شکاف مدرنیته در سنت و تأخیر در ازدواج

شکاف مدرنیته در سنت و تأخیر در ازدواج
چه عامل و علتی باعث می شود که امر ازداواج به تعویق بیافتد ؟و چه علتی باعث می شود که روش گذشته برای ازدواج اکنون عقب ماندگی خوانده می شود ؟‌و شخص در صورت نبود امر ازداواج در جامعه مدرن و صنعتی امیال و خواهش جنسی خود را چگونه برطرف می کند؟
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانابه نقل از سایت زنان استان کهگیلویه و بویراحمد(ایل بانو)تنوع و تحرکات شهوانی در میان انسان های بزرگ سال(چه مرد و چه زن)که در اجتماع زندگی می کنند عامل گسترش و انتقال  لجام گسیختگی اخلاقی  به نسل های بعد است. بنابراین در مرحله ی اول عامل دگرگونی ارزش های گذشته هم این افراد هستند که ما آنان را بزرگان خود در خانواده و اجتماع می نامیم.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, سایت زنان استان کهگیلویه و بویراحمد(ایل بانو), .,

 وقتی محیط زیستی و فرهنگی عوض می شود و هنگامی که جامعه کشاورزی و فئودال به جامعه صنعتی مبدل می شود طبیعی است که ارزش های دوران کشاورزی جای خود را به ارزش های دیگری می دهد برای مثال تنومند و قوی بودن از اهمیت می افتاد و یا آوردن فرزندهای زیاد برای تسهیل امر کشاورزی که مطلوب به حساب می آمد دیگردر جامعه صنعتی کاملاً یک دردسر محسوب می شود،‌در جامعه ای که این انتقال و دگرگونی از یک فرهنک در همه شئون به فرهنگ دیگر منجر شود بیشترین آسیب ها در مبحث اخلاق روی خواهد داد.

 تمام ارزش های گذشته یک حالت تعلیق به خود خواهد گرفت،ارزش های جامعه کشاورزی با عناوینی چون سنتی بودن و تاریخ مصرف گذشته به سرعت وا‍ژگون می شود،هم چنین است در جامعه صنعتی که زمانی نیز به دست فراموشی خواهد رفت،‌جهان صنعتی ما که مسحور کلمه نسبیت شده است و همه چیز را در خود می بلعد به این صورت است که ارزش های مطلق و کلی را  اول بار به ورطه شک می کشاند،شک چه دستوری و غیر دستوری می تواند آزمونی سخت برای همه ارزش های گذشته به حساب آید و در عین حال آسیب هایی  را نیز دارا است که کمترین آسیبش به بیراهه رفته این ارزش ها ست واین شک به حالتی دچار می شود که ذره ای نشان از عقلانیت در خود ندارد.

در گذشته همانطور که در بخش اول گفته شد ازدواج زود هنگام متناسب با وضع اقتصادی یک امر والا و اخلاقی محسوب می شد و دختر بالای چهارده سال و پسر بالای هجده سال پیر پسر و پیر دختر لقب می گرفته اند،‌اما در جامعه امروز این گونه عملکرد یک عنوان لوث شده روشنفکری به خود گرفته  که در جامعه صنعتی بار بسیار مثبتی برای عده زیادی دارد و مایه مباهات بسیاری می باشد که با این صفت خوانده شوند،مردهای  سی و چهل ساله های مجرد و دختران بیست وپنچ تا سی سال مجرد به وفور دیده می شود،‌این نمونه ها معلول های علت های می باشند که با طرح چند سوال ریشه و مسبب آن به دست می آید:چه عامل و علتی باعث می شود که امر ازداواج به تعویق بیافتد ؟و چه علتی باعث می شود که روش گذشته برای ازدواج اکنون عقب ماندگی خوانده می شود ؟‌و شخص در صورت نبود امر ازداواج در جامعه مدرن و صنعتی امیال و خواهش جنسی خود را چگونه  برطرف می کند؟

تغییر زیست محیطی و جهان پیرامون یک جامعه از وضعی به وضعی کاملا متفاوت باعث می شود که اشخاص و افراد اجتماع با مشکلاتی روبه رو شوند برای مثال در گذشته در جامعه ما بزرگان ما به صورت جامعه پدر سالار برای فرزندان خود همسر انتخاب می کردند اما در گذر از این وضع و پدید آمدن شرایط و محیط جدید صنعتی این امر امروزه یک ارتجاع بسیار مضحک برای جوانان به حساب می آید و تقریبا هیچ جوانی دیگر زیر بار چنین ازدواجی نخواهد رفت، عامل این دگرگونی به وجود آمدن نیاز ها و خواسته های  جدید در پرتو تغییر محیط شکل می گیرد ،‌محیط صنعتی انسان را برای کار روانه کارخانه ها به جای زمین کشاورزی می کند و به جایی نیروی جسمانی به نیروی ماشین تکیه دارد به دست آوردن ادوات و ابزار تولید ماشینی به جای داشتن زمین کشاوزی یک سرمایه جدید به حساب می آید و به تبع آن نسل ها از کار کردن در زمین پدری رها می شوند که نتیجه آن این می شود که ‌اسقلال اقتصادی فرزندان را از خانواده های خود جدا می کند و از روستا ها و زمین ها ی کشاورزی به شهرها و کارخانه ها می کشاند،‌در این محیط که در این مرحله از دگرگونی فرهنگی قرار دارد.

اولین ارزش واژگون شده این است که روستایی بودن و کارکردن زیاد بر روی زمین یک عقب ماندگی و احمقی به حساب می آید،عقب ماندگی به این دلیل خوانده می شود که فرد روستایی خود را محدود به دنیای کوچکی کرده و ارتباط خود با محیط جدید را ندیده است و به دلیل عدم درک شرایط درجا میزدند واین می شود که اولین شکاف فرهنگی به عنوان شهری و روستایی به وجود می آید شهرنشین های موفق که خود را زود با محیط وفق داده اند و زندگیی از لحاظ اقتصادی مطلوب تری به دست آوردند یعنی کار کم و درآمد بیشتر،خود را درموضع قدرت نسبت به روستایی می بیند می گوید:

هر که را در روستا بود روزی و شام        تا بماهی عقل او نبود تمام

وانک ماهی باشد اندر روستا       روزگاری باشدش جهل و عمی

و بازگشت دوباره خود به روستا را یک احمقی می داند که چرا باید در محیطی که ارتباط ها و موقیعت های بیشتری دارد را ترک گفت و خود را محدود به دنیای هزاره های گذشته بکند و این نصیحت را به خود می کند:

ده مرو ده مرد را احمق کند   عقل را بی نور و بی رونق کند

 این گونه تغییرات تا قبل از مدرنیته به کندی و آرام صورت می گرفته است اما با پیشرفت های علمی و به وجود آمدن دنیای عصر ارتباطات این تغییرات سرعت نور نسبت به گذشته به خود گرفت و ازدحام جمعیت در شهرها فوران می کند در گام اول دغدغه اصلی فرد شهرنشین مسائل اقتصادی و جنسی خود می باشد اینجا ست که مسائل اخلاقی گذشته به حالت تعلیق در می آید که در وهله ی اول برای درک شرایط برای مدتی کوتاهی فرد هر دو مسئله را به تعویق می اندازد و شک می کند که دیگر نمی تواند همزمان امور جنسی و اقتصادی خود را متناسب و در عرض هم انجام دهد اینکه کدام یک را در اولویت انتخاب قرار دهدد بستگی به انتخاب خود شخص و شرایط اجتماع دارد.

منفک شدن افراد از یوغ پدرسالاری اجازه این انتخاب را به فرد می دهد و در وهله دوم به دلیل زیاد شدن جمعیت مردان بنا بر حس تنوع طلبی غریزی انتخاب های زیادی برای گزینش همسر در مقابل خودمی بینند و زنان نیز بنا بر طبیعت جلوه گری خود چشم های بسیاری را در انتظار دیده شدن خود مشاهده می کنند از آنجایی که نظام سرمایه داری در جامعه صنعتی حکمرانی می کند وضعیت معشیتی اکثریت اجتماع وضع مناسبی نخواهد داشت و حالتی بدتر از جامعه کشاورزی برای افراد به وجود می آورد و به این دلیل که پل برگشت به ده توان وزن خواسته های جدید را ندارد شخص تن به اسارت نظام سرمایه داری و ماشینسم می دهد یعنی کار زیاد در آمد کمتر و شکاف بعدی در این مرحله به صورت وضعیت مالی خواهد بود بنابراین فساد برای بهره کشی از انسان برای بدست آوردن سود بیشتر بیداد خواهد کرد.

 اما در اینجا اولویت بحث در رابطه با مسائل جنسی مردان و زنان جامعه مدرن است و امور معشیتی خود مقال دیگری دارد که فرقه ها و نظریات این مبحث تاریخ جداگانه ای دارد،‌وضع نامناسب اقتصادی اکثریت از یک طرف و زوزه کشیدن سگان نیاز جنسی از طرف دیگر تمام معیارهای اخلاقی گذشته را به ورطه شک می کشاند و بدون هیچ بررسی عقلانیِ، ارزش های مطلق را رهسپار صندوق عدم می کند.

عملا انسان ها در هر شرایط سنی بعد از بلوغ در این مرحله از زندگی شهری وارد یک جنک شهوانی برای ارضای امیال جنسی خود خواهند شد،‌شاهدبازی معشوقه های متعدد،‌همجنس بازی،‌خودارضایی هایی مخفیانه،‌شب نشین های پسران و دختران،مواد مخدر،مشروبات الکلی،اسیر شدن و شکار شدن انسان ها توسط یک زن یا یک مرد از طریق زیبایی و یا زبان بازی و هزارن امور که از دل خودشیفتگی انسان ها از زندگی در مدرنیه بیرون آمد که ما را در حال گذر از عقل محوری جامعه مدرن قرار داده است و دچار حالت جنون آمیزی کرده است تحت عنوان غربی پست مدرنیسم.

و این خود نیز یک دوره انتقال و تعلیق ارزش های جامعه مدرن و عصر ارتباطات خواهد بود،با این وجود (شرایط اقتصادی نامناسب و فوران غریزه های جنسی)تاخیر ازدواج امری مثبت و غیر قابل انکار نشان خواهد داد هر گونه تلاش برای بازگشت به وضع سابق و زندگی کم دغدغه ی روستایی و پدرسالاری  برای حفظ اجتماع و سلامت نوع محکوم به شکست است.

‌شهرها پر خواهد شد از مردان و زنانی که عرصه اجتماع رابه جولانگاه تحرکات شهوانی و جنسی خود تغییر داده اند زن و مرد وفادار به هم کیمیا می شود،‌جوانان خواسته هایی خواهند داشت که نسل گذشته قادر به فهم آن نخواهند بود،مردها به دنبال این هستند که شخصیت و قدرت بیشتری داشته باشند تا خواسته های غریزی خود را در حدی سیری ناپذیر ادامه دهند،قدرت  وشخصیتی که در اخلاق گذشته صفت تکیه گاه و کوه بودن به مردان می داد ابزاری می شود برای تحرک جنسی هر چه بیشتر و صلابت و مردانگی جایی خود را در اخلاق صنعتی به صفات فریبکاری و تنوع طلبی  و....می دهد و زیبای زن و جذابیت مادری که در اخلاق صفت عشق و فرشته بودن به زنان می داد در اخلاق مدرن جایی خود را به موادهای شیمایی  آرایشی داده است که در آن ترس از جذاب نبودن درپس هزاران آرایش هفت قلم کورسو می زند و می تابد و همه این معلول ها و علت ها برمی گردد به بزرگانی که در گذشته در اولین مرحله انتقال از زندگی کشاورزی به دوره صنعتی  وجود داشتند.

اینان باعملکرد نا صحیح خود یعنی با تن دادن به حاکمیت غریزه عامل اصلی اخلاق امروزین در روابط پسران و دختران هستند،‌در هیچ جا تعقلی در باب ارزش ها نکردند،گروهی فقط گفتند این خوب است و آن بد است آنچه خوب است یک باید و آنچه بد است یک نباید است،‌اینکه چرا خوبست و باید است؟ مطرح نشد وبالعکس،گروهی دیگر نیز به اسم تحول جهان و علم با دلایل جدلی با گروه اول خط بطلانی کشیدند به تمام خوب و بدهای که از هزاران نسل به یادگار مانده بود،باز هم بازی قدیمی افراط و تفریط انسان ها نشان داده شد و ندای اعتدال قوم پنهانی که شهره خلقان ظاهر نشدند را نشنیدند،علت تاخیر در ازدواج موارد فوق است که سیر شکل گیری این علت نیز بیان شد.

مسئله بعدی دراین وانفسای مدرنیته این است که سرانجام ازدواج دراین گونه اخلاق اجتماعی چه خواهد بود؟تاخیر در ازدواج  علتی خواهد بود برای معلولی وحشتناک،منفور و زخمی التیام ناپذیر به نام جدایی و طلاق،‌تعلیق ازدواج به سنین بالاتر که صدهاعلت دارد که در رأس آن وجود اخلاق مدرن ،تغییر شکل شخصیت جامعه،عدم اشتغال و وضعیت نامناسب اقتصادی است که شرح آن تا اینجا به تفصیل بیان شد.

 تعویق امرادواج باعث و علت به وجود آمدن دو نوع اخلاق غریزی دیگر در بین مردان و زنان می شود،‌اینکه مردان تا جایی که قوه ای در بدن دارند بر حس قدرت خود بیفزایند تا بتوانند خواسته های تملک جویانه و کاشف بودن خود را حفظ بکنند و زنان نیز تمام هم و غم شان این خواهد بود که زیبایی خود را از دست ندهند و جالب است که هردو شعارشان دیده شدن زن ها بوسیله مردان است:

مرنج حافظ و از دلبران حفاظ مجوی    گناه باغ چه باشد چو این گیاه نرست

آمار وحشتناک طلاق مهر باطلی بر این گونه اخلاق  می زند و آماری  که از سوی نهادهای قضایی و دیگر سازمان های مربوط به عنوان دلایل طلاق ذکر می شود برای مثال اعتیاد به مواد مخدر و مشروبات الکلی و ... به نظر می رسد این نگاه سطحی نگری  است به این دلیل که در زمان ها ی گذشته  که طلاق به ندرت اتفاق می افتاد نیزاین موضوعات عوامل طلاق بودند،پس یا اعتیاد زیاد شده است و یا عامل دیگر غیر از اعتیاد باعث جدایی می شود ؟

شکی نیست طیف زیادی به دلیل اعتیاد از هم جدا می شوند و دیدگاه این سازمان ها تا حدودی منطبق با امر واقع است، ولی به زعم ما عامل اصلی حس غریزی قدرت طلبی و سیرناپذیری مردان و حس زیبایی جاودانه داشتن برای زنان عامل جدایی یک ازدوا ج خواهد بود،مرد از ترس ضعیف شدن در اثر پایبند شدن در ازدواج و محدویت آزادی و سلطه طلبیش و زنان نیز از ترس زایمان و از جذابیت افتادن یا تن به ازدواج نمی دهند یا اینکه زود طلاق می خواهنداما در ازدواج های که در آن فرزندی وجود دارد امر طلاق زود اتفاق نمی افتد حتی بی طرف ترین فیلسوف نیز طرفدار فرزند خویش است  چرا که پدر و مادر برای کودکان هستند نه بالعکس.

‌سرنوشت کودکان در اخلاق مدرن مانند گذشته نیست حس امنیت و محبت در این ازدواج ها به دلیل عدم تعیعم اخلاق صحیحی که در گذشته باعث وحدت خانواده می شد به فرزندان انتقال داده نمی شود ،‌امرونهی و تشویق و تهدید دیگر ولد جموش را به خانواده ملتزم نمی کند،وفاداری به خانواده به واسطه از بین رفتن پای بست های قدیمی اقتصادی و سیاسی اخلاق معنایی در اذهان فرزندان ندارد  آن ها دیگر به اعتلای خانواده بهایِ چندانی نمی دهند در فکر خود و مصالح و منافع شخص خود در همه شئون زندگی خویش است این هم سرنوشت فرزندانی است که در جامعه مدرن پدر و مادرانشان از هم جدا نشده اند.

مطرح کردن این مسائل برای سیاه نشاندن مدرنیته،علم و صنعت نیست بلکه دقیقا این موضوع را بیان می کند که گروهی بیهوده بر وجود این مسائل حسرت می خورند چرا که کار از دست شده است چرا که همیشه نسلی نسبت به نسل گذشته حسرت می خورد،چیزی که امروزه زیاد می شنویم،یاد قدیم بخیر مرد هم مرد های قدیم و .... سی سال پیش هم که نگاه کنیم آنها هم می گویند یاد قدیم بخیر الی غیر النهایه این حسرت بر گذشته وجود دارد،‌حسرت اخلاق گذشته را خوردن بی فایده است.

‌زمانی می گفتند که گناه است که به  زیبا رویی نامحرم نگاه کنید ولی امروز نگاه نکردن را از دست دادن فرصتی می دانند که دیگر تکرار نمی شود،حجب و حیایی ‌زنان دیگر نادر شده است و اگر باشد خواهان زیادی ندارد و زنان بی پروا دلبری ها خود را نشان می دهند،تقوای زاهدان گوشه نشین جای خود را به عیش و نوش رندان داده است،همینکه انسانی استطاعت مالی دارد کافیست که کسی از او باخبر نشود این اجازه را به خود می دهد که شرابی در بزمی با دلربایی بنوشد،شعرهای خیام در گوشه و کنار دنیا طنین انداز شده است و جنگ های جهانی گذشته و اتفاقات اکنون از ارزش حیات کاسته است ورد مجالس این است:

برخیز ز خواب تا شرابی بخوریم  زان پیش که از زمانه تابی بخوریم

که این چرخ ستیزه روی ناگه        چندان ندهد زمان که آبی بخوریم

 باورها و ارزش های اخلاقی گذشته که همچون عقده اودیپ فروید بودند دیگر عامل نگه دارنده ایمان و تقوای مردان و زنان نیست،ستارگان آسمان دیگر تعبیری مابعدالطبیعی و تمثیلی عارفانه ندارند بلکه تفسیر علمی به خود گرفته اند.

مدرینته این درس بزرگ را می دهد به همه کسانی که هنوز به اخلاق بر اساس تهدید اصرار دارند که بشر امروز دیگر نمی ترسد از عواقب کار و محافظه کار نیست،بشر امروز کلید مغزش با ادله عقلی باز می شود و قفل الحاد شیطانی دلش را محبت الهی در هم می شکند نه ترس و تعصب گذشته،‌این انسان فراری  از تعصب و ترس است که اینگونه به آغوش سیاه اخلاق مدرن افتاده است،‌و همه این دردهای امروز ما در تجارب گذشتگان التیام دارند که تنها و فقط فیلسوف می خواهد تا روایت های دلنشین محبت و عقل کهن را تفسیری نو بکند،‌محبت،فداکاری،عشق و فتوت مردانگی گذشتگان را تنها یک فیلسوف می تواند به روایت  گوش دل زخم دیده مدرنیته زمزمه کند و تنها فلسفه است که می تواند سجایای که مانند موارد فوق مستحسن باشد را ابداع کند،اینکه آیا فیلسوفی هست که بتواند تفسیری نو از تعیبری کهنه بدهد و اینکه ابداعی بکند تا تمدن های بزرگ نابود نشود و یااینکه دوباره از توحش آغازین بشری روی داده در حال شروع بکند؟این وضع به ما این هشدار را می دهد که ما برخلاف میل خود باید فیلسوف باشیم.

 مزاج دهر تباه شد در این بلا حافظ    کجاست فکر حکیمی و رای برهمنی

سید حسن فلسفی طلب

انتهای پیام/ر

,

 وقتی محیط زیستی و فرهنگی عوض می شود و هنگامی که جامعه کشاورزی و فئودال به جامعه صنعتی مبدل می شود طبیعی است که ارزش های دوران کشاورزی جای خود را به ارزش های دیگری می دهد برای مثال تنومند و قوی بودن از اهمیت می افتاد و یا آوردن فرزندهای زیاد برای تسهیل امر کشاورزی که مطلوب به حساب می آمد دیگردر جامعه صنعتی کاملاً یک دردسر محسوب می شود،‌در جامعه ای که این انتقال و دگرگونی از یک فرهنک در همه شئون به فرهنگ دیگر منجر شود بیشترین آسیب ها در مبحث اخلاق روی خواهد داد.

 تمام ارزش های گذشته یک حالت تعلیق به خود خواهد گرفت،ارزش های جامعه کشاورزی با عناوینی چون سنتی بودن و تاریخ مصرف گذشته به سرعت وا‍ژگون می شود،هم چنین است در جامعه صنعتی که زمانی نیز به دست فراموشی خواهد رفت،‌جهان صنعتی ما که مسحور کلمه نسبیت شده است و همه چیز را در خود می بلعد به این صورت است که ارزش های مطلق و کلی را  اول بار به ورطه شک می کشاند،شک چه دستوری و غیر دستوری می تواند آزمونی سخت برای همه ارزش های گذشته به حساب آید و در عین حال آسیب هایی  را نیز دارا است که کمترین آسیبش به بیراهه رفته این ارزش ها ست واین شک به حالتی دچار می شود که ذره ای نشان از عقلانیت در خود ندارد.

در گذشته همانطور که در بخش اول گفته شد ازدواج زود هنگام متناسب با وضع اقتصادی یک امر والا و اخلاقی محسوب می شد و دختر بالای چهارده سال و پسر بالای هجده سال پیر پسر و پیر دختر لقب می گرفته اند،‌اما در جامعه امروز این گونه عملکرد یک عنوان لوث شده روشنفکری به خود گرفته  که در جامعه صنعتی بار بسیار مثبتی برای عده زیادی دارد و مایه مباهات بسیاری می باشد که با این صفت خوانده شوند،مردهای  سی و چهل ساله های مجرد و دختران بیست وپنچ تا سی سال مجرد به وفور دیده می شود،‌این نمونه ها معلول های علت های می باشند که با طرح چند سوال ریشه و مسبب آن به دست می آید:چه عامل و علتی باعث می شود که امر ازداواج به تعویق بیافتد ؟و چه علتی باعث می شود که روش گذشته برای ازدواج اکنون عقب ماندگی خوانده می شود ؟‌و شخص در صورت نبود امر ازداواج در جامعه مدرن و صنعتی امیال و خواهش جنسی خود را چگونه  برطرف می کند؟

تغییر زیست محیطی و جهان پیرامون یک جامعه از وضعی به وضعی کاملا متفاوت باعث می شود که اشخاص و افراد اجتماع با مشکلاتی روبه رو شوند برای مثال در گذشته در جامعه ما بزرگان ما به صورت جامعه پدر سالار برای فرزندان خود همسر انتخاب می کردند اما در گذر از این وضع و پدید آمدن شرایط و محیط جدید صنعتی این امر امروزه یک ارتجاع بسیار مضحک برای جوانان به حساب می آید و تقریبا هیچ جوانی دیگر زیر بار چنین ازدواجی نخواهد رفت، عامل این دگرگونی به وجود آمدن نیاز ها و خواسته های  جدید در پرتو تغییر محیط شکل می گیرد ،‌محیط صنعتی انسان را برای کار روانه کارخانه ها به جای زمین کشاورزی می کند و به جایی نیروی جسمانی به نیروی ماشین تکیه دارد به دست آوردن ادوات و ابزار تولید ماشینی به جای داشتن زمین کشاوزی یک سرمایه جدید به حساب می آید و به تبع آن نسل ها از کار کردن در زمین پدری رها می شوند که نتیجه آن این می شود که ‌اسقلال اقتصادی فرزندان را از خانواده های خود جدا می کند و از روستا ها و زمین ها ی کشاورزی به شهرها و کارخانه ها می کشاند،‌در این محیط که در این مرحله از دگرگونی فرهنگی قرار دارد.

اولین ارزش واژگون شده این است که روستایی بودن و کارکردن زیاد بر روی زمین یک عقب ماندگی و احمقی به حساب می آید،عقب ماندگی به این دلیل خوانده می شود که فرد روستایی خود را محدود به دنیای کوچکی کرده و ارتباط خود با محیط جدید را ندیده است و به دلیل عدم درک شرایط درجا میزدند واین می شود که اولین شکاف فرهنگی به عنوان شهری و روستایی به وجود می آید شهرنشین های موفق که خود را زود با محیط وفق داده اند و زندگیی از لحاظ اقتصادی مطلوب تری به دست آوردند یعنی کار کم و درآمد بیشتر،خود را درموضع قدرت نسبت به روستایی می بیند می گوید:

هر که را در روستا بود روزی و شام        تا بماهی عقل او نبود تمام

وانک ماهی باشد اندر روستا       روزگاری باشدش جهل و عمی

و بازگشت دوباره خود به روستا را یک احمقی می داند که چرا باید در محیطی که ارتباط ها و موقیعت های بیشتری دارد را ترک گفت و خود را محدود به دنیای هزاره های گذشته بکند و این نصیحت را به خود می کند:

ده مرو ده مرد را احمق کند   عقل را بی نور و بی رونق کند

 این گونه تغییرات تا قبل از مدرنیته به کندی و آرام صورت می گرفته است اما با پیشرفت های علمی و به وجود آمدن دنیای عصر ارتباطات این تغییرات سرعت نور نسبت به گذشته به خود گرفت و ازدحام جمعیت در شهرها فوران می کند در گام اول دغدغه اصلی فرد شهرنشین مسائل اقتصادی و جنسی خود می باشد اینجا ست که مسائل اخلاقی گذشته به حالت تعلیق در می آید که در وهله ی اول برای درک شرایط برای مدتی کوتاهی فرد هر دو مسئله را به تعویق می اندازد و شک می کند که دیگر نمی تواند همزمان امور جنسی و اقتصادی خود را متناسب و در عرض هم انجام دهد اینکه کدام یک را در اولویت انتخاب قرار دهدد بستگی به انتخاب خود شخص و شرایط اجتماع دارد.

منفک شدن افراد از یوغ پدرسالاری اجازه این انتخاب را به فرد می دهد و در وهله دوم به دلیل زیاد شدن جمعیت مردان بنا بر حس تنوع طلبی غریزی انتخاب های زیادی برای گزینش همسر در مقابل خودمی بینند و زنان نیز بنا بر طبیعت جلوه گری خود چشم های بسیاری را در انتظار دیده شدن خود مشاهده می کنند از آنجایی که نظام سرمایه داری در جامعه صنعتی حکمرانی می کند وضعیت معشیتی اکثریت اجتماع وضع مناسبی نخواهد داشت و حالتی بدتر از جامعه کشاورزی برای افراد به وجود می آورد و به این دلیل که پل برگشت به ده توان وزن خواسته های جدید را ندارد شخص تن به اسارت نظام سرمایه داری و ماشینسم می دهد یعنی کار زیاد در آمد کمتر و شکاف بعدی در این مرحله به صورت وضعیت مالی خواهد بود بنابراین فساد برای بهره کشی از انسان برای بدست آوردن سود بیشتر بیداد خواهد کرد.

 اما در اینجا اولویت بحث در رابطه با مسائل جنسی مردان و زنان جامعه مدرن است و امور معشیتی خود مقال دیگری دارد که فرقه ها و نظریات این مبحث تاریخ جداگانه ای دارد،‌وضع نامناسب اقتصادی اکثریت از یک طرف و زوزه کشیدن سگان نیاز جنسی از طرف دیگر تمام معیارهای اخلاقی گذشته را به ورطه شک می کشاند و بدون هیچ بررسی عقلانیِ، ارزش های مطلق را رهسپار صندوق عدم می کند.

عملا انسان ها در هر شرایط سنی بعد از بلوغ در این مرحله از زندگی شهری وارد یک جنک شهوانی برای ارضای امیال جنسی خود خواهند شد،‌شاهدبازی معشوقه های متعدد،‌همجنس بازی،‌خودارضایی هایی مخفیانه،‌شب نشین های پسران و دختران،مواد مخدر،مشروبات الکلی،اسیر شدن و شکار شدن انسان ها توسط یک زن یا یک مرد از طریق زیبایی و یا زبان بازی و هزارن امور که از دل خودشیفتگی انسان ها از زندگی در مدرنیه بیرون آمد که ما را در حال گذر از عقل محوری جامعه مدرن قرار داده است و دچار حالت جنون آمیزی کرده است تحت عنوان غربی پست مدرنیسم.

و این خود نیز یک دوره انتقال و تعلیق ارزش های جامعه مدرن و عصر ارتباطات خواهد بود،با این وجود (شرایط اقتصادی نامناسب و فوران غریزه های جنسی)تاخیر ازدواج امری مثبت و غیر قابل انکار نشان خواهد داد هر گونه تلاش برای بازگشت به وضع سابق و زندگی کم دغدغه ی روستایی و پدرسالاری  برای حفظ اجتماع و سلامت نوع محکوم به شکست است.

‌شهرها پر خواهد شد از مردان و زنانی که عرصه اجتماع رابه جولانگاه تحرکات شهوانی و جنسی خود تغییر داده اند زن و مرد وفادار به هم کیمیا می شود،‌جوانان خواسته هایی خواهند داشت که نسل گذشته قادر به فهم آن نخواهند بود،مردها به دنبال این هستند که شخصیت و قدرت بیشتری داشته باشند تا خواسته های غریزی خود را در حدی سیری ناپذیر ادامه دهند،قدرت  وشخصیتی که در اخلاق گذشته صفت تکیه گاه و کوه بودن به مردان می داد ابزاری می شود برای تحرک جنسی هر چه بیشتر و صلابت و مردانگی جایی خود را در اخلاق صنعتی به صفات فریبکاری و تنوع طلبی  و....می دهد و زیبای زن و جذابیت مادری که در اخلاق صفت عشق و فرشته بودن به زنان می داد در اخلاق مدرن جایی خود را به موادهای شیمایی  آرایشی داده است که در آن ترس از جذاب نبودن درپس هزاران آرایش هفت قلم کورسو می زند و می تابد و همه این معلول ها و علت ها برمی گردد به بزرگانی که در گذشته در اولین مرحله انتقال از زندگی کشاورزی به دوره صنعتی  وجود داشتند.

اینان باعملکرد نا صحیح خود یعنی با تن دادن به حاکمیت غریزه عامل اصلی اخلاق امروزین در روابط پسران و دختران هستند،‌در هیچ جا تعقلی در باب ارزش ها نکردند،گروهی فقط گفتند این خوب است و آن بد است آنچه خوب است یک باید و آنچه بد است یک نباید است،‌اینکه چرا خوبست و باید است؟ مطرح نشد وبالعکس،گروهی دیگر نیز به اسم تحول جهان و علم با دلایل جدلی با گروه اول خط بطلانی کشیدند به تمام خوب و بدهای که از هزاران نسل به یادگار مانده بود،باز هم بازی قدیمی افراط و تفریط انسان ها نشان داده شد و ندای اعتدال قوم پنهانی که شهره خلقان ظاهر نشدند را نشنیدند،علت تاخیر در ازدواج موارد فوق است که سیر شکل گیری این علت نیز بیان شد.

مسئله بعدی دراین وانفسای مدرنیته این است که سرانجام ازدواج دراین گونه اخلاق اجتماعی چه خواهد بود؟تاخیر در ازدواج  علتی خواهد بود برای معلولی وحشتناک،منفور و زخمی التیام ناپذیر به نام جدایی و طلاق،‌تعلیق ازدواج به سنین بالاتر که صدهاعلت دارد که در رأس آن وجود اخلاق مدرن ،تغییر شکل شخصیت جامعه،عدم اشتغال و وضعیت نامناسب اقتصادی است که شرح آن تا اینجا به تفصیل بیان شد.

 تعویق امرادواج باعث و علت به وجود آمدن دو نوع اخلاق غریزی دیگر در بین مردان و زنان می شود،‌اینکه مردان تا جایی که قوه ای در بدن دارند بر حس قدرت خود بیفزایند تا بتوانند خواسته های تملک جویانه و کاشف بودن خود را حفظ بکنند و زنان نیز تمام هم و غم شان این خواهد بود که زیبایی خود را از دست ندهند و جالب است که هردو شعارشان دیده شدن زن ها بوسیله مردان است:

مرنج حافظ و از دلبران حفاظ مجوی    گناه باغ چه باشد چو این گیاه نرست

آمار وحشتناک طلاق مهر باطلی بر این گونه اخلاق  می زند و آماری  که از سوی نهادهای قضایی و دیگر سازمان های مربوط به عنوان دلایل طلاق ذکر می شود برای مثال اعتیاد به مواد مخدر و مشروبات الکلی و ... به نظر می رسد این نگاه سطحی نگری  است به این دلیل که در زمان ها ی گذشته  که طلاق به ندرت اتفاق می افتاد نیزاین موضوعات عوامل طلاق بودند،پس یا اعتیاد زیاد شده است و یا عامل دیگر غیر از اعتیاد باعث جدایی می شود ؟

شکی نیست طیف زیادی به دلیل اعتیاد از هم جدا می شوند و دیدگاه این سازمان ها تا حدودی منطبق با امر واقع است، ولی به زعم ما عامل اصلی حس غریزی قدرت طلبی و سیرناپذیری مردان و حس زیبایی جاودانه داشتن برای زنان عامل جدایی یک ازدوا ج خواهد بود،مرد از ترس ضعیف شدن در اثر پایبند شدن در ازدواج و محدویت آزادی و سلطه طلبیش و زنان نیز از ترس زایمان و از جذابیت افتادن یا تن به ازدواج نمی دهند یا اینکه زود طلاق می خواهنداما در ازدواج های که در آن فرزندی وجود دارد امر طلاق زود اتفاق نمی افتد حتی بی طرف ترین فیلسوف نیز طرفدار فرزند خویش است  چرا که پدر و مادر برای کودکان هستند نه بالعکس.

‌سرنوشت کودکان در اخلاق مدرن مانند گذشته نیست حس امنیت و محبت در این ازدواج ها به دلیل عدم تعیعم اخلاق صحیحی که در گذشته باعث وحدت خانواده می شد به فرزندان انتقال داده نمی شود ،‌امرونهی و تشویق و تهدید دیگر ولد جموش را به خانواده ملتزم نمی کند،وفاداری به خانواده به واسطه از بین رفتن پای بست های قدیمی اقتصادی و سیاسی اخلاق معنایی در اذهان فرزندان ندارد  آن ها دیگر به اعتلای خانواده بهایِ چندانی نمی دهند در فکر خود و مصالح و منافع شخص خود در همه شئون زندگی خویش است این هم سرنوشت فرزندانی است که در جامعه مدرن پدر و مادرانشان از هم جدا نشده اند.

مطرح کردن این مسائل برای سیاه نشاندن مدرنیته،علم و صنعت نیست بلکه دقیقا این موضوع را بیان می کند که گروهی بیهوده بر وجود این مسائل حسرت می خورند چرا که کار از دست شده است چرا که همیشه نسلی نسبت به نسل گذشته حسرت می خورد،چیزی که امروزه زیاد می شنویم،یاد قدیم بخیر مرد هم مرد های قدیم و .... سی سال پیش هم که نگاه کنیم آنها هم می گویند یاد قدیم بخیر الی غیر النهایه این حسرت بر گذشته وجود دارد،‌حسرت اخلاق گذشته را خوردن بی فایده است.

‌زمانی می گفتند که گناه است که به  زیبا رویی نامحرم نگاه کنید ولی امروز نگاه نکردن را از دست دادن فرصتی می دانند که دیگر تکرار نمی شود،حجب و حیایی ‌زنان دیگر نادر شده است و اگر باشد خواهان زیادی ندارد و زنان بی پروا دلبری ها خود را نشان می دهند،تقوای زاهدان گوشه نشین جای خود را به عیش و نوش رندان داده است،همینکه انسانی استطاعت مالی دارد کافیست که کسی از او باخبر نشود این اجازه را به خود می دهد که شرابی در بزمی با دلربایی بنوشد،شعرهای خیام در گوشه و کنار دنیا طنین انداز شده است و جنگ های جهانی گذشته و اتفاقات اکنون از ارزش حیات کاسته است ورد مجالس این است:

برخیز ز خواب تا شرابی بخوریم  زان پیش که از زمانه تابی بخوریم

که این چرخ ستیزه روی ناگه        چندان ندهد زمان که آبی بخوریم

 باورها و ارزش های اخلاقی گذشته که همچون عقده اودیپ فروید بودند دیگر عامل نگه دارنده ایمان و تقوای مردان و زنان نیست،ستارگان آسمان دیگر تعبیری مابعدالطبیعی و تمثیلی عارفانه ندارند بلکه تفسیر علمی به خود گرفته اند.

مدرینته این درس بزرگ را می دهد به همه کسانی که هنوز به اخلاق بر اساس تهدید اصرار دارند که بشر امروز دیگر نمی ترسد از عواقب کار و محافظه کار نیست،بشر امروز کلید مغزش با ادله عقلی باز می شود و قفل الحاد شیطانی دلش را محبت الهی در هم می شکند نه ترس و تعصب گذشته،‌این انسان فراری  از تعصب و ترس است که اینگونه به آغوش سیاه اخلاق مدرن افتاده است،‌و همه این دردهای امروز ما در تجارب گذشتگان التیام دارند که تنها و فقط فیلسوف می خواهد تا روایت های دلنشین محبت و عقل کهن را تفسیری نو بکند،‌محبت،فداکاری،عشق و فتوت مردانگی گذشتگان را تنها یک فیلسوف می تواند به روایت  گوش دل زخم دیده مدرنیته زمزمه کند و تنها فلسفه است که می تواند سجایای که مانند موارد فوق مستحسن باشد را ابداع کند،اینکه آیا فیلسوفی هست که بتواند تفسیری نو از تعیبری کهنه بدهد و اینکه ابداعی بکند تا تمدن های بزرگ نابود نشود و یااینکه دوباره از توحش آغازین بشری روی داده در حال شروع بکند؟این وضع به ما این هشدار را می دهد که ما برخلاف میل خود باید فیلسوف باشیم.

 مزاج دهر تباه شد در این بلا حافظ    کجاست فکر حکیمی و رای برهمنی

سید حسن فلسفی طلب

انتهای پیام/ر

,

 وقتی محیط زیستی و فرهنگی عوض می شود و هنگامی که جامعه کشاورزی و فئودال به جامعه صنعتی مبدل می شود طبیعی است که ارزش های دوران کشاورزی جای خود را به ارزش های دیگری می دهد برای مثال تنومند و قوی بودن از اهمیت می افتاد و یا آوردن فرزندهای زیاد برای تسهیل امر کشاورزی که مطلوب به حساب می آمد دیگردر جامعه صنعتی کاملاً یک دردسر محسوب می شود،‌در جامعه ای که این انتقال و دگرگونی از یک فرهنک در همه شئون به فرهنگ دیگر منجر شود بیشترین آسیب ها در مبحث اخلاق روی خواهد داد.

 تمام ارزش های گذشته یک حالت تعلیق به خود خواهد گرفت،ارزش های جامعه کشاورزی با عناوینی چون سنتی بودن و تاریخ مصرف گذشته به سرعت وا‍ژگون می شود،هم چنین است در جامعه صنعتی که زمانی نیز به دست فراموشی خواهد رفت،‌جهان صنعتی ما که مسحور کلمه نسبیت شده است و همه چیز را در خود می بلعد به این صورت است که ارزش های مطلق و کلی را  اول بار به ورطه شک می کشاند،شک چه دستوری و غیر دستوری می تواند آزمونی سخت برای همه ارزش های گذشته به حساب آید و در عین حال آسیب هایی  را نیز دارا است که کمترین آسیبش به بیراهه رفته این ارزش ها ست واین شک به حالتی دچار می شود که ذره ای نشان از عقلانیت در خود ندارد.

در گذشته همانطور که در بخش اول گفته شد ازدواج زود هنگام متناسب با وضع اقتصادی یک امر والا و اخلاقی محسوب می شد و دختر بالای چهارده سال و پسر بالای هجده سال پیر پسر و پیر دختر لقب می گرفته اند،‌اما در جامعه امروز این گونه عملکرد یک عنوان لوث شده روشنفکری به خود گرفته  که در جامعه صنعتی بار بسیار مثبتی برای عده زیادی دارد و مایه مباهات بسیاری می باشد که با این صفت خوانده شوند،مردهای  سی و چهل ساله های مجرد و دختران بیست وپنچ تا سی سال مجرد به وفور دیده می شود،‌این نمونه ها معلول های علت های می باشند که با طرح چند سوال ریشه و مسبب آن به دست می آید:چه عامل و علتی باعث می شود که امر ازداواج به تعویق بیافتد ؟و چه علتی باعث می شود که روش گذشته برای ازدواج اکنون عقب ماندگی خوانده می شود ؟‌و شخص در صورت نبود امر ازداواج در جامعه مدرن و صنعتی امیال و خواهش جنسی خود را چگونه  برطرف می کند؟

تغییر زیست محیطی و جهان پیرامون یک جامعه از وضعی به وضعی کاملا متفاوت باعث می شود که اشخاص و افراد اجتماع با مشکلاتی روبه رو شوند برای مثال در گذشته در جامعه ما بزرگان ما به صورت جامعه پدر سالار برای فرزندان خود همسر انتخاب می کردند اما در گذر از این وضع و پدید آمدن شرایط و محیط جدید صنعتی این امر امروزه یک ارتجاع بسیار مضحک برای جوانان به حساب می آید و تقریبا هیچ جوانی دیگر زیر بار چنین ازدواجی نخواهد رفت، عامل این دگرگونی به وجود آمدن نیاز ها و خواسته های  جدید در پرتو تغییر محیط شکل می گیرد ،‌محیط صنعتی انسان را برای کار روانه کارخانه ها به جای زمین کشاورزی می کند و به جایی نیروی جسمانی به نیروی ماشین تکیه دارد به دست آوردن ادوات و ابزار تولید ماشینی به جای داشتن زمین کشاوزی یک سرمایه جدید به حساب می آید و به تبع آن نسل ها از کار کردن در زمین پدری رها می شوند که نتیجه آن این می شود که ‌اسقلال اقتصادی فرزندان را از خانواده های خود جدا می کند و از روستا ها و زمین ها ی کشاورزی به شهرها و کارخانه ها می کشاند،‌در این محیط که در این مرحله از دگرگونی فرهنگی قرار دارد.

اولین ارزش واژگون شده این است که روستایی بودن و کارکردن زیاد بر روی زمین یک عقب ماندگی و احمقی به حساب می آید،عقب ماندگی به این دلیل خوانده می شود که فرد روستایی خود را محدود به دنیای کوچکی کرده و ارتباط خود با محیط جدید را ندیده است و به دلیل عدم درک شرایط درجا میزدند واین می شود که اولین شکاف فرهنگی به عنوان شهری و روستایی به وجود می آید شهرنشین های موفق که خود را زود با محیط وفق داده اند و زندگیی از لحاظ اقتصادی مطلوب تری به دست آوردند یعنی کار کم و درآمد بیشتر،خود را درموضع قدرت نسبت به روستایی می بیند می گوید:

هر که را در روستا بود روزی و شام        تا بماهی عقل او نبود تمام

وانک ماهی باشد اندر روستا       روزگاری باشدش جهل و عمی

و بازگشت دوباره خود به روستا را یک احمقی می داند که چرا باید در محیطی که ارتباط ها و موقیعت های بیشتری دارد را ترک گفت و خود را محدود به دنیای هزاره های گذشته بکند و این نصیحت را به خود می کند:

ده مرو ده مرد را احمق کند   عقل را بی نور و بی رونق کند

 این گونه تغییرات تا قبل از مدرنیته به کندی و آرام صورت می گرفته است اما با پیشرفت های علمی و به وجود آمدن دنیای عصر ارتباطات این تغییرات سرعت نور نسبت به گذشته به خود گرفت و ازدحام جمعیت در شهرها فوران می کند در گام اول دغدغه اصلی فرد شهرنشین مسائل اقتصادی و جنسی خود می باشد اینجا ست که مسائل اخلاقی گذشته به حالت تعلیق در می آید که در وهله ی اول برای درک شرایط برای مدتی کوتاهی فرد هر دو مسئله را به تعویق می اندازد و شک می کند که دیگر نمی تواند همزمان امور جنسی و اقتصادی خود را متناسب و در عرض هم انجام دهد اینکه کدام یک را در اولویت انتخاب قرار دهدد بستگی به انتخاب خود شخص و شرایط اجتماع دارد.

منفک شدن افراد از یوغ پدرسالاری اجازه این انتخاب را به فرد می دهد و در وهله دوم به دلیل زیاد شدن جمعیت مردان بنا بر حس تنوع طلبی غریزی انتخاب های زیادی برای گزینش همسر در مقابل خودمی بینند و زنان نیز بنا بر طبیعت جلوه گری خود چشم های بسیاری را در انتظار دیده شدن خود مشاهده می کنند از آنجایی که نظام سرمایه داری در جامعه صنعتی حکمرانی می کند وضعیت معشیتی اکثریت اجتماع وضع مناسبی نخواهد داشت و حالتی بدتر از جامعه کشاورزی برای افراد به وجود می آورد و به این دلیل که پل برگشت به ده توان وزن خواسته های جدید را ندارد شخص تن به اسارت نظام سرمایه داری و ماشینسم می دهد یعنی کار زیاد در آمد کمتر و شکاف بعدی در این مرحله به صورت وضعیت مالی خواهد بود بنابراین فساد برای بهره کشی از انسان برای بدست آوردن سود بیشتر بیداد خواهد کرد.

 اما در اینجا اولویت بحث در رابطه با مسائل جنسی مردان و زنان جامعه مدرن است و امور معشیتی خود مقال دیگری دارد که فرقه ها و نظریات این مبحث تاریخ جداگانه ای دارد،‌وضع نامناسب اقتصادی اکثریت از یک طرف و زوزه کشیدن سگان نیاز جنسی از طرف دیگر تمام معیارهای اخلاقی گذشته را به ورطه شک می کشاند و بدون هیچ بررسی عقلانیِ، ارزش های مطلق را رهسپار صندوق عدم می کند.

عملا انسان ها در هر شرایط سنی بعد از بلوغ در این مرحله از زندگی شهری وارد یک جنک شهوانی برای ارضای امیال جنسی خود خواهند شد،‌شاهدبازی معشوقه های متعدد،‌همجنس بازی،‌خودارضایی هایی مخفیانه،‌شب نشین های پسران و دختران،مواد مخدر،مشروبات الکلی،اسیر شدن و شکار شدن انسان ها توسط یک زن یا یک مرد از طریق زیبایی و یا زبان بازی و هزارن امور که از دل خودشیفتگی انسان ها از زندگی در مدرنیه بیرون آمد که ما را در حال گذر از عقل محوری جامعه مدرن قرار داده است و دچار حالت جنون آمیزی کرده است تحت عنوان غربی پست مدرنیسم.

و این خود نیز یک دوره انتقال و تعلیق ارزش های جامعه مدرن و عصر ارتباطات خواهد بود،با این وجود (شرایط اقتصادی نامناسب و فوران غریزه های جنسی)تاخیر ازدواج امری مثبت و غیر قابل انکار نشان خواهد داد هر گونه تلاش برای بازگشت به وضع سابق و زندگی کم دغدغه ی روستایی و پدرسالاری  برای حفظ اجتماع و سلامت نوع محکوم به شکست است.

‌شهرها پر خواهد شد از مردان و زنانی که عرصه اجتماع رابه جولانگاه تحرکات شهوانی و جنسی خود تغییر داده اند زن و مرد وفادار به هم کیمیا می شود،‌جوانان خواسته هایی خواهند داشت که نسل گذشته قادر به فهم آن نخواهند بود،مردها به دنبال این هستند که شخصیت و قدرت بیشتری داشته باشند تا خواسته های غریزی خود را در حدی سیری ناپذیر ادامه دهند،قدرت  وشخصیتی که در اخلاق گذشته صفت تکیه گاه و کوه بودن به مردان می داد ابزاری می شود برای تحرک جنسی هر چه بیشتر و صلابت و مردانگی جایی خود را در اخلاق صنعتی به صفات فریبکاری و تنوع طلبی  و....می دهد و زیبای زن و جذابیت مادری که در اخلاق صفت عشق و فرشته بودن به زنان می داد در اخلاق مدرن جایی خود را به موادهای شیمایی  آرایشی داده است که در آن ترس از جذاب نبودن درپس هزاران آرایش هفت قلم کورسو می زند و می تابد و همه این معلول ها و علت ها برمی گردد به بزرگانی که در گذشته در اولین مرحله انتقال از زندگی کشاورزی به دوره صنعتی  وجود داشتند.

اینان باعملکرد نا صحیح خود یعنی با تن دادن به حاکمیت غریزه عامل اصلی اخلاق امروزین در روابط پسران و دختران هستند،‌در هیچ جا تعقلی در باب ارزش ها نکردند،گروهی فقط گفتند این خوب است و آن بد است آنچه خوب است یک باید و آنچه بد است یک نباید است،‌اینکه چرا خوبست و باید است؟ مطرح نشد وبالعکس،گروهی دیگر نیز به اسم تحول جهان و علم با دلایل جدلی با گروه اول خط بطلانی کشیدند به تمام خوب و بدهای که از هزاران نسل به یادگار مانده بود،باز هم بازی قدیمی افراط و تفریط انسان ها نشان داده شد و ندای اعتدال قوم پنهانی که شهره خلقان ظاهر نشدند را نشنیدند،علت تاخیر در ازدواج موارد فوق است که سیر شکل گیری این علت نیز بیان شد.

مسئله بعدی دراین وانفسای مدرنیته این است که سرانجام ازدواج دراین گونه اخلاق اجتماعی چه خواهد بود؟تاخیر در ازدواج  علتی خواهد بود برای معلولی وحشتناک،منفور و زخمی التیام ناپذیر به نام جدایی و طلاق،‌تعلیق ازدواج به سنین بالاتر که صدهاعلت دارد که در رأس آن وجود اخلاق مدرن ،تغییر شکل شخصیت جامعه،عدم اشتغال و وضعیت نامناسب اقتصادی است که شرح آن تا اینجا به تفصیل بیان شد.

 تعویق امرادواج باعث و علت به وجود آمدن دو نوع اخلاق غریزی دیگر در بین مردان و زنان می شود،‌اینکه مردان تا جایی که قوه ای در بدن دارند بر حس قدرت خود بیفزایند تا بتوانند خواسته های تملک جویانه و کاشف بودن خود را حفظ بکنند و زنان نیز تمام هم و غم شان این خواهد بود که زیبایی خود را از دست ندهند و جالب است که هردو شعارشان دیده شدن زن ها بوسیله مردان است:

مرنج حافظ و از دلبران حفاظ مجوی    گناه باغ چه باشد چو این گیاه نرست

آمار وحشتناک طلاق مهر باطلی بر این گونه اخلاق  می زند و آماری  که از سوی نهادهای قضایی و دیگر سازمان های مربوط به عنوان دلایل طلاق ذکر می شود برای مثال اعتیاد به مواد مخدر و مشروبات الکلی و ... به نظر می رسد این نگاه سطحی نگری  است به این دلیل که در زمان ها ی گذشته  که طلاق به ندرت اتفاق می افتاد نیزاین موضوعات عوامل طلاق بودند،پس یا اعتیاد زیاد شده است و یا عامل دیگر غیر از اعتیاد باعث جدایی می شود ؟

شکی نیست طیف زیادی به دلیل اعتیاد از هم جدا می شوند و دیدگاه این سازمان ها تا حدودی منطبق با امر واقع است، ولی به زعم ما عامل اصلی حس غریزی قدرت طلبی و سیرناپذیری مردان و حس زیبایی جاودانه داشتن برای زنان عامل جدایی یک ازدوا ج خواهد بود،مرد از ترس ضعیف شدن در اثر پایبند شدن در ازدواج و محدویت آزادی و سلطه طلبیش و زنان نیز از ترس زایمان و از جذابیت افتادن یا تن به ازدواج نمی دهند یا اینکه زود طلاق می خواهنداما در ازدواج های که در آن فرزندی وجود دارد امر طلاق زود اتفاق نمی افتد حتی بی طرف ترین فیلسوف نیز طرفدار فرزند خویش است  چرا که پدر و مادر برای کودکان هستند نه بالعکس.

‌سرنوشت کودکان در اخلاق مدرن مانند گذشته نیست حس امنیت و محبت در این ازدواج ها به دلیل عدم تعیعم اخلاق صحیحی که در گذشته باعث وحدت خانواده می شد به فرزندان انتقال داده نمی شود ،‌امرونهی و تشویق و تهدید دیگر ولد جموش را به خانواده ملتزم نمی کند،وفاداری به خانواده به واسطه از بین رفتن پای بست های قدیمی اقتصادی و سیاسی اخلاق معنایی در اذهان فرزندان ندارد  آن ها دیگر به اعتلای خانواده بهایِ چندانی نمی دهند در فکر خود و مصالح و منافع شخص خود در همه شئون زندگی خویش است این هم سرنوشت فرزندانی است که در جامعه مدرن پدر و مادرانشان از هم جدا نشده اند.

مطرح کردن این مسائل برای سیاه نشاندن مدرنیته،علم و صنعت نیست بلکه دقیقا این موضوع را بیان می کند که گروهی بیهوده بر وجود این مسائل حسرت می خورند چرا که کار از دست شده است چرا که همیشه نسلی نسبت به نسل گذشته حسرت می خورد،چیزی که امروزه زیاد می شنویم،یاد قدیم بخیر مرد هم مرد های قدیم و .... سی سال پیش هم که نگاه کنیم آنها هم می گویند یاد قدیم بخیر الی غیر النهایه این حسرت بر گذشته وجود دارد،‌حسرت اخلاق گذشته را خوردن بی فایده است.

‌زمانی می گفتند که گناه است که به  زیبا رویی نامحرم نگاه کنید ولی امروز نگاه نکردن را از دست دادن فرصتی می دانند که دیگر تکرار نمی شود،حجب و حیایی ‌زنان دیگر نادر شده است و اگر باشد خواهان زیادی ندارد و زنان بی پروا دلبری ها خود را نشان می دهند،تقوای زاهدان گوشه نشین جای خود را به عیش و نوش رندان داده است،همینکه انسانی استطاعت مالی دارد کافیست که کسی از او باخبر نشود این اجازه را به خود می دهد که شرابی در بزمی با دلربایی بنوشد،شعرهای خیام در گوشه و کنار دنیا طنین انداز شده است و جنگ های جهانی گذشته و اتفاقات اکنون از ارزش حیات کاسته است ورد مجالس این است:

برخیز ز خواب تا شرابی بخوریم  زان پیش که از زمانه تابی بخوریم

که این چرخ ستیزه روی ناگه        چندان ندهد زمان که آبی بخوریم

 باورها و ارزش های اخلاقی گذشته که همچون عقده اودیپ فروید بودند دیگر عامل نگه دارنده ایمان و تقوای مردان و زنان نیست،ستارگان آسمان دیگر تعبیری مابعدالطبیعی و تمثیلی عارفانه ندارند بلکه تفسیر علمی به خود گرفته اند.

مدرینته این درس بزرگ را می دهد به همه کسانی که هنوز به اخلاق بر اساس تهدید اصرار دارند که بشر امروز دیگر نمی ترسد از عواقب کار و محافظه کار نیست،بشر امروز کلید مغزش با ادله عقلی باز می شود و قفل الحاد شیطانی دلش را محبت الهی در هم می شکند نه ترس و تعصب گذشته،‌این انسان فراری  از تعصب و ترس است که اینگونه به آغوش سیاه اخلاق مدرن افتاده است،‌و همه این دردهای امروز ما در تجارب گذشتگان التیام دارند که تنها و فقط فیلسوف می خواهد تا روایت های دلنشین محبت و عقل کهن را تفسیری نو بکند،‌محبت،فداکاری،عشق و فتوت مردانگی گذشتگان را تنها یک فیلسوف می تواند به روایت  گوش دل زخم دیده مدرنیته زمزمه کند و تنها فلسفه است که می تواند سجایای که مانند موارد فوق مستحسن باشد را ابداع کند،اینکه آیا فیلسوفی هست که بتواند تفسیری نو از تعیبری کهنه بدهد و اینکه ابداعی بکند تا تمدن های بزرگ نابود نشود و یااینکه دوباره از توحش آغازین بشری روی داده در حال شروع بکند؟این وضع به ما این هشدار را می دهد که ما برخلاف میل خود باید فیلسوف باشیم.

 مزاج دهر تباه شد در این بلا حافظ    کجاست فکر حکیمی و رای برهمنی

سید حسن فلسفی طلب

انتهای پیام/ر

,

 وقتی محیط زیستی و فرهنگی عوض می شود و هنگامی که جامعه کشاورزی و فئودال به جامعه صنعتی مبدل می شود طبیعی است که ارزش های دوران کشاورزی جای خود را به ارزش های دیگری می دهد برای مثال تنومند و قوی بودن از اهمیت می افتاد و یا آوردن فرزندهای زیاد برای تسهیل امر کشاورزی که مطلوب به حساب می آمد دیگردر جامعه صنعتی کاملاً یک دردسر محسوب می شود،‌در جامعه ای که این انتقال و دگرگونی از یک فرهنک در همه شئون به فرهنگ دیگر منجر شود بیشترین آسیب ها در مبحث اخلاق روی خواهد داد.

 تمام ارزش های گذشته یک حالت تعلیق به خود خواهد گرفت،ارزش های جامعه کشاورزی با عناوینی چون سنتی بودن و تاریخ مصرف گذشته به سرعت وا‍ژگون می شود،هم چنین است در جامعه صنعتی که زمانی نیز به دست فراموشی خواهد رفت،‌جهان صنعتی ما که مسحور کلمه نسبیت شده است و همه چیز را در خود می بلعد به این صورت است که ارزش های مطلق و کلی را  اول بار به ورطه شک می کشاند،شک چه دستوری و غیر دستوری می تواند آزمونی سخت برای همه ارزش های گذشته به حساب آید و در عین حال آسیب هایی  را نیز دارا است که کمترین آسیبش به بیراهه رفته این ارزش ها ست واین شک به حالتی دچار می شود که ذره ای نشان از عقلانیت در خود ندارد.

در گذشته همانطور که در بخش اول گفته شد ازدواج زود هنگام متناسب با وضع اقتصادی یک امر والا و اخلاقی محسوب می شد و دختر بالای چهارده سال و پسر بالای هجده سال پیر پسر و پیر دختر لقب می گرفته اند،‌اما در جامعه امروز این گونه عملکرد یک عنوان لوث شده روشنفکری به خود گرفته  که در جامعه صنعتی بار بسیار مثبتی برای عده زیادی دارد و مایه مباهات بسیاری می باشد که با این صفت خوانده شوند،مردهای  سی و چهل ساله های مجرد و دختران بیست وپنچ تا سی سال مجرد به وفور دیده می شود،‌این نمونه ها معلول های علت های می باشند که با طرح چند سوال ریشه و مسبب آن به دست می آید:چه عامل و علتی باعث می شود که امر ازداواج به تعویق بیافتد ؟و چه علتی باعث می شود که روش گذشته برای ازدواج اکنون عقب ماندگی خوانده می شود ؟‌و شخص در صورت نبود امر ازداواج در جامعه مدرن و صنعتی امیال و خواهش جنسی خود را چگونه  برطرف می کند؟

تغییر زیست محیطی و جهان پیرامون یک جامعه از وضعی به وضعی کاملا متفاوت باعث می شود که اشخاص و افراد اجتماع با مشکلاتی روبه رو شوند برای مثال در گذشته در جامعه ما بزرگان ما به صورت جامعه پدر سالار برای فرزندان خود همسر انتخاب می کردند اما در گذر از این وضع و پدید آمدن شرایط و محیط جدید صنعتی این امر امروزه یک ارتجاع بسیار مضحک برای جوانان به حساب می آید و تقریبا هیچ جوانی دیگر زیر بار چنین ازدواجی نخواهد رفت، عامل این دگرگونی به وجود آمدن نیاز ها و خواسته های  جدید در پرتو تغییر محیط شکل می گیرد ،‌محیط صنعتی انسان را برای کار روانه کارخانه ها به جای زمین کشاورزی می کند و به جایی نیروی جسمانی به نیروی ماشین تکیه دارد به دست آوردن ادوات و ابزار تولید ماشینی به جای داشتن زمین کشاوزی یک سرمایه جدید به حساب می آید و به تبع آن نسل ها از کار کردن در زمین پدری رها می شوند که نتیجه آن این می شود که ‌اسقلال اقتصادی فرزندان را از خانواده های خود جدا می کند و از روستا ها و زمین ها ی کشاورزی به شهرها و کارخانه ها می کشاند،‌در این محیط که در این مرحله از دگرگونی فرهنگی قرار دارد.

اولین ارزش واژگون شده این است که روستایی بودن و کارکردن زیاد بر روی زمین یک عقب ماندگی و احمقی به حساب می آید،عقب ماندگی به این دلیل خوانده می شود که فرد روستایی خود را محدود به دنیای کوچکی کرده و ارتباط خود با محیط جدید را ندیده است و به دلیل عدم درک شرایط درجا میزدند واین می شود که اولین شکاف فرهنگی به عنوان شهری و روستایی به وجود می آید شهرنشین های موفق که خود را زود با محیط وفق داده اند و زندگیی از لحاظ اقتصادی مطلوب تری به دست آوردند یعنی کار کم و درآمد بیشتر،خود را درموضع قدرت نسبت به روستایی می بیند می گوید:

هر که را در روستا بود روزی و شام        تا بماهی عقل او نبود تمام

وانک ماهی باشد اندر روستا       روزگاری باشدش جهل و عمی

و بازگشت دوباره خود به روستا را یک احمقی می داند که چرا باید در محیطی که ارتباط ها و موقیعت های بیشتری دارد را ترک گفت و خود را محدود به دنیای هزاره های گذشته بکند و این نصیحت را به خود می کند:

ده مرو ده مرد را احمق کند   عقل را بی نور و بی رونق کند

 این گونه تغییرات تا قبل از مدرنیته به کندی و آرام صورت می گرفته است اما با پیشرفت های علمی و به وجود آمدن دنیای عصر ارتباطات این تغییرات سرعت نور نسبت به گذشته به خود گرفت و ازدحام جمعیت در شهرها فوران می کند در گام اول دغدغه اصلی فرد شهرنشین مسائل اقتصادی و جنسی خود می باشد اینجا ست که مسائل اخلاقی گذشته به حالت تعلیق در می آید که در وهله ی اول برای درک شرایط برای مدتی کوتاهی فرد هر دو مسئله را به تعویق می اندازد و شک می کند که دیگر نمی تواند همزمان امور جنسی و اقتصادی خود را متناسب و در عرض هم انجام دهد اینکه کدام یک را در اولویت انتخاب قرار دهدد بستگی به انتخاب خود شخص و شرایط اجتماع دارد.

منفک شدن افراد از یوغ پدرسالاری اجازه این انتخاب را به فرد می دهد و در وهله دوم به دلیل زیاد شدن جمعیت مردان بنا بر حس تنوع طلبی غریزی انتخاب های زیادی برای گزینش همسر در مقابل خودمی بینند و زنان نیز بنا بر طبیعت جلوه گری خود چشم های بسیاری را در انتظار دیده شدن خود مشاهده می کنند از آنجایی که نظام سرمایه داری در جامعه صنعتی حکمرانی می کند وضعیت معشیتی اکثریت اجتماع وضع مناسبی نخواهد داشت و حالتی بدتر از جامعه کشاورزی برای افراد به وجود می آورد و به این دلیل که پل برگشت به ده توان وزن خواسته های جدید را ندارد شخص تن به اسارت نظام سرمایه داری و ماشینسم می دهد یعنی کار زیاد در آمد کمتر و شکاف بعدی در این مرحله به صورت وضعیت مالی خواهد بود بنابراین فساد برای بهره کشی از انسان برای بدست آوردن سود بیشتر بیداد خواهد کرد.

 اما در اینجا اولویت بحث در رابطه با مسائل جنسی مردان و زنان جامعه مدرن است و امور معشیتی خود مقال دیگری دارد که فرقه ها و نظریات این مبحث تاریخ جداگانه ای دارد،‌وضع نامناسب اقتصادی اکثریت از یک طرف و زوزه کشیدن سگان نیاز جنسی از طرف دیگر تمام معیارهای اخلاقی گذشته را به ورطه شک می کشاند و بدون هیچ بررسی عقلانیِ، ارزش های مطلق را رهسپار صندوق عدم می کند.

عملا انسان ها در هر شرایط سنی بعد از بلوغ در این مرحله از زندگی شهری وارد یک جنک شهوانی برای ارضای امیال جنسی خود خواهند شد،‌شاهدبازی معشوقه های متعدد،‌همجنس بازی،‌خودارضایی هایی مخفیانه،‌شب نشین های پسران و دختران،مواد مخدر،مشروبات الکلی،اسیر شدن و شکار شدن انسان ها توسط یک زن یا یک مرد از طریق زیبایی و یا زبان بازی و هزارن امور که از دل خودشیفتگی انسان ها از زندگی در مدرنیه بیرون آمد که ما را در حال گذر از عقل محوری جامعه مدرن قرار داده است و دچار حالت جنون آمیزی کرده است تحت عنوان غربی پست مدرنیسم.

و این خود نیز یک دوره انتقال و تعلیق ارزش های جامعه مدرن و عصر ارتباطات خواهد بود،با این وجود (شرایط اقتصادی نامناسب و فوران غریزه های جنسی)تاخیر ازدواج امری مثبت و غیر قابل انکار نشان خواهد داد هر گونه تلاش برای بازگشت به وضع سابق و زندگی کم دغدغه ی روستایی و پدرسالاری  برای حفظ اجتماع و سلامت نوع محکوم به شکست است.

‌شهرها پر خواهد شد از مردان و زنانی که عرصه اجتماع رابه جولانگاه تحرکات شهوانی و جنسی خود تغییر داده اند زن و مرد وفادار به هم کیمیا می شود،‌جوانان خواسته هایی خواهند داشت که نسل گذشته قادر به فهم آن نخواهند بود،مردها به دنبال این هستند که شخصیت و قدرت بیشتری داشته باشند تا خواسته های غریزی خود را در حدی سیری ناپذیر ادامه دهند،قدرت  وشخصیتی که در اخلاق گذشته صفت تکیه گاه و کوه بودن به مردان می داد ابزاری می شود برای تحرک جنسی هر چه بیشتر و صلابت و مردانگی جایی خود را در اخلاق صنعتی به صفات فریبکاری و تنوع طلبی  و....می دهد و زیبای زن و جذابیت مادری که در اخلاق صفت عشق و فرشته بودن به زنان می داد در اخلاق مدرن جایی خود را به موادهای شیمایی  آرایشی داده است که در آن ترس از جذاب نبودن درپس هزاران آرایش هفت قلم کورسو می زند و می تابد و همه این معلول ها و علت ها برمی گردد به بزرگانی که در گذشته در اولین مرحله انتقال از زندگی کشاورزی به دوره صنعتی  وجود داشتند.

اینان باعملکرد نا صحیح خود یعنی با تن دادن به حاکمیت غریزه عامل اصلی اخلاق امروزین در روابط پسران و دختران هستند،‌در هیچ جا تعقلی در باب ارزش ها نکردند،گروهی فقط گفتند این خوب است و آن بد است آنچه خوب است یک باید و آنچه بد است یک نباید است،‌اینکه چرا خوبست و باید است؟ مطرح نشد وبالعکس،گروهی دیگر نیز به اسم تحول جهان و علم با دلایل جدلی با گروه اول خط بطلانی کشیدند به تمام خوب و بدهای که از هزاران نسل به یادگار مانده بود،باز هم بازی قدیمی افراط و تفریط انسان ها نشان داده شد و ندای اعتدال قوم پنهانی که شهره خلقان ظاهر نشدند را نشنیدند،علت تاخیر در ازدواج موارد فوق است که سیر شکل گیری این علت نیز بیان شد.

مسئله بعدی دراین وانفسای مدرنیته این است که سرانجام ازدواج دراین گونه اخلاق اجتماعی چه خواهد بود؟تاخیر در ازدواج  علتی خواهد بود برای معلولی وحشتناک،منفور و زخمی التیام ناپذیر به نام جدایی و طلاق،‌تعلیق ازدواج به سنین بالاتر که صدهاعلت دارد که در رأس آن وجود اخلاق مدرن ،تغییر شکل شخصیت جامعه،عدم اشتغال و وضعیت نامناسب اقتصادی است که شرح آن تا اینجا به تفصیل بیان شد.

 تعویق امرادواج باعث و علت به وجود آمدن دو نوع اخلاق غریزی دیگر در بین مردان و زنان می شود،‌اینکه مردان تا جایی که قوه ای در بدن دارند بر حس قدرت خود بیفزایند تا بتوانند خواسته های تملک جویانه و کاشف بودن خود را حفظ بکنند و زنان نیز تمام هم و غم شان این خواهد بود که زیبایی خود را از دست ندهند و جالب است که هردو شعارشان دیده شدن زن ها بوسیله مردان است:

مرنج حافظ و از دلبران حفاظ مجوی    گناه باغ چه باشد چو این گیاه نرست

آمار وحشتناک طلاق مهر باطلی بر این گونه اخلاق  می زند و آماری  که از سوی نهادهای قضایی و دیگر سازمان های مربوط به عنوان دلایل طلاق ذکر می شود برای مثال اعتیاد به مواد مخدر و مشروبات الکلی و ... به نظر می رسد این نگاه سطحی نگری  است به این دلیل که در زمان ها ی گذشته  که طلاق به ندرت اتفاق می افتاد نیزاین موضوعات عوامل طلاق بودند،پس یا اعتیاد زیاد شده است و یا عامل دیگر غیر از اعتیاد باعث جدایی می شود ؟

شکی نیست طیف زیادی به دلیل اعتیاد از هم جدا می شوند و دیدگاه این سازمان ها تا حدودی منطبق با امر واقع است، ولی به زعم ما عامل اصلی حس غریزی قدرت طلبی و سیرناپذیری مردان و حس زیبایی جاودانه داشتن برای زنان عامل جدایی یک ازدوا ج خواهد بود،مرد از ترس ضعیف شدن در اثر پایبند شدن در ازدواج و محدویت آزادی و سلطه طلبیش و زنان نیز از ترس زایمان و از جذابیت افتادن یا تن به ازدواج نمی دهند یا اینکه زود طلاق می خواهنداما در ازدواج های که در آن فرزندی وجود دارد امر طلاق زود اتفاق نمی افتد حتی بی طرف ترین فیلسوف نیز طرفدار فرزند خویش است  چرا که پدر و مادر برای کودکان هستند نه بالعکس.

‌سرنوشت کودکان در اخلاق مدرن مانند گذشته نیست حس امنیت و محبت در این ازدواج ها به دلیل عدم تعیعم اخلاق صحیحی که در گذشته باعث وحدت خانواده می شد به فرزندان انتقال داده نمی شود ،‌امرونهی و تشویق و تهدید دیگر ولد جموش را به خانواده ملتزم نمی کند،وفاداری به خانواده به واسطه از بین رفتن پای بست های قدیمی اقتصادی و سیاسی اخلاق معنایی در اذهان فرزندان ندارد  آن ها دیگر به اعتلای خانواده بهایِ چندانی نمی دهند در فکر خود و مصالح و منافع شخص خود در همه شئون زندگی خویش است این هم سرنوشت فرزندانی است که در جامعه مدرن پدر و مادرانشان از هم جدا نشده اند.

مطرح کردن این مسائل برای سیاه نشاندن مدرنیته،علم و صنعت نیست بلکه دقیقا این موضوع را بیان می کند که گروهی بیهوده بر وجود این مسائل حسرت می خورند چرا که کار از دست شده است چرا که همیشه نسلی نسبت به نسل گذشته حسرت می خورد،چیزی که امروزه زیاد می شنویم،یاد قدیم بخیر مرد هم مرد های قدیم و .... سی سال پیش هم که نگاه کنیم آنها هم می گویند یاد قدیم بخیر الی غیر النهایه این حسرت بر گذشته وجود دارد،‌حسرت اخلاق گذشته را خوردن بی فایده است.

‌زمانی می گفتند که گناه است که به  زیبا رویی نامحرم نگاه کنید ولی امروز نگاه نکردن را از دست دادن فرصتی می دانند که دیگر تکرار نمی شود،حجب و حیایی ‌زنان دیگر نادر شده است و اگر باشد خواهان زیادی ندارد و زنان بی پروا دلبری ها خود را نشان می دهند،تقوای زاهدان گوشه نشین جای خود را به عیش و نوش رندان داده است،همینکه انسانی استطاعت مالی دارد کافیست که کسی از او باخبر نشود این اجازه را به خود می دهد که شرابی در بزمی با دلربایی بنوشد،شعرهای خیام در گوشه و کنار دنیا طنین انداز شده است و جنگ های جهانی گذشته و اتفاقات اکنون از ارزش حیات کاسته است ورد مجالس این است:

برخیز ز خواب تا شرابی بخوریم  زان پیش که از زمانه تابی بخوریم

که این چرخ ستیزه روی ناگه        چندان ندهد زمان که آبی بخوریم

 باورها و ارزش های اخلاقی گذشته که همچون عقده اودیپ فروید بودند دیگر عامل نگه دارنده ایمان و تقوای مردان و زنان نیست،ستارگان آسمان دیگر تعبیری مابعدالطبیعی و تمثیلی عارفانه ندارند بلکه تفسیر علمی به خود گرفته اند.

مدرینته این درس بزرگ را می دهد به همه کسانی که هنوز به اخلاق بر اساس تهدید اصرار دارند که بشر امروز دیگر نمی ترسد از عواقب کار و محافظه کار نیست،بشر امروز کلید مغزش با ادله عقلی باز می شود و قفل الحاد شیطانی دلش را محبت الهی در هم می شکند نه ترس و تعصب گذشته،‌این انسان فراری  از تعصب و ترس است که اینگونه به آغوش سیاه اخلاق مدرن افتاده است،‌و همه این دردهای امروز ما در تجارب گذشتگان التیام دارند که تنها و فقط فیلسوف می خواهد تا روایت های دلنشین محبت و عقل کهن را تفسیری نو بکند،‌محبت،فداکاری،عشق و فتوت مردانگی گذشتگان را تنها یک فیلسوف می تواند به روایت  گوش دل زخم دیده مدرنیته زمزمه کند و تنها فلسفه است که می تواند سجایای که مانند موارد فوق مستحسن باشد را ابداع کند،اینکه آیا فیلسوفی هست که بتواند تفسیری نو از تعیبری کهنه بدهد و اینکه ابداعی بکند تا تمدن های بزرگ نابود نشود و یااینکه دوباره از توحش آغازین بشری روی داده در حال شروع بکند؟این وضع به ما این هشدار را می دهد که ما برخلاف میل خود باید فیلسوف باشیم.

 مزاج دهر تباه شد در این بلا حافظ    کجاست فکر حکیمی و رای برهمنی

سید حسن فلسفی طلب

انتهای پیام/ر

,

 وقتی محیط زیستی و فرهنگی عوض می شود و هنگامی که جامعه کشاورزی و فئودال به جامعه صنعتی مبدل می شود طبیعی است که ارزش های دوران کشاورزی جای خود را به ارزش های دیگری می دهد برای مثال تنومند و قوی بودن از اهمیت می افتاد و یا آوردن فرزندهای زیاد برای تسهیل امر کشاورزی که مطلوب به حساب می آمد دیگردر جامعه صنعتی کاملاً یک دردسر محسوب می شود،‌در جامعه ای که این انتقال و دگرگونی از یک فرهنک در همه شئون به فرهنگ دیگر منجر شود بیشترین آسیب ها در مبحث اخلاق روی خواهد داد.

, .,

 تمام ارزش های گذشته یک حالت تعلیق به خود خواهد گرفت،ارزش های جامعه کشاورزی با عناوینی چون سنتی بودن و تاریخ مصرف گذشته به سرعت وا‍ژگون می شود،هم چنین است در جامعه صنعتی که زمانی نیز به دست فراموشی خواهد رفت،‌جهان صنعتی ما که مسحور کلمه نسبیت شده است و همه چیز را در خود می بلعد به این صورت است که ارزش های مطلق و کلی را  اول بار به ورطه شک می کشاند،شک چه دستوری و غیر دستوری می تواند آزمونی سخت برای همه ارزش های گذشته به حساب آید و در عین حال آسیب هایی  را نیز دارا است که کمترین آسیبش به بیراهه رفته این ارزش ها ست واین شک به حالتی دچار می شود که ذره ای نشان از عقلانیت در خود ندارد.

, .,

در گذشته همانطور که در بخش اول گفته شد ازدواج زود هنگام متناسب با وضع اقتصادی یک امر والا و اخلاقی محسوب می شد و دختر بالای چهارده سال و پسر بالای هجده سال پیر پسر و پیر دختر لقب می گرفته اند،‌اما در جامعه امروز این گونه عملکرد یک عنوان لوث شده روشنفکری به خود گرفته  که در جامعه صنعتی بار بسیار مثبتی برای عده زیادی دارد و مایه مباهات بسیاری می باشد که با این صفت خوانده شوند،مردهای  سی و چهل ساله های مجرد و دختران بیست وپنچ تا سی سال مجرد به وفور دیده می شود،‌این نمونه ها معلول های علت های می باشند که با طرح چند سوال ریشه و مسبب آن به دست می آید:چه عامل و علتی باعث می شود که امر ازداواج به تعویق بیافتد ؟و چه علتی باعث می شود که روش گذشته برای ازدواج اکنون عقب ماندگی خوانده می شود ؟‌و شخص در صورت نبود امر ازداواج در جامعه مدرن و صنعتی امیال و خواهش جنسی خود را چگونه  برطرف می کند؟

,

تغییر زیست محیطی و جهان پیرامون یک جامعه از وضعی به وضعی کاملا متفاوت باعث می شود که اشخاص و افراد اجتماع با مشکلاتی روبه رو شوند برای مثال در گذشته در جامعه ما بزرگان ما به صورت جامعه پدر سالار برای فرزندان خود همسر انتخاب می کردند اما در گذر از این وضع و پدید آمدن شرایط و محیط جدید صنعتی این امر امروزه یک ارتجاع بسیار مضحک برای جوانان به حساب می آید و تقریبا هیچ جوانی دیگر زیر بار چنین ازدواجی نخواهد رفت، عامل این دگرگونی به وجود آمدن نیاز ها و خواسته های  جدید در پرتو تغییر محیط شکل می گیرد ،‌محیط صنعتی انسان را برای کار روانه کارخانه ها به جای زمین کشاورزی می کند و به جایی نیروی جسمانی به نیروی ماشین تکیه دارد به دست آوردن ادوات و ابزار تولید ماشینی به جای داشتن زمین کشاوزی یک سرمایه جدید به حساب می آید و به تبع آن نسل ها از کار کردن در زمین پدری رها می شوند که نتیجه آن این می شود که ‌اسقلال اقتصادی فرزندان را از خانواده های خود جدا می کند و از روستا ها و زمین ها ی کشاورزی به شهرها و کارخانه ها می کشاند،‌در این محیط که در این مرحله از دگرگونی فرهنگی قرار دارد.

, .,

اولین ارزش واژگون شده این است که روستایی بودن و کارکردن زیاد بر روی زمین یک عقب ماندگی و احمقی به حساب می آید،عقب ماندگی به این دلیل خوانده می شود که فرد روستایی خود را محدود به دنیای کوچکی کرده و ارتباط خود با محیط جدید را ندیده است و به دلیل عدم درک شرایط درجا میزدند واین می شود که اولین شکاف فرهنگی به عنوان شهری و روستایی به وجود می آید شهرنشین های موفق که خود را زود با محیط وفق داده اند و زندگیی از لحاظ اقتصادی مطلوب تری به دست آوردند یعنی کار کم و درآمد بیشتر،خود را درموضع قدرت نسبت به روستایی می بیند می گوید:

,

هر که را در روستا بود روزی و شام        تا بماهی عقل او نبود تمام

,

وانک ماهی باشد اندر روستا       روزگاری باشدش جهل و عمی

,

و بازگشت دوباره خود به روستا را یک احمقی می داند که چرا باید در محیطی که ارتباط ها و موقیعت های بیشتری دارد را ترک گفت و خود را محدود به دنیای هزاره های گذشته بکند و این نصیحت را به خود می کند:

,

ده مرو ده مرد را احمق کند   عقل را بی نور و بی رونق کند

,

 این گونه تغییرات تا قبل از مدرنیته به کندی و آرام صورت می گرفته است اما با پیشرفت های علمی و به وجود آمدن دنیای عصر ارتباطات این تغییرات سرعت نور نسبت به گذشته به خود گرفت و ازدحام جمعیت در شهرها فوران می کند در گام اول دغدغه اصلی فرد شهرنشین مسائل اقتصادی و جنسی خود می باشد اینجا ست که مسائل اخلاقی گذشته به حالت تعلیق در می آید که در وهله ی اول برای درک شرایط برای مدتی کوتاهی فرد هر دو مسئله را به تعویق می اندازد و شک می کند که دیگر نمی تواند همزمان امور جنسی و اقتصادی خود را متناسب و در عرض هم انجام دهد اینکه کدام یک را در اولویت انتخاب قرار دهدد بستگی به انتخاب خود شخص و شرایط اجتماع دارد.

, .,

منفک شدن افراد از یوغ پدرسالاری اجازه این انتخاب را به فرد می دهد و در وهله دوم به دلیل زیاد شدن جمعیت مردان بنا بر حس تنوع طلبی غریزی انتخاب های زیادی برای گزینش همسر در مقابل خودمی بینند و زنان نیز بنا بر طبیعت جلوه گری خود چشم های بسیاری را در انتظار دیده شدن خود مشاهده می کنند از آنجایی که نظام سرمایه داری در جامعه صنعتی حکمرانی می کند وضعیت معشیتی اکثریت اجتماع وضع مناسبی نخواهد داشت و حالتی بدتر از جامعه کشاورزی برای افراد به وجود می آورد و به این دلیل که پل برگشت به ده توان وزن خواسته های جدید را ندارد شخص تن به اسارت نظام سرمایه داری و ماشینسم می دهد یعنی کار زیاد در آمد کمتر و شکاف بعدی در این مرحله به صورت وضعیت مالی خواهد بود بنابراین فساد برای بهره کشی از انسان برای بدست آوردن سود بیشتر بیداد خواهد کرد.

,

 اما در اینجا اولویت بحث در رابطه با مسائل جنسی مردان و زنان جامعه مدرن است و امور معشیتی خود مقال دیگری دارد که فرقه ها و نظریات این مبحث تاریخ جداگانه ای دارد،‌وضع نامناسب اقتصادی اکثریت از یک طرف و زوزه کشیدن سگان نیاز جنسی از طرف دیگر تمام معیارهای اخلاقی گذشته را به ورطه شک می کشاند و بدون هیچ بررسی عقلانیِ، ارزش های مطلق را رهسپار صندوق عدم می کند.

, .,

عملا انسان ها در هر شرایط سنی بعد از بلوغ در این مرحله از زندگی شهری وارد یک جنک شهوانی برای ارضای امیال جنسی خود خواهند شد،‌شاهدبازی معشوقه های متعدد،‌همجنس بازی،‌خودارضایی هایی مخفیانه،‌شب نشین های پسران و دختران،مواد مخدر،مشروبات الکلی،اسیر شدن و شکار شدن انسان ها توسط یک زن یا یک مرد از طریق زیبایی و یا زبان بازی و هزارن امور که از دل خودشیفتگی انسان ها از زندگی در مدرنیه بیرون آمد که ما را در حال گذر از عقل محوری جامعه مدرن قرار داده است و دچار حالت جنون آمیزی کرده است تحت عنوان غربی پست مدرنیسم.

, .,

و این خود نیز یک دوره انتقال و تعلیق ارزش های جامعه مدرن و عصر ارتباطات خواهد بود،با این وجود (شرایط اقتصادی نامناسب و فوران غریزه های جنسی)تاخیر ازدواج امری مثبت و غیر قابل انکار نشان خواهد داد هر گونه تلاش برای بازگشت به وضع سابق و زندگی کم دغدغه ی روستایی و پدرسالاری  برای حفظ اجتماع و سلامت نوع محکوم به شکست است.

, .,

‌شهرها پر خواهد شد از مردان و زنانی که عرصه اجتماع رابه جولانگاه تحرکات شهوانی و جنسی خود تغییر داده اند زن و مرد وفادار به هم کیمیا می شود،‌جوانان خواسته هایی خواهند داشت که نسل گذشته قادر به فهم آن نخواهند بود،مردها به دنبال این هستند که شخصیت و قدرت بیشتری داشته باشند تا خواسته های غریزی خود را در حدی سیری ناپذیر ادامه دهند،قدرت  وشخصیتی که در اخلاق گذشته صفت تکیه گاه و کوه بودن به مردان می داد ابزاری می شود برای تحرک جنسی هر چه بیشتر و صلابت و مردانگی جایی خود را در اخلاق صنعتی به صفات فریبکاری و تنوع طلبی  و....می دهد و زیبای زن و جذابیت مادری که در اخلاق صفت عشق و فرشته بودن به زنان می داد در اخلاق مدرن جایی خود را به موادهای شیمایی  آرایشی داده است که در آن ترس از جذاب نبودن درپس هزاران آرایش هفت قلم کورسو می زند و می تابد و همه این معلول ها و علت ها برمی گردد به بزرگانی که در گذشته در اولین مرحله انتقال از زندگی کشاورزی به دوره صنعتی  وجود داشتند.

, .,

اینان باعملکرد نا صحیح خود یعنی با تن دادن به حاکمیت غریزه عامل اصلی اخلاق امروزین در روابط پسران و دختران هستند،‌در هیچ جا تعقلی در باب ارزش ها نکردند،گروهی فقط گفتند این خوب است و آن بد است آنچه خوب است یک باید و آنچه بد است یک نباید است،‌اینکه چرا خوبست و باید است؟ مطرح نشد وبالعکس،گروهی دیگر نیز به اسم تحول جهان و علم با دلایل جدلی با گروه اول خط بطلانی کشیدند به تمام خوب و بدهای که از هزاران نسل به یادگار مانده بود،باز هم بازی قدیمی افراط و تفریط انسان ها نشان داده شد و ندای اعتدال قوم پنهانی که شهره خلقان ظاهر نشدند را نشنیدند،علت تاخیر در ازدواج موارد فوق است که سیر شکل گیری این علت نیز بیان شد.

, .,

مسئله بعدی دراین وانفسای مدرنیته این است که سرانجام ازدواج دراین گونه اخلاق اجتماعی چه خواهد بود؟تاخیر در ازدواج  علتی خواهد بود برای معلولی وحشتناک،منفور و زخمی التیام ناپذیر به نام جدایی و طلاق،‌تعلیق ازدواج به سنین بالاتر که صدهاعلت دارد که در رأس آن وجود اخلاق مدرن ،تغییر شکل شخصیت جامعه،عدم اشتغال و وضعیت نامناسب اقتصادی است که شرح آن تا اینجا به تفصیل بیان شد.

, .,

 تعویق امرادواج باعث و علت به وجود آمدن دو نوع اخلاق غریزی دیگر در بین مردان و زنان می شود،‌اینکه مردان تا جایی که قوه ای در بدن دارند بر حس قدرت خود بیفزایند تا بتوانند خواسته های تملک جویانه و کاشف بودن خود را حفظ بکنند و زنان نیز تمام هم و غم شان این خواهد بود که زیبایی خود را از دست ندهند و جالب است که هردو شعارشان دیده شدن زن ها بوسیله مردان است:

,

مرنج حافظ و از دلبران حفاظ مجوی    گناه باغ چه باشد چو این گیاه نرست

,

آمار وحشتناک طلاق مهر باطلی بر این گونه اخلاق  می زند و آماری  که از سوی نهادهای قضایی و دیگر سازمان های مربوط به عنوان دلایل طلاق ذکر می شود برای مثال اعتیاد به مواد مخدر و مشروبات الکلی و ... به نظر می رسد این نگاه سطحی نگری  است به این دلیل که در زمان ها ی گذشته  که طلاق به ندرت اتفاق می افتاد نیزاین موضوعات عوامل طلاق بودند،پس یا اعتیاد زیاد شده است و یا عامل دیگر غیر از اعتیاد باعث جدایی می شود ؟

,

شکی نیست طیف زیادی به دلیل اعتیاد از هم جدا می شوند و دیدگاه این سازمان ها تا حدودی منطبق با امر واقع است، ولی به زعم ما عامل اصلی حس غریزی قدرت طلبی و سیرناپذیری مردان و حس زیبایی جاودانه داشتن برای زنان عامل جدایی یک ازدوا ج خواهد بود،مرد از ترس ضعیف شدن در اثر پایبند شدن در ازدواج و محدویت آزادی و سلطه طلبیش و زنان نیز از ترس زایمان و از جذابیت افتادن یا تن به ازدواج نمی دهند یا اینکه زود طلاق می خواهنداما در ازدواج های که در آن فرزندی وجود دارد امر طلاق زود اتفاق نمی افتد حتی بی طرف ترین فیلسوف نیز طرفدار فرزند خویش است  چرا که پدر و مادر برای کودکان هستند نه بالعکس.

, .,

‌سرنوشت کودکان در اخلاق مدرن مانند گذشته نیست حس امنیت و محبت در این ازدواج ها به دلیل عدم تعیعم اخلاق صحیحی که در گذشته باعث وحدت خانواده می شد به فرزندان انتقال داده نمی شود ،‌امرونهی و تشویق و تهدید دیگر ولد جموش را به خانواده ملتزم نمی کند،وفاداری به خانواده به واسطه از بین رفتن پای بست های قدیمی اقتصادی و سیاسی اخلاق معنایی در اذهان فرزندان ندارد  آن ها دیگر به اعتلای خانواده بهایِ چندانی نمی دهند در فکر خود و مصالح و منافع شخص خود در همه شئون زندگی خویش است این هم سرنوشت فرزندانی است که در جامعه مدرن پدر و مادرانشان از هم جدا نشده اند.

, .,

مطرح کردن این مسائل برای سیاه نشاندن مدرنیته،علم و صنعت نیست بلکه دقیقا این موضوع را بیان می کند که گروهی بیهوده بر وجود این مسائل حسرت می خورند چرا که کار از دست شده است چرا که همیشه نسلی نسبت به نسل گذشته حسرت می خورد،چیزی که امروزه زیاد می شنویم،یاد قدیم بخیر مرد هم مرد های قدیم و .... سی سال پیش هم که نگاه کنیم آنها هم می گویند یاد قدیم بخیر الی غیر النهایه این حسرت بر گذشته وجود دارد،‌حسرت اخلاق گذشته را خوردن بی فایده است.

, .,

‌زمانی می گفتند که گناه است که به  زیبا رویی نامحرم نگاه کنید ولی امروز نگاه نکردن را از دست دادن فرصتی می دانند که دیگر تکرار نمی شود،حجب و حیایی ‌زنان دیگر نادر شده است و اگر باشد خواهان زیادی ندارد و زنان بی پروا دلبری ها خود را نشان می دهند،تقوای زاهدان گوشه نشین جای خود را به عیش و نوش رندان داده است،همینکه انسانی استطاعت مالی دارد کافیست که کسی از او باخبر نشود این اجازه را به خود می دهد که شرابی در بزمی با دلربایی بنوشد،شعرهای خیام در گوشه و کنار دنیا طنین انداز شده است و جنگ های جهانی گذشته و اتفاقات اکنون از ارزش حیات کاسته است ورد مجالس این است:

,

برخیز ز خواب تا شرابی بخوریم  زان پیش که از زمانه تابی بخوریم

,

که این چرخ ستیزه روی ناگه        چندان ندهد زمان که آبی بخوریم

,

 باورها و ارزش های اخلاقی گذشته که همچون عقده اودیپ فروید بودند دیگر عامل نگه دارنده ایمان و تقوای مردان و زنان نیست،ستارگان آسمان دیگر تعبیری مابعدالطبیعی و تمثیلی عارفانه ندارند بلکه تفسیر علمی به خود گرفته اند.

, .,

مدرینته این درس بزرگ را می دهد به همه کسانی که هنوز به اخلاق بر اساس تهدید اصرار دارند که بشر امروز دیگر نمی ترسد از عواقب کار و محافظه کار نیست،بشر امروز کلید مغزش با ادله عقلی باز می شود و قفل الحاد شیطانی دلش را محبت الهی در هم می شکند نه ترس و تعصب گذشته،‌این انسان فراری  از تعصب و ترس است که اینگونه به آغوش سیاه اخلاق مدرن افتاده است،‌و همه این دردهای امروز ما در تجارب گذشتگان التیام دارند که تنها و فقط فیلسوف می خواهد تا روایت های دلنشین محبت و عقل کهن را تفسیری نو بکند،‌محبت،فداکاری،عشق و فتوت مردانگی گذشتگان را تنها یک فیلسوف می تواند به روایت  گوش دل زخم دیده مدرنیته زمزمه کند و تنها فلسفه است که می تواند سجایای که مانند موارد فوق مستحسن باشد را ابداع کند،اینکه آیا فیلسوفی هست که بتواند تفسیری نو از تعیبری کهنه بدهد و اینکه ابداعی بکند تا تمدن های بزرگ نابود نشود و یااینکه دوباره از توحش آغازین بشری روی داده در حال شروع بکند؟این وضع به ما این هشدار را می دهد که ما برخلاف میل خود باید فیلسوف باشیم.

, .,

 مزاج دهر تباه شد در این بلا حافظ    کجاست فکر حکیمی و رای برهمنی

,

سید حسن فلسفی طلب

,

انتهای پیام/ر

,

 

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه