انتظار؛ سخت‌ترین لحظه زندگی کارگر اردبیلی

انتظار؛ سخت‌ترین لحظه زندگی کارگر اردبیلی
هر روز خروس‌خوان که می‌شود آرام، بیل و کلنگ و زنبیل غذایش را برمی دارد و به امید رزق و روزی حلال خانه را ترک می‌کند.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از سبلانه، اینجا میدان عالی قاپوی اردبیل است؛ همه جای اینجا می شود روح زندگی را دید از دیوارهای برجای مانده از یادگاران دور، تا کارگرانی که پای این دیوارها با روزی حلال، لبخند را به فرزندانشان هدیه می دهند.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, سبلانه,

 

 

هر روز خروس‌خوان که می‌شود آرام بیل و کلنگ و زنبیل غذایش را برمی دارد و به امید رزق و روزی حلال خانه را ترک می کند.

 

اینکه برود و هر روز در چند میدان خاص به انتظار بنشیند، کار هر روزه او است، او منتظر می ماند... انتظارش تا نصف روز شاید هم بیشتر طول می کشد تا بالاخره فردی بیاید و کارگر بخواهد آن وقت با شادی راهی محل کارش می شود؛ با اینکه با هر بلند کردن دسته بیل و کلنگ سوز دستان زمخت و ترک برداشته اش تا مغز استخوانش  می رسد اما او با لبخند به کارش ادامه می دهد.

 

 

 
 
 
او با خود می گوید زندگی کن و لبخند بزن به خاطر آنهایی که با لبخندت زندگی می کنند  به خاطر آنهایی با  نفست آرام می گیرند و به امیدت زنده هستند...
,

 

 

هر روز خروس‌خوان که می‌شود آرام بیل و کلنگ و زنبیل غذایش را برمی دارد و به امید رزق و روزی حلال خانه را ترک می کند.

 

اینکه برود و هر روز در چند میدان خاص به انتظار بنشیند، کار هر روزه او است، او منتظر می ماند... انتظارش تا نصف روز شاید هم بیشتر طول می کشد تا بالاخره فردی بیاید و کارگر بخواهد آن وقت با شادی راهی محل کارش می شود؛ با اینکه با هر بلند کردن دسته بیل و کلنگ سوز دستان زمخت و ترک برداشته اش تا مغز استخوانش  می رسد اما او با لبخند به کارش ادامه می دهد.

 

 

 
 
 
او با خود می گوید زندگی کن و لبخند بزن به خاطر آنهایی که با لبخندت زندگی می کنند  به خاطر آنهایی با  نفست آرام می گیرند و به امیدت زنده هستند...
,

 

 

هر روز خروس‌خوان که می‌شود آرام بیل و کلنگ و زنبیل غذایش را برمی دارد و به امید رزق و روزی حلال خانه را ترک می کند.

 

اینکه برود و هر روز در چند میدان خاص به انتظار بنشیند، کار هر روزه او است، او منتظر می ماند... انتظارش تا نصف روز شاید هم بیشتر طول می کشد تا بالاخره فردی بیاید و کارگر بخواهد آن وقت با شادی راهی محل کارش می شود؛ با اینکه با هر بلند کردن دسته بیل و کلنگ سوز دستان زمخت و ترک برداشته اش تا مغز استخوانش  می رسد اما او با لبخند به کارش ادامه می دهد.

 

 

 
 
 
او با خود می گوید زندگی کن و لبخند بزن به خاطر آنهایی که با لبخندت زندگی می کنند  به خاطر آنهایی با  نفست آرام می گیرند و به امیدت زنده هستند...
,

 

 

هر روز خروس‌خوان که می‌شود آرام بیل و کلنگ و زنبیل غذایش را برمی دارد و به امید رزق و روزی حلال خانه را ترک می کند.

 

اینکه برود و هر روز در چند میدان خاص به انتظار بنشیند، کار هر روزه او است، او منتظر می ماند... انتظارش تا نصف روز شاید هم بیشتر طول می کشد تا بالاخره فردی بیاید و کارگر بخواهد آن وقت با شادی راهی محل کارش می شود؛ با اینکه با هر بلند کردن دسته بیل و کلنگ سوز دستان زمخت و ترک برداشته اش تا مغز استخوانش  می رسد اما او با لبخند به کارش ادامه می دهد.

 

 

 
 
 
او با خود می گوید زندگی کن و لبخند بزن به خاطر آنهایی که با لبخندت زندگی می کنند  به خاطر آنهایی با  نفست آرام می گیرند و به امیدت زنده هستند...
,

 

 

هر روز خروس‌خوان که می‌شود آرام بیل و کلنگ و زنبیل غذایش را برمی دارد و به امید رزق و روزی حلال خانه را ترک می کند.

 

اینکه برود و هر روز در چند میدان خاص به انتظار بنشیند، کار هر روزه او است، او منتظر می ماند... انتظارش تا نصف روز شاید هم بیشتر طول می کشد تا بالاخره فردی بیاید و کارگر بخواهد آن وقت با شادی راهی محل کارش می شود؛ با اینکه با هر بلند کردن دسته بیل و کلنگ سوز دستان زمخت و ترک برداشته اش تا مغز استخوانش  می رسد اما او با لبخند به کارش ادامه می دهد.

 

 

 
 
 
او با خود می گوید زندگی کن و لبخند بزن به خاطر آنهایی که با لبخندت زندگی می کنند  به خاطر آنهایی با  نفست آرام می گیرند و به امیدت زنده هستند...
,

 

 

هر روز خروس‌خوان که می‌شود آرام بیل و کلنگ و زنبیل غذایش را برمی دارد و به امید رزق و روزی حلال خانه را ترک می کند.

 

اینکه برود و هر روز در چند میدان خاص به انتظار بنشیند، کار هر روزه او است، او منتظر می ماند... انتظارش تا نصف روز شاید هم بیشتر طول می کشد تا بالاخره فردی بیاید و کارگر بخواهد آن وقت با شادی راهی محل کارش می شود؛ با اینکه با هر بلند کردن دسته بیل و کلنگ سوز دستان زمخت و ترک برداشته اش تا مغز استخوانش  می رسد اما او با لبخند به کارش ادامه می دهد.

 

 

 
 
 
او با خود می گوید زندگی کن و لبخند بزن به خاطر آنهایی که با لبخندت زندگی می کنند  به خاطر آنهایی با  نفست آرام می گیرند و به امیدت زنده هستند...
,

 

 

هر روز خروس‌خوان که می‌شود آرام بیل و کلنگ و زنبیل غذایش را برمی دارد و به امید رزق و روزی حلال خانه را ترک می کند.

 

اینکه برود و هر روز در چند میدان خاص به انتظار بنشیند، کار هر روزه او است، او منتظر می ماند... انتظارش تا نصف روز شاید هم بیشتر طول می کشد تا بالاخره فردی بیاید و کارگر بخواهد آن وقت با شادی راهی محل کارش می شود؛ با اینکه با هر بلند کردن دسته بیل و کلنگ سوز دستان زمخت و ترک برداشته اش تا مغز استخوانش  می رسد اما او با لبخند به کارش ادامه می دهد.

 

 

 
 
 
او با خود می گوید زندگی کن و لبخند بزن به خاطر آنهایی که با لبخندت زندگی می کنند  به خاطر آنهایی با  نفست آرام می گیرند و به امیدت زنده هستند...
,

 

,

, ,

 

,

هر روز خروس‌خوان که می‌شود آرام بیل و کلنگ و زنبیل غذایش را برمی دارد و به امید رزق و روزی حلال خانه را ترک می کند.

,

 

,

اینکه برود و هر روز در چند میدان خاص به انتظار بنشیند، کار هر روزه او است، او منتظر می ماند... انتظارش تا نصف روز شاید هم بیشتر طول می کشد تا بالاخره فردی بیاید و کارگر بخواهد آن وقت با شادی راهی محل کارش می شود؛ با اینکه با هر بلند کردن دسته بیل و کلنگ سوز دستان زمخت و ترک برداشته اش تا مغز استخوانش  می رسد اما او با لبخند به کارش ادامه می دهد.

,

 

,

, ,

 

,
 
 
 
او با خود می گوید زندگی کن و لبخند بزن به خاطر آنهایی که با لبخندت زندگی می کنند  به خاطر آنهایی با  نفست آرام می گیرند و به امیدت زنده هستند...
,
, ,
 
,
, ,
 
,
, ,
 
,
او با خود می گوید زندگی کن و لبخند بزن به خاطر آنهایی که با لبخندت زندگی می کنند  به خاطر آنهایی با  نفست آرام می گیرند و به امیدت زنده هستند...
,
 
انتهای پیام/پ
,
 
انتهای پیام/پ
,
 
انتهای پیام/پ
,
 
,
انتهای پیام/پ
,

 

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه