‌کرد.
6- عبدالله بن مطیع عدوی؛یکی از کسانی که می توانست نقش آفرین باشد که خود را از این سعادت محروم کرد عبدالله بن مطیع عدوی بود که فردی دنیا پرست بود که به همین سبب هم قصد داشت که امام را از انجام وظیفه خود منصرف کند مردی از قریش عافیت طلب و سود پرست. اهتمام او بر حفظ منزلت قریش و عرب بیش از اهتمام او به حفظ اسلام است. او نه جویای حق است ونه اهل یاری و دفاع از آن. در ادعای دوستی اهل بیت، با آن‏که نسبت به منزلت ویژه آنان نزد خداوند تعالی آگاهی دارد، در گفت و گویش با امام علیه‏السلام در دیداری که در راه مکه با امام دارد می‏بینیم که بیش ترین کوشش ابن‏مطیع این است که «حرمت عرب و حرمت قریش» شکسته نشود؛ و می‏بینیم که خطاب به امام علیه‏السلام می‏گوید: «تو در این دوران سرور همه عرب هستی»، که نشان شدت گرایش نژادی (قومی) در عقل و جان اوست.

انتهای پیام/

,

اما سئوال همیشگی که می بایست در این برنامه ها ومراسمات  بصورت جدی مطرح و تبیین شود این است که «چرا چنین شد؟!»
تا زمانیکه علل و عوامل عاشورای حسینی تببین نشود رساندن پیام اصلی این واقعه به طور اکمل اتفاق نخواهد افتاد. اینکه رهبرانقلاب می فرمایند « از هر طرف حرکت کنیم به خواص می رسیم» گرای خوبی است که می تواند بخشی از عوامل این اتفاق را بشناساند، در این مجال اندک به معرفی تعدادی از خواصی می پردازیم که در پدید آمدن این مقطع سوزناک تاریخ اسلام در پازل دشمن حرکت کردند.
1- شریح قاضی؛ شریح بن حارث بن قیس بن جهم بن معاویه، یا حراث بن منتجع کندی، قاضی معروف کوفه بود که او را برای مهارت در امر قضاوت مَثَل زنند. وی در اصل، یمنی بود و عمربن خطاب او را به قضای کوفه گماشت و مدّت شصت سال به شغل قضاوت اشتغال داشت جز در ایّام عبدالله زبیر که سه سال این کار را ترک کرد. در ایّام حجّاج از این شغل استعفا کرد و دیگر تا زمان مرگ خانه نشین بود. وی صد، یا صدو هشت و یا صدو بیست سال عمر کرد و به سال 97یا 98ق. در کوفه درگذشت. امیرمؤمنان«علیه السلام» نیز او را در ایّام خلافت خود، در قضاوت بر جای گذاشت و یک بار بر او خشم گرفت و او را از کوفه اخراج و به «بانقیا» که ساکنانش همه یهودی بودند، تبعید کرد و دوباره باز گرداند. از امام صادق«علیه السلام» روایت است که چون حضرت علی«علیه السلام» شریح را به قضاوت گماشت، با وی شرط کرد که هیچ قضاوتی نکند جز این که به عرض او برسانند. مشهور است وی به دستور عبیدالله زیاد فتوا داده است که چون حسین بن علی«علیه السلام» بر خلیفه وقت خروج کرده است، دفع او بر مسلمانان واجب است.
2- شبث بن ربعی؛  از شخصیتهای چند چهره تاریخ اسلام و از سرکردگان کوفه و از طایفه بنی تمیم، ابتدا از یاران علی بود و در دوره بعد از جمله افراد موثر در قتل امام حسین (ع) و دفع مختار بود. شبث در دوران جاهلیت فردی سرشناس به‌شمار می‌رفت. وی در زمان پیامبر اسلام مسلمان شد اما از صحابی وی نبود. گفته شده پس از مرگ پیامبر اسلام، مرتد گردید و موذن سجاح (از جمله پیامبران خودخوانده) گردید و پس از آن دوباره جایگاه سابق خود در مسلمانان یافت .آیت الله خامنه ای در مورد وی می فرماید:« وقتی که عبیداللَّه بن زیاد به رؤسای قبایل کوفه گفت بروید و مردم را از دور مسلم پراکنده کنید وگرنه پدرتان را در می‌آورم چرا امر او را اطاعت کردند؟! رؤسای قبایل که همه‌شان اموی نبودند و از شام نیامده بودند! بعضی از آنها جزو نویسندگان نامه به امام حسین علیه‌السّلام بودند. شَبَثْ بن ربْعی یکی از آنها بود که به امام حسین علیه‌السّلام نامه نوشت و او را به کوفه دعوت کرد. همو، جزو کسانی است که وقتی عبیداللَّه گفت بروید مردم را از دور مسلم متفرّق کنید قدم پیش گذاشت و به تهدید و تطمیع و ترساندن اهالی کوفه پرداخت!
چرا چنین کاری کردند؟! اگر امثال شَبَثْ بن ربْعی در یک لحظه‌ی حسّاس، به جای این‌که از ابن زیاد بترسند، از خدا می‌ترسیدند، تاریخ عوض می‌شد. گیرم که عوام متفرّق شدند؛ چرا خواصِ مؤمنی که دوْر مسلم بودند، از او دست کشیدند؟ بین اینها افرادی خوب و حسابی بودند که بعضیشان بعداً در کربلا شهید شدند؛ اما این‌جا، اشتباه کردند.»
3- سلیمان بن صرد خزاعی؛سلیمان بن صرد خزاعی از بزرگان و رهبران شیعه عراق و از اصحاب و یاران نزدیک امامان نخستین شیعه است که در بیشتر حوادث سیاسی، به ویژه جنگ‌های دوران امام علی و امام حسن(ع) در کنار امامان حضور داشته و سابقه درخشانی از خود به جای گذاشته است. وی با اینکه طلایه‌دار نهضت دعوت از امام حسین(ع) برای آمدن به عراق است، اما خود در حادثه عاشورا غایب بوده است. درباره ی علت غیبت او در حادثه ی عاشورا همواره دیدگاه ها و احتمال هایی مطرح بوده است
الف- زندانی بودن سران شیعه از لحظه ی قیام مسلم تا بعد از عاشورا
ب- وجود مانع برای حضور در کربلا(بعضی از مورخین می نویسند چون عبیداله زیاد تدابیری اندیشیده بود تا مردم نتوانند خود را به امام برسانند و کوفه را تحت کنترل شدید خود قرار داده بود لذا سلیمان نتوانسته از این موانع عبور نماید ولی بعضی از مورخین برای رد این ادله بیان می کنند به رغم این سخت گیری ها و کنترل های شدید، افرادی همچون حبیب بن مظاهر و مسلم بن عوسجه و دیگر افراد به امام پیوستند.
ج- عدم پیش بینی شهادت امام حسین (ع)هنگامی که امام حسین به کربلا رسید تا روز عاشورا، هشت روز مانده بود. در این مدت بسیاری از مردم گمان جنگ و درگیری و قتل و کشتار را به ذهن خویش راه نمی دادند و سپاه عبیدالله را بیشتر یک تهدید نظامی به شمار می آوردند تا یک فاجعه ی نظامی. حتی بعضی از فرماندهان سپاه عبیدالله مانند حرّ بن یزید روز عاشورا از دستور قتل امام تعجب کردند و حرّ پس از آنکه برنامه ی حمله ی نظامی و کشتار اهل بیت (ع) را جدی دید به امام ملحق شد.
4- عمربن سعد بن ابی وقاص؛از نمونه‌های بارز خواص بی‌بصیرت دوران امام حسین(علیه‌السلام)، عمربن سعد بن ابی وقاص می‌باشد. او یکی از شخصیت‌های باطل و مؤثّر در تحقّق نهضت کربلا بود. وی برخلاف افرادی چون عبیداله بن زیاد و یا شمربن ذی‌الجوشن که در پی ریشه کن کردن اهل بیت(علیه‌السّلام) بودند در پی جنگ با امام حسین(علیه‌السلام) نبود. امّا وقتی ابن زیاد پیشنهاد حکومت ایالت ری را به او داد، فریب دنیا را خورد و به صف‌آرایی در مقابل امام حسین (علیه‌السلام( پرداخت عمر سعد به خوبی امام حسین (علیه‌السلام) را می‌شناخت و می‌دانست که حق با اوست، ولی ملک ری چشم بصیرت او را کور کرده بود.
5- عبیدالله بن حرّ جعفی؛او کسی است که امام حسین(علیه‌السلام) از او یاری خواست، امّا او قبول نکرد و گفت که  اسب و شمشیر خویش را به امام می‌دهد. چون امام مأیوس شد که او سعادت را دریابد، فرمود: اسب و شمشیرت از آن خودت، ما از خودت یاری و فداکاری می‌خواستیم. اگر حاضر به جانبازی نیستی، ما را نیازی به مال تو نیست، تو را نصیحتی می‌کنم: آن این‌که تا می‌توانی خود را به مکان دوری برسان تا صدای استغاثه‌ی ما را نشنوی؛ زیرا به خدا سوگند اگر صدای استغاثه‌ی ما به گوش کسی برسد و به یاری ما شتاب نکند، خداوند او را در آتش جهنم قرار خواهد داد. وی پس از نهضت کربلا، به شدت از کوتاهی در یاری کردن امام پشیمان شده بود و خود را ملامت می‌کرد.
6- عبدالله بن مطیع عدوی؛یکی از کسانی که می توانست نقش آفرین باشد که خود را از این سعادت محروم کرد عبدالله بن مطیع عدوی بود که فردی دنیا پرست بود که به همین سبب هم قصد داشت که امام را از انجام وظیفه خود منصرف کند مردی از قریش عافیت طلب و سود پرست. اهتمام او بر حفظ منزلت قریش و عرب بیش از اهتمام او به حفظ اسلام است. او نه جویای حق است ونه اهل یاری و دفاع از آن. در ادعای دوستی اهل بیت، با آن‏که نسبت به منزلت ویژه آنان نزد خداوند تعالی آگاهی دارد، در گفت و گویش با امام علیه‏السلام در دیداری که در راه مکه با امام دارد می‏بینیم که بیش ترین کوشش ابن‏مطیع این است که «حرمت عرب و حرمت قریش» شکسته نشود؛ و می‏بینیم که خطاب به امام علیه‏السلام می‏گوید: «تو در این دوران سرور همه عرب هستی»، که نشان شدت گرایش نژادی (قومی) در عقل و جان اوست.

انتهای پیام/

,

اما سئوال همیشگی که می بایست در این برنامه ها ومراسمات  بصورت جدی مطرح و تبیین شود این است که «چرا چنین شد؟!»
تا زمانیکه علل و عوامل عاشورای حسینی تببین نشود رساندن پیام اصلی این واقعه به طور اکمل اتفاق نخواهد افتاد. اینکه رهبرانقلاب می فرمایند « از هر طرف حرکت کنیم به خواص می رسیم» گرای خوبی است که می تواند بخشی از عوامل این اتفاق را بشناساند، در این مجال اندک به معرفی تعدادی از خواصی می پردازیم که در پدید آمدن این مقطع سوزناک تاریخ اسلام در پازل دشمن حرکت کردند.
1- شریح قاضی؛ شریح بن حارث بن قیس بن جهم بن معاویه، یا حراث بن منتجع کندی، قاضی معروف کوفه بود که او را برای مهارت در امر قضاوت مَثَل زنند. وی در اصل، یمنی بود و عمربن خطاب او را به قضای کوفه گماشت و مدّت شصت سال به شغل قضاوت اشتغال داشت جز در ایّام عبدالله زبیر که سه سال این کار را ترک کرد. در ایّام حجّاج از این شغل استعفا کرد و دیگر تا زمان مرگ خانه نشین بود. وی صد، یا صدو هشت و یا صدو بیست سال عمر کرد و به سال 97یا 98ق. در کوفه درگذشت. امیرمؤمنان«علیه السلام» نیز او را در ایّام خلافت خود، در قضاوت بر جای گذاشت و یک بار بر او خشم گرفت و او را از کوفه اخراج و به «بانقیا» که ساکنانش همه یهودی بودند، تبعید کرد و دوباره باز گرداند. از امام صادق«علیه السلام» روایت است که چون حضرت علی«علیه السلام» شریح را به قضاوت گماشت، با وی شرط کرد که هیچ قضاوتی نکند جز این که به عرض او برسانند. مشهور است وی به دستور عبیدالله زیاد فتوا داده است که چون حسین بن علی«علیه السلام» بر خلیفه وقت خروج کرده است، دفع او بر مسلمانان واجب است.
2- شبث بن ربعی؛  از شخصیتهای چند چهره تاریخ اسلام و از سرکردگان کوفه و از طایفه بنی تمیم، ابتدا از یاران علی بود و در دوره بعد از جمله افراد موثر در قتل امام حسین (ع) و دفع مختار بود. شبث در دوران جاهلیت فردی سرشناس به‌شمار می‌رفت. وی در زمان پیامبر اسلام مسلمان شد اما از صحابی وی نبود. گفته شده پس از مرگ پیامبر اسلام، مرتد گردید و موذن سجاح (از جمله پیامبران خودخوانده) گردید و پس از آن دوباره جایگاه سابق خود در مسلمانان یافت .آیت الله خامنه ای در مورد وی می فرماید:« وقتی که عبیداللَّه بن زیاد به رؤسای قبایل کوفه گفت بروید و مردم را از دور مسلم پراکنده کنید وگرنه پدرتان را در می‌آورم چرا امر او را اطاعت کردند؟! رؤسای قبایل که همه‌شان اموی نبودند و از شام نیامده بودند! بعضی از آنها جزو نویسندگان نامه به امام حسین علیه‌السّلام بودند. شَبَثْ بن ربْعی یکی از آنها بود که به امام حسین علیه‌السّلام نامه نوشت و او را به کوفه دعوت کرد. همو، جزو کسانی است که وقتی عبیداللَّه گفت بروید مردم را از دور مسلم متفرّق کنید قدم پیش گذاشت و به تهدید و تطمیع و ترساندن اهالی کوفه پرداخت!
چرا چنین کاری کردند؟! اگر امثال شَبَثْ بن ربْعی در یک لحظه‌ی حسّاس، به جای این‌که از ابن زیاد بترسند، از خدا می‌ترسیدند، تاریخ عوض می‌شد. گیرم که عوام متفرّق شدند؛ چرا خواصِ مؤمنی که دوْر مسلم بودند، از او دست کشیدند؟ بین اینها افرادی خوب و حسابی بودند که بعضیشان بعداً در کربلا شهید شدند؛ اما این‌جا، اشتباه کردند.»
3- سلیمان بن صرد خزاعی؛سلیمان بن صرد خزاعی از بزرگان و رهبران شیعه عراق و از اصحاب و یاران نزدیک امامان نخستین شیعه است که در بیشتر حوادث سیاسی، به ویژه جنگ‌های دوران امام علی و امام حسن(ع) در کنار امامان حضور داشته و سابقه درخشانی از خود به جای گذاشته است. وی با اینکه طلایه‌دار نهضت دعوت از امام حسین(ع) برای آمدن به عراق است، اما خود در حادثه عاشورا غایب بوده است. درباره ی علت غیبت او در حادثه ی عاشورا همواره دیدگاه ها و احتمال هایی مطرح بوده است
الف- زندانی بودن سران شیعه از لحظه ی قیام مسلم تا بعد از عاشورا
ب- وجود مانع برای حضور در کربلا(بعضی از مورخین می نویسند چون عبیداله زیاد تدابیری اندیشیده بود تا مردم نتوانند خود را به امام برسانند و کوفه را تحت کنترل شدید خود قرار داده بود لذا سلیمان نتوانسته از این موانع عبور نماید ولی بعضی از مورخین برای رد این ادله بیان می کنند به رغم این سخت گیری ها و کنترل های شدید، افرادی همچون حبیب بن مظاهر و مسلم بن عوسجه و دیگر افراد به امام پیوستند.
ج- عدم پیش بینی شهادت امام حسین (ع)هنگامی که امام حسین به کربلا رسید تا روز عاشورا، هشت روز مانده بود. در این مدت بسیاری از مردم گمان جنگ و درگیری و قتل و کشتار را به ذهن خویش راه نمی دادند و سپاه عبیدالله را بیشتر یک تهدید نظامی به شمار می آوردند تا یک فاجعه ی نظامی. حتی بعضی از فرماندهان سپاه عبیدالله مانند حرّ بن یزید روز عاشورا از دستور قتل امام تعجب کردند و حرّ پس از آنکه برنامه ی حمله ی نظامی و کشتار اهل بیت (ع) را جدی دید به امام ملحق شد.
4- عمربن سعد بن ابی وقاص؛از نمونه‌های بارز خواص بی‌بصیرت دوران امام حسین(علیه‌السلام)، عمربن سعد بن ابی وقاص می‌باشد. او یکی از شخصیت‌های باطل و مؤثّر در تحقّق نهضت کربلا بود. وی برخلاف افرادی چون عبیداله بن زیاد و یا شمربن ذی‌الجوشن که در پی ریشه کن کردن اهل بیت(علیه‌السّلام) بودند در پی جنگ با امام حسین(علیه‌السلام) نبود. امّا وقتی ابن زیاد پیشنهاد حکومت ایالت ری را به او داد، فریب دنیا را خورد و به صف‌آرایی در مقابل امام حسین (علیه‌السلام( پرداخت عمر سعد به خوبی امام حسین (علیه‌السلام) را می‌شناخت و می‌دانست که حق با اوست، ولی ملک ری چشم بصیرت او را کور کرده بود.
5- عبیدالله بن حرّ جعفی؛او کسی است که امام حسین(علیه‌السلام) از او یاری خواست، امّا او قبول نکرد و گفت که  اسب و شمشیر خویش را به امام می‌دهد. چون امام مأیوس شد که او سعادت را دریابد، فرمود: اسب و شمشیرت از آن خودت، ما از خودت یاری و فداکاری می‌خواستیم. اگر حاضر به جانبازی نیستی، ما را نیازی به مال تو نیست، تو را نصیحتی می‌کنم: آن این‌که تا می‌توانی خود را به مکان دوری برسان تا صدای استغاثه‌ی ما را نشنوی؛ زیرا به خدا سوگند اگر صدای استغاثه‌ی ما به گوش کسی برسد و به یاری ما شتاب نکند، خداوند او را در آتش جهنم قرار خواهد داد. وی پس از نهضت کربلا، به شدت از کوتاهی در یاری کردن امام پشیمان شده بود و خود را ملامت می‌کرد.
6- عبدالله بن مطیع عدوی؛یکی از کسانی که می توانست نقش آفرین باشد که خود را از این سعادت محروم کرد عبدالله بن مطیع عدوی بود که فردی دنیا پرست بود که به همین سبب هم قصد داشت که امام را از انجام وظیفه خود منصرف کند مردی از قریش عافیت طلب و سود پرست. اهتمام او بر حفظ منزلت قریش و عرب بیش از اهتمام او به حفظ اسلام است. او نه جویای حق است ونه اهل یاری و دفاع از آن. در ادعای دوستی اهل بیت، با آن‏که نسبت به منزلت ویژه آنان نزد خداوند تعالی آگاهی دارد، در گفت و گویش با امام علیه‏السلام در دیداری که در راه مکه با امام دارد می‏بینیم که بیش ترین کوشش ابن‏مطیع این است که «حرمت عرب و حرمت قریش» شکسته نشود؛ و می‏بینیم که خطاب به امام علیه‏السلام می‏گوید: «تو در این دوران سرور همه عرب هستی»، که نشان شدت گرایش نژادی (قومی) در عقل و جان اوست.

انتهای پیام/

,

اما سئوال همیشگی که می بایست در این برنامه ها ومراسمات  بصورت جدی مطرح و تبیین شود این است که «چرا چنین شد؟!»
تا زمانیکه علل و عوامل عاشورای حسینی تببین نشود رساندن پیام اصلی این واقعه به طور اکمل اتفاق نخواهد افتاد. اینکه رهبرانقلاب می فرمایند « از هر طرف حرکت کنیم به خواص می رسیم» گرای خوبی است که می تواند بخشی از عوامل این اتفاق را بشناساند، در این مجال اندک به معرفی تعدادی از خواصی می پردازیم که در پدید آمدن این مقطع سوزناک تاریخ اسلام در پازل دشمن حرکت کردند.
1- شریح قاضی؛ شریح بن حارث بن قیس بن جهم بن معاویه، یا حراث بن منتجع کندی، قاضی معروف کوفه بود که او را برای مهارت در امر قضاوت مَثَل زنند. وی در اصل، یمنی بود و عمربن خطاب او را به قضای کوفه گماشت و مدّت شصت سال به شغل قضاوت اشتغال داشت جز در ایّام عبدالله زبیر که سه سال این کار را ترک کرد. در ایّام حجّاج از این شغل استعفا کرد و دیگر تا زمان مرگ خانه نشین بود. وی صد، یا صدو هشت و یا صدو بیست سال عمر کرد و به سال 97یا 98ق. در کوفه درگذشت. امیرمؤمنان«علیه السلام» نیز او را در ایّام خلافت خود، در قضاوت بر جای گذاشت و یک بار بر او خشم گرفت و او را از کوفه اخراج و به «بانقیا» که ساکنانش همه یهودی بودند، تبعید کرد و دوباره باز گرداند. از امام صادق«علیه السلام» روایت است که چون حضرت علی«علیه السلام» شریح را به قضاوت گماشت، با وی شرط کرد که هیچ قضاوتی نکند جز این که به عرض او برسانند. مشهور است وی به دستور عبیدالله زیاد فتوا داده است که چون حسین بن علی«علیه السلام» بر خلیفه وقت خروج کرده است، دفع او بر مسلمانان واجب است.
2- شبث بن ربعی؛  از شخصیتهای چند چهره تاریخ اسلام و از سرکردگان کوفه و از طایفه بنی تمیم، ابتدا از یاران علی بود و در دوره بعد از جمله افراد موثر در قتل امام حسین (ع) و دفع مختار بود. شبث در دوران جاهلیت فردی سرشناس به‌شمار می‌رفت. وی در زمان پیامبر اسلام مسلمان شد اما از صحابی وی نبود. گفته شده پس از مرگ پیامبر اسلام، مرتد گردید و موذن سجاح (از جمله پیامبران خودخوانده) گردید و پس از آن دوباره جایگاه سابق خود در مسلمانان یافت .آیت الله خامنه ای در مورد وی می فرماید:« وقتی که عبیداللَّه بن زیاد به رؤسای قبایل کوفه گفت بروید و مردم را از دور مسلم پراکنده کنید وگرنه پدرتان را در می‌آورم چرا امر او را اطاعت کردند؟! رؤسای قبایل که همه‌شان اموی نبودند و از شام نیامده بودند! بعضی از آنها جزو نویسندگان نامه به امام حسین علیه‌السّلام بودند. شَبَثْ بن ربْعی یکی از آنها بود که به امام حسین علیه‌السّلام نامه نوشت و او را به کوفه دعوت کرد. همو، جزو کسانی است که وقتی عبیداللَّه گفت بروید مردم را از دور مسلم متفرّق کنید قدم پیش گذاشت و به تهدید و تطمیع و ترساندن اهالی کوفه پرداخت!
چرا چنین کاری کردند؟! اگر امثال شَبَثْ بن ربْعی در یک لحظه‌ی حسّاس، به جای این‌که از ابن زیاد بترسند، از خدا می‌ترسیدند، تاریخ عوض می‌شد. گیرم که عوام متفرّق شدند؛ چرا خواصِ مؤمنی که دوْر مسلم بودند، از او دست کشیدند؟ بین اینها افرادی خوب و حسابی بودند که بعضیشان بعداً در کربلا شهید شدند؛ اما این‌جا، اشتباه کردند.»
3- سلیمان بن صرد خزاعی؛سلیمان بن صرد خزاعی از بزرگان و رهبران شیعه عراق و از اصحاب و یاران نزدیک امامان نخستین شیعه است که در بیشتر حوادث سیاسی، به ویژه جنگ‌های دوران امام علی و امام حسن(ع) در کنار امامان حضور داشته و سابقه درخشانی از خود به جای گذاشته است. وی با اینکه طلایه‌دار نهضت دعوت از امام حسین(ع) برای آمدن به عراق است، اما خود در حادثه عاشورا غایب بوده است. درباره ی علت غیبت او در حادثه ی عاشورا همواره دیدگاه ها و احتمال هایی مطرح بوده است
الف- زندانی بودن سران شیعه از لحظه ی قیام مسلم تا بعد از عاشورا
ب- وجود مانع برای حضور در کربلا(بعضی از مورخین می نویسند چون عبیداله زیاد تدابیری اندیشیده بود تا مردم نتوانند خود را به امام برسانند و کوفه را تحت کنترل شدید خود قرار داده بود لذا سلیمان نتوانسته از این موانع عبور نماید ولی بعضی از مورخین برای رد این ادله بیان می کنند به رغم این سخت گیری ها و کنترل های شدید، افرادی همچون حبیب بن مظاهر و مسلم بن عوسجه و دیگر افراد به امام پیوستند.
ج- عدم پیش بینی شهادت امام حسین (ع)هنگامی که امام حسین به کربلا رسید تا روز عاشورا، هشت روز مانده بود. در این مدت بسیاری از مردم گمان جنگ و درگیری و قتل و کشتار را به ذهن خویش راه نمی دادند و سپاه عبیدالله را بیشتر یک تهدید نظامی به شمار می آوردند تا یک فاجعه ی نظامی. حتی بعضی از فرماندهان سپاه عبیدالله مانند حرّ بن یزید روز عاشورا از دستور قتل امام تعجب کردند و حرّ پس از آنکه برنامه ی حمله ی نظامی و کشتار اهل بیت (ع) را جدی دید به امام ملحق شد.
4- عمربن سعد بن ابی وقاص؛از نمونه‌های بارز خواص بی‌بصیرت دوران امام حسین(علیه‌السلام)، عمربن سعد بن ابی وقاص می‌باشد. او یکی از شخصیت‌های باطل و مؤثّر در تحقّق نهضت کربلا بود. وی برخلاف افرادی چون عبیداله بن زیاد و یا شمربن ذی‌الجوشن که در پی ریشه کن کردن اهل بیت(علیه‌السّلام) بودند در پی جنگ با امام حسین(علیه‌السلام) نبود. امّا وقتی ابن زیاد پیشنهاد حکومت ایالت ری را به او داد، فریب دنیا را خورد و به صف‌آرایی در مقابل امام حسین (علیه‌السلام( پرداخت عمر سعد به خوبی امام حسین (علیه‌السلام) را می‌شناخت و می‌دانست که حق با اوست، ولی ملک ری چشم بصیرت او را کور کرده بود.
5- عبیدالله بن حرّ جعفی؛او کسی است که امام حسین(علیه‌السلام) از او یاری خواست، امّا او قبول نکرد و گفت که  اسب و شمشیر خویش را به امام می‌دهد. چون امام مأیوس شد که او سعادت را دریابد، فرمود: اسب و شمشیرت از آن خودت، ما از خودت یاری و فداکاری می‌خواستیم. اگر حاضر به جانبازی نیستی، ما را نیازی به مال تو نیست، تو را نصیحتی می‌کنم: آن این‌که تا می‌توانی خود را به مکان دوری برسان تا صدای استغاثه‌ی ما را نشنوی؛ زیرا به خدا سوگند اگر صدای استغاثه‌ی ما به گوش کسی برسد و به یاری ما شتاب نکند، خداوند او را در آتش جهنم قرار خواهد داد. وی پس از نهضت کربلا، به شدت از کوتاهی در یاری کردن امام پشیمان شده بود و خود را ملامت می‌کرد.
6- عبدالله بن مطیع عدوی؛یکی از کسانی که می توانست نقش آفرین باشد که خود را از این سعادت محروم کرد عبدالله بن مطیع عدوی بود که فردی دنیا پرست بود که به همین سبب هم قصد داشت که امام را از انجام وظیفه خود منصرف کند مردی از قریش عافیت طلب و سود پرست. اهتمام او بر حفظ منزلت قریش و عرب بیش از اهتمام او به حفظ اسلام است. او نه جویای حق است ونه اهل یاری و دفاع از آن. در ادعای دوستی اهل بیت، با آن‏که نسبت به منزلت ویژه آنان نزد خداوند تعالی آگاهی دارد، در گفت و گویش با امام علیه‏السلام در دیداری که در راه مکه با امام دارد می‏بینیم که بیش ترین کوشش ابن‏مطیع این است که «حرمت عرب و حرمت قریش» شکسته نشود؛ و می‏بینیم که خطاب به امام علیه‏السلام می‏گوید: «تو در این دوران سرور همه عرب هستی»، که نشان شدت گرایش نژادی (قومی) در عقل و جان اوست.

انتهای پیام/

,

اما سئوال همیشگی که می بایست در این برنامه ها ومراسمات  بصورت جدی مطرح و تبیین شود این است که «چرا چنین شد؟!»
تا زمانیکه علل و عوامل عاشورای حسینی تببین نشود رساندن پیام اصلی این واقعه به طور اکمل اتفاق نخواهد افتاد. اینکه رهبرانقلاب می فرمایند « از هر طرف حرکت کنیم به خواص می رسیم» گرای خوبی است که می تواند بخشی از عوامل این اتفاق را بشناساند، در این مجال اندک به معرفی تعدادی از خواصی می پردازیم که در پدید آمدن این مقطع سوزناک تاریخ اسلام در پازل دشمن حرکت کردند.
1- شریح قاضی؛ شریح بن حارث بن قیس بن جهم بن معاویه، یا حراث بن منتجع کندی، قاضی معروف کوفه بود که او را برای مهارت در امر قضاوت مَثَل زنند. وی در اصل، یمنی بود و عمربن خطاب او را به قضای کوفه گماشت و مدّت شصت سال به شغل قضاوت اشتغال داشت جز در ایّام عبدالله زبیر که سه سال این کار را ترک کرد. در ایّام حجّاج از این شغل استعفا کرد و دیگر تا زمان مرگ خانه نشین بود. وی صد، یا صدو هشت و یا صدو بیست سال عمر کرد و به سال 97یا 98ق. در کوفه درگذشت. امیرمؤمنان«علیه السلام» نیز او را در ایّام خلافت خود، در قضاوت بر جای گذاشت و یک بار بر او خشم گرفت و او را از کوفه اخراج و به «بانقیا» که ساکنانش همه یهودی بودند، تبعید کرد و دوباره باز گرداند. از امام صادق«علیه السلام» روایت است که چون حضرت علی«علیه السلام» شریح را به قضاوت گماشت، با وی شرط کرد که هیچ قضاوتی نکند جز این که به عرض او برسانند. مشهور است وی به دستور عبیدالله زیاد فتوا داده است که چون حسین بن علی«علیه السلام» بر خلیفه وقت خروج کرده است، دفع او بر مسلمانان واجب است.
2- شبث بن ربعی؛  از شخصیتهای چند چهره تاریخ اسلام و از سرکردگان کوفه و از طایفه بنی تمیم، ابتدا از یاران علی بود و در دوره بعد از جمله افراد موثر در قتل امام حسین (ع) و دفع مختار بود. شبث در دوران جاهلیت فردی سرشناس به‌شمار می‌رفت. وی در زمان پیامبر اسلام مسلمان شد اما از صحابی وی نبود. گفته شده پس از مرگ پیامبر اسلام، مرتد گردید و موذن سجاح (از جمله پیامبران خودخوانده) گردید و پس از آن دوباره جایگاه سابق خود در مسلمانان یافت .آیت الله خامنه ای در مورد وی می فرماید:« وقتی که عبیداللَّه بن زیاد به رؤسای قبایل کوفه گفت بروید و مردم را از دور مسلم پراکنده کنید وگرنه پدرتان را در می‌آورم چرا امر او را اطاعت کردند؟! رؤسای قبایل که همه‌شان اموی نبودند و از شام نیامده بودند! بعضی از آنها جزو نویسندگان نامه به امام حسین علیه‌السّلام بودند. شَبَثْ بن ربْعی یکی از آنها بود که به امام حسین علیه‌السّلام نامه نوشت و او را به کوفه دعوت کرد. همو، جزو کسانی است که وقتی عبیداللَّه گفت بروید مردم را از دور مسلم متفرّق کنید قدم پیش گذاشت و به تهدید و تطمیع و ترساندن اهالی کوفه پرداخت!
چرا چنین کاری کردند؟! اگر امثال شَبَثْ بن ربْعی در یک لحظه‌ی حسّاس، به جای این‌که از ابن زیاد بترسند، از خدا می‌ترسیدند، تاریخ عوض می‌شد. گیرم که عوام متفرّق شدند؛ چرا خواصِ مؤمنی که دوْر مسلم بودند، از او دست کشیدند؟ بین اینها افرادی خوب و حسابی بودند که بعضیشان بعداً در کربلا شهید شدند؛ اما این‌جا، اشتباه کردند.»
3- سلیمان بن صرد خزاعی؛سلیمان بن صرد خزاعی از بزرگان و رهبران شیعه عراق و از اصحاب و یاران نزدیک امامان نخستین شیعه است که در بیشتر حوادث سیاسی، به ویژه جنگ‌های دوران امام علی و امام حسن(ع) در کنار امامان حضور داشته و سابقه درخشانی از خود به جای گذاشته است. وی با اینکه طلایه‌دار نهضت دعوت از امام حسین(ع) برای آمدن به عراق است، اما خود در حادثه عاشورا غایب بوده است. درباره ی علت غیبت او در حادثه ی عاشورا همواره دیدگاه ها و احتمال هایی مطرح بوده است
الف- زندانی بودن سران شیعه از لحظه ی قیام مسلم تا بعد از عاشورا
ب- وجود مانع برای حضور در کربلا(بعضی از مورخین می نویسند چون عبیداله زیاد تدابیری اندیشیده بود تا مردم نتوانند خود را به امام برسانند و کوفه را تحت کنترل شدید خود قرار داده بود لذا سلیمان نتوانسته از این موانع عبور نماید ولی بعضی از مورخین برای رد این ادله بیان می کنند به رغم این سخت گیری ها و کنترل های شدید، افرادی همچون حبیب بن مظاهر و مسلم بن عوسجه و دیگر افراد به امام پیوستند.
ج- عدم پیش بینی شهادت امام حسین (ع)هنگامی که امام حسین به کربلا رسید تا روز عاشورا، هشت روز مانده بود. در این مدت بسیاری از مردم گمان جنگ و درگیری و قتل و کشتار را به ذهن خویش راه نمی دادند و سپاه عبیدالله را بیشتر یک تهدید نظامی به شمار می آوردند تا یک فاجعه ی نظامی. حتی بعضی از فرماندهان سپاه عبیدالله مانند حرّ بن یزید روز عاشورا از دستور قتل امام تعجب کردند و حرّ پس از آنکه برنامه ی حمله ی نظامی و کشتار اهل بیت (ع) را جدی دید به امام ملحق شد.
4- عمربن سعد بن ابی وقاص؛از نمونه‌های بارز خواص بی‌بصیرت دوران امام حسین(علیه‌السلام)، عمربن سعد بن ابی وقاص می‌باشد. او یکی از شخصیت‌های باطل و مؤثّر در تحقّق نهضت کربلا بود. وی برخلاف افرادی چون عبیداله بن زیاد و یا شمربن ذی‌الجوشن که در پی ریشه کن کردن اهل بیت(علیه‌السّلام) بودند در پی جنگ با امام حسین(علیه‌السلام) نبود. امّا وقتی ابن زیاد پیشنهاد حکومت ایالت ری را به او داد، فریب دنیا را خورد و به صف‌آرایی در مقابل امام حسین (علیه‌السلام( پرداخت عمر سعد به خوبی امام حسین (علیه‌السلام) را می‌شناخت و می‌دانست که حق با اوست، ولی ملک ری چشم بصیرت او را کور کرده بود.
5- عبیدالله بن حرّ جعفی؛او کسی است که امام حسین(علیه‌السلام) از او یاری خواست، امّا او قبول نکرد و گفت که  اسب و شمشیر خویش را به امام می‌دهد. چون امام مأیوس شد که او سعادت را دریابد، فرمود: اسب و شمشیرت از آن خودت، ما از خودت یاری و فداکاری می‌خواستیم. اگر حاضر به جانبازی نیستی، ما را نیازی به مال تو نیست، تو را نصیحتی می‌کنم: آن این‌که تا می‌توانی خود را به مکان دوری برسان تا صدای استغاثه‌ی ما را نشنوی؛ زیرا به خدا سوگند اگر صدای استغاثه‌ی ما به گوش کسی برسد و به یاری ما شتاب نکند، خداوند او را در آتش جهنم قرار خواهد داد. وی پس از نهضت کربلا، به شدت از کوتاهی در یاری کردن امام پشیمان شده بود و خود را ملامت می‌کرد.
6- عبدالله بن مطیع عدوی؛یکی از کسانی که می توانست نقش آفرین باشد که خود را از این سعادت محروم کرد عبدالله بن مطیع عدوی بود که فردی دنیا پرست بود که به همین سبب هم قصد داشت که امام را از انجام وظیفه خود منصرف کند مردی از قریش عافیت طلب و سود پرست. اهتمام او بر حفظ منزلت قریش و عرب بیش از اهتمام او به حفظ اسلام است. او نه جویای حق است ونه اهل یاری و دفاع از آن. در ادعای دوستی اهل بیت، با آن‏که نسبت به منزلت ویژه آنان نزد خداوند تعالی آگاهی دارد، در گفت و گویش با امام علیه‏السلام در دیداری که در راه مکه با امام دارد می‏بینیم که بیش ترین کوشش ابن‏مطیع این است که «حرمت عرب و حرمت قریش» شکسته نشود؛ و می‏بینیم که خطاب به امام علیه‏السلام می‏گوید: «تو در این دوران سرور همه عرب هستی»، که نشان شدت گرایش نژادی (قومی) در عقل و جان اوست.

,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,

انتهای پیام/

,

 

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه