"ادهم"؛ معلمی که شنا بلد نبود اما شناگر قلب ها شد

"ادهم"؛ معلمی که شنا بلد نبود اما شناگر قلب ها شد
"ادهم" بارها گفته بود که در طول عمرش شنا نکرده و از آب خیلی می‌ترسد. اما این‌بار "ادهم" چیزی دیگر بود؛ انگار که سال‌های سال است با آب مونس است.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از نوای آبیدر، ایران، این کشور کهن پر است از داستان فداکاری ها و جانفشانی هایی که مردمانش در طول تاریخ ثبت کرده اند.ایران فداکاران بسیاری به خود دیده است که نشان از مهربانی و عطوفت مردم این سرزمین دارد.

داستان های زیادی در تاریخ ثبت شده است که برخی از آنها به کتاب درسی دانش آموزان نیز راه یافته است.


أزبرعلی حاجوی


أزبرعلی حاجوی مشهور به "زیر علی خاجوی" و "دهقان فداکار" فردی است که داستانش سال‌ها است با عنوان «دهقان فداکار» در کتاب فارسی سوم دبستان مدارس ایران چاپ می‌شود.


حسن امیدزاده


روز ۱۸ بهمن سال 1376، در مدرسه روستای «بیجارسر» در شفت، بر اثر وزش باد شدید، بخاری کلاس دوم آتش گرفت و منجر به آتش سوزی کلاس شد.

سی نفر از دانش آموزان که در دام آتش گرفتار شده بودند توسط "حسن امیدزاده"  معلم فداکار نجات داده شدند.

امید زاده پس از آن به علت بسته شدن در، به سختی توانست خودش از کلاس بیرون بیاید و در جریان این حادثه بشدت مجروح شد و شدت جراحات وارده بحدی بود که ۱۷ مرتبه تحت عمل جراحی قرار گرفت.

وی در سن 58 سالگی پس از تحمل 15 سال رنج و درد ناشی از مصدومیت جان به جان آفرین تسلیم کرد.

ماجرای فداکاری این معلم شفتی در درس فداکارن سال سوم ابتدایی آورده شده است.


اما اسفند ماه این سال در استان کردستان حادثه تلخ دیگری رقم خورد.حادثه ای که کتاب "تولدی دیگر" را پدید آورد.

" چهارشنبه سوری است. (27/12/76) "ادهم" صبح زود از منزل خارج می‌شود تا به آخرین دیدار با شاگردانش برود، او از اول صبح به قصد خداحافظی رفته بود با شاگردانش، با ما و با همه. اما غافل از این‌که او از لحظه‌ی خداحافظی خود را به ما شناساند و ما تازه با او آشنا شدیم و هرگز پیمان آشنایی را با جدایی عوض نخواهیم کرد.

چهارشنبه سوری امسال برخلاف سال‌های گذشته در دیار ما چهارشنبه‌ی سیاهی بود؛ هوا طوفانی بود. باران و برف هم از دیشب شروع به باریدن کرده بود. رودخانه‌ی "کام" صدای عجیبی داشت. رودخانه‌ی "کام" به خود جرأت داده بود کام برف و باران را برآورده نماید. رودخانه به تعداد شاگردان مدرسه تماشاچی داشت اما هیچ‌کدام را نمی‌پسندید.

به‌دنبال میهمان خود می‌گشت. رودخانه بهانه‌ی لازم را پیدا کرد و آن بوئیدن یکی از گل‌های مدرسه، دانش‌آموز "شهین فریدی" بود. او خوب می‌دانست که باغبان برای نجات گل خواهد آمد. همین که گل به روی آب افتاد گل‌های دیگر با فریاد و همهمه باغبان را صدا کردند.

آب طغیانگر، گل را نزدیک 70 متر با خود برده بود اما او خوب می‌دانست که گل ته آب نمی‌رود چون هنوز بسیار سبک است و سال‌ها تا درخت شدن فاصله دارد. "ادهم" خود را در آب انداخت و همچون غواصی شناگر شاگردش را به روی تنه‌ی درختی انداخت و او را از مرگ حتمی نجات داد.

"ادهم" بارها گفته بود که در طول عمرش شنا نکرده و از آب خیلی می‌ترسد. اما این‌بار "ادهم" چیزی دیگر بود؛ انگار که سال‌های سال است با آب مونس است. آب از ترس او صدایش را بلندتر کرده بود. همه‌ی مردم در تلاش بودند که "ادهم" را نجات دهند.

"ادهم" هیچ سر و صدایی نمی‌کرد، حتی یکبار هم نگفت مرا نجات دهید. تنها می‌گفت: مردم من چیزیم نیست، شهین چه شد؟ چندین بار این جمله را تکرار کرد و با جریان سرد و بی‌رحم آب همسفر گشت و برای همیشه به خاطره‌ها پیوست.

ای دوست، ای انسان، ای معلم ایکاش می‌دانستم که در آن لحظه‌ای که میهمان آب بودی و تا سینه در آب غلتیده بودی چه در قلبت می‌گذشت. آری تو اسطوره شدی.

آری! او همان دستانی را تکان داد که انسانی را نجات داده بود و این جملات را برای دستان خود زمزمه می‌کرد: امیدوارم که از من راضی باشید. با شما بر تخته‌ی کلاس درس انسانیت را نوشتم، خواندم و نوشتم که آری من انسانم. آری! آب و میهمان بزرگش بار سفر بستند. "ادهم" 23 سال عمر نکرد.

تنها سه روز زندگی کرد و بقیه را فقط زیست، اما باید طول هر روز زندگی او را بی‌نهایت نوشت. مردم می‌دانند که نام و یاد "ادهم" تا انسانیت باشد زنده خواهد ماند. او درس ایثار و فداکاری را از همان کودکی در دامن پاک خانواده در روستای بی‌آلایش "پشته" آموخته بود و نام او همچون "شاهو" سربلند و استوار، پابرجا خواهد ماند. زیرا در دامن او بزرگ شده بود. وی از "شاهو" زیبایی و استواری زندگی را فراگرفته بود. وی با "شاهو" پیمان بسته بود که  قله‌یی شود مرتفع‌تر و زیبا‌تر از او و این پیمان ناگسستنی است تا زمانی‌که "شاهو" پابرجاست.

از کتاب تولدی دیگر (زندگینامه‌ی ادهم مظفری)


"محمدباقر پیری" نویسنده کتاب "تولدی دیگر" این کتاب را در هفت فصل به زندگینامه، خصوصیات اخلاقی ادهم مظفری، خاطرات وی، مقالات منتشر شده در رسانه ها اختصاص داده است.

وی می گوید: امید است همه اقشار جامعه با خرید این کتاب بتواند از خصوصیات بارز ادهم مظفری الگو بگیرند.

باقرپیری در مراسم رونمایی از این کتاب از مسئولان خواست در صورت امکان زندگینامه ادهم مظفری را در کتب درسی دانش‌آموزان قرار دهند و یا با نام‌گذاری مکانی فرهنگی و یا مدرسه‌ای بتوانند یاد و خاطره این معلم فداکار را زنده نگه دارند.

 

رئیس اداره آموزش و پرورش ناحیه دو شهرستان سنندج: "فداکارای معلم کردستانی به نسل های آینده منتقل شود"

"بهمن عرفانی" رئیس اداره آموزش و پرورش ناحیه دو شهرستان سنندج درباره این معلم فداکار می گوید: ادهم مظفری در واقع الگوی فداکاری و اسوه تمامی مردم به ویژه فرهنگیان و دانش‌آموزان است و ما باید این نثار و فداکاری را به نسل‌های آینده منتقل کنیم.

وی می افزاید: جای افتخار دارد که شخصیتی مانند "ادهم" یک معلم نمونه فداکار در میان فرهنگیان این مرز و بوم است.

"سیدمختار هاشمی" استاد دانشگاه‌های کردستان می گوید: فداکاری ادهم مظفری بیانگر تصمیم آگاهانه وی بوده که برای نجات جان دانش‌آموزش می‌کوشد و امروز دانش‌آموزانش این فداکاری و ایثار را به یاد دارند و یاد وی را زنده نگه خواهند داشت.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, نوای آبیدر,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,


ادهم مظفری معلمی که معلمانه زیست


"ادهم مظفری" در تاریخ پنجم شهریورماه 1353 شمسی در خانواده‌ای فقیر و مذهبی در روستای محروم "پشته" از توابع "کامیاران" به دنیا آمد.

 وی کودکی را در میان کانون گرم و صمیمی خانواده در روستای "پشته" سپری نمود و به سن شش سالگی رسید. سن فرارسیدن تحصیل و مدرسه، پدر که دوستدار تحصیل فرزندش بود او را به شهرستان کامیاران فرستاد تا بتواند به مدرسه برود.

محیط شهر برای کودکی همچون "ادهم" غریب بود، اما وی با استعداد و لیاقتی که داشت خیلی زود خود را در مدرسه میان معلمان و همکلاسی‌هایش جا انداخت. "ادهم" توانست مقاطع ابتدایی و راهنمایی را با کسب بهترین نمرات سپری نموده و به دبیرستان راه یابد و در رشته‌ی ریاضی و فیزیک در دبیرستان شهید غفاری "کامیاران" به ادامه‌ی تحصیل بپردازد.

در سال دوم دبیرستان بنا به علاقه‌ی قلبی که به شغل شریف معلمی داشت و دریافته بود که زادگاهش به او نیاز دارد با شرکت در آزمون ورودی دانشسرا طرح دو ساله در خردادماه 1371 با نمره‌ی عالی پذیرفته و در دانشسرای شهید بروجردی "سنندج" ثبت‌نام کرد و در سال 1373 با کارنامه‌یی درخشان فارغ‌التحصیل شده و به جمع معلمان شهرستان "کامیاران" پیوست.


وی با شور و اشتیاق فراوان شروع به‌کار کرد. در سال تحصلی 74-73 در روستای "درویان سفلی" در سال تحصیلی 75-74 در روستای "ورمیهنگ"، در سال تحصیلی 76-75 در روستای "پشاباد" و در سال تحصیلی 77-76 در روستای "آلک" از توابع "کامیاران" مشغول به امر مقدس تدریس شد.

 
انتهای پیام/ر

,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه