همسرداری را از شهدا بیاموزیم
یکی از نمونههای موفقی که انسان باید از آنها الگو گیری کند، شهدای گرانقدری هستند که در وصیتنامههای خود بر اطاعت از والدین و تکریم همسر تأکید کردهاند.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از پایگاه خبری تحلیلی کریمه، پاک و منزه است آن خدایی که جمال مطلق است و جلوهای از جمال خویش را در خلقت زن به نمایش گذاشته است، گاه میشود آسیه مؤمنه، گاه میشود خدیجه کبری(س) و گاه فاطمه زهرا(س) که کوثر اعطایی حضرت حق به بهترین مخلوقاتش است.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا , پایگاه خبری تحلیلی کریمه,آری، زن یکی از مخلوقات زیبای خداوند جمیل است؛ از اینروست که باید کرامت خود را حفظ کند تا هم نزد خداوند، عزیز بماند و هم مورداحترام و اکرام زمینیها قرار گیرد و هم اینکه همراه و همراز خوبی برای همسرش باشد.
,از سویی دیگر باید مرد نیز همسر خود را عزیز داشته و با نرمی با او رفتار کند؛ یکی از نمونههای موفقی که انسان باید از آنها الگو گیری کند، شهدای گرانقدری هستند که در وصیتنامههای خود بر اطاعت از والدین و تکریم همسر تأکید کردهاند.
,ازاینرو به مناسبت روز زن و روز تکریم مقام مادران توجه به سیره شهدا برای الگو گیری از این والامقامان خالی از لطف نیست.
,
شهید کلاهدوز
همسر شهید یوسف کلاهدوز میگوید: «اوایل زندگی درست بلد نبودم غذا درست کنم. یادم هست بار اول که خواستم تاس کباب درست کنم، سیبزمینیها را خیلی زود با گوشت ریختم. یوسف که آمد، رفتم غذا را بیاورم، دیدم همه سیبزمینیها له شدند. خیلی ناراحت شدم و رفتم یک گوشهای شروع کردم به گریه کردن. یوسف آمد و پرسید: چه شده؟ من هم قضیه را برایش تعریف کردم. او حسابی خندید، بعد هم رفت غذا را کشید و آورد باهم خوردیم. آنقدر پای سفره مرا دلداری داد و از غذا تعریف و تمجید کرد که یادم رفت غذا خراب شده بود. یوسف هیچگاه به غذا ایراد و اشکال نمیگرفت. حتی گاهی پیش میآمد که بر اثر مشغله زیاد، دو روز غذا درست نمیکردم، ولی او خم به ابرو نمیآورد. بارها از او پرسیدم: چه دوست داری برایت درست کنم؟ میخندید و میگفت: «غذا، فقط غذا» میگفت: «دوست دارم راحت باشی».( نیمه پنهان، ش 78، صص 26 و 27.)
, .,
شهید مهدی زینالدین
همسر شهید زینالدین درباره اهتمام این شهید به یاری دادن همسر در امور منزل میگوید: ظرفهای شام معمولاً دو تا بشقاب و یک لیوان بود و یک قابلمه. وقتی میرفتم آنها را بشویم، میدیدم همانجا در آشپزخانه ایستاده، به من میگفت: «انتخاب کن، یا بشور یا آب بکش». به او میگفتم: مگر چقدر ظرف است؟ در جواب میگفت: هر چه هست، باهم میشوییم. یک روز خانواده مهدی همه منزل ما مهمان بودند. با پدر، مادر، خواهر و برادر مهدی همه باهم سر سفره نشسته بودیم. من بلند شدم و رفتم از آشپزخانه چیزی بیاورم. وقتی آمدم، دیدم همه تقریباً نصف غذایشان را خوردهاند، ولی مهدی دست به غذایش نزده تا من برگردم. (یادگاران، کتاب زینالدین، ص 19.)
, .,
شهید حجتالاسلام نواب صفوى
همسر شهید نواب صفوى درباره هنرمندی در جدا ساختن روحیات خارج از محیط خانه از رفتار خانوادگیاش میگوید: شهید نواب صفوى ازنظر اخلاق اصلاً خشن نبود. گاهی در اوج هیجان که با دوستانش در مورد مسائل مملکتی و جنایتهای شاه گرم صحبت بود، ایشان را صدا میزدم و از او درخواستی میکردم. میدیدم آن آدم پرشور و جدی و هیجانى، بهیکباره با من و در جواب من آرام و ملایم میشد. ایشان آنقدر به من محبت داشت که این محبت را گاهی با جملاتی مثل «کوچکت هستم» یا «نوکرت هستم» به من ابراز میکرد. (افلاکیان زمین، ش 13، ص 11.)
,
شهید صیاد شیرازى
دختر شهید صیاد شیرازى میگوید: رفتار پدرم با مادرم بسیار محبتآمیز و همراه با احترام بود. مادرم تعریف میکرد که در سال اول ازدواجشان یک روز در حال اتو زدن لباس پدر بودند که ناگهان پدر سررسید و از مادرم گله کرد و به او گفت: شما خانم خانه هستید و وظیفهای در قبال انجام دادن کارهای شخصی من ندارید. شما همینقدر که به بچهها برسید کافی است. من تا آنجا که به یاد دارم، پدرم خودش لباسهایش را میشست و پهن و جمع میکرد. و اتو میزد، و بهطورکلی انجام دادن کارهای شخصیاش با خودش بود. بارها شده بود که بهمحض اینکه به خانه میرسیدند، تا پاسی از شب در امور منزل به مادرم کمک میکردند و بهطورقطع میتوانم بگویم برنامه هر هفته پدرم در روزهای جمعه، نظافت آشپزخانه بود؛ بهطوریکه اجازه نمیداد مادرم و حتی ما در این کار او را کمک کنیم. بهجرئت میتوانم بگویم که در طول سال، مثلاً صدبار آشپزخانه منزل شسته میشد، نودوپنج بارش را پدرم میشست. (افلاکیان زمین، ش 10، صص 15 و 16.)
,
شهید چمران
غاده، همسر لبنانی شهید مصطفی چمران میگوید: «مادرم با این شهید بزرگوار شرط کرده بود که این دختر که از خواب بلند میشود، باید کسی لیوان شیر و قهوه جلویش بگذارد و خلاصه زندگی با چنین دختری برایتان سخت است. اما خدا میداند تا وقتی شهید شد، بااینکه خودش قهوه نمیخورد، ولی همیشه برای من قهوه درست میکرد. به او میگفتم: برای چه این کار را میکنى، راضی بهزحمت تو نیستم؟! میگفت: من به مادرت قول دادم که این کارها را برای شما انجام دهم».( همان، ش 4، ص 7.)
,
همسر شهید محمدابراهیم همت میگوید:
, همسر شهید محمدابراهیم همت میگوید, :, :,وقتی به خانه میآمد، من دیگر حق نداشتم کار کنم، بچه را عوض میکرد، شیر برایش درست میکرد، سفره را میانداخت و جمع میکرد، پا بهپای من مینشست لباسها را میشست، پهن میکرد، خشک میکرد و جمع میکرد.
,یکبار هم به گفت: من زودتر از جنگ تمام میشوم وگرنه بعد از جنگ به تو نشان میدادم تمام این روزها را چطور جبران میکردم .
,به نقل از همسر شهید حاج عباس کریمی :
, به نقل از همسر شهید حاج عباس کریمی, :, :,همیشه عادت داشت وقتی وارد اتاق میشدم بلند میشد و به قامت میایستاد . یک روز وقتی وارد شدم روی زانوانش ایستاد، ترسیدم گفتم عباس چیزی شده؟ خندید و گفت: نه شما بدعادت شدهاید. من همیشه جلوی تو بلند میشوم امروز خستهام بهزانو ایستادم. اصرار کردم که بگوید چه ناراحتی دارد بعد از اصرار زیاد گفت: چند روزی بود که پاهایم را از پوتین درنیاورده بودم انگشتان پاهایم پوسیده است نمیتوانم روی پاهایم بایستم.
,به نقل از همسر شهید محمدرضا دستواره :
, به نقل از همسر شهید محمدرضا دستواره, :, :,وقتی به خانه میرسید گویی جنگ را میگذاشت پشت در و میآمد داخل. دیگر یک رزمنده نبود بلکه یک همسر خوب بود برای من و یک پدر خوب برای مهدی. بهمحض ورود آستین بالا میزد و پا بهپای من در آشپزخانه کار میکرد، غذا میپخت، ظرف میشست، حتی لباسهایش را نمیگذاشت من بشویم.
,...و در پایان
, ...و در پایان ,
به نقل از مادر شهید علی ماهانی
هر وقت وارد اتاق میشدم نیمخیز هم که شده از جایش بلند میشد. اگر بیست بار هم میرفتم و میآمدم بلند میشد. یک روز که خانه نبودم از جبهه آمده بود دیده بود یکمشت لباس نشسته گوشهی حیاط وجود دارد، همه را شسته بود. وقتی رسیدم بهش گفتم الهی بمیرم برات مادر. تو با یه دست چطور این همه لباس رو شستی؟ گفت اگه دو دست هم نداشتم باز هم وجدانم قبول نمیکرد من اینجا باشم و تو زحمت شستن لباسها را بکشی.
,
انتهای پیام/پ
]
ارسال دیدگاه