وداع خواهر با برادر

انتظار یازده ساله به امید بازگشت برادر

انتظار یازده ساله به امید بازگشت برادر
یازده سال به امید بازگشت منتظر بودم و امید داشتم چشمانت را به رویم باز نمایی اما دریغ ازنیم نگاهی.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به تقل از آساره خبر، قاسم ساری  از شهدای لرستان است که سال1343  در شهرستان ازنا متولد و در سال 1365 در منطقه عملیاتی حاج عمران به فیض شهادت نایل آمد.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا به تقل از , آساره خبر، ,

 

,

روزهای وداع با تو برای خانواده بسیار سخت گذشت وداعی که تا یازده سال به طول انجامید برای نگاهی دوباره ولی وقتی آمدی خبری از نگاه تو نبود تنها استخوانی بودی با پلاک . وداعی که بعد ها در دفتر خاطرات هاشم دیدم . آنجا که لحضه های وداع با تو را  این طور نوشته بود. آسمان سیاه بود و سوسو می زد.

,

غروب غم انگیزی بود و دلم را هاله غریبی فرا گرفته بود جلوی در خانه منتظر دوستش ایستاده بودیم ، اما من مثل همیشه نبودم ، او را خیلی مصمم می دیدم . مانع نشدم و نه نگفتم ، خیره به صورتش می نگریستم و بعد با هم دست دادیم و همدیگر را بوسیدیم. نگاهش خیلی مهربان بود. سایه  آن شوم شب و غم انگیز بر خیالم چیره شد. ای کاش آن غروب غم انگیز که قاسم در کنارم بود به آخر نمی رسید. و ای کاش آن شب بی پایان فرا نمی رسید .  چهره دوست داشتنی و لبخند مهربانش در آیینه ذهنم نقش بسته و تا ابد بر لوح سینه داغدارم می درخشد ، قاسم جان با کدامین زبان می توانم در مدح اخلاق و منش و انسانیت بی نظیرت سخن بگویم، با کدامین چشم می توانم در سوگ شهادت جانگدازت بگریم و با کدامین دل می توانم قصه ی مهربانی هایت را بیان کنم . قاسم عزیز ، با کدامین آه می توانم دوریت را بر خویش هموار سازم . اکنون استخوان های به جا مانده از پیکرمطهرت را چگونه بر شانه های لرزان و ناتوانمان تشییع کنیم. و با کدامین خیال خاطرات تو را فراموش نماییم . امروز درد من، ناله و اشک من، تنها در سوگ از دست دادن برادر نیست. به خدا قسم دوست داشتم همیشه با تو باشم. همرزمت باشم و با هم پرواز کنیم.

,

 قاسم جان یازده سال به امید بازگشت منتظر بودم و امید داشتم چشمانت را به رویم باز نمایی اما دریغ ازنیم  نگاهی .من منتظر بازگشت بودم ولی انگار فرشتگان مقرب الهی از من برای دیدنت بی قرارتر بودند.

,

انتهای پیام/

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه