نه آبی، نه خاکی آسمانی
“قرار است به اندیمشک برویم و بعد از آموزشهای لازم به اردوگاهی در کنار سد دز منتقل شویم تا فنون جنگ آبی خاکی را بیاموزیم… من فاصله اندیمشک تا اردوگاه کنار سد دز را در این دفتر با یک فلش طی میکنم.” اینها جملاتی از کتاب «نه آبی، نه خاکی» است. کتابی که بخشی از واقعیتهای عملیات بدر را، در قالب خاطرهنویسی، هنرمندانه به تصویر میکشد.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از هنرنا، رمان های دفاع مقدس همیشه جزو پرمخاطب ترین رمان ها بوده اند. بر این اساس رمان نه آبی نه خاکی آسمانی را در این مطلب به خوانندگان عزیز معرفی می نماییم.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, هنرنا,“قرار است به اندیمشک برویم و بعد از آموزشهای لازم به اردوگاهی در کنار سد دز منتقل شویم تا فنون جنگ آبی خاکی را بیاموزیم… من فاصله اندیمشک تا اردوگاه کنار سد دز را در این دفتر با یک فلش طی میکنم.” اینها جملاتی از کتاب «نه آبی، نه خاکی» است. کتابی که بخشی از واقعیتهای عملیات بدر را، در قالب خاطرهنویسی، هنرمندانه به تصویر میکشد.
,ایرانیها یک مشت بیدستوپای آموزش ندیده هستند؟
,زمستان ۶۳ است و ایران که توانسته با اتکا به نیروهای داخلی، ضرباتی مهلک به دشمن وارد کند و پشت دشمن را بلرزاند، اکنون به عملیاتی جدید میاندیشد تا با گرفتن امتیازاتی از رژیم متجاوز بعثی، بتواند به خواستههای حقوقی خود برسد. با وجود تجهیزات مختلف در جبهه مقابل و گسترده بودن این امکانات در سراسر جبهه دشمن، تنها منطقهای که برای چنین هدفی مناسب به نظر میآید منطقه هور است. جایی که در عملیات خیبر امتحان خود را پس دادهاست. عملیاتی که برای ایران درسآموز و نیمه موفق بوده و ضعف عراق در این منطقه را نشان داده است. فرمانده کل ارتش آمریکا میگوید: “در حقیقت این عملیات بزرگترین، مشکلترین و خطرناکترین عملیات رزمی، نظامی جهان تلقی شد و روی آنان که هنوز فکر میکنند ایرانیها یک مشت بیدستوپای آموزش ندیده هستند اثر معکوس گذاشت.”
,ایران برای عمل در هورالعظیم آماده میشود. نام عملیات بدر است و تصرف جزایر به عهده لشگر حماسهآفرین علیبنابیطالب(ع) است. به راستی عملیات سختی در پیش است و شنیدن وصف حالوهوای نیروهای سپاه اسلام در آموزشها و در بحبوحه عملیات، از بیان کسی که در میان آنها حضور داشته و با آنها زندگی میکند و بلکه همنفس آنها شده است، جذابیتی خاص دارد. شرحی از آموزشهای مقدماتی و لحظهلحظه یک عملیات آبی، خاکی توسط افرادی که نه آبیاند و نه خاکی، بلکه آسمانیاند.
,استناد به زیرخاکی
,شهید سعید مرادی، جمعی گردان کربلا از لشگر علیبنابیطالب است و دفترچه خاطراتش، مستندی مکتوب از سختی روزهای آموزش، شیرینی حضور در کنار افرادی بااخلاص، لحظههای حساس عملیات، تلخی وداع با دوستان، غم شهادت یاران و … است.
,دفترچهای که سالها بعد توسط یکی از اعضای گروه تفحص از زیر خاک بیرون میآید و او که ارزش این نگاشتههای مستند را میداند در یافتن فردی که دفترچه به او تعلق دارد تلاش میکند تا به وصیت شهید عمل کرده باشد. مدتی بعد این دفترچه توسط علی مؤذنی، نویسندهای حرفهای که در حوزه ادبیات دفاع مقدس نیز رویکردی خاص دارد، به شکل کتاب درمیآید و در دسترس علاقهمندان این عرصه قرار میگیرد.
,نحوه نگارش کتاب به همان شکل خاطرات شهید، باقی ماندهاست، در واقع نویسنده فرم خاطرهنویسی را برای روایت بخشی از جنگ انتخاب نمودهاست. خاطرهنویسی تجربه زندگی مکتوبی است که قطعا رخ داده و خواننده با بیشترین باور به مطالعه آن میپردازد.
,نمیتوان این واقعیت را نادیده گرفت که علی مؤذنی یک نویسنده حرفهای است، یعنی شگردهای مشخصی در نوشتن دارد و مکان و زمان و وضعیت را خوب به کار میگیرد و از جمله بهترین نویسندگان داستان کوتاه ایرانی به شمار میآید. آثار دیگر مؤذنی دلاویزتر از سبز، ملیکا، قاصدک، ظهور، چهار فصل و … است.
,“من باید بنویسم“
,خاطراتی که دو ماه از آخرین حضور سعید در جبهه را روایت میکند، دی تا اسفند ۱۳۶۳٫ او در این کتاب از همرزمانش، دوستیهایش، صمیمیت و خلوص رزمندگان، شوخیها و خندههایشان، خواب دیدن امامان و … میگوید. در پایان کتاب نیز نامه یابنده دفترچه، به ابراهیم رحمانی که تنها دوست سعید است که به شهادت نرسیده، را میخوانیم که با نثری جذاب و بیانی اثرگذار حقایق عبرتآموزی را بیان میکند. حقایقی که آگاهی یافتن نسبت به آن برای مخاطب ارزشمند است. آنچه مایه برتری این کتاب شده نادر بودن حوادث و شگفت نمودن وقایعی است که برای صاحب خاطره به وقوع پیوستهاست و در یک کلام باید گفت که مؤذنی در این اثر لحظات نابی از جنگ را روایت میکند که بسیار خواندنی است.
,از جملات کتاب چنین برمیآید که شهید استعداد و علاقه به نویسندگی دارد و نوشتن خاطرات جنگ را بر خود واجب میداند تا بتواند گوشهای از آنچه بر رزمندگان میگذرد را برای شهرنشینان بیخبر از جنگ، روایت کند. در واقع اولین آشنایی خواننده با شخصیت سعید مواجهه با آرزوی نویسندگی او است. آنجا که میگوید: “من با نوشتن این دفترچه یا اصولا نوشتن خاطرات، به آرزویی پاسخ میدهم که نویسندگی است.” و آنجا که میگوید: “یاد محبی بخیر. او میگفت: استعداد تکلیف میآورد. تو باید بنویسی. خدا این استعداد را در اختیارت گذاشته، پس باید بنویسی.”
,مچگیری از شیطان
,سعید دانشجو است. این را از مکالماتی تلفنی که با برادرش دارد، میتوان فهمید، جایی که برادر، او را از رفتن به جبهه منع میکند و میگوید: “تو دانشجویی. زندهات برای این آب و خاک بیشتر ارزش دارد.” و جوابهای سعید که برادر را خلع سلاح میکند.
,سعید مجرد است و در سر هوای کسی به نام ث – ش را دارد، ولی در جدال دنیا و شوق شهادت دومی را برمیگزیند و میگوید: “خانم ث – ش میوه دنیا را به وسوسه شیطان این چنین به من تعارف نکن. من فریب نمیخورم، زیرا تجربهای به اندازه یک هبوط را از آدم عبرت خویش کردهام…”
,واگویههای درونی شهید با خودش و حالت اعترافآمیزی که دارد متن را صادقانه مینمایاند و اینگونه خواننده نسل جوان که تاکنون شاهد حیات دنیوی و زندگانی هیچ شهیدی نبوده است با خواندن این دلنوشتهها به واقعیت نهفته در وجود شهیدان آگاه میشود. آنجا که سعید صادقانه اعتراف میکند: “مچ شیطان را گرفتم. کجا؟ در محل نفس! حالا میفهمم چرا مدام طلب میکنم که هرچه زودتر شهید شوم. برای اینکه تحمل خستگی را ندارم… حالم ازت به هم میخورد، ای شیطان لعین! و خاک بر سر تو نفسی که بازیچه اویی… به تو پناه میآورم ای خدایی که حساب همه چیز را داری. اگر لایق بودم، مرا به وقتی شهید کن که یک ذره شائبه در خواستهام نباشد”.نجواها، قضاوتها و تعابیری که نویسنده به کار برده است، نوعی نگاه متفاوت به خواننده عرضه میکند که مخاطب را برای مدتی به تفکر وا میدارد.
,آرامش زیر باران گلوله
,هرچند که این کتاب در نوع خود بینظیر است ولی گاهی خواننده احساس میکند متن در آرامش نوشته شده که با مقتضای دلهره و آشفتگی در عملیات، همخوانی ندارد. مثلا آنجا که میگوید: “چهار ساعت است که توپخانه دشمن بیوقفه خط ما را زیر آتش شدید دارد. دیدهبان دشمن از روی پاسگاه گرای سنگر به سنگر ما را به توپخانه میدهد. جهنمی به پاست! خمپارهها و توپهای دشمن قدم به قدم بر زمین مینشینند. گرد و خاک و دود همه جا را فرا گرفته.” درحالی که افعال از زمان حال خبر میدهند ولی گویی این فرد در آرامش مشغول نوشتن است. این نقدی است که با ضمیمه کردن تصاویری از دستنوشتههای شهید، برطرف میشود و وقایع برای مخاطب باورپذیرتر میشوند.
,شکی نیست که این کتاب ریشه در واقعیت دارد و ساخته و پرداخته ذهن نویسنده نیست ولی به نظر میرسد که نویسنده برای اینکه به متن اثر بیشتری ببخشد و غربت رزمندگان و دست یاری غیب را بنمایاند گاهی دست به اغراق زده است. حداقل در یک مورد میتوان این ادعا را ثابت کرد. طبق متن فرمانده گردان کربلا در عملیات بدر، آقای علی خانی است و در آخرین یادداشت شهید اینطور آمده که: “به علی خانی نگاه کردم… چشمها و لبانش به لبخند باز بود. رفته بود… پلکهایش را بستم.” و این درحالی است که آقای دکتر علی اصغرخانی مدتی پیش شهردار منطقه ۱۱ تهران بودند و در مصاحبهای به سابقه حضورشان در جبهه نظری دارند و در بیان مسئولیتهایشان، به فرماندهی گردان کربلا در عملیات بدر اشاره میکنند. هرچند که چنین تصرفی از جذابیت و تازگی مطالب نمیکاهد.
,دنیا مقصر است
,سعید برای شهادت دست و پا میزند. گاه رجز میخواند، گاه به التماس میافتد و گاه خط و نشان میکشد: “اگر از جبهه، شهادت نصیب من نشود، پدر دنیا را درمیآورم!”
,کتاب «نه آبی، نه خاکی» تولید دفتر آفرینشهای ادبی است که چاپ اول آن از طرف انتشارات سوره مهر در سال ۱۳۷۵ صورت گرفت و تا سال۹۱ به چاپ دوازدهم رسید.
,انتهای پیام/پ
]
ارسال دیدگاه