قوم مداری چیست
قوم مداری یا قوم مرکزی، رفتاری اجتماعی و طرز تلقی عاطفیای است که به رجحان بخشیدن و ارزش نهادن مفرط به آن گروههای اجتماعی محلی یا ملی که شخص به آن تعلق دارد، میانجامد.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا، به نقل از پایگاه خبری باشت نیوز، سید عادل خرسندی در یادداشتی نوشت، واژۀ قوم مداری که در سال 1920 توسط سامنر در علوم اجتماعی مطرح گردید از ریشه یونانی به معنای «نژاد» «ملت» و «مردم» گرفته شده است.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, باشت نیوز, .,,
قوم مداری یا قوم مرکزی، رفتاری اجتماعی و طرز تلقی عاطفیای است که به رجحان بخشیدن و ارزش نهادن مفرط به آن گروههای اجتماعی محلی یا ملی که شخص به آن تعلق دارد، میانجامد. در این دیدگاه کم ارزش خواندن فرهنگها و تمدنهای متفاوت، مستهجن تلقی کردن آنان با توجه به آداب و رسوم و عادات گروه خویشتن که بهنجار قلمداد میشود و معیار داوری قرار میگیرد، سرانجام به پیدایش عقاید قالبی، تصاویر ذهنی از پیش ساخته و خرافات درباره مردم یا نژادهای دیگر میانجامد که خود یکی از عوامل عدم تفاهم و کشمکشهای بین جوامع است.
, .,,
در یک جامعه فراگیر و گسترده از نوع جدید که در آن گروههای متعدد و متفاوت و گاه نژاد و ملل گوناگون با یکدیگر زندگی میکنند، اکثر پدیدههای مرتبط با قوم مداری تجلی مینماید و تفاوتهای اقتصادی و نوع زندگی بین این گروهها نیز پیدایش این پدیده را رونق میبخشد. بدین سان در داخل یک تمدن خاص، خرافات نژادی و مذهبی پدید آمده با طرز تلقیهای تنگ نظرانه قوم مرکزی به منصه ظهور میرسند.
, .,,
قابل ذکر است انسان شناسان قوم مداری را در گروههای قبیلهای به کار میبرند در حالی که جامعه شناسان و روان شناسان اجتماعی غالباً این اصطلاح را به افکار و احساسات درون گروهی که بوسیله گروههای مذهبی، اقتصادی، نژادی، کاستی و طبقاتی موجود در درون نظامهای اجتماعی بزرگتر، به نمایش در میآید، نسبت میدهند.
, .,,
در سالهای اخیر در نوشتههای علوم اجتماعی عبارت «نسبت فرهنگی» یا نسبی گرایی فرهنگی «Cultaral reletivism» به عنوان مفهومی متضاد قوم مداری به کار گرفته شده است و مقصود از آن، این است که اجزا یک فرهنگ را با اجزاء فرهنگ دیگر نمیتوان مقایسه کرد زیرا اجزاء هر فرهنگی با ارزشها و معیارهای کلی فرهنگی که به آن تعلق دارد قابل بررسی است بنابراین فرهنگها قابل رجحان دادن بر یکدیگر نیستند.
, .,,
جامعه شناسانی چون ر.م.ک ایور و پیج معتقدند کسی که زندگی اجتماعی را مطالعه می کند، باید هنگام تجزیه و تحلیل شیوههای زندگی گروههای مختلف مراقب باشد تا جهتگیری ناشی از قوم مداری او را منحرف نسازد و در تحقیقات جامعه شناختی خود از اصل نسبت فرهنگی پیروی نماید.
, .,,
خیلی از پدیدها مخصوصاً پدیدیهای اجتماعی نسبت به مکان و زمان هم دارای کارکرد مفید و هم دارای کارکرد منفی می باشد و پدیده قومداری در جوامع بشر هم دارای چنین وضعیتی است. یعنی در موقعیت و مکانی مفید و در جای و زمان دیگری هم مضر می باشد .
,,
کارکرد مفید قومداری این است که موجب انسجام و همبستگی و پاسداری از موقعیت جغرافیایی ، جلوگیری از خطرات بیرونی و درونی جامعه و از هم پاشدگی جامعه می شود.
,,
اما همین پدیده در جای و زمان دیگر هم موجب مضرات زیادی است که جامعه را درحالت رکود وحتی نابودی سوق می دهد. این حالت موقعی است که تعصبات قومداری از تماس و گرفتن صفات خوب و منطقی دیگر جوامع منع می کند، یا خیلی صفات و اداب و رسوم در جامعه باشد که کارکرد مفید دیگر نداشته باشند ولی تعصبات اجازه کنار گذاشتن و جایگزینی آنها به صفات جدید ،بهتر،خوب وپیشرفته را ندهد. در نتیجه جامعه در حالت رکود و بی تحرکی قرار بماند . قومداری در حالی که نقش مثبت و بر جسته ای در جامعه دارد . اما دارای رکود و حتی بعضی مواقع عامل عقب گرد جامعه می شود . در جوامع بشری افرادی رشد و به عرصه می رسند که افکار و اندیشه ای نوع دارند و موجب رشد و پیشرفت جامعه می باشند، اما به دلیل شرایط قومداری حاکم بر جامعه آنها نمی توانند افکار و اندیشه خود را آشکار کنند و به ارائه روشنگری و تغییر و تحول در جامعه به پردازند و حتی اگر عیده و اندیشه خود را آشکارکنند مورد آزار ، اذیت قرار می گیرند وشایدبه دست متعصبان نزاد پرست هم کشته شوند.
, .,,
افراد سودجو موقعیت طلب و ستمگر از افکار قومداری مردم استفاده می کنند و بر دوش مردم سوارمی شوند و از افکار نوع جلوگیری و جامعه را در حالت رکود نگه می دارند و با بوجود آوردن تضادبین جوامع بر دیگر ملل ظلم و ستم روا می دارند و حتی موجب بحرانهایی مانند نسل کشی ،تبعیض ،حق کشی و... می شوند.
,,
در تاریخ جنگها و کشتارهای وحشتناکی بوجود آمد که نتیجه تفکر قومداری بشر بوده از این طریق چه انسانها که از بین رفتند و گرفتار تعصاب کور قومداری شده اند – نمونه های زیادی از اینگونه حوادث در طول تاریخ جوامع بشری وجود دارد .
,,
جنگهای بزرگ تاریخ مانند جنگهای امپراطوری اسکندربادیگر ملل جهان، جنگهای رومیان با ایرانیان و دیگر ملل جهان ،جنگهای چنگیزخان مغول با ملل آسیایی و اروپایی ،جنگلهای اعراب با خودشان و ملل دیگر و... می توان نامبرد.وهچنین قوم کشی های تاریخی مانند
,,
- کشتار ارا منه توسط دولت عثمانی .
,- کشتاریهودیان توسط دولت آلمان نازی دراروپا.
,- کشتارکردهای عراق توسط رژیم صدام حسین حکومت وقت عراق
,-کشتارسرخ پوستان توسط سفید پوستان مهاجر اروپایی درقاره آمریکا.
,-وخیلی کشتارهای قومی دیگری که در گذشته های خیلی دورتر دربین جوامع بشری رخ داده است واکنون اطلاعات کمی یا هیچگونه اطلاتی درباره آنها امروز در دست نیست،از جمله نتیجه احساسات قومداری جوامع بشری بوده است.
,,
گرچه احساسات قومداری هنوز دربین خیلی ازجوامع انسانی وجود دارد، اما ،دنیای مدرن امروز باعث شده است که مردم بیشتر به بیرون جامعه کشیده شوند و به برقراری ارتباط هایی با دیگران بپردازند.پیشرفت صنعتی موجب شده تا فرد از خانه خود پا بیرون پا نهد و صدها کیلومتر از مکان زندگی خود دور شود و به محیطی جدید وارد شود،. اما آنچه که در این بین دیده می شود اینکه فرایند مدرنیزاسیون و صنعتی شدن باعث شده تا افراد از فرهنگ های و بینش های مختلف در کنار هم جمع شوند، احساسات ومرزهای قومداری هر روز ضعیت ترشود
,,
سوال این است که آیا واقعاً هنوز باید فرهنگ خود را در درون یک فرهنگ بزرگ که دارای فرهنگی های کوچک مختلفی است برتر بداریم و این عقیده که قوم ما و فرهنگ قومی ما برتر است آیا هنوز باید در اذهان مردم ما باشد؟
,,
اگر بخواهیم فرهنگ های مختلف را بدور از جانب داری مطالعه کنیم واقعاً مشاهده میشود که در هر فرهنگ زیبایی های فراوانی وجود دارد هر چند که کاستی هایی دیده می شود اما شاید این کاستی ها از دید ما چون داریم آن را با فرهنگ خود مقایسه میکنیم کاستی می نماید. به هر حال همه فرهنگ ها دارای موضوعات مثبت هستند و عناصر فرهنگی هر قوم باید نسبت به فرهنگ خود آن قوم سنجیده شود.
,,
واقعاً امروز این بینش های قوم مدارانه ای که در بین افراد وجود دارد جایگاهی ندارد هیچوقت ما را به پیشرفت و توسعه نمی رساند.
,,
جای بسی تاسف است که هنوز هم بعضی ها هستند که نسبت به دیگران یک دید تحقیر آمیز دارند، چه بسا این نوع رویکرد سرپوشی باشد بر کمبود هایی که خود فرد دارد. یک جامعه زمانی به پیشرفت خواهد رسید که افراد درحالی که بر نقاط قوت خودتاکید می کنند، درصدد کنار گذاشتن موانع فرهنگی مضرو ناکارآمد خود هم می باشند .
,,
چرا باید هنوز نسبت به افرادی که متعلق به یک فرهنگ دیگر هستند نگاهی بد بینانه داشت؟ ما دیگران را به چه متهم میکنیم؟ آیا دیگران متهم به اینند که با ما تفاوت دارند؟ ما با دیگران تفاوت داریم یا آنها با ما تفاوت دارند این دو بحث مجزاست!
,متاسفانه مشاهده میشود افرادی که به اصطلاح از جمله قشر تحصیل کرده هم هستند باز دارای نگاهی تند نسبت به بقیه هستند. جامعه آرمانی که مورد تصور همه هست هیچگاه با این اندیشه ها تحقق پیدا نمیکند.
,بله امروز همه شعار میدهند که باید همه در کنار هم، برابر باشند، اما همان کسی که این شعار را میدهد در عمل چه میکند؟
,خیلیها با این نظر موافقند که در هر جامعه ای افرادی شرور و ضد فرهنگ موجودند اما این دلیل بر آن نمیشود که پس همه آن جامعه بد است و باید با آن به تحقیرنگریست وبه جنگ پرداخت؟!
,,
اکثر شما با این نظر موافقید اما علی رغم این موافقت بازهم افرادی آن جامعه را با یک دید بد نگاه میکنند.
,سخن اینکه امروز داشتن چنین رویکردی برای افراد یک جامعه که دارای قومیت های گوناگون است بسیار بد بوده و فقط میتوان برای آن ابراز تاسف کرد، اما میتوان با تغییر رویکردها و داشتن نگاهی مثبت در عمل قله های پیشرفت را طی کرد.
,اماعلل بوجود آمدن قومداری در جوامع انسانی چیست؟
,پدیده های اجتماعی بر خلاف پدیده های طبیعی در مکان ها و زمان های متفاوت دارای علل و عوامل مختلفی می باشند .
,قومداری هم مانند دیگر پدیده های اجتماعی از این قاعده استثناء نیست و در شرایط مکانی و زمانی جدا و متفاوت علل و عوامل مختلفی باعث بوجود آمدن آن در جوامع بشری بوده است که در این مطالب به شرح مختصری به آنها می پردازیم
,,
1- علل و عوامل طبیعی ، جغرافیایی : عوامل طبیعی و جغرافیایی مانند کوهها ، دریاها و بیابانها ، اقیانوسهای مختلف کره زمین در طول تاریخ موجب جدایی و عدم ارتباط جوامع انسانی از همدیگر می باشد . در قدیم باتوجه به اینکه وسایل ارتباطی خیلی کم و کند بود.بنابراین تماس و ارتباطات بین جوامع هم خیلی کم یا کاملاً ارتباطی نبود. این شرایط موجب عدم آشنائی و آگاهی جوامع از اداب و رسوم همدیگر بود، از طرفی هم به علت متفاوت بودن شرایط طبیعی و جغرافیایی محیط زندگی ، نوع فرهنگ و اداراب و رسوم آنها هم متناسب با شرایط طبیعی محیط زندگی آنها بود یعنی تابع محیط زندگی فرهنگ و اداب و رسوم آنها هم متفاوت بود . بنابر خصلت و فطر انسانها وقتی آنها مدت زمان طولانی با آداب و رسوم مخصوصی زندگی کنند این حالت بصورت عادت و خودکار در آنها نهادینه می شود وبا این اعمال و رفتار عادت وار و خود کار زندگی کردن راحتراست از طرفی فکر و اندیشه که عامل تغیر دگرگونی درانسان ها است دخالت چندانی در آن ندارد و در نتیجه انسان بطور ناخود آگاه نسبت به فرهنگ خودش بطور مطلق احساس بهتر بودن می کند. هر فرهنگ و تفکری غیره خودی را دارای حق و حقوق انسانی نمی داند. بنابراین جوامع یا جامع دارای یک نوع تعصب کور نسبت به جامعه ، ملت یا نژاد خود می شود که اصطلاح جامعه شناسی قومداری گفته می شود .
,,
2- کشمکش و قنارع بقاء : در جوامع ابتدایی، دسته های انسانی به علت فراوان و فراهم بودن مایحتاج و امکانات، دارای شرایط زندگی خوبی ، آنها بصورت خویشاوندی در آرامش و بدون مزاحمت همدیگر در کنار هم زندگی می کردند ، اما به مرور زمان به دلایل کمتر شدن منابع مورد نیاز آنها، رشد جمعیت ، تضاد و اختلاف منافع، در بین انها زد و خورد و کشمکش بوجود امد و این شرایط جدید موجب تنفر آنها از هم دیگر شد و چون انسانها بصورت طبیعی برای بقاء وحیات خود بالاترین ارزش را قائل هستند در نتیجه دچار تعصب وجهت گیری نسبت به منافع و راهها و روش های رسیدن به منافع خود می شود و این حالات از نسلی به نسلی دیگر انتقال پیدا می کند و به عنوان یک اصول در زندگی انسانها نهادینه می شود .یک نوع تعصب و برتری جویی نسبت به نژاد خوددرآنهابود می آید .
, ، ,,
3- اصل ارشدیت : در جوامع ابتدائی فردی یا افرادی به علل دارا بودن برخی ویژگیها مانند قدرت بدنی و فیزیکی بیشتر، تیز هوشی در بعضی مسائل و بوجود آمدن شرایطی و موقعیت استثنائی برای آنها ،پاره ای از مسائل اجتماعی را بعهده می گرفتند و مشکلاتی را حل و فصل و نیازهایی را بر طرف می کردند .آنها به این خاطر در بین مردم دارای احترام ، عزت و ارشدیت بودند و کم کم و به مرور زمان این ارشدیت از فردی به فردی دیگر و از نسلی به نسلی بعدی ( آینده و جدید ) انتقال پیدا می کرد .درصورتی که خیلیها یا همه این نسلهای جدید هیچکدام از ویژگیهای نسلهای اولیه خود را هم نداشند . این تفکر و احساس بوجود آمده در بین جوامع بدون هیچ دلایل منطقی به یک عادت و اعتقاد تبدیل می شد. احساس میکردند بطور فطری،ارشدیت و برتری نژادی بر دیگران دارند وکسانی که از نژاد وملت آنها نباشد پست تر است.
,,
4- نقش پیشرفت : بعضی مواقع ممکن است یک جامعه یا گروهی به علل قرار گرفتن در شرایط طبیعی و جغرافیایی بهتر، کشف و دسترسی به یک علم و فناوری جدید و بهتر، و شرایط بهتر و برتر دیگر، موجب پیشرفت و وضعیت بهتر نسبت به دیگر جوامع شده باشند و این حالت به مرور زمان احساس برتری نژادی و قومی را نسبت به دیگر جوامع و اقوام در آنها بوجود آورده باشد که در حقیقت اینطور نیست و بوجود آمدن چنین وضعیتی، بستگی به شرایط بیرونی مانند محیط طبیعی و اجتماعی افراد یا گروهها دارد و هیچ ربطی به عوامل فطری و ژنتیکی ندارد.
, .,,
منابع:
,1- بیرو، آلن؛ فرهنگ علوم اجتماعی، ترجمه دکتر باقر ساروخانی، تهران، کیهان، چاپ اوّل، زمستان 1366، ص 120.
,2- سازگارا، پروین؛ نگاهی به جامعه شناسی با تأکید بر فرهنگ، تهران، کویر، چاپ اوّل، 1377، ص 95 و ص 96.
,3- گولد، جولیوس و کولب، ویلیام ل؛ فرهنگ علوم اجتماعی، ترجمه دکتر مصطفی ازکیا، تهران، مازیار، چاپ اوّل، 1376، ص 667.
,4- شایان مهر، علیرضا؛ دائرة المعارف تطبیقی علوم اجتماعی، تهران، کیهان، چاپ اوّل، 1377، ص 420
,,
انتهای پیام/ش
]
ارسال دیدگاه