آشنایی با فرهنگ و سنت زنجانی ها
بایاتی ها روایتگر تاریخ پرتلاطم مردم زنجان
بایاتی ها آثاری هستند که از دل مردم جوشیده اند مردم در طول نسلها،آن ها را سینه به سینه بازگو کرده اند.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از زنجانم، مردم آذری زبان ،مردمان شاعر مسلکی هستند که هر گاه باپدیده های طبیعی ،رخداد های اجتماعی و پیشامدهای گوارا و ناگوار رو به رو شده اند ، احساسات خود را با زبان شعر بیان کرده اند وبرای هر مناسبت ((بایاتی ))سروده اند .
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, زنجانم, ، مردم آذری زبان ،مردمان شاعر مسلکی هستند که هر گاه باپدیده های طبیعی ،رخداد های اجتماعی و پیشامدهای گوارا و ناگوار رو به رو شده اند ، احساسات خود را با زبان شعر بیان کرده اند وبرای هر مناسبت ((بایاتی ))سروده اند .,از کار عادی روزانه تا عالی ترین جلوه های احساس وعاطفه ی بشری ،در شعرها وبایاتی های آن ها همواره حضور داشته است. به هر گوشه از زندگی مردم این سرزمین نظر بیفکنی ،شعری سر بر می کشد .
,برجسته ترین نوع شعر این مردم ،بایاتی است .
,در فرهنگ شفاهی مردم زنجان بایاتی ها به خاطر گستردگی ومضمون های رنگارنگ ،ایجاز در کلام وقالب های زیبا ودلنشین خود مقام اول را دارند .مبالغه نخواهد بود، اگر گفته شود که تاریخ پر تلاطم وسر شاراز حوادث مردم این دیار در لابلای هزاران بایاتی گنجانده شده است .
,اگر روزی همه بایاتی ها در یک جا گرد آوری شوند واز دید جامعه شناسی ومردم شناسی مورد تجزیه وتحلیل قرار گیرند ،تاریخ قومی تدوین می شود که طرز زندگی ،هستی شناسی وباورهای فلسفی ،اخلاقی ،اجتماعی ودینی آن را منعکس خواهدکرد.
,بایاتی ها از زندگی ورازو نیاز های مردم ساده وپاکدل مایه می گیرند ودر قالب لفظ هایی روان وبی تکلف ،جاری می شوند .این نغمه های نغز ودلکش از چنان لطف وخلوص وصفا وصراحتی بر خوردارند که به خصوص وقتی با آهنگ ویژه خود ادا شوند ،عنان از کف دل می ربایند وگاهی نیز سرشک بر چهره ی احساس می نشانند .
,ارادت واعتقاد مردم ساده شهر وروستا به این آثار موزون ودلفریب تا بدان پایه است که بایاتی ها را حسب حال وآئینه سر نوشت نمای خویش می پندارند وبه هنگام ملال وسر گشستگی وحرمان ،به آن توسل می جویند وبه عنوان تفال از آن مددومراد می جویند .
,بایاتی ها آثاری هستند که از دل مردم جوشیده اند مردم در طول نسلها،آن ها را سینه به سینه بازگو کرده اند ، آنچه را که به زبان وسلیقه خود بیگانه دیده اند ،به یک سو نهاده وبه اقتضای احساس ونیازهای عاطفی ،تغییراتی در آن ها داده اند .بدین ترتیب نام سراینده را از روی این آثار زدوده اند وآنها را به تملک گنجینه فولکلوریک عامه در آورده اند .بایاتی ها از نقطه نظر محتوا ومضمون ،از یک سو مظهر وآئینه زلال عشق وآرزو وامید ورنج وشادی ،واز سوی دیگر ،کتاب ناگشوده ی باورها،آئینها ،رسم ها وخصلت ها وخلق وخوی قومی انسانهای ساده وپاکدل در طول نسلها وقرنهاست .
,بوداغلار اولــــو داغــــلار این کوهها،کوههــای دارای آهو
,چشمه لی ،سولـــو داغــلار کوههای پــر از آب وچشـــمه
,بوردابیـر آتلــی اولـــــوب اینجا یک ســوار مــــرده است
,گوی کیـشنر ،بولودآغـــلار آسمان شیهه می کشد وابرها گریه می کنند
,,
بوردان بیر آتلی گئچـــدی از اینجا یک سوار گذشت
,آتین اویناتدی گئچـــــدی اسبش را به رقص در آورد ورفت
,آی کیمین شفق ساچـــدی مثل ماه نور پراکند
,گون کیمین باتدی ،گئچدی مثل خورشید غروب کرد ورفت
,,
داغلارا قـار دوشــوبـــدو بر کوهها برف نشسته
,گورنه هـامـار دوشـو بـدو ببین چه هموار نشسته
,قبریمی یــاد لار قازیـــب گورمرا بیگانگان کنده اند
,اهلیتم دار دوشـــو بـــدو جای من تنگ شده است
,,
عزیزی یـــم غمـــده گول عزیزم ،در غمها بخند
,غمده دانیش ، غمــده گول . در حال غم حرف بزن وبخند
,آغ گونـــده گولــن کونول در سفید بختی ،قلب می خندد
,مرد ایگید سـن غـمده گول اگر مردی در غمها بخندد
,,
آشدیم ،آشدیم،گول اولدوم شکفتم ،شکفتم ،گل شدم
,بوی آتدیم سـونبول اولدوم . قد کشیدم مثل سنبل شدم
,بیر دیل بیلمز قــوشـو دوم یک پرنده ی بی زبان بودم
,اوخودوم بولبول اولــــدوم خواندم وبلبل شدم
,,
در ارتباط با کارروزانه که برای موزون کردن فعالیتهای حرفه ای بوده است :
,قارا کلیم گونــــــــده من مثل گلیم سیاه در زیر آفتاب هستم
,کولگه ده سن ،گونـــده من تو در سایه هستی ومن زیر آفتاب
,سن یــــات قایــا دیبینده تو بخواب در سایه ی کوه
,قوی قارالیـــــم گونده من بگذار من در زیر آفتاب سیاه بشوم
,,
چیخده گونش قـــیر میزی طلوع کرد سرخی آفتاب
,توپولادی اوغلان ،قــــیزی جمع کرد پسرها ودختر ها را
,هر بیریمیـــز بیـــر گونش هر کداممان یک خورشید
,بیر باغچانیــــــن اولدوزی ستاره یک باغچه
,,
آغلاما ،ناچار آغلامـــــــا گریه نکن از سر ناچاری گریه نکن
,الینده هاچار آغلامــــــــا کلید در دست است ،گریه نکن
,قاپینی باغلایـــــــــان الله دری که خداوند بسته
,بیر گون ده آچار ،آغلامـــا یک روزی با ز می کند ،گریه نکن
,,
اتور موشـــدوم سکـــی ده نشسته بودم در ایوان
,اورگیـــــم سکسکـــی ده قلبم در دلوا پسی
,اوچ قیزیـــــل آلمـاگلدی سه سیب سرخ آمد
,بیر قیزیل نعلبـــــکـی ده در داخل یک بشقاب طلا
,انتهای پیام/پ
]
ارسال دیدگاه