به بهانه روز بزرگداشت شهدا
سالهاست که کوچه هایمان را عطر شهادت فرا گرفته ست وهرلحظه را بهانه ای می شوند تا شانه های شهر را بوسه باران قدمهایشان کنند.هنوز از جاده ی پر پیچ وخم این شهر صدای قدمهای پرستوهای مهاجر می آید وماسالهاست که به رسم این جاده عادت کرده ایم ولحظه هایمان را به یادمان حضور سبزشان متبرک می کنیم وچه بهانه ی خوبیست این سالگرد شهادت شما برای من .[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از سمنا، بسمه تعالی
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, سمنا,
ترا ای مادر گم کرده فرزند نثارت لاله خواهم کرد ولبخند
اگر تولاله ای گم کرده باشی نشانت می دهم گلزار احمد
گل احمد به خاکی آرمیده که قبرش را به دنیا کس ندیده
,
,
می خواهم برایت سالگرد بگیرم ،اما نمی دانم زخمی کدام لحظه از زمانی !، می خواهم برایت نامه بنویسم اما نمی دانم نشانی قبرت کجاست !،از همان لحظه که حرف از رفتن می زدی یک گوشه از دلم خالی شد وغم سنگینی ناخود آگاه بر دلم نشست ونرفته انتظار آمدنت را می کشیدم !چیزی در نگاهت پنجره دلم را به آسمان پیوند می داد انگار دخیلی بودی بین من وآسمان !وقتی سنگینی نگاهت را از من می گرفتی یک کاسه آب پشت سرت ریختم که زود برگردی !حالا چندین سال است که به انتظار نشسته ام،چندین سال است که کاسه آب به دست در کوچه پس کوچه سفر به دنبالت می گردم ،همسفرانت سوار بر بال کبوتر های عاشق برگشته اند ولی نمی دانم تو چرا جامانده ای ؟مگر دستانت قدرت پرواز نداشت ؟مگر قدرت ایستادن روی پاهایت را نداشتی ؟این ها همه سؤالهای ست که بی جواب مانده اندوآمدنت پاسخی ست به سالهای فراق وتنهایی .کاسه صبرم لبریزانتظار شده ودیگر طاقت ماندن نیست .می خواهم راهی شوم .راهی همان سفری که ترا برای همیشه مسافر ساخت ومرا چشم به راه .راهی سرزمینی که عطر وجودت خاکش را معطر ساخته بود .جای غریبی بود زمین سیلی خورده روزگار بود وزخمی داغ لاله ها .به دنبالت گشتم وجب به وجب وچنگ می زدم خاک غم گرفته را .تا شاید نشانی از بودنت بیابم .به دنبالت گشتم تا اگر زخمی شده ای زخمت را مرهم شوم واگر تشنه ای سیرابت کنم ؟آمدم تا بال وپرت باشم وترا به خاک گلدانت برگردانم کنار گلزاری از لاله های قرمز .!آنقدر گشتم تا تورا در دل خاک پیدا کردم همچون گنجی نهفته در دل روزگار .آرام خوابیده بودی مظلومتر از همیشه پایت زخمی تیر دشمن بود ونمی دانم چه کسی زخمت را مرهم بسته بود بیسیم بر شانه هایت سنگینی می کرد و نمی دانم چرا سنگینی آن را احساس نمی کردی .آرام تر از همیشه ای انگار سالها نخوابیده بودی خواستم مرهم زخمت شوم ولالایی مادرانه سر دهم تا بسان کودکی ات شیرین بخوابی .اما روزگار به جای من لالایی شهادت را برایت خوانده بود ومن دیر رسیده بودم دیگر زخمی نبود تا مرهمش باشم ،لبی نبود که ببوسمش، آنقدر شیرین خوابیده بودی که حتی چشمانت را برایم به یادگار نگذاشته بودی تا لحظه ای ببینمت !شاید دیگر توان دیدن چشمان منتظر را نداشته ای ؟خواستم دستانت را حنا بگذارم تا با آرزوی مادرانه برای لحظه ای حنا بندان دامادیت را ببینم اما نرمی دستانت را احساس نمی کردم .ای کاش هرگز دیر نمی شد اما چه حیف که من دیر رسیدم ونتوانستم پروانه زندگیم رابرای آخرین بار بوسه برلبهایش زنم وتنگ در بغل گیرم وقتی رسیدم که رفته بودی وچشمانت برای همیشه آرام گرفته بودند .مادر همچنان با آرزوی مادرانه اش زمزمه می کرد :
,
دلم می خواست که دستت پر حنا باد تنت دور از بلای دشمنان باد
دو دستت در حنا بود آرزویم تنت دور از بلا بود آرزویم
تو بودی آخرین بهمن کنارم شب الله اکبر در کنارم
خوشا بهمن خوشا شبهای بهمن خوشا روزی که رفتی از بر من
به دستم منقل واسفند وقرآن تورا دیدم همی خندان وگریان
,
,
,
,
سالهاست که کوچه هایمان را عطر شهادت فرا گرفته ست وهرلحظه را بهانه ای می شوند تا شانه های شهر را بوسه باران قدمهایشان کنند.هنوز از جاده ی پر پیچ وخم این شهر صدای قدمهای پرستوهای مهاجر می آید وماسالهاست که به رسم این جاده عادت کرده ایم ولحظه هایمان را به یادمان حضور سبزشان متبرک می کنیم وچه بهانه ی خوبیست این سالگرد شهادت شما برای من .تا از جهنمستان شهرم به بهشت آباد زهرایتان بیایم. هنوز حجله ها شهید می پرورانندوهنوز هستند پدران پیری که در انتظار آمدن جگر گوشه ها، سپیدی چشمانشان را به سیاهی جاده می سپارندومادرانی که حضور سبزشان طلوعی بود بر غروب دلتنگی هایمان وامروز جای خالیشان بغضی ست بر سنگینی غم هایمان .
اما هنوز هستند مادرانی که نشان از قبر بی نشان فرزندشان می جویند ومجنون وار در پی لیلی اند.مادری که بر گیسوانش مرهم سپید پیری نشست.گرامی میداریم یاد وخاطره شهدای انقلاب ،شهدای هشت سال دفاع مقدس، شهدای جانباز سرافراز وصبوران درد آشناوهمچنین شهدای عاشورایی شهرمان را وبوسه می زنیم بر دستان پدران ومادران شهداکه افتخار آفرینان میهن اسلامیمان هستند.به امید روزی که شهدای گمنام بر افق جاده ی انتظار همچون خورشیدی بر آسمان شهرمان بتابند تا چشمی در انتظار نمیرد.
,
زخون هر شهیدی لاله روید بیا تا روی گلها پا نذاریم.
,در آخر شعری تقدیم به شهدای شهر ونک:
,
میان کوهها نشسته انتظار
زمین تشنه در کویر لاله زار
چه زود می نوازد این شکسته ساز جنگ
دوباره بعد نوبهار انقلاب
وساده مردمان خاکی اش
به اعتقاد وغیرت خدایی اش
چه عاشقانه دل به جنگ می سپارد
ودرهوای جبهه جاری وروان
چه روزهای بدرقه
میان موج وهمهمه
میان اشک ودود و
کاسه ای پر آب
درون قلبهای منتظر
چه زود خشک می شود
با وداع آخرین
خنده در میان بوسه ها
میان سادگی مادران چگونه می توان
فراق را نظاره کرد ؟
نگاه پر ز اشک مادرو گلوی پر زبغض
دلی شکسته وشروع داغ لاله ای
پدر قوی دلش ، به لب چه تلخ لبخند مبهمی
پسر نرفته انتهای کوچه ها
پدر قدش خمیده ست
تو گویی از سفر خبر رسیده پر زده ست
هنوز کوچه های کودکی چه یادم است
چه زود نرفته پیک ، خبر رساند
دگر زعسگری شهید اول ونک
نشان به مادرش
وسیب حجله علی صفر هنوز
درون حجله اش به انتظار
زدست نوعروس خانه اش چه سرخ مانده است
زکوچه های تعزیه صدای قنبر و
زخانه اش غلامعلی
کبوترانه پر کشیده است
وقیسعلی هنوز
نشان قبر بی نشان خود
به جاده های بی خبر
به انتظار آمدن نداده است
بهار شد چه نوبهار پر خزان
زرفتن جوانه ها
چه زود می نوازد این شکسته ساز جنگ
علی نواز محمد وغلام
می شتابد ومی زند به قلب خود نشان
وزود به شانه های شهر می رسند به ناز
چه سیدی کریم بود که در بهار شد خزان
شکوفه شکفته در جوانی اش
صفرعلی که رفت به روی شانه های شهر
با دو بال آرزو به آسمان پرید وبازگشت
ولی پدر پی اش روانه گشت
روانه گشت وتا ابد به خانه برنگشت
هنوز مشتهای محکم و
قدمهای کودکی نبرده موسوی
زخاطرات انقلاب
ومادر سه داغ لاله دیده
منوچهر واصغر و
ابوالفضل جبهه ها
به افتخار می زند رهبرش صدا
چه زود می نوازد این شکسته ساز جنگ
سوی شهادت وجبهه ونبرد
ز سادات چه زود دلبری می کند
زمجتبی زحشمت و رهنمایی وعلی
ز آیت وشریف ویعقوب
سراج ، ابوتراب وفخرالدین
ز فاضل وزفضل او
شهادت وعروج او
چه زود روز نو می شود
ونوروز بهار را به خانه می برد
چه زود جاودانه می شوند
رضایی وقاسمی جوانه های باغ زندگی
ز فصلها رسید موسم خزان غنچه ها
صفرعلی غلامرضا، رحیم می رود
نگهدار و عسگری
همه محرمی همه به سوی کربلا
ولطفعلی مأجد وشریعتی
نوحه خوان حیدری
یکی یکی می کنن به تن جامه سیاه حیدری
باز پدر می رود صادق شکسته دل
ودر پی اش مظاهر
باز می رسد زراه روز هیجده شتا
بوستان ومصطفی
لشکر وحماسه ها ی بی صدا
چه آسمان شهرمان شلوغ می شود
زعطر گل، ز بالها
پر از پرستو وکبوترانه می شود
ونادر
هنوزکمر به داغ بچه اش شکسته بود
که خود شکسته شد
چو لاله ای به موج خون
چه زود می نوازد این شکسته ساز جنگ
سوی شهادت وجبهه ونبرد
چه روزهای شهرمان شلوغ می شود
وهدیه ها به روی دستها
روانه ی کدام قلب خاک می شود
دگر نبود میان ما
نه احمدی نه باقری
نه خیبر ونه حیدری
نه مسعود نه کهیار نه میرزعلی
نبود اگر به جسم
روحشان نظاره بود
غروب رفتنش تولدی دوباره بود
امیری جلیلی، علی محمد وعلی جان
سعید سروش ومحسنی
بازعلی غلامحسین غلامرضا
همه میان آسمان
میان عشق وبوسه تفنگ
چه زود راهی سفر شدند
چه زود می نوازد این شکسته ساز جنگ
وگودرزغریبانه می رود به جنگ
ز عباس وسالارواسکندر جبهه ها
نصیری امیری وانصاری
محمودی بهرامی وقربانی
چه زود دلبری می کند
چه روزهای پر زداغ ودود
چه روزهای پر زخاطره
ولی کوچه ها هنوز حرف می زنند
وسروها
قامتت را نظاره می شوند
کودکان منتظر
در نگاه آخرش عروج می کنند
ودر نگاه منتظر
جاده را بزرگ می شوند
کنار روستای ما دهی کمر شکسته بود
به داغ قدرت و نشان زخاطرات او
دوباره صبح می شود بلند گو می زند صدا
شهید می رسد ز راه
دوباره سالها بعد جنگ
می زند دلم صدا
نه جنگ بود نه تیر وتفنگ بود
بی خبر خبر رسید
جهانبخش هم ز شهر مان پرید
ز جمع شاهدان می روند
یکی یکی
فریدون جعفر خدابخش وحجت
چه عاشقانه می روند
چه زود می زند دلم صدا
ناله های بی صدای یک پلاک
در نشان بی نشان تو
خلوتی دوباره می کند
خاک میزند به دل دوباره چنگ
وخواب هم برای من حرام می شود
سالها می رود به خواب
انتظار می شود تمام
دوباره پیک می رسد ز راه
خبر رسید رسیده جاودانه ها
هدایت آمد وغروب انتظار
زقاسمی نشان پلاک واستخوان
هنوز کوچه هایمان
پر زعطر لاله است
سالها می رود ولی
باز می رسد ز راه
لاله زار می شود
در محرم عاشورای
احمد به پا می شود
وباز زجمع سادات
خبر می رسد ز راه
بعد سالها وقت رفتن است
تقوی سید عیدی وصدرالدین
چه مردانه و پر بهامی روند
هنوز چشمها به انتظار
جاده خشک مانده است
وسنگ قبربی نشان
به جاده می زند صدا
وباز قبر خالی وسنگ قبر عقدکی
می دهد به ما ندا
می رسد ز راه
کوچه می شود از اقاقی و
آسمان پرز عطر لاله ها
کوچه نور می شود
شهر لاله گون می شود
وشهر در هیاهوی آمدن
دوباره گم می شود
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
انتهای پیام/ر
]
ارسال دیدگاه