به مناسبت روز هنر و انقلاب اسلامی در گفتگویی مجازی منتشر شد

گفتگو با شهید آوینی

گفتگو با شهید آوینی
سوخته دلی و سوخته جانی را جز از بازار پر آتش عشق نمی‌توان خرید چرا که جز پروانگان بی‌پروای عشق، کسی جرات بال سپردن به شعله این شمع را ندارد.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از هنرنا، به مناسبت فرارسیدن روز هنر و انقلاب اسلامی و سالروز شهادت سید شهیدان اهل قلم گفتگویی مجازی پای صحبت شهید سید مرتضی آوینی نشستیم.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا , هنرنا,

نظر شما درباره هنر امروزی چیست؟

,

هنر امروز «خودبنیاد» است و در آثار هنری‌اش خود را محاکات می‌کند، در عین اینکه هرگز نگران قرب و بعد خویش نسبت به حقیقت انسانی نیست، سوپژکیتویسم(۱) چنین اقتضا دارد که انسان به وجود خود همچون تنها حقیقت بدیهی ایمان بیاورد و این لازمه عصری است، که در آن اومانیسم(۲) بربشر غلبه یافته است، مبدأ این سوپژکیتویسم همین حکم است،‌ که دکارت آن را بدیهی می‌انگارد:«من فکر می‌کنم، پس هستم» دکارت با دشواری فراوان خود را از ورطه سوپژکیتویسم بیرون کشیده است، اما فلاسفه پس از او یکسره طعمه این شیطان شده‌اند. (۳)

,

در سوال قبل به جایگاه انسان در طبیعت اشاره نمودید. نظر شما درباره انسان کدام  وجهه انسان است؟

,

آدم مقصد و مقصود کائنات است. (۴)

,

 جایگاه آزادی در زندگی امروز بشر کجاست؟

,

آزادی اگر نتواند بستر رجعت انسان را به حقیقت ازلی خویش فراهم کند، به بن‌بست می‌انجامد، بشر امروز از آزادی می‌گریزد و نام این گریز از آزادی را آزادی نهاده است. تا این چنین آبی بر آتش‌های ملامت‌های وجدان باشد.(۵)

,

 

,

انسان ها در زندگی خود چگونه تقسیم بندی می شوند

,

آدم‌ها دو گونه‌اند : آنان که با عقلشان می‌زیند و دیگرانی که زیستنشان با دل است چه بسیارند آنان و چه قلیلند اینان. چه سهل است آن گونه زیستن و چه دشوار است این گونه بودن. بهشت ارزانی عقل اندیشان باد. (۶)

,

جایگاه عقل و عشق در زندگی انسانها کجاست؟

,
عقل معاش می‌گوید که شب هنگام خفتن است اما عشق می‌گوید که بیدار باش، در راه خدا بیدار باش تا روح تو چون شعاعی از نور به شمس وجود حق اتصال یابد. عقل معاش می‌گوید که شب هنگام خفتن است اما عقل معاد می‌گوید که همه چشمها در ظلمات محشر، در آن هنگامه فزع اکبر، از هول قیامت گریانند. مگر چشمی که در راه خدا بیدار مانده و از خوف او گریسته باشد. عقل معاش می‌گوید که شب هنگام خفتن است اما عشق می‌گوید چگونه می‌توان خفت وقتی جهان ظلمتکده کفر آبادی است که در آن احکام حق مورد غفلت است؟ عشق می‌گوید چگونه می‌توان خفت وقتی که هنوز خون گرم امام عاشورا، از زمین کرب و بلا می‌جوشد و تو را فرا می‌خواند؟ چگونه می‌توان خفت و جهان را در کف جهال و قداره‌بندها رها کرد؟ نه شب هنگام خفتن نیست.(۷)
,

 پی نوشت:

,

 ۱- خود بنیادی

,

۲- اصالت بشر

,

۳- کتاب مبانی نظری هنر

,

۴- کتاب آغازی بر یک پایان

,

۵- کتاب آغازی بر یک پایاk

,

۶- کتاب آغازی بر یک پایان

,

۷- کتاب گنجینه آسمانی

,

انتهای پیام/ر

,

 

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه