گزارش اختصاصی/
بازی با مین، خواندن با زبان
بسیاری از ما با وجود گذشت چند دهه هنوزهم خاطرات، چهره، نام و خصوصیات معلم کلاس اول خود را به خوبی به یاد داریم که این موضوع میتواند گواه تأثیر عظیم نقش تربیتی و الگو شدن یک معلم در ضمیر دانشآموزانش باشد...[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از کردستان بیست ،بسیاری از ما با وجود گذشت چند دهه هنوزهم خاطرات، چهره، نام و خصوصیات معلم کلاس اول خود را به خوبی به یاد داریم که این موضوع میتواند گواه تأثیر عظیم نقش تربیتی و الگو شدن یک معلم در ضمیر دانشآموزانش باشد و اگر مدعی شویم که نقش معلم همپا وگاه پررنگتر از نقش والدین است، سخنی به گزاف نگفتهایم.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, کردستان بیست, کردستان بیست,در کردستان نیز با وجود شرایط سخت اقلیمی، معلمانی بودهاند که با جان و دل از خود گذشتهاند تا بتوانند دانشآموزانی موفق تحویل اجتماع دهند. در این دیار چنین معلمانی را به وفور میتوان یافت؛ معلمانی مانند «ادهم مظفری» که زندگی خود را فدای دانش آموزش کرد.
,اگرچه هیچگاه روز معلم بهعنوان روز هدیه دادن دانشآموزان به معلم نامگذاری نشده است، اما قلبهای مهربان دانشآموزان که شیفته گرمای محبت معلمانشان است، هر لحظه دنبال جبران کردن گوشهای از محبت تعلیمدهنده است، اما این بار داستان ما حکایت دیگری دارد.
,اینجا معلم است که دنیایی زیبا برای دانش آموزش رقم زده است؛ معلمی که وقتی فهمید که یک دانشآموز کردستانی محدودیتها و معلولیتهای فراوانی دارد و با همسن و سالهای خود متفاوت است، سعی کرد تا به هر شکل ممکن به یاری وی برود و کمکش کند. این معلم تلاش کرد تا هر روز پلهای برای این دانشآموز بسازد که از آن بالا برود و بر توانمندیهایش بیفزاید بدون اینکه به فکر مشکلاتش باشد.
,
عشق به انسانیت
این دانشآموز که براثر یک اتفاق از جامعه بریده و تنها شده بود، اکنون با کمک معلم فداکارش میتواند بخواند، بنویسد و درجمع حضور یابد. مهمتر اینکه این کار را معلمش نه از سر ریا که فقط از سر دلسوزی و عشق به انسانیت انجام داد، آن هم در عصری که عصر ماشینی شدن و عصر آهن نام گرفته است و کمتر کسی برای عشق به انسانیت، از جان و مال و زندگی خود میگذرد.
,
این دانشآموز 7ساله «واحد اسماعیل پور» نام دارد و معلولیتش مادرزادی نیست، بلکه براثر مواجهه با مینهای باقیمانده از دوران 8 ساله دفاع مقدس دچار مشکلات متعددی شده است. وی که زمانی به اتفاق والدینش به یکی از روستاهای سقز رفته بود تا در مراسم عروسی یکی از بستگان شرکت کند، جز شور و شوق بازی چیزی نداشت و وقتی میدید که همه فامیل دورهم جمع شدهاند و میتواند بازی و تفریح کند، سراز پا نمیشناخت.
,وی که توانسته بود درجمع همسن و سالهای خود باشد، همراه پسرخالهاش راهی کوهستان شد و به محض رسیدن به دامنه کوه، چشمش به یک شیء براق افتاد، نظرش را جلب کرد و تصمیم گرفت آن را با خودش به خانه ببرد، اما وقتی آن را در دست گرفت براثر انفجار مین، دستان کوچکش از ناحیه مچ قطع شد و براثر این حادثه دلخراش، اکنون چشمهای او نیز دیگر قادر نیستند که زیباییهای دنیا را ببینند. به اینترتیب نام این کودک در کنار دیگر قربانیان مین در کردستان به ثبت رسید و ازسوی دیگر وی را با ناامیدی همراه کرد، اما این پایان ماجرا نبود.
,
ناجی کودکی که چشم و دستش را جا گذاشت
کودک قصه ما که تنها ماند «اکبر زارعی» یکی از معلمان کردستانی نتوانست این تنهایی را طاقت بیاورد. پس به آموزش وی پرداخت. از آنجا که واحد چشمانش نابینا بود، باید خط بریل میآموخت، اما دستی برای لمس کردن نداشت، پس معلم فداکار با گذاشتن خط بریل روی لبان واحد، توانست خواندن را در ۶ماه به او یاد دهد و وی را به آینده امیدوار کند.
,
این معلم با گذاشتن خط بریل روی لب این دانشآموز معلول، مرز ناامیدی را در دل این معلول تخریب کرد و از بین برد و به جای آن جوانههای امید نشاند.
,زارعی معلم ابتدایی کردستانی است که توانسته است با دلسوزی فراوان، این دانشآموز نابینا را توانمند کند و تحویل اجتماع دهد.
,این معلم خلاق کردستانی اظهارمی کند: سال نخست نابینایی واحد، خانواده وی به «بوکان» رفته بودند و هیچ مدرسهای وی را پذیرش نمیکرد تا اینکه این دانشآموز به من معرفی شد. وقتی ماجرا را شنیدم، تصمیم گرفتم به این دانشآموز بفهمانم هیچوقت ناامید نباشد. به همین دلیل به او کمک کردم تا بتواند خط بریل را با لبانش بخواند.
,زارعی با اشاره به شیوه آموزشی خود میگوید: هریک از ۳۲حرف الفبا را روی یک کاغذ مینوشتم و به او میگفتم که جدا جدا لب را روی این حروف بکشد و آنها را حس کند تا اینکه بعد از ۷ماه آموزش توانست کتاب خواندن را آغاز و به مدارس عادی راه پیدا کند.
,وی اظهارمی کند: ۳دانشآموز نابینای سروآبادی نیز که مدارس عادی از پذیرش آنها سرباز زده بودند، توانستند بعد از ۱۷روز سواد خواندن و نوشتن یاد بگیرند و اکنون نیز در دانشگاه کردستان مشغول تدریس و حافظ کل قرآن کریم هستند.
,
در مسیر موفقیت
این معلم کردستانی اشک در چشمانش حلقه میزند و ادامه میدهد: از اینکه توانستهام چنین دانشآموزانی را تحویل اجتماع دهم، حس عجیبی دارم. وی زیرلب برای این احساس زیبای با هم بودن، خدا را شکر میکند.
,
زارعی عنوان میکند: واحد اکنون در دانشگاه تهران در مقطع کارشناسی ارشد مشغول تحصیل است و با اینکه چند سال از آن حادثه میگذرد، اما همچنان روابط خانوادگی با هم داریم.
,وی شادترین خاطرات دوران معلمیاش را شادی دانشآموزان میداند و میگوید: شادترین لحظه دوران آموزگاریم آن لحظهای بود که دانشآموز معلول من روی صحنه رفت. هیچکس باور نمیکرد این چنین فردی بتواند خواندن و نوشتن یاد بگیرد و همه حضار با تشویق وی شروع به گریه کردند. خودم هم اشک از چشمانم جاری شد و هیچ خاطره تلخی در دوران معلمیام وجود ندارد، چراکه تک تک لحظههای معلمی شیرین و آموزنده است.
,زارعی اضافه میکند: وجود چشم در زندگی خیلی مهم است، اما اگر بنا به دلایلی خداوند این نعمت را از شخصی بگیرد، نباید روحیه اعتماد به نفس از او گرفته شود، بلکه باید از سایر نعمتهای خدادادی استفاده کند. یادمان باشد زندگی قالی بزرگی است که نخستین رجها و گرههایش به دست توانا و هنرمند معلم زده میشود.
,انتهای پیام/پ
]
ارسال دیدگاه