ریشه تاریخی داعش در کجاست؟ /
حدود شرعی از دیدگاه داعش و ناصبی ها!
حُجر بن عَدی را که صحابی پیامبر(ص) بود کشتند. جَهم بن صَفوان را کشتند. جَعد بن دِرهَم را در روز عید قربان سر بریدند و کُمَیل بن زیاد نَخَعی را که مردی عابد و از تابعین بود ذبح کردند و در تمام این موارد حکومت گفت: «اینها کافر شده اند».[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از ماسال نیوز، علامه حسن فرحان المالکی (اندیشمند برجسته عرب) طی یادداشتی ضمن بررسی ریشه های تاریخی جنایات داعش واقعیاتی متفاوت از این گروه افراطی تروریسی را به تصویر کشیده است. این یادداشت توسط اسلام ملکی معاف ترجمه و پاورقی نویسی شده است.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, ماسال نیوز,توضیح مهم مترجم: این یادداشت به طور خاص خطاب به حنبلی های افراطی و وهابیهای عربستان سعودی و ناصبی ها (دشمنان اهل بیت علیهم السلام) نوشته شده است. از آنجا که نویسنده این یادداشت، اهل عربستان است بنابراین علمای جامعه خود را مخاطب قرار می دهد. گفتنی است نویسنده این یادداشت (علامه حسن المالکی) نیز در آغاز وهابی (حنبلی افراطی) بود اما بیش از 20 سال است که به لطف خداوند و در اثر مطالعات گسترده تاریخی و حدیثی به یک شخصیت اسلامی فرامذهبی و منادی همگرایی و تقریب تبدیل شده است. وی متن اصلی این یادداشت را با استفاده از حافظه و با شتاب نوشته بود ولی در هنگام ترجمه منابع و مستندات آن نیز افزوده شد. گرچه این یادداشت قبلا در 25 سپتامبر 2012 با عنوان "حدود الله .... وحدود النواصب !" منتشر شده بود ولی در ماه اخیر به مناسبت جنایات وحشیانه داعش مجددا با عنوان " هاکم أصول الدواعش! " در سایت رسمی نویسنده منتشر شده است.
,,
متن یادداشت علامه حسن فرحان المالکی:
,1- حُجر بن عَدی را که صحابی پیامبر(ص) بود کشتند. دلیلی که حاکم ذکر کرد این بود که حجر کافر شده است!! بعضی از ما هنوز هم ادعای حاکم را باور می کنیم در حالی که علت حقیقی این بود که او مخالفت خود با لعن کردنِ امام علی را اعلام کرده بود.
,2- زبان و دستهای غَیلان دمشقی را بریدند و بعد او را کشتند. دلیلی که حکومت ذکر می کرد این بود که غَیلان کافر شده است!! ما نیز تا امروز ادعای حاکم را پذیرفته ایم. ولی علت حقیقی این بود که عُمَر بن عبدالعزیز او را مأمور بررسی و حسابرسی اموالِ {امیران و شاهزادگان} بنی امیه کرده بود بنابراین طبق دستور گنجهای آنان را افشا کرد و در بازار به فروش رساند. او درباره {شاهزادگان} بنی امیه می گفت: « اعلام برائت می کنم از هر کسی که اینها را پیشوایان هدایت بنامد ». مدتی بعد که هشام بن عبدالملک به قدرت رسید محاکمه ای صوری برایش ترتیب داد. سه سؤال درباره خدا، تشبیه خدا و جبر و اختیار از او پرسیدند. گفت: نمی دانم. گفتند: « کافر است » و او را کشتند.
,3- جَهم بن صَفوان را کشتند. حکومت گفت: «کافر شده است». ما نیز تا امروز از ادعای حکومت پیروی کردیم. ولی علت حقیقی این بود که جَهم در اواخر دوره بنی امیه به همراه حارث بن سُرَیج در خراسان انقلاب کرده بود و همگان را به کتاب خدا و سنت پیامبر و اصل شورا فرا می خواند. چون برای حارث تبلیغ می کرد او را کشتند و گفتند: « کافر شده بود».
,4- جَعد بن دِرهَم را در روز عید قربان سر بریدند. دلیلی که دولت ذکر کرد این بود که «کافر شده است» . ما نیز تا امروز از دولت پیروی کرده ایم و در کتابهای عقایدمان اشعاری در ثنای قاتلِ ظالمِ او گنجانده ایم. اما علت حقیقی این بود که جعد ارتباط سیاسی با یزید بن مُهَلَّب داشت بنابراین خالد قَسریِ فاسق او را بدون محاکمه ذبح کرد. حتی سخنانش را نیز جز آنچه که ذبح کننده اش نقل کرده نشنیدند ولی گفتند: «کافر شده بود ».
,5- حجّاج، قنبر غلام امام علی را بخاطر ارتباط نزدیکی که با امام علی داشت ذبح کرد. صدایش را در نیاوردند و تا آبروی حجاج نرود. چه بسا ناصبیها از این کار خوشحال هم شده باشند.
,6- حجّاج، کُمَیل بن زیاد نَخَعی را که مردی عابد و از تابعین بود ذبح کرد زیرا کمیل از اصحاب امام علی و از کسانی بود که از دانش امام بهره برده بودند. چون کمیل در زمان انقلاب بر ضد عثمان حضور داشت ناصبی ها از قتل او خوشحالی کردند.
,7- رُشَید هَجَری را که - به گفته محققان - صحابی پیامبر (ص) است و در جنگ احد شرکت داشته به دستور زیاد بن ابیه قطعه قطعه کردند و گفتند: «کافر شده است ». علت حقیقی این بود که رُشَید نیز همانند قنبر و کمیل، شیفته ی علی بود. در نتیجه ناصبیها از قتل او خوشحال شدند.
,8- بنی امیه به ابورافع که غلام بود و پیامبر(ص) او را آزاد کرده بود 500 ضربه شلاق زدند تا اقرار کند که «غلامِ آزاد شده {و مدیون} پیامبر(ص) نبوده بلکه آزاد شده {و مدیون} بنی امیه است»!! ناصبیها و افراطیها این شکنجه ها را محکوم نکردند ولی وقتی احمد بن حنبل مقدار کمتری شلاق خورد دنیا را با شیون و زاری پر کردیم!
,9- میثم تَمّار را به صلیب کشیدند و زبانش را قطع کردند زیرا او نیز همانند قنبر، کمیل بن زیاد و رشید هجری از یاران خاص امام علی بود. حکومت گفت: « کافر شده» و احمق ها برای قتل او کف زدند و شادی کردند.
,10- معاویه دستور داد عَمرو بن حَمق خُزاعی را که صحابی پیامبر و از مهاجران بود ذبح کردند و سرش را جلوی چشم همسرش که در زندان معاویه بود انداختند. ناصبیها خوشحالی کردند. اینکه عَمرو بن حَمق از صحابه و از مهاجران بوده به کلی پوشانده و فراموش شد و هنوز هم کسی از فضایل او چیزی نمی گوید.
,11- ثَبجاء که بانویی صالح بود در زمان معاویه و به دستور ابن زیاد به قتل رسید. او را عریان و واژگونه به صلیب کشیدند. ناصبیها هیچ سخنی در اعتراض به این کار نگفتند. اینها حدود ناصبیهاست. وگرنه معاذ الله که چنین جنایتی را بخواهی به شرع خداوند منسوب کنی.
,12- پاهای مِصدَع المُعَرقَب را که از «حدیثگرایان {سنی}» بود بریدند زیرا از لعن فرستادن به امام علی خودداری کرده بود اما احمقها ادعا می کنند که پاهای مِصدَع را بخاطر تشیع بریده اند! اینست حدودِ اینان! درباره مصدع به «تهذیب الکمال» و «تهذیب التهذیب» مراجعه کنید.
,13- حُطَیط الزَّیّات را که مردی فقیر و صالح بود به دستور حجاج به قتل رساندند زیرا شیفته علی بود. ناصبی ها خوشحالی کردند زیرا طبق مذهب ناصبیها حجاج حکم خدا را درباره حطیط اجرا کرده بود! اینها حدود مذهب ناصبیهاست.
,14- عبدالرحمن بن حَسّان بَکری به دستور معاویه زنده به گور شد زیرا با حجر بن عدی همراه بود. ناصبی ها و سلفیهای افراطی درباره این جنایت سکوت کردند ولی درباره زندانی شدن احمد حنبل و ابن تَیمیه آنقدر زیاده گویی کردند که به تنگ آمدیم.
,15- قَبیصَة بن ضُبَیعَه عبسی به دستور معاویه کشته شد زیرا نسبت به سبّ امام علی بر منبرها اعتراض کرده بود. اینست حدودِ آنان.
,16- شَریک بن شدّاد حَضرَمی به دستور معاویه کشته شد زیرا با سبّ امام علی مخالفت کرد. اینها حدود و مجازاتهایی است که ادعا می کنند «شرعی» است! ادعایشان اینست که خداوند دستور قتل کسانی که به عدالت و انصاف فرا می خوانند را صادر کرده است!!
,17- کدام بن حَیّان عَنزی به دستور معاویه کشته شد زیرا به سبّ امام علی اعتراض کرد. اینست حدود ناصبیها. رفتار معاویه را «حجت شرعی» می دانند. او را صحابی و «خال المؤمنین» می دانند. در نتیجه معاویه حق دارد هر کاری که می خواهد درباره شرع و دین خدا و تعیین حدود الهی انجام دهد.
,18- مُحرِز بن یحیی تمیمی به دستور معاویه کشته شد زیرا با دشنام گفتن به امام علی مخالفت کرد و از اینکه از علی اعلام برائت کند خودداری کرد. اینست شور و اشتیاق بنی امیه برای اجرای «حدود شرعی» !! خداوند به انها جزا بدهد!!
,19- متوکل عباسی که دوست حنبلیهاست دستور داد 2 هزار ضربه شلاق به نَصر بن علی جَهضَمی زدند زیرا یک حدیثِ صحیح السند را درباره فضایل اهل بیت نقل کرده بود! این مجازات در کدام شرع آمده است؟! آیا احمد حنبل نیز مثل این شخص شلاق خورده است؟! چرا درباره مظلومیت کسی که 2 هزار شلاق خورده سکوت می کنند ولی برای 30 ضربه شلاقی که به احمد حنبل شده شده شیون به پا می کنند؟! البته ما هر ظلمی را { به هر اندازه که باشد } محکوم می کنیم ولی باید بدانند که ظلمی که متوکل به عنوان دوست حنبلیها مرتکب شد از ظلمی که مأمون به عنوان دشمن حنبلی ها مرتکب شده بود شدیدتر بوده است.
,20- ناصبیهای شام آنقدر نَسائی صاحب کتاب السنن را کتک زدند که جان داد! علتش این بود که نَسائی حاضر نشد در فضیلت معاویه حدیث نقل کند. آیا شکنجه ای که نَسائی کشید بیشتر بود یا رنج و محنت احمد حنبل؟!
,21- سلفیهای افراطی، حاکم نیشابوری صاحب کتاب المُستَدرَک را کتک زدند تا حدیثی درباره فضایل معاویه!! جعل کند اما او نپذیرفت و بر نظر خود اصرار ورزید. این «حد» در کدام شرع آمده است؟!
,22- بنی امیه به ابومحمد زیاد مولی هَمدان پیشنهاد کردند که از علی اعلام برائت کند ولی او نپذیرفت. او را به شیوه « تَوسیط » کشتند یعنی او را «از وسط دو نیم کردند» . این جنایت در سال 109 هجری انجام شد. اینگونه مجازات کردن در کدام شریعت آمده است؟!
,23- صالح عبد القُدّوس را که شاعری پارسا بود به دستور مهدی عباسی و به اتهام «زندقه» (کفر) به قتل رساندند. علت قتلش این بود که درباره دو بیت از اشعارش به او شک کردند. او را از وسط دو نیم کردند. اینگونه مجازات کردن در کجای شرع آمده است؟!
,24- متوکل عباسی که دوست حنبلی هاست دستور داد ابن سِکّیت لغت شناس بزرگ را به شکل فجیعی که یکی از حنبلی ها اختراع کرده بود بکشند: زبان ابن سِکّیت را از پشت گردنش بیرون کشیدند و قطع کردند تا جان داد. علتش این بود که ابن سِکّیت نپذیرفت پسران متوکل را بالاتر از حسن و حسین بداند. متوکل ناصبی بود و به همین خاطر به او لقب « ناصر السنة » (یاور سنت) دادند زیرا فقط از احمد حنبل حمایت کرده بود! چرا سلفی های افراطی درباره جنایات معاویه ، متوکل ، خالد قَسری و حجّاج سکوت می کنند ولی در بدگویی از مأمون مبالغه و افراط می کنند در حالیکه جنایات آنان بسیار بیشتر از جنایت مأمون بوده؟ علت واضح است: آنها شیفته مذهب و فرقه خود هستند و تنها مذهب خود را می پرستند. اگر پیروان سایر مذاهب به ناحق کشته شوند برای آنها اهمیتی ندارد حتی اگر آن مقتول یکی از صحابه پیامبر(ص) باشد. برای سلفیهای افراطی فقط معاویه ، احمد حنبل و ابن تَیمیه مهم است!
,25- ابراهیم بن یزید تَیمی که از بزرگان تابعین است در زندان حجاج به قتل رسید. طبق دستور حجاج سگها را به جانش انداختند و قطعه قطعه اش کردند. اینست حدودِ اینان!
,26- یزید بن مُسهِر صَیداوی را به دستور ابن زیاد از فراز قصر به پایین انداختند زیرا « از دشنام گفتن به دروغگویِ دروغگوزاده خودداری کرده بود » !! منظورشان دشنام گفتن به حسین بن علی{صلوات الله علیه} بود!! اینها حدودِ آنهاست و این نیز سکوتشان.
,27- عبدالله بن یَقطُر را که برادر رضاعی حسین بود نیز به همین اتهام به دستور ابن زیاد از بالای قصر به زیر انداختند. این کجا و مسایلی که برای احمد حنبل و ابن تَیمیه رخ داده کجا؟! چرا در این مورد ساکتند؟! عجیب اینست که عبدالمَلِک بن عُمَیر که از راویان سلفی مشهور است و با ابن زیاد همراه بود وقتی عبدالله بن یَقطُر به زمین افتاد با دستان خودش سر عبدالله را از تن جدا کرد با این ادعا که اینطور راحت می شود. عجیبتر اینست که در کتابهای سلفی ها از همین کسی که عبدالله را ذبح کرد دهها حدیث نقل شده است اما از کسی که مظلومانه ذبح شده حتی یک حدیث نیز نقل نکرده اند!! اینست تأثیر حکومت بر حدیث! شرایط طوری شده بود که کسانی حق داشتند حدیث نقل کنند که در کل وابسته و دلبسته به ظالمان باشند. اما انسانهای آزاده و راستگو را {در کتب رجال سلفیها} به عنوان راویان ضعیف قلمداد کرده اند!
,28- عبدالله بن عَفیف اَزدی که مردی عابد و از تابعین بود به صلیب کشیدند زیرا نسبت به دشنام دادن به علی و قتل حسین اعتراض کرد و گفت: « فرزندان پیامبران را به قتل می رسانید و همزمان {ریاکارانه} همانند اولیای خدا سخنی می گویید؟! » احادیث این مرد تابعی نیز از بین رفت و فراموش شد. 29- عَمرو عاص دستور داد {جنازه} محمد بن ابی بکر را درون لاشه یک الاغ مرده قرار دادند و آتش زدند!! عمرو عاص در کدامیک از سوره های قرآن این « حد » را خوانده بود؟! ناصبیها همچنان تشویق می کنند و لبخند می زنند!
,30- دستها و پاهای ابن مُکَعبر را به دستور زیاد بریدند زیرا از نظر سیاسی دیدگاهی بر خلاف حکومت داشت. ناصبیها این مجازات را تأیید کردند.
,31- فیروز که مردی عابد و شیفته امام علی بود به دست حجاج آنقدر شکنجه شد تا جان داد. چرا درباره او سکوت می کنند؟! زیرا بنی امیه دوستان نواصب هستند.
,32- حجّاج، عبدالله بن زبیر را همراه لاشه یک سگ به صورت واژگونه به صلیب کشید! این در حالیست که عبدالله بن زُبیر صحابی پیامبر(ص) و مردی عابد بود.
,33- عبدالله بن مُقَفَّع را که ادیبی معروف است بخاطر دیدگاه سیاسی اش قطعه قطعه کردند. تکه هایی از بدنش می بریدند و جلوی چشمش در آتش می انداختند. بعد گفتند که او را کشتیم چون زندیق (کافر) بود! احمقها هم این ادعا را باور کردند.
,34- حَکَم بن عَمرو غِفاری را که صحابی پیامبر(ص) است به دستور زیاد بن ابیه کشتند زیرا از اینکه شرع معاویه را بر شرع خداوند ترجیح بدهد و طلا و نقره ای که در فتوحات به دست می آمد برای معاویه دست چین کند خودداری کرده بود.
,35- یزید بن نَعامَه ضَبّی را که صحابی پیامبر(ص) بود به مدت 20 سال زندانی کردند زیرا به والی بصره گفته بود: " رحمت خدا بر تو بادا! نماز را بجا بیاور! » . این مجازات و این جنایت در کدام آیه قرآن ذکر شده است؟!
,36- حَمّاده صُفرِیّه که بانویی عابد از خوارج بود به دستور زیاد همانند ثَبجاء به صلیب کشیده شد. این یک رفتار پست و کثیف است و ربطی به حدود شرعی ندارد.
,37- سَهل بن سعد، جابر بن عبدالله و ابوسعید خدری از صحابیان پیامبر(ص) هستند ولی جالب است بدانیم عبارت «غلامِ آزاد شده ی حجاج» را به دستور حجاج و با سرب داغ بر گردن آنان حک کردند. پس چرا سلفی های افراطی در مقابل ظلمی که به این صحابیان شده خشمگین نمی شوند؟! این شخصیتها نیز صحابی هستند ولی گناهشان اینست که منسوب به «اُمیة بن عبد شمس» نیستند! فقها نیز واکنش موافق نسبت به ظالمان نشان داده، توقعات ظالمان را برآورده کرده اند. می بینیم که در کتابهای فقهی درباره احکام کسی که سلطان زبانش را قطع کرده اظهار نظر می کنند که مثلا چگونه مسواک بزند و چگونه طعم غذا را بچشد و اگر قرار شد در دادگاه شهادت بدهد در چه صورت شهادتش مقبول است؟!! طوری سخن می گویند که گویی بریده بودنِ زبان یک موضوع عادی و طبیعی است!! عُمَر بن عبدالعزیز «سنت بنی امیه» مبنی بر «بریدن زبان» را لغو کرده بود ولی از آنجا که فرهنگ خونریزانه ی بنی امیه در میان فقها رسوخ کرده بود، {پس از انقراض بنی امیه } بنی عباس مجددا توانستند این پدیده را احیا کنند.
,ماجراهایی شبیه آنچه تا اینجا گفتم بسیار است که آنها را در یک کتاب گردآوری کرده ام. وقتی این رویدادها را جمع آوری کردم دیدم که همه فرقه ها و حکومتها اینگونه با دین و جان مردم بازی کرده اند و آن را « حدود شرعی » نامیده اند. البته در بین همه حکومتها عملکرد امویان فجیعتر بوده و در بین همه مذاهب و فرقه ها آن مذهبی که از بنی امیه پیروی کرده و از آنان اثر پذیرفته فجیع تر عمل کرده است. بنی امیه این شیوه ها را از معاویه آموخته اند و معاویه احیاگرِ سنتِ مادرِ جگرخوارش هند دختر عُتبه است. وی همچنین سنتِ پدرش ابوسفیان را عملی کرد زیرا ابوسفیان نیز نوک سرنیزه اش را در دو طرف لبهای حمزه فرو کرد.
,افراطیها تنوع طلبی و لذت جویی در شکنجه و مجازات را – که بر خلاف دستور خداست – از ناصبی ها آموخته اند و ناصبی ها از بنی امیه فراگرفته اند و بنی امیه از هند به ارث برده اند. سخن در این مورد بسیار است و آنچه گفتم صرفا نگاهی بسیار سریع و گذرا بود. اینها صرفا چند نمونه بود. من هنوز نگفته ام که اینان چه انسانهایی را خورده اند! آری اینان در سال 610 هجری یکی از سادات هاشمی را بعد از آنکه قاضی حنبلی او را به عنوان «بدعتگذار» قلمداد کرد خوردند!! براستی این وحشیگری را از کجا الهام گرفته اند؟ آیا این رفتارهای وحشیانه، شیطانی و چندش آور نیست؟! پس چرا آن را «حدود شرعی» می نامند؟! خدیا پناهی جز تو نیست. ولا حول و لا قوة إلا بالله.
,توضیح مترجم: در ترجمه و مستندسازی این یادداشت از نرم افزارهای تراث (نسخه 2) و جامع الاحادیث (نسخه3.5) و المکتبة الشامله استفاده شده است.
,,
انتهای پیام/ر
]
ارسال دیدگاه