توصیه ای که یک شهید به بچه های سپاه داشت

توصیه ای که یک شهید به بچه های سپاه داشت
همسر شهید با توجه به قرابت نسبی از دوران کودکی از شهید شناخت کامل دارد و درباره شهید چنین بیان می کند:از زمانی که در جنگ شرکت کرد،بیشتر سعی می کرد یک الگوی مناسب باشد.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانابه نقل از سایت زنان استان کهگیلویه و بویراحمد(ایل بانو)دم مسیحایی امام در کالبد همگان روحی  جان فزا دمیده بود.می شد در سایه سار باورهای دینی،عشق به کربلا و حضور در جبهه،مناجات در سنگر و شهادت در لهیب آتش و خون،راه صد ساله را پیمود.یکی از این سبکبالان دیار عاشق شهید حبیب الله باشنگ است که در سال 1337 در روستای آرمش از توابع شهرستان رامهرمز دیده به جهان گشود.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, سایت زنان استان کهگیلویه و بویراحمد(ایل بانو),

درتاریخ 23 مردادماه سال 63 به جبهه اعزام می شود،چندین نوبت به جبهه اعزام شد. در آخرین عملیاتی که به آرزوی خود رسید یعنی در کربلای 4 در جزیره مینو در تاریخ 5 دی ماه 1365 در حالی که برای انتقال رزمندگان مجروح در زیر آتش دشمن تلاش می کرد،توسط هواپیماهای مهاجم ارتش عراق مورد بمباران قرار گرفت و درجه رفیع شهادت نائل آمد.قبر این شهید والا مقام در گلزار شهدای روستای سیاهشیر بهمئی واقع است.

, .,

 

,

فرازی از وصیت نامه شهید:

,

من از خود چیزی ندارم،بگویید که در مقابل این پیرمردهای 50 و 60 ساله این پسر بچه های 12 و 13 ساله که هر کدام یک رزمنده دلاور و جنگجویی بی پروا در میدان کار و زار با کفار می جنگند،من نیز بنا به مسئولیتی که در قبال انقلاب و خون شهیدانمان،جهت مقابله با کفار راهی جبهه شدم و رفتن به این جنگ را محترم و مقدس می دانم و اگر چنان چه در این راه به شهادت برسم،به فرمان اماممان پیروزیم.

, .,

خاتون باشتی با توجه به قرابت نسبی  از دوران کودکی از شهید شناخت کامل دارد و درباره شهید چنین بیان می کند:از زمانی که در جنگ شرکت کرد بیشتر سعی می کرد یک الگوی مناسب باشد و می گفت:بچه های سپاه نباید اشتباه کنند،باید در گفتار و کردار یک پاسدار واقعی باشند.

,

زمانی که به مرخصی می آمد بیشتر دبال کارهای جبهه و جنگ بود و همیشه دوستان را به رفتن به جبهه تشویق می کرد. بعد از شهادت ایشان،از این که ستون خانه ام را از دست داده بودم نگران بودم،اما چون راهی را که می خواست به دست آورده بود.

, .,

امید فرزند شهید که به هنگام شهادت پدر دو سال بیشتر نداشته در مورد پدر می گوید:بزرگتر که می شدم خلاء او را بیشتر احساس می کردم و از این که مثل سایر هم سن و سالان پدر بالای سرم نبود نگران می شدم.

,

علی آسینه یکی از دوستان و همرزمان شهید بیان کرد:از کودکی تا زمان حضور در پایگاه مقاومت و پیش از دوران دفاع مقدس با هم بودیم.یاد دارم یک بار وقتی آژیر خطر به صدا درآمد وهواپیماهای دشمن آمدند،ایشان به چادرها سر می زد و از نیروهای می خواست که سنگر بگیرند تا از گزند بمباران در امان باشند و سرانجام هم در خط مقدم در حالی که مشغول خدمت رسانی بود به سیله بمباران شهید شد.

, .,

انتهای پیام/ش

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه