عروس زاگرس در آتش/چند دوبیتی از بهروز سپید نامه
بهروز سپیدنامه" شاعر ایلامی به مناسبت حوادث اخیر در جنگلهای زاگرس، چند دو بیتی سرود.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از ایلام پویا، "بهروز سپیدنامه" شاعر ایلامی و از اعضای هیات علمی دانشگاه ایلام، به مناسبت حوادث اخیر در جنگلهای زاگرس، چند دو بیتی سرود.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, ایلام پویا,فریاد بلوط
(۱)
ای جنگل با شکوه کز من دوری
از داغ تو گُر گرفتهام بد جوری
من در غم خویش بی صدا میسوزم
وقتی که میان شعلهها محصوری
(۲)
آجر شده قوت لایموتی که منم
فریاد و هوار از سکوتی که منم
آتش شده سهم جنگل خاک آلود
ای ابر ببار بر بلوطی که منم
(۳)
دامان «شهلم» دوباره افروخته شد
سرسبزی آن به شعلهها دوخته شد
فریاد… بلوط؛ این عروس جنگل
مانند زنان شهر من سوخته شد
.
.
.
.
.
.
(۴)
در سینهی اهل درد، دردی باید
از مجلسیان دوباره مردی باید
این آتش کینه باز خواهد آمد
آقای رییس! بالگردی باید
(۵)
هر چند که از داغ «شهلم» محزونم
جاری شده آتش فنا در خونم
اما به خدا قسم که امشب مردم
از غیرت و اهتمامتان ممنونم.
.
.
.
(۶)
از شاخهی ایمان و یقین میروییم
مانند سنون آهنین میروییم
ای بیشرفان که شعله بر عشق زدید
ما جای بلوط از زمین میروییم
(۷)
در سینه اگر دشنه بکارد آتش
جز حیله چه در توبره دارد آتش
ما بر سر عهد خود کماکان هستیم
از چار طرف اگر ببارد آتش
انتهای پیام/ر
فریاد بلوط
(۱)
ای جنگل با شکوه کز من دوری
از داغ تو گُر گرفتهام بد جوری
من در غم خویش بی صدا میسوزم
وقتی که میان شعلهها محصوری
(۲)
آجر شده قوت لایموتی که منم
فریاد و هوار از سکوتی که منم
آتش شده سهم جنگل خاک آلود
ای ابر ببار بر بلوطی که منم
(۳)
دامان «شهلم» دوباره افروخته شد
سرسبزی آن به شعلهها دوخته شد
فریاد… بلوط؛ این عروس جنگل
مانند زنان شهر من سوخته شد
.
.
.
.
.
.
(۴)
در سینهی اهل درد، دردی باید
از مجلسیان دوباره مردی باید
این آتش کینه باز خواهد آمد
آقای رییس! بالگردی باید
(۵)
هر چند که از داغ «شهلم» محزونم
جاری شده آتش فنا در خونم
اما به خدا قسم که امشب مردم
از غیرت و اهتمامتان ممنونم.
.
.
.
(۶)
از شاخهی ایمان و یقین میروییم
مانند سنون آهنین میروییم
ای بیشرفان که شعله بر عشق زدید
ما جای بلوط از زمین میروییم
(۷)
در سینه اگر دشنه بکارد آتش
جز حیله چه در توبره دارد آتش
ما بر سر عهد خود کماکان هستیم
از چار طرف اگر ببارد آتش
انتهای پیام/ر
فریاد بلوط
(۱)
ای جنگل با شکوه کز من دوری
از داغ تو گُر گرفتهام بد جوری
من در غم خویش بی صدا میسوزم
وقتی که میان شعلهها محصوری
(۲)
آجر شده قوت لایموتی که منم
فریاد و هوار از سکوتی که منم
آتش شده سهم جنگل خاک آلود
ای ابر ببار بر بلوطی که منم
(۳)
دامان «شهلم» دوباره افروخته شد
سرسبزی آن به شعلهها دوخته شد
فریاد… بلوط؛ این عروس جنگل
مانند زنان شهر من سوخته شد
.
.
.
.
.
.
(۴)
در سینهی اهل درد، دردی باید
از مجلسیان دوباره مردی باید
این آتش کینه باز خواهد آمد
آقای رییس! بالگردی باید
(۵)
هر چند که از داغ «شهلم» محزونم
جاری شده آتش فنا در خونم
اما به خدا قسم که امشب مردم
از غیرت و اهتمامتان ممنونم.
.
.
.
(۶)
از شاخهی ایمان و یقین میروییم
مانند سنون آهنین میروییم
ای بیشرفان که شعله بر عشق زدید
ما جای بلوط از زمین میروییم
(۷)
در سینه اگر دشنه بکارد آتش
جز حیله چه در توبره دارد آتش
ما بر سر عهد خود کماکان هستیم
از چار طرف اگر ببارد آتش
انتهای پیام/ر
فریاد بلوط
(۱)
ای جنگل با شکوه کز من دوری
از داغ تو گُر گرفتهام بد جوری
من در غم خویش بی صدا میسوزم
وقتی که میان شعلهها محصوری
(۲)
آجر شده قوت لایموتی که منم
فریاد و هوار از سکوتی که منم
آتش شده سهم جنگل خاک آلود
ای ابر ببار بر بلوطی که منم
(۳)
دامان «شهلم» دوباره افروخته شد
سرسبزی آن به شعلهها دوخته شد
فریاد… بلوط؛ این عروس جنگل
مانند زنان شهر من سوخته شد
.
.
.
.
.
.
(۴)
در سینهی اهل درد، دردی باید
از مجلسیان دوباره مردی باید
این آتش کینه باز خواهد آمد
آقای رییس! بالگردی باید
(۵)
هر چند که از داغ «شهلم» محزونم
جاری شده آتش فنا در خونم
اما به خدا قسم که امشب مردم
از غیرت و اهتمامتان ممنونم.
.
.
.
(۶)
از شاخهی ایمان و یقین میروییم
مانند سنون آهنین میروییم
ای بیشرفان که شعله بر عشق زدید
ما جای بلوط از زمین میروییم
(۷)
در سینه اگر دشنه بکارد آتش
جز حیله چه در توبره دارد آتش
ما بر سر عهد خود کماکان هستیم
از چار طرف اگر ببارد آتش
انتهای پیام/ر
فریاد بلوط
(۱)
ای جنگل با شکوه کز من دوری
از داغ تو گُر گرفتهام بد جوری
من در غم خویش بی صدا میسوزم
وقتی که میان شعلهها محصوری
(۲)
آجر شده قوت لایموتی که منم
فریاد و هوار از سکوتی که منم
آتش شده سهم جنگل خاک آلود
ای ابر ببار بر بلوطی که منم
(۳)
دامان «شهلم» دوباره افروخته شد
سرسبزی آن به شعلهها دوخته شد
فریاد… بلوط؛ این عروس جنگل
مانند زنان شهر من سوخته شد
.
.
.
.
.
.
(۴)
در سینهی اهل درد، دردی باید
از مجلسیان دوباره مردی باید
این آتش کینه باز خواهد آمد
آقای رییس! بالگردی باید
(۵)
هر چند که از داغ «شهلم» محزونم
جاری شده آتش فنا در خونم
اما به خدا قسم که امشب مردم
از غیرت و اهتمامتان ممنونم.
.
.
.
(۶)
از شاخهی ایمان و یقین میروییم
مانند سنون آهنین میروییم
ای بیشرفان که شعله بر عشق زدید
ما جای بلوط از زمین میروییم
(۷)
در سینه اگر دشنه بکارد آتش
جز حیله چه در توبره دارد آتش
ما بر سر عهد خود کماکان هستیم
از چار طرف اگر ببارد آتش
انتهای پیام/ر
فریاد بلوط
(۱)
ای جنگل با شکوه کز من دوری
از داغ تو گُر گرفتهام بد جوری
من در غم خویش بی صدا میسوزم
وقتی که میان شعلهها محصوری
(۲)
آجر شده قوت لایموتی که منم
فریاد و هوار از سکوتی که منم
آتش شده سهم جنگل خاک آلود
ای ابر ببار بر بلوطی که منم
(۳)
دامان «شهلم» دوباره افروخته شد
سرسبزی آن به شعلهها دوخته شد
فریاد… بلوط؛ این عروس جنگل
مانند زنان شهر من سوخته شد
.
.
.
.
.
.
(۴)
در سینهی اهل درد، دردی باید
از مجلسیان دوباره مردی باید
این آتش کینه باز خواهد آمد
آقای رییس! بالگردی باید
(۵)
هر چند که از داغ «شهلم» محزونم
جاری شده آتش فنا در خونم
اما به خدا قسم که امشب مردم
از غیرت و اهتمامتان ممنونم.
.
.
.
(۶)
از شاخهی ایمان و یقین میروییم
مانند سنون آهنین میروییم
ای بیشرفان که شعله بر عشق زدید
ما جای بلوط از زمین میروییم
(۷)
در سینه اگر دشنه بکارد آتش
جز حیله چه در توبره دارد آتش
ما بر سر عهد خود کماکان هستیم
از چار طرف اگر ببارد آتش
انتهای پیام/ر
فریاد بلوط
(۱)
ای جنگل با شکوه کز من دوری
از داغ تو گُر گرفتهام بد جوری
من در غم خویش بی صدا میسوزم
وقتی که میان شعلهها محصوری
(۲)
آجر شده قوت لایموتی که منم
فریاد و هوار از سکوتی که منم
آتش شده سهم جنگل خاک آلود
ای ابر ببار بر بلوطی که منم
(۳)
دامان «شهلم» دوباره افروخته شد
سرسبزی آن به شعلهها دوخته شد
فریاد… بلوط؛ این عروس جنگل
مانند زنان شهر من سوخته شد
.
.
.
.
.
.
(۴)
در سینهی اهل درد، دردی باید
از مجلسیان دوباره مردی باید
این آتش کینه باز خواهد آمد
آقای رییس! بالگردی باید
(۵)
هر چند که از داغ «شهلم» محزونم
جاری شده آتش فنا در خونم
اما به خدا قسم که امشب مردم
از غیرت و اهتمامتان ممنونم.
.
.
.
(۶)
از شاخهی ایمان و یقین میروییم
مانند سنون آهنین میروییم
ای بیشرفان که شعله بر عشق زدید
ما جای بلوط از زمین میروییم
(۷)
در سینه اگر دشنه بکارد آتش
جز حیله چه در توبره دارد آتش
ما بر سر عهد خود کماکان هستیم
از چار طرف اگر ببارد آتش
انتهای پیام/ر
فریاد بلوط
,(۱)
,ای جنگل با شکوه کز من دوری
,از داغ تو گُر گرفتهام بد جوری
,من در غم خویش بی صدا میسوزم
,وقتی که میان شعلهها محصوری
,(۲)
,آجر شده قوت لایموتی که منم
,فریاد و هوار از سکوتی که منم
,آتش شده سهم جنگل خاک آلود
,ای ابر ببار بر بلوطی که منم
,(۳)
,دامان «شهلم» دوباره افروخته شد
,سرسبزی آن به شعلهها دوخته شد
,فریاد… بلوط؛ این عروس جنگل
,مانند زنان شهر من سوخته شد
,.
,.
,.
,.
,.
,.
,(۴)
,در سینهی اهل درد، دردی باید
,از مجلسیان دوباره مردی باید
,این آتش کینه باز خواهد آمد
,آقای رییس! بالگردی باید
,(۵)
,هر چند که از داغ «شهلم» محزونم
,جاری شده آتش فنا در خونم
,اما به خدا قسم که امشب مردم
,از غیرت و اهتمامتان ممنونم.
,.
,.
,.
,(۶)
,از شاخهی ایمان و یقین میروییم
,مانند سنون آهنین میروییم
,ای بیشرفان که شعله بر عشق زدید
,ما جای بلوط از زمین میروییم
,(۷)
,در سینه اگر دشنه بکارد آتش
,جز حیله چه در توبره دارد آتش
,ما بر سر عهد خود کماکان هستیم
,از چار طرف اگر ببارد آتش
,انتهای پیام/ر
,,
]
ارسال دیدگاه