فلسفه مجموعه جزایر بیم ها و امیدها

فلسفه مجموعه جزایر بیم ها و امیدها
برای مثال وقتی از دختر دبیرستانی بپرسیم که چرا این گونه خود رابزک کرده است شروع می کند به دلیل تراشیدن و فلسفه بافی و همچنین است در مقیاس های بزرگتری چون سیاست،فرهنگ و اخلاق ،در اینجا استدلال جای خود را به خدعه و حیله می دهد.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانابه نقل از سایت زنان استان کهگیلویه وبویراحمد(ایل بانو)جایگاه فلسفه چنان در جامعه ما تنزل پیدا کرده است که هر شخصی به خود اجازه می دهد با جملات سخیف به آن بتازد.ملکه و مادر علوم در جامعه ما رو با احتضار است و به تعبیر کانت از همه دانشمندان این سامان می خواهیم که دست نگه دارند و فلسفه را دریابند، به تحقیق در جامعه ای که در آن شأنی برای فلسفه نباشد در قاموس آن عقلانیت نیز جایگاهی نخواهد داشت.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, سایت زنان استان کهگیلویه وبویراحمد(ایل بانو), سایت زنان استان کهگیلویه وبویراحمد(ایل بانو), .,

‌در همه زمان ها الاخصوص در قرون اخیر همیشه فلسفه مخالفان خود را داشته است علی رغم هجمه های وسیعی که به آن شده است فلسفه این افتخار را داشته است که از خود دفاع کند دانشی که برای رد آن باید به خود آن پناه برد،برای شناخت هر فرهنگ در هر بازه زمانی باید فلسفه آن زمان را شناخت ،‌صاحب یک جریان فلسفی و یا یک مکتب فکری همیشه خلاصه تمام اجتماعی است که در آن زندگی می کند " جهانی است بنشسته در گوشه ای"و فیلسوفان بزرگ همیشه به جهان بشری تعلق داشته اند نه به یک زمان یا مکان خاص.

در صورت نبود فلسفه و عقلانیت مردم به سوی منطق غریزی خواهند رفت و به نظر می رسد در چنین اجتماعی هیچ چیز سر جای خودش نیست،اما فلسفه چیست و از کجا شروع شده است ؟ به یک تعبیر ادبی فلسفه آیینه ای است که امور هستی و انسانی را به صورت یک پارچه برانسان نمایان می کند یا دقیق تر این می شود"مشاهده امور منفک،جزئی و جدا از هم در آیینه کل" کسانی که با فلسفیدن مخالف اند همیشه  مصداق این بیت مولوی اند:

آیینه چو نقش تو بنمود راست  خودشکن، آیینه شکستن خطاست

این ذات فلسفه است که آیینه وار عملکرد هر علم یا هر پدیده ای را به آن نشان دهد ، فلسفه وقتی به امور انتظام بخشید و جزئیات را به هم پیوند داد و کلیت امور را بوجود آورد این کلیت را در مقابل دیدگان ژرف نگر خود وضع می نهد و با وسعت نظربه پهنای تمام این کل نظر می کند و پاسخی کلی به این وضع کل می دهد یک فیلسوف وقتی توانست این شرایط را تحلیل کند و کلیت امور هستی را درک کند وبرای آن پاسخی داشت همیشه لبخندی سرد"چونان لبخند بودا" از شرایط کل بر لب خواهد داشت،  اما خاستگاه و تبار فلسفه مربوط به زمانی که بشر توانسته است بر روی دوپای خود بایستد ،‌فلسفه فرق میان تمدن و جامعه بدوی است تمایز میان انسان و حیوان است در جامعه بدوی و هم چنین در حیوانات اصل حاکم غریزه و طبیعت است که در آن فلسفه برده غرایز و امور طبیعی است.

در این شرایط طبیعی فلسفه همراه با صفت عقلانیتش ابزارای  برای رسیدن به خواست های نفسانی و شهوانی می شود و ای بسا برای موجه کردن پیش پا افتاده ترین اشتباهات بشری در این جوامع فلسفه بافی بشود.برای مثال وقتی از دختر دبیرستانی بپرسیم که چرا این گونه خود رابزک کرده است شروع می کند به دلیل تراشیدن و فلسفه بافی و همچنین است در مقیاس های بزرگتری چون سیاست،فرهنگ و اخلاق ،در اینجا استدلال جای خود را به خدعه و حیله می دهد.

فلسفه این افتخار را دارد که همیشه با صداقت و شجاعت جامعه را متوجه وضع خود کند و قادر بوده ضربه ی به شیوه های عجولانه بشری در امور مختلف بزند و فرمان ایست به همه ی اشتباهات در همه ی زمینه ها بدهد،فلسفه بما هو فلسفه به دنبال توجیه کردن یک عمل یا عقیده نیست بلکه جریانیست برای بهبود کلیت امور و  تعالی دادن وضع موجود. عده ای که به اسم یک جریان فلسفی جدل می کنند که فلسفه ورزیدن بیهوده است در واقع خود را در مقابل ریشخند معروف سقراطی قرار داده اند و به او می گوید که جایگاه خود در کل هستی را پیدا کن و جا برای همه هست نیازی نیست که کسی یا چیزی را از میان برداری.

زمین در جنب این نه سقف مینا   چو خشخاشی بود بر روی دریا

ببین تا توازین خشخاش چندی    سزد گر بر بروت خود بخندی

سید حسن فلسفی طلب

انتهای پیام/ ص

,

‌در همه زمان ها الاخصوص در قرون اخیر همیشه فلسفه مخالفان خود را داشته است علی رغم هجمه های وسیعی که به آن شده است فلسفه این افتخار را داشته است که از خود دفاع کند دانشی که برای رد آن باید به خود آن پناه برد،برای شناخت هر فرهنگ در هر بازه زمانی باید فلسفه آن زمان را شناخت ،‌صاحب یک جریان فلسفی و یا یک مکتب فکری همیشه خلاصه تمام اجتماعی است که در آن زندگی می کند " جهانی است بنشسته در گوشه ای"و فیلسوفان بزرگ همیشه به جهان بشری تعلق داشته اند نه به یک زمان یا مکان خاص.

در صورت نبود فلسفه و عقلانیت مردم به سوی منطق غریزی خواهند رفت و به نظر می رسد در چنین اجتماعی هیچ چیز سر جای خودش نیست،اما فلسفه چیست و از کجا شروع شده است ؟ به یک تعبیر ادبی فلسفه آیینه ای است که امور هستی و انسانی را به صورت یک پارچه برانسان نمایان می کند یا دقیق تر این می شود"مشاهده امور منفک،جزئی و جدا از هم در آیینه کل" کسانی که با فلسفیدن مخالف اند همیشه  مصداق این بیت مولوی اند:

آیینه چو نقش تو بنمود راست  خودشکن، آیینه شکستن خطاست

این ذات فلسفه است که آیینه وار عملکرد هر علم یا هر پدیده ای را به آن نشان دهد ، فلسفه وقتی به امور انتظام بخشید و جزئیات را به هم پیوند داد و کلیت امور را بوجود آورد این کلیت را در مقابل دیدگان ژرف نگر خود وضع می نهد و با وسعت نظربه پهنای تمام این کل نظر می کند و پاسخی کلی به این وضع کل می دهد یک فیلسوف وقتی توانست این شرایط را تحلیل کند و کلیت امور هستی را درک کند وبرای آن پاسخی داشت همیشه لبخندی سرد"چونان لبخند بودا" از شرایط کل بر لب خواهد داشت،  اما خاستگاه و تبار فلسفه مربوط به زمانی که بشر توانسته است بر روی دوپای خود بایستد ،‌فلسفه فرق میان تمدن و جامعه بدوی است تمایز میان انسان و حیوان است در جامعه بدوی و هم چنین در حیوانات اصل حاکم غریزه و طبیعت است که در آن فلسفه برده غرایز و امور طبیعی است.

در این شرایط طبیعی فلسفه همراه با صفت عقلانیتش ابزارای  برای رسیدن به خواست های نفسانی و شهوانی می شود و ای بسا برای موجه کردن پیش پا افتاده ترین اشتباهات بشری در این جوامع فلسفه بافی بشود.برای مثال وقتی از دختر دبیرستانی بپرسیم که چرا این گونه خود رابزک کرده است شروع می کند به دلیل تراشیدن و فلسفه بافی و همچنین است در مقیاس های بزرگتری چون سیاست،فرهنگ و اخلاق ،در اینجا استدلال جای خود را به خدعه و حیله می دهد.

فلسفه این افتخار را دارد که همیشه با صداقت و شجاعت جامعه را متوجه وضع خود کند و قادر بوده ضربه ی به شیوه های عجولانه بشری در امور مختلف بزند و فرمان ایست به همه ی اشتباهات در همه ی زمینه ها بدهد،فلسفه بما هو فلسفه به دنبال توجیه کردن یک عمل یا عقیده نیست بلکه جریانیست برای بهبود کلیت امور و  تعالی دادن وضع موجود. عده ای که به اسم یک جریان فلسفی جدل می کنند که فلسفه ورزیدن بیهوده است در واقع خود را در مقابل ریشخند معروف سقراطی قرار داده اند و به او می گوید که جایگاه خود در کل هستی را پیدا کن و جا برای همه هست نیازی نیست که کسی یا چیزی را از میان برداری.

زمین در جنب این نه سقف مینا   چو خشخاشی بود بر روی دریا

ببین تا توازین خشخاش چندی    سزد گر بر بروت خود بخندی

سید حسن فلسفی طلب

انتهای پیام/ ص

,

‌در همه زمان ها الاخصوص در قرون اخیر همیشه فلسفه مخالفان خود را داشته است علی رغم هجمه های وسیعی که به آن شده است فلسفه این افتخار را داشته است که از خود دفاع کند دانشی که برای رد آن باید به خود آن پناه برد،برای شناخت هر فرهنگ در هر بازه زمانی باید فلسفه آن زمان را شناخت ،‌صاحب یک جریان فلسفی و یا یک مکتب فکری همیشه خلاصه تمام اجتماعی است که در آن زندگی می کند " جهانی است بنشسته در گوشه ای"و فیلسوفان بزرگ همیشه به جهان بشری تعلق داشته اند نه به یک زمان یا مکان خاص.

در صورت نبود فلسفه و عقلانیت مردم به سوی منطق غریزی خواهند رفت و به نظر می رسد در چنین اجتماعی هیچ چیز سر جای خودش نیست،اما فلسفه چیست و از کجا شروع شده است ؟ به یک تعبیر ادبی فلسفه آیینه ای است که امور هستی و انسانی را به صورت یک پارچه برانسان نمایان می کند یا دقیق تر این می شود"مشاهده امور منفک،جزئی و جدا از هم در آیینه کل" کسانی که با فلسفیدن مخالف اند همیشه  مصداق این بیت مولوی اند:

آیینه چو نقش تو بنمود راست  خودشکن، آیینه شکستن خطاست

این ذات فلسفه است که آیینه وار عملکرد هر علم یا هر پدیده ای را به آن نشان دهد ، فلسفه وقتی به امور انتظام بخشید و جزئیات را به هم پیوند داد و کلیت امور را بوجود آورد این کلیت را در مقابل دیدگان ژرف نگر خود وضع می نهد و با وسعت نظربه پهنای تمام این کل نظر می کند و پاسخی کلی به این وضع کل می دهد یک فیلسوف وقتی توانست این شرایط را تحلیل کند و کلیت امور هستی را درک کند وبرای آن پاسخی داشت همیشه لبخندی سرد"چونان لبخند بودا" از شرایط کل بر لب خواهد داشت،  اما خاستگاه و تبار فلسفه مربوط به زمانی که بشر توانسته است بر روی دوپای خود بایستد ،‌فلسفه فرق میان تمدن و جامعه بدوی است تمایز میان انسان و حیوان است در جامعه بدوی و هم چنین در حیوانات اصل حاکم غریزه و طبیعت است که در آن فلسفه برده غرایز و امور طبیعی است.

در این شرایط طبیعی فلسفه همراه با صفت عقلانیتش ابزارای  برای رسیدن به خواست های نفسانی و شهوانی می شود و ای بسا برای موجه کردن پیش پا افتاده ترین اشتباهات بشری در این جوامع فلسفه بافی بشود.برای مثال وقتی از دختر دبیرستانی بپرسیم که چرا این گونه خود رابزک کرده است شروع می کند به دلیل تراشیدن و فلسفه بافی و همچنین است در مقیاس های بزرگتری چون سیاست،فرهنگ و اخلاق ،در اینجا استدلال جای خود را به خدعه و حیله می دهد.

فلسفه این افتخار را دارد که همیشه با صداقت و شجاعت جامعه را متوجه وضع خود کند و قادر بوده ضربه ی به شیوه های عجولانه بشری در امور مختلف بزند و فرمان ایست به همه ی اشتباهات در همه ی زمینه ها بدهد،فلسفه بما هو فلسفه به دنبال توجیه کردن یک عمل یا عقیده نیست بلکه جریانیست برای بهبود کلیت امور و  تعالی دادن وضع موجود. عده ای که به اسم یک جریان فلسفی جدل می کنند که فلسفه ورزیدن بیهوده است در واقع خود را در مقابل ریشخند معروف سقراطی قرار داده اند و به او می گوید که جایگاه خود در کل هستی را پیدا کن و جا برای همه هست نیازی نیست که کسی یا چیزی را از میان برداری.

زمین در جنب این نه سقف مینا   چو خشخاشی بود بر روی دریا

ببین تا توازین خشخاش چندی    سزد گر بر بروت خود بخندی

سید حسن فلسفی طلب

انتهای پیام/ ص

,

‌در همه زمان ها الاخصوص در قرون اخیر همیشه فلسفه مخالفان خود را داشته است علی رغم هجمه های وسیعی که به آن شده است فلسفه این افتخار را داشته است که از خود دفاع کند دانشی که برای رد آن باید به خود آن پناه برد،برای شناخت هر فرهنگ در هر بازه زمانی باید فلسفه آن زمان را شناخت ،‌صاحب یک جریان فلسفی و یا یک مکتب فکری همیشه خلاصه تمام اجتماعی است که در آن زندگی می کند " جهانی است بنشسته در گوشه ای"و فیلسوفان بزرگ همیشه به جهان بشری تعلق داشته اند نه به یک زمان یا مکان خاص.

در صورت نبود فلسفه و عقلانیت مردم به سوی منطق غریزی خواهند رفت و به نظر می رسد در چنین اجتماعی هیچ چیز سر جای خودش نیست،اما فلسفه چیست و از کجا شروع شده است ؟ به یک تعبیر ادبی فلسفه آیینه ای است که امور هستی و انسانی را به صورت یک پارچه برانسان نمایان می کند یا دقیق تر این می شود"مشاهده امور منفک،جزئی و جدا از هم در آیینه کل" کسانی که با فلسفیدن مخالف اند همیشه  مصداق این بیت مولوی اند:

آیینه چو نقش تو بنمود راست  خودشکن، آیینه شکستن خطاست

این ذات فلسفه است که آیینه وار عملکرد هر علم یا هر پدیده ای را به آن نشان دهد ، فلسفه وقتی به امور انتظام بخشید و جزئیات را به هم پیوند داد و کلیت امور را بوجود آورد این کلیت را در مقابل دیدگان ژرف نگر خود وضع می نهد و با وسعت نظربه پهنای تمام این کل نظر می کند و پاسخی کلی به این وضع کل می دهد یک فیلسوف وقتی توانست این شرایط را تحلیل کند و کلیت امور هستی را درک کند وبرای آن پاسخی داشت همیشه لبخندی سرد"چونان لبخند بودا" از شرایط کل بر لب خواهد داشت،  اما خاستگاه و تبار فلسفه مربوط به زمانی که بشر توانسته است بر روی دوپای خود بایستد ،‌فلسفه فرق میان تمدن و جامعه بدوی است تمایز میان انسان و حیوان است در جامعه بدوی و هم چنین در حیوانات اصل حاکم غریزه و طبیعت است که در آن فلسفه برده غرایز و امور طبیعی است.

در این شرایط طبیعی فلسفه همراه با صفت عقلانیتش ابزارای  برای رسیدن به خواست های نفسانی و شهوانی می شود و ای بسا برای موجه کردن پیش پا افتاده ترین اشتباهات بشری در این جوامع فلسفه بافی بشود.برای مثال وقتی از دختر دبیرستانی بپرسیم که چرا این گونه خود رابزک کرده است شروع می کند به دلیل تراشیدن و فلسفه بافی و همچنین است در مقیاس های بزرگتری چون سیاست،فرهنگ و اخلاق ،در اینجا استدلال جای خود را به خدعه و حیله می دهد.

فلسفه این افتخار را دارد که همیشه با صداقت و شجاعت جامعه را متوجه وضع خود کند و قادر بوده ضربه ی به شیوه های عجولانه بشری در امور مختلف بزند و فرمان ایست به همه ی اشتباهات در همه ی زمینه ها بدهد،فلسفه بما هو فلسفه به دنبال توجیه کردن یک عمل یا عقیده نیست بلکه جریانیست برای بهبود کلیت امور و  تعالی دادن وضع موجود. عده ای که به اسم یک جریان فلسفی جدل می کنند که فلسفه ورزیدن بیهوده است در واقع خود را در مقابل ریشخند معروف سقراطی قرار داده اند و به او می گوید که جایگاه خود در کل هستی را پیدا کن و جا برای همه هست نیازی نیست که کسی یا چیزی را از میان برداری.

زمین در جنب این نه سقف مینا   چو خشخاشی بود بر روی دریا

ببین تا توازین خشخاش چندی    سزد گر بر بروت خود بخندی

سید حسن فلسفی طلب

انتهای پیام/ ص

,

‌در همه زمان ها الاخصوص در قرون اخیر همیشه فلسفه مخالفان خود را داشته است علی رغم هجمه های وسیعی که به آن شده است فلسفه این افتخار را داشته است که از خود دفاع کند دانشی که برای رد آن باید به خود آن پناه برد،برای شناخت هر فرهنگ در هر بازه زمانی باید فلسفه آن زمان را شناخت ،‌صاحب یک جریان فلسفی و یا یک مکتب فکری همیشه خلاصه تمام اجتماعی است که در آن زندگی می کند " جهانی است بنشسته در گوشه ای"و فیلسوفان بزرگ همیشه به جهان بشری تعلق داشته اند نه به یک زمان یا مکان خاص.

در صورت نبود فلسفه و عقلانیت مردم به سوی منطق غریزی خواهند رفت و به نظر می رسد در چنین اجتماعی هیچ چیز سر جای خودش نیست،اما فلسفه چیست و از کجا شروع شده است ؟ به یک تعبیر ادبی فلسفه آیینه ای است که امور هستی و انسانی را به صورت یک پارچه برانسان نمایان می کند یا دقیق تر این می شود"مشاهده امور منفک،جزئی و جدا از هم در آیینه کل" کسانی که با فلسفیدن مخالف اند همیشه  مصداق این بیت مولوی اند:

آیینه چو نقش تو بنمود راست  خودشکن، آیینه شکستن خطاست

این ذات فلسفه است که آیینه وار عملکرد هر علم یا هر پدیده ای را به آن نشان دهد ، فلسفه وقتی به امور انتظام بخشید و جزئیات را به هم پیوند داد و کلیت امور را بوجود آورد این کلیت را در مقابل دیدگان ژرف نگر خود وضع می نهد و با وسعت نظربه پهنای تمام این کل نظر می کند و پاسخی کلی به این وضع کل می دهد یک فیلسوف وقتی توانست این شرایط را تحلیل کند و کلیت امور هستی را درک کند وبرای آن پاسخی داشت همیشه لبخندی سرد"چونان لبخند بودا" از شرایط کل بر لب خواهد داشت،  اما خاستگاه و تبار فلسفه مربوط به زمانی که بشر توانسته است بر روی دوپای خود بایستد ،‌فلسفه فرق میان تمدن و جامعه بدوی است تمایز میان انسان و حیوان است در جامعه بدوی و هم چنین در حیوانات اصل حاکم غریزه و طبیعت است که در آن فلسفه برده غرایز و امور طبیعی است.

در این شرایط طبیعی فلسفه همراه با صفت عقلانیتش ابزارای  برای رسیدن به خواست های نفسانی و شهوانی می شود و ای بسا برای موجه کردن پیش پا افتاده ترین اشتباهات بشری در این جوامع فلسفه بافی بشود.برای مثال وقتی از دختر دبیرستانی بپرسیم که چرا این گونه خود رابزک کرده است شروع می کند به دلیل تراشیدن و فلسفه بافی و همچنین است در مقیاس های بزرگتری چون سیاست،فرهنگ و اخلاق ،در اینجا استدلال جای خود را به خدعه و حیله می دهد.

فلسفه این افتخار را دارد که همیشه با صداقت و شجاعت جامعه را متوجه وضع خود کند و قادر بوده ضربه ی به شیوه های عجولانه بشری در امور مختلف بزند و فرمان ایست به همه ی اشتباهات در همه ی زمینه ها بدهد،فلسفه بما هو فلسفه به دنبال توجیه کردن یک عمل یا عقیده نیست بلکه جریانیست برای بهبود کلیت امور و  تعالی دادن وضع موجود. عده ای که به اسم یک جریان فلسفی جدل می کنند که فلسفه ورزیدن بیهوده است در واقع خود را در مقابل ریشخند معروف سقراطی قرار داده اند و به او می گوید که جایگاه خود در کل هستی را پیدا کن و جا برای همه هست نیازی نیست که کسی یا چیزی را از میان برداری.

زمین در جنب این نه سقف مینا   چو خشخاشی بود بر روی دریا

ببین تا توازین خشخاش چندی    سزد گر بر بروت خود بخندی

سید حسن فلسفی طلب

انتهای پیام/ ص

,

‌در همه زمان ها الاخصوص در قرون اخیر همیشه فلسفه مخالفان خود را داشته است علی رغم هجمه های وسیعی که به آن شده است فلسفه این افتخار را داشته است که از خود دفاع کند دانشی که برای رد آن باید به خود آن پناه برد،برای شناخت هر فرهنگ در هر بازه زمانی باید فلسفه آن زمان را شناخت ،‌صاحب یک جریان فلسفی و یا یک مکتب فکری همیشه خلاصه تمام اجتماعی است که در آن زندگی می کند " جهانی است بنشسته در گوشه ای"و فیلسوفان بزرگ همیشه به جهان بشری تعلق داشته اند نه به یک زمان یا مکان خاص.

در صورت نبود فلسفه و عقلانیت مردم به سوی منطق غریزی خواهند رفت و به نظر می رسد در چنین اجتماعی هیچ چیز سر جای خودش نیست،اما فلسفه چیست و از کجا شروع شده است ؟ به یک تعبیر ادبی فلسفه آیینه ای است که امور هستی و انسانی را به صورت یک پارچه برانسان نمایان می کند یا دقیق تر این می شود"مشاهده امور منفک،جزئی و جدا از هم در آیینه کل" کسانی که با فلسفیدن مخالف اند همیشه  مصداق این بیت مولوی اند:

آیینه چو نقش تو بنمود راست  خودشکن، آیینه شکستن خطاست

این ذات فلسفه است که آیینه وار عملکرد هر علم یا هر پدیده ای را به آن نشان دهد ، فلسفه وقتی به امور انتظام بخشید و جزئیات را به هم پیوند داد و کلیت امور را بوجود آورد این کلیت را در مقابل دیدگان ژرف نگر خود وضع می نهد و با وسعت نظربه پهنای تمام این کل نظر می کند و پاسخی کلی به این وضع کل می دهد یک فیلسوف وقتی توانست این شرایط را تحلیل کند و کلیت امور هستی را درک کند وبرای آن پاسخی داشت همیشه لبخندی سرد"چونان لبخند بودا" از شرایط کل بر لب خواهد داشت،  اما خاستگاه و تبار فلسفه مربوط به زمانی که بشر توانسته است بر روی دوپای خود بایستد ،‌فلسفه فرق میان تمدن و جامعه بدوی است تمایز میان انسان و حیوان است در جامعه بدوی و هم چنین در حیوانات اصل حاکم غریزه و طبیعت است که در آن فلسفه برده غرایز و امور طبیعی است.

در این شرایط طبیعی فلسفه همراه با صفت عقلانیتش ابزارای  برای رسیدن به خواست های نفسانی و شهوانی می شود و ای بسا برای موجه کردن پیش پا افتاده ترین اشتباهات بشری در این جوامع فلسفه بافی بشود.برای مثال وقتی از دختر دبیرستانی بپرسیم که چرا این گونه خود رابزک کرده است شروع می کند به دلیل تراشیدن و فلسفه بافی و همچنین است در مقیاس های بزرگتری چون سیاست،فرهنگ و اخلاق ،در اینجا استدلال جای خود را به خدعه و حیله می دهد.

فلسفه این افتخار را دارد که همیشه با صداقت و شجاعت جامعه را متوجه وضع خود کند و قادر بوده ضربه ی به شیوه های عجولانه بشری در امور مختلف بزند و فرمان ایست به همه ی اشتباهات در همه ی زمینه ها بدهد،فلسفه بما هو فلسفه به دنبال توجیه کردن یک عمل یا عقیده نیست بلکه جریانیست برای بهبود کلیت امور و  تعالی دادن وضع موجود. عده ای که به اسم یک جریان فلسفی جدل می کنند که فلسفه ورزیدن بیهوده است در واقع خود را در مقابل ریشخند معروف سقراطی قرار داده اند و به او می گوید که جایگاه خود در کل هستی را پیدا کن و جا برای همه هست نیازی نیست که کسی یا چیزی را از میان برداری.

زمین در جنب این نه سقف مینا   چو خشخاشی بود بر روی دریا

ببین تا توازین خشخاش چندی    سزد گر بر بروت خود بخندی

سید حسن فلسفی طلب

انتهای پیام/ ص

,

‌در همه زمان ها الاخصوص در قرون اخیر همیشه فلسفه مخالفان خود را داشته است علی رغم هجمه های وسیعی که به آن شده است فلسفه این افتخار را داشته است که از خود دفاع کند دانشی که برای رد آن باید به خود آن پناه برد،برای شناخت هر فرهنگ در هر بازه زمانی باید فلسفه آن زمان را شناخت ،‌صاحب یک جریان فلسفی و یا یک مکتب فکری همیشه خلاصه تمام اجتماعی است که در آن زندگی می کند " جهانی است بنشسته در گوشه ای"و فیلسوفان بزرگ همیشه به جهان بشری تعلق داشته اند نه به یک زمان یا مکان خاص.

,

در صورت نبود فلسفه و عقلانیت مردم به سوی منطق غریزی خواهند رفت و به نظر می رسد در چنین اجتماعی هیچ چیز سر جای خودش نیست،اما فلسفه چیست و از کجا شروع شده است ؟ به یک تعبیر ادبی فلسفه آیینه ای است که امور هستی و انسانی را به صورت یک پارچه برانسان نمایان می کند یا دقیق تر این می شود"مشاهده امور منفک،جزئی و جدا از هم در آیینه کل" کسانی که با فلسفیدن مخالف اند همیشه  مصداق این بیت مولوی اند:

,

آیینه چو نقش تو بنمود راست  خودشکن، آیینه شکستن خطاست

,

این ذات فلسفه است که آیینه وار عملکرد هر علم یا هر پدیده ای را به آن نشان دهد ، فلسفه وقتی به امور انتظام بخشید و جزئیات را به هم پیوند داد و کلیت امور را بوجود آورد این کلیت را در مقابل دیدگان ژرف نگر خود وضع می نهد و با وسعت نظربه پهنای تمام این کل نظر می کند و پاسخی کلی به این وضع کل می دهد یک فیلسوف وقتی توانست این شرایط را تحلیل کند و کلیت امور هستی را درک کند وبرای آن پاسخی داشت همیشه لبخندی سرد"چونان لبخند بودا" از شرایط کل بر لب خواهد داشت،  اما خاستگاه و تبار فلسفه مربوط به زمانی که بشر توانسته است بر روی دوپای خود بایستد ،‌فلسفه فرق میان تمدن و جامعه بدوی است تمایز میان انسان و حیوان است در جامعه بدوی و هم چنین در حیوانات اصل حاکم غریزه و طبیعت است که در آن فلسفه برده غرایز و امور طبیعی است.

, .,

در این شرایط طبیعی فلسفه همراه با صفت عقلانیتش ابزارای  برای رسیدن به خواست های نفسانی و شهوانی می شود و ای بسا برای موجه کردن پیش پا افتاده ترین اشتباهات بشری در این جوامع فلسفه بافی بشود.برای مثال وقتی از دختر دبیرستانی بپرسیم که چرا این گونه خود رابزک کرده است شروع می کند به دلیل تراشیدن و فلسفه بافی و همچنین است در مقیاس های بزرگتری چون سیاست،فرهنگ و اخلاق ،در اینجا استدلال جای خود را به خدعه و حیله می دهد.

,

فلسفه این افتخار را دارد که همیشه با صداقت و شجاعت جامعه را متوجه وضع خود کند و قادر بوده ضربه ی به شیوه های عجولانه بشری در امور مختلف بزند و فرمان ایست به همه ی اشتباهات در همه ی زمینه ها بدهد،فلسفه بما هو فلسفه به دنبال توجیه کردن یک عمل یا عقیده نیست بلکه جریانیست برای بهبود کلیت امور و  تعالی دادن وضع موجود. عده ای که به اسم یک جریان فلسفی جدل می کنند که فلسفه ورزیدن بیهوده است در واقع خود را در مقابل ریشخند معروف سقراطی قرار داده اند و به او می گوید که جایگاه خود در کل هستی را پیدا کن و جا برای همه هست نیازی نیست که کسی یا چیزی را از میان برداری.

, .,

زمین در جنب این نه سقف مینا   چو خشخاشی بود بر روی دریا

,

ببین تا توازین خشخاش چندی    سزد گر بر بروت خود بخندی

,

سید حسن فلسفی طلب

,

انتهای پیام/ ص

,
 
]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه