به مناسبت روز جهانی معلولان

با بال شکسته پرکشیدن هنر است

با بال شکسته پرکشیدن هنر است
اعظم قدرتی شاهتوری معلول 33 ساله علی رغم معلولیت خود و اراده مثال زدنی خود از برخی ناملایمات و بی توجهی ها گلایه مند است.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا به نقل از اصفهان شرق گاهی میشود که در راه زندگیمان به موانعی برخورد می کنیم که گذشتن از آن همت مردانه و فکر ژرف گونه میخواهد. می بایست در برابر آن کمر همت ببندیم تا از آن مانع به درستی عبور کنیم و یا خود را راضی کرده و پشت نرده های بلند بی کسی بمانیم.

, شبکه اطلاع رسانی دانا, اصفهان شرق, گاهی میشود که در راه زندگیمان به موانعی برخورد می کنیم که گذشتن از آن همت مردانه و فکر ژرف گونه میخواهد. می بایست در برابر آن کمر همت ببندیم تا از آن مانع به درستی عبور کنیم و یا خود را راضی کرده و پشت نرده های بلند بی کسی بمانیم.,

دراین گذر زندگی، افرادی هم هستند که نه تنها موانع را پشت سر گذاشتند بلکه با تنی معلول و ذهنی بزرگ به اهدافی بلند دست یافتند.

,

همت مردانه ی امروز ما را دختری در روستاهای شرق اصفهان برخود نهاد.

,

در راه دیدن او مسیر ۷۰ کلیومتری شهر اصفهان به اسلام آباد را طی کردیم و تنها عاملی که پای ما را محکم تر می کرد دیدن دختری پر تلاش اهل روستا بود. در مسیر عبور به حیاط منزلشان ویلچر اعظم نظرمان را جلب کرد دختر پرتلاش شاهتوری با عصای چهار پایه ی خود،  در ایوان منزل در انتظار آمدن ما بود، خانه ای ساده و بی آلایش آنها و سیمای پدری زحمت کش که مرد زمینهای کشاورزی پرآبی گذشته بود مصاحبه ی ما را رنگی دیگر داد.

,

 

,

Vater Markhjghgvhgfhg سهم من از زندگی درد و غصه بود

, Vater Markhjghgvhgfhg سهم من از زندگی درد و غصه بود, Vater Markhjghgvhgfhg سهم من از زندگی درد و غصه بود,

 

,

اعظم قدرتی متولد ۱۳۵۹ و دارای مدرک دیپلم بود، به سختی راه ایوان تا خانه را طی میکرد و دستان استوارش دسته ی عصا را فشار میداد.

,

درابتدای گفتگو او را به توانمند میشناختم و این سبب شد که از ناتوانی اش سوالی نپرسم، نگاهش صحبت های زیادی برای گفتن داشت و نمیخواستم زمان را از دست بدهم از درس خواندنش پرسیدم و اینکه با این وضعیت چه گونه توانسته است پله های ترقی را طی کند و خود را نه به واسطه ی معلولیت بلکه توسط هنر و پشت کارش مطرح کرده است.

,

اعظم گفت: سال ۷۳ از نهضت سواد آموزی شروع کردم علاقه زیادی به خواندن داشتم و این علاقه منوط به درس نبود قرآن به من آرامش میداد، دوم نهضت سواد آموزی را با معدل۷۲/۱۹ به پایان رساندم و در ادامه در سال ۱۳۸۳در مرکز یادگیری محلی به صورت طرح جامع ادامه درسم را پشت سر گذاشتم. به طوری که سه سال راهنمایی را در یک سال با موفقیت طی کردم.

,

 

,

Vater Markhjghjhk سهم من از زندگی درد و غصه بود

, Vater Markhjghjhk سهم من از زندگی درد و غصه بود, Vater Markhjghjhk سهم من از زندگی درد و غصه بود,

 

,

او در ادامه در کنارش کارهای هنری زیادی را انجام داده بود هنرهایی که هر کدام ارزشی بسیار را در خود پنهان کرده بود، ارزش دستهای اعظم قدرتی که به سختی توان کار داشت ولی آثار دستی بزرگی از توانمندی را خلق کرده بود.

,

وقتی از اعظم در مورد فروش آثارش پرسیدم،  گفته هایش در این مورد کمی ناراحت کننده بود، وی در این رابطه بیان کرد: من در کارهنر، نخود هر آشی بودم و یاد گیری بسیاری در این زمینه داشتم ولی نتیجه ای برای من نداشت و تنها حاصل این زحمت بسیار من هزینه های سنگینی بود که به واسطه ی مبالغ ثبت نام و وسایل مورد نیاز آن بر دوش خانواده ماند.

,

 

,

Vater Markhjghkjgk سهم من از زندگی درد و غصه بود

, Vater Markhjghkjgk سهم من از زندگی درد و غصه بود, Vater Markhjghkjgk سهم من از زندگی درد و غصه بود,

 

,

دختر توانمند خانواده قدرتی گفت: در سال ۹۰ الی ۹۱ یک در خواست وام اشتغال زایی دادم و چند ماهی هم در این رابطه راه اصفهان و هرند را با هزینه های بالایی طی کردم تا مرحله آخر رسیدم و آن چیزی که به قلبم فشار آورد این بود که در مرحله ی آخر به من جواب داده شد به تو وام تعلق نمی گیرد، آن روز تا راه خانه گریه کردم نه تنها وام عاید من نشد چیزی که ماند اشک های بسیار من بود که با ناتوانی ام چندین بار این راه را طی کرده ام و نتیجه ای جز جواب رد نداشت.

,

 

,

Vater Markhjghhggj سهم من از زندگی درد و غصه بود

, Vater Markhjghhggj سهم من از زندگی درد و غصه بود, Vater Markhjghhggj سهم من از زندگی درد و غصه بود,

 

,

خانواده اش به او می گفتند زیاد در این مورد صحبت نکن ولی اعظم قدرتی از دردهای دلش میگفت: ۳۳ سال عمر کردم نه مانند دیگران تفریح رفتم و نه شادی داشتم از زندگی چیزی نفهمیدم تنها قصه و درد و حرص بود، اما اعظم توانمند شاهتوری ما نان از بازوان پر تلاش خودش میخورد،  او از موانع عبور کرده بود و از کارش در مغازه لوازم التحریری میشد فهمید، جرقه مغازه ی لوازم التحریری در یک ثانیه در تاریخ ۱/۲/۱۳۸۸ در ذهنم زده شد هدف من نان خوردن از تلاش و کوشش بود و برکت این را در زندگیم دیده ام،  به سختی و با قرض گرفتن از آشنایان این مغازه را زدم اما اگر توجهی در این رابطه به طرف ما صورت نگرفت اینجا هم غیر از قرض چیز دیگری عاید من نمی شود.

,

او از طریقه ی رفتن به مغازه اش گفت: به سختی بسیار ویلچر شارژی خریدم ۳۰۰۰۰۰ تومان  پول ویلچرم را بهزیستی تقبل کرد و ۲۵۰۰۰۰۰ دیگر آن را به سختی تهیه کردم تا آسان تر به محل کارم بروم.

,

او و هنرهایش روحیه ی شاد دختر معلول توانمند ما را نشان میداد ولی این روزها این شادی کم تر در چهره ی اعظم مشاهده میشد، از خدا تن سالم می خواست و گفت: برخی از زمان ها به سبب دردهایی که در دل خودم می ریزم به ذهنم خطور میکند که اگر برخی از امراض به سبب گناهان می آید، دختر سه ساله چه گناهی داشته است که به واسطه ی تشنج دچار معلولیت شد به طوری که نمی تواند قدم از قدم بردارد و خودکار را به سختی در دست می گیرد.

,

بهترین خاطره

, بهترین خاطره, بهترین خاطره,

رفتن به نماز جمعه با دوستان پایگاه بسیج به شهر هرند و رفتن به کربلا در سال ۱۳۸۷ بهترین خاطره ی دوران زندگی من بود. اما حسرت اینکه آن روز خواب بودم و الان که آرزوی رفتن دوباره را دارم به سبب خشکسالی و هزینه ی بالای داروهایم قادر به رفتن به کربلا و یادآوری آن روزها نیستم.

,

خاطره تلخ

, خاطره تلخ, خاطره تلخ,

اعظم قدرتی اسلام آبادی قلبی آکنده از امید داشت و همین موجب شد تا خاطره ی بدی در ذهن پاکش نباشد ولی درد معلولیت و هزینه ی بالای پزشکی دردهای زیادی را در قلب بزرگش پنهان می کرد.

,

او برای کسب روزی حلال تلاش می کرد و این را از خانواده خود آموخته بود.

,

سخن آخر
توجه بیشتر مسئولین به معلولین روستا افرادی که جز خدا هیچ کس دیگری را ندارند و تلاشی به سبب خود کفا بودن از دیگران،  تنها خواسته ی او از مسئولین بود، خواسته ای که شاید روحیه شاد دختر توانمند گفتگوی ما را به او بازگرداند.

, سخن آخر, سخن آخر,
,

او فداکار بود و در پایان هم موفقیت در کار را برای برادرش می خواست.

,

اعظم در پایان به برادر خود اشاره کرد و گفت: درد را خداوند می دهد و به سبب برخی امراض نظیر تشنج روا نیست که برادرم در جامعه بیکار باشد و از همه چیز بی نصیب شود.

,

گوش دادن به سخنان دختر توانمند اسلام آبادی جای خستگی نداشت، زیرا گفته ای کس دل براید، لاجرم بر دل می نشیند.

,

Vater Markhjghjhgjgh سهم من از زندگی درد و غصه بود Vater Markhjghkhjk سهم من از زندگی درد و غصه بود

, Vater Markhjghjhgjgh سهم من از زندگی درد و غصه بود, Vater Markhjghjhgjgh سهم من از زندگی درد و غصه بود, Vater Markhjghkhjk سهم من از زندگی درد و غصه بود, Vater Markhjghkhjk سهم من از زندگی درد و غصه بود]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه