پاسخی به یادداشت سایت خبرآنلاین با نام "برادر! حرمت صفشکنان را نشکن"
آرمان شهدا با آرمان دهکده جهانی جمع نمیشود
آنچه مردم در مراسم تشییع گفتند، حرفی نبود که در دهان شهدا گذاشته باشند. بلکه سخنی بود که شهدا در دهان مردم گذاشتند. آنها مثل یک نمایش خیابانی که در موقع لازم اجرا میشود، پیام خود را در طراحی لباس و گریم و میزانسن گذاشتند و عجب مردم هنرشناسی هم داریم. اگر باور نمیکنید، چند وصیتنامه از آنها را سرچ بفرمایید و بخوانید...[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از پایگاه اطلاع رسانی سازمان بسیج دانشجویی؛ مهدی متولیان: از همان روزی که متولیان فرهنگ دفاع مقدس تصمیم گرفتند که از همه هیکل فرهنگ دفاع مقدس، تنها پاشنهاش را بچسبند و مسئله "دفاع از وطن" را بزرگ کنند، با این خیال که بتوانند تمام اقشار و گروههای مردم را به احترام به این فرهنگ وا دارند، باید حسابش را میکردیم که روزی بزنگاهی پیش بیاید که برای عدهای باعث سوء تفاهم شود.
اشتباه در اینجا نبود که وطندوستی رزمندگان و شهدا را به رخ میکشیدند، بلکه اشتباه در آنجا بود که انگیزههای حقیقی و دغدغههای اساسی آنها به فراموشی سپرده میشد و رفته رفته به انکار هم میکشید. حالا شهدا در فرهنگ رسمی و رسانهای تبدیل شدند به قدیسهای صمٌ بُکم سر تاقچه. تندیسهایی صامت که تنها برای زیبایی و تفاخر، به عنوان یک دکور مجلل در ویترین جامعهمان میگذاریم و انقلابی و ضد انقلابی، روشنفکر و تاریکفکر، موافق و مخالف، دزد و پلیس، قاتل و مقتول،... همه و همه به آنها احترام میگذارند. اما تنها احترام میگذارند؛ نه بیشتر. در چنین فضایی، البته باید هم کسی مثل سرکار خانم لیلا علیپور، نگارندهی محترم آن یادداشت احساساتی خبرآنلاین، به چنین اشتباه بزرگی بیفتد. ایشان در بینش حداقلی خود به شهدا تقصیری ندارد. برداشت وی محصول ندانم کاری مدیران فرهنگی ماست.
اگر ایشان و امثال ایشان میدانستند که این مدافعان پرافتخار وطن، عشاق دل داده ی پیرمرد جمارانی بودند که از گهواره به آنها راه و رسم مبارزه با ظلم را آموخت، آن وقت خوب میتوانستند دریابند که شعارهای سیاسی مردم در مراسم تشییع، حرفی بود که همین شهدا در دهان مردم گذاشتند، بی آن که نیاز به هر نوع طراحی و برنامهریزی قبلی وجود داشته باشد.
تنها نوپایان سیاسی هستند که تصور میکنند شعار مقاومت و سازشناپذیری، در این کشور مربوط به یک جناح سیاسی خاص است. و شاید یک جنبه از تقدس مقام شهدا همین عاشقیت باشد. البته موضوع عشقشان خاک نبود؛ موضوع عشق، انسان کاملی بود که وجود مقدسش، از زمین متعفن ظلم و جهالت، پنجرهای به حیات معنوی و سعادتمند باز میکرد و ما را از مراتب حیوانی، به مقام انسانیت میکشانید. و اتفاقاً این پنجره را از طریق مبارزه با مستکبرین و جهاد برای حاکمیت احکام خدا باز میکرد. اگر نه، فدائیان وطن که در همه جای دنیا هستند. حتی در آمریکایی که به اسم دفاع از وطن جوانانش را به هزاران کیلومتر آنسوتر از مرزهایشان میبرند.
این پیامها که در مراسم تشییع دیدید، از سرشت و طبیعت شهید بر میخیزد، و به جای آن که این رفتارها را حمل بر سوء استفاده از نام شهدا کنیم، باید باور بیاوریم که در این کشور دو گروه وجود دارند: گروهی که به آرمان شهدا پایبندند و به دنبال تحقق آن هستند و گروهی که به آرمان دهکدهی جهانی پایبندند و شهدا برایشان فقط محترم هستند، نه بیشتر. و آرمان شهدا با آرمان دهکدهی جهانی جمع نمیشود. آرمان شهدا، استقلال از شرق و غرب بود و در نهایت ساختن تمدن و جامعهای جدید. غیر از آنچه اکنون هست.
شما اسم کسانی که دم از آرمان شهدا زدند را میگذارید جناح سیاسی و منظورتان از جناح سیاسی هم گروههای رقیبی است که برای قدرت میجنگند و حال آنکه در این ممکلت، تقسیم بندیها قدری متفاوت است.
شأن و حرمت شهدا چه بود؟ و چگونه حفظ میشد؟ اینکه مثل اشرافزادهها با احترام و سکوت به دنبال تابوتهایشان راه بیفتیم و سخنی از تفکر و مرام و مسلکشان نباشد؟ زودتر و هر چه باشکوهتر دفنشان کنیم و به سر زندگی خود بر گردیم؟ با آمدنشان به یاد نیاوریم که آنها روزیخور حیات طیبه معنوی هستند و از عادات دنیاپرستانه و جاه طلبانه ما بیزارند؟ رفتار ما را به ریشخند میگیرند و برای کوری و کری ما غصه میخورند؟ به یاد نیاوریم که چهگونه به مرگ لبخند زدند و با اختیار آن را در آغوش گرفتند و ما چه خوف و هراس کفرآلودی از مرگ داریم؟ و همچنین از گرسنگی و کمبود و تحریم و... ؟
اسم این رفتار را سیاسی میگذارید و از این طریق میخواهید تقبیح کنید، اما مگر شهدای ما غیر سیاسی بودند؟ و مگر سیاستورزی ما چیزی غیر از معتقدات و ایدهآلخواهی ما است؟ چرا باید از رفتار سیاسی خود سرافکنده باشیم؟ این شمایید که سیاستورزی را یک بازی برای جاه و مقام میدانید، و تصور دیگری را حاضر نیستید، به ذهن خود راه بدهید. اما ما سیاستورزی را جهاد برای آرمانهایمان می دانیم.
نه؛ آنچه مردم در مراسم تشییع گفتند، حرفی نبود که در دهان شهدا گذاشته باشند. بلکه سخنی بود که شهدا در دهان مردم گذاشتند. آنها مثل یک نمایش خیابانی که در موقع لازم اجرا میشود، پیام خود را در طراحی لباس و گریم و میزانسن گذاشتند و عجب مردم هنرشناسی هم داریم. اگر باور نمیکنید، چند وصیتنامه از آنها را سرچ بفرمایید و بخوانید. همان وصیتنامههایی که پر هستند از پیام "خواهرم حجاب تو کوبندهتر از خون من است". همانها که جابهجا مینوشتند "امام را تنها نگذارید و پشتیبان ولایت فقیه باشید..."
همانها که میگفتند "ما برای دفاع از اسلام به جبههها روی کردیم". اگر کسی با وصیتنامههای شهدا مأنوس باشد، حتماً این جملات را خوب میشناسد.
سرکار خانم علیپور!
خواهر بزرگواری که به شهدای وطن احترام میگذاری، و به حرمت و قداستشان ایمان داری. لا اقل بیا و حق احترام را ادا کن. کمی از تفکر، مرام و خواست آنها را بشناس و اگر شناختی، شرط احترام، التزام است. وگرنه عطای احترام را به لقایش ببخش و دیگر سخنی از آن نگو. ادعایی نباشد، انتظاری هم نیست.
مطمئن باش این جماعت شهدا را به راه خود نکشاندهاند. بلکه این شهدا هستند که ما را به راه خود کشاندهاند. فقط افسوس که خیلی عقبیم.
انتهای پیام/خ
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
]
ارسال دیدگاه