روز جهانی معلولین؛
معلولین را باور داشته باشیم/معلولیت محدودیت نیست
مسئولین به این امر اهتمام و باور ندارند. توانایی های معلولین را نمی بینند. به سراغ آنها نمی روند واگر معلولین به سراغ آنها می آیند، دست آنها را نمی گیرند[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا به نقل از سرویس اجتماعی اناج، در آستانه 12 آذر به سراغ جوانی رفته ایم که توانسته شعار های بزرگ را در زندگی روز مره اش وارد نمایدو اثبات کند که " خواستن توانستن است" برای من و ماهایی که با کوچک ترین مشکلات و سختی های زندگی، خود را باخته و دنیا را پایان یافته می بینیم.
جوان موفق خوشنویسی که توانسته در دنیای پر پیچ و خم خط و نقاشی قلم فرسایی نماید و حیرت و اعجاب همگان را برانگیزاند.
رحیم عظیمی جوانی است که دو دست خود را در دوران کودکی به علت برق گرفتگی از دست داد. اما این حادثه را آخر دنیا ندانست. او راه بسته شده را رها کرد و به راه هایی که باید می ساخت، اندیشید و امروز ثمره ی همان دوراندیشی های کودکانه اش را در سالهای ناب جوانی می بیند.
آناج: چگونه بعد از آن حادثه ی تلخ خود را به زندگی عادی برگرداندی؟
بعد از آنکه در بیمارستان به خود آمدم و دیدم که هر دو دستم را از بازو قطع کرده اند، از نظر روحی بسیار اذیت شدم. منتها در مدتی که در بیمارستان بستری بودم و در آن خلوت فهمیدم که باید کاری کنم. باید راه دیگری برای زندگی ام انتخاب نمایم.
از طرفی هم افت تحصیلی خواهر و برادرانم را می دیدم و هم ناراحتی های پدر و مادرم را، به حخاطر آنها هم که شده توانی دیگر به خود دادم و شروع کردم به تمرین نوشتن با پا
به درس خواندن بیشمار علاقه مند بودم و تنها راه موفقیت و تغییر روحیه ی خانواده ام را در آن دیدم. از همان بیمارستان نوشتن را تمرین کردم و کم کم توانستم قلم را با پاهایم نگه داشته و بنویسم.
کم کم که در نوشتن خبره شدم و درسم را ادامه دادم، تصویر گری و نقاشی را شروع کردم.
به این طریق هم خودم روحیه ام عوض شد و نسبت به آینده دید بهتری پیدا کردم و هم خانواده ام با وضع جدید من کنار آمدند.
,
,
,
, رحیم عظیمی,
,
, آناج: چگونه بعد از آن حادثه ی تلخ خود را به زندگی عادی برگرداندی؟, آناج: چگونه بعد از آن حادثه ی تلخ خود را به زندگی عادی برگرداندی؟,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
, ,
,
,
آناج: آیا هنوز هم به یاد آن روز می افتید؟
آن روز اتفاق بزرگی در زندگی من رخ داد و جندین سال طول کشید تا با آن اتفاق کنار بیایم. امکان ندارد فراموش شود. اما گرایش به هنر باعث شد که تمام وقت من گرفته شود و هنر بزرگ ترین دغدغه ی امروزم باشد. در واقع دیگر فرصت اضافی برای فکر کردن در مورد دست هایم ندارم.
هنر باعث شد روحیه ام دوباره زنده شود و من بتوانم جریان عادی زندگی را دنبال کنم.
آناج: در حال حاضر به چه کاری مشغول هستید؟
در حال حاضر در دانشگاه جامع علمی کاربردی ـ مرکز آموزش میراث کمال الدین بهزاد تبریز دانشجو و در رشته نقاشی ایرانی (نگارگری) مشغول تحصیل هستم.
آناج: حرف آخر
متاسفانه در جامعه ی ما کسی معلولین را باور ندارد. چه مسئولین باشد چه مردم عادی، هما تصور می کنند که معلول ناتوان است. در حالی که اینگونه نیست. معلولین زیادی داریم که در عرصه های گوناگون علم و دانش، هنر و ورزش از سایرین سبقت گرفته اند و توانسته اند گوشه ای از توانایی های خود را به نمایش بگذارند.
منتها به ویژه مسئولین به این امر اهتمام و باور ندارند. توانایی های آنها را نمی بینند. به سراغ معلولین نمی روند واگر معلولین به سراغ آنها می آیند، دست آنها را نمی گیرند.
سوالی که همیشه داشته ام این است: در خود تبریز چندین اداره بهزیستی است که خوب باطبع مخصوص معلولین است. در این اداره آیا معلولین نمی توانند کار کنند؟ پس به طور مثال من هم می توانم با کامپیوتر کارکنم، هم بنویسم، یعنی معلول های بهتری از من وجود ندارد که فقط افراد سالم را جذب می کنند؟!
در پایان از زحمات بی دریغ پدر و مادرم تشکر می نمایم و دستشان را می بوسم. همچنین از اساتید بزرگوارم که مشوق و راهنمای من در این عرصه بوده اند نیز کمال تشکرو قدردانی را دارم.

, آناج: آیا هنوز هم به یاد آن روز می افتید؟, آناج: آیا هنوز هم به یاد آن روز می افتید؟,
,
,
,
, .,
,
, آناج: در حال حاضر به چه کاری مشغول هستید؟, آناج: در حال حاضر به چه کاری مشغول هستید؟,
,
, .
,
,
, آناج: حرف آخر, آناج: حرف آخر,
,
,
,
, .
,
,
, !,
,
,
,
,
,
, انتهای پیام/
]
ارسال دیدگاه