یاد یاران

شهیدی که به تنهایی 40 عراقی را اسیر کرد

شهیدی که به تنهایی 40 عراقی را اسیر کرد
در والفجر 1 بعد از شکستن خاکریز عراق، تنها کسی بود که پشت خاکریز رفت و آمد می کردو وقتی که عده ای از نیروها در محاصره قرار گرفته بودند، به تنهایی به سوی آنها رفت و در حالی که هیچ کس انتظارش را نداشت، نیروها را از محاصره در آورد و با چهل اسیر برگشت.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از پایگاه خبری تحلیلی بجنا،شهید محمد حسین عسگر زاده قائم مقام فرمانده گردان ولی الله لشکر5نصردر سال 1340 ه ش در روستای گرمه از توابع بجنورد متولد شدد ر دوره خردسالی به مکتبخانه رفت و قرآن را فرا گرفت و تحصیلات ابتدایی خود را در دبستان مولوی روستای گرمه شروع کرد و تا پایان دوره ابتدایی در همان روستا بود.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, بجنا,
به مدرسه و تحصیل علاقه داشت. هر گاه از مدرسه برمی گشت، بعد از کمی استراحت، به تکالیف علاقه فراوان نشان می داد و تا وقتی که تکالیفش را انجام نمی داد به کار دیگری مشغول نمی شد. در اوقات بیکاری در امور کشاورزی و دامپروری به خانواده کمک می کرد. محمد دوره راهنمایی را در مدرسه نو بنیاد روستای گرمه گذراند و سپس برای گذراندن دوره دبیرستان به مشهد آمد و در دبیرستان دکتر علی شریعتی به تحصیل مشغول شد و در سال 1359 وفق به اخذ دیپلم شد. 
,
از دوران نوجوانی و حدودا از زمانی که ممیز شد، به علت جو حاکم مذهبی در خانواده تغییر و تحول در ایشان احساس می شد. چون مداح اهل بیت بود، بیشتر به مطالعه آثار فرهنگی مذهبی، کتابهای اشعار مداحی به خصوص کتابهای اخلاقی شهید دستغیب می پرداخت. در بیرون از منزل در بسیج فعالیت چشمگیری داشت و با سپاه پاسداران در گشت شب همکاری می کرد و همچنین به علت فعالیت زیاد و اخلاق حسنه از محبوبیت خاصی برخوردار بود. 
,
از طریق کنکور وارد تربیت معلم مشهد شد و حدود یک سال در آنجا به تحصیل مشغول بود. فردی فوق العاده فعال و پر جوش بود و از موثرترین بنیان گذاران انجمن اسلامی و تربیت معلم شهید به شمار می رفت. همزمان با تحصیل در تربیت معلم، به مدت حدود یک سال در کردستان آن هنگام که گروهک‌های ملحه و منافق بر آن منطقه حاکمیت داشتند، مشغول خدمت بود و با تلاش فوق العاده و ایثار تمام، در جبهه های کردستان از جمهوری اسلامی دفاع کرد و به تنهایی درگیریهای زیادی با دموکرات و دیگر گروهکها داشت. وقتی هم که از جبهه باز می گشت در اکثر مراسم و برنامه های مذهبی شرکت می کرد و یکی از مخالفین جریانهای منافق و لیبرال بود و در افشای مواضع آنها کوشش زیادی می کرد. به همین دلایل نیروی شناخته شده ای در مبارزه علیه کفر و نفاق در صحنه های مختلف بود. به طوری که در زمان حاکمیت بنی صدر و به علت دفاع از سنگر انقلاب و دولت مکتبی شهید رجایی در صحن مطهر علی بن موسی الرضا (ع) توسط دار و دسته چماق داران مورد ضرب و شتم قرار گرفت که شدت آن به اندازه ای بود که ساعتها در اغما و بی هوشی بود. 
,
محمد حسین به علت احساس ضرورت حضور در جبهه ها، در سال دوم تربیت معلم ترک تحصیل کرد. خدمت نظام را در سپاه پاسداران در منطقه کردستان گذراند. به دلیل ایمان و عشق زیاد به امام و انقلاب، از سوی سپاه پاسداران دعوت به همکاری شد و به دنبال آن رهسپار جبهه های حق علیه باطل شد. در عملیات رمضان در گردان سیف الله به خدمت مشغول بود و در شکستن خط جزء اولین افراد بود که در همان جا از چندین ناحیه مورد اصابت ترکش نارنجک قرار گرفت و زخمی شد و بعد از بهبودی دوباره به جبهه بازگشت و در گردان ولی الله مدتی در جبهه های جنوب مشغول خدمت شد. بعد از مدتی رهسپار جبهه های غرب شد. در سومار هم بر اثر فرود آمدن گلوله خمپاره روی سنگر، از ناحیه کمر به شدت آسیب دید که منجر به شکستگی و جابه جایی یکی از مهره های نخاع شد. او با این که بهبودی پیدا نکرده بود. به جبهه بازگشت و در عملیات والفجر مقدماتی و در والفجر 1 عاشقانه جنگید و کوشش کرد تا رضای خدا را کسب کند. 
,
در جبهه حالات روحانی و عرفانی خاصی داشت. گویی با رقه ای از نور الهی در روان او متجلی گشته و او را از خود بی خود کرده بود. چه سری بود که در دعاها دارای چنان شور و حالی می شد که بی توجه به قید و بندهای مادی به دنیای دیگر سفر می کرد. کسانی که شاهد دعا خوانیهای او بودند همیشه سعی داشتند پی به این راز ببرند. وقتی او را مبی دیدی چون ریایی نبود و تظاهر و خود نمایی نمی کرد، فرد عادی به نظر می رسید. اگر عبادتها، ایثارها و اخلاص ها مخصوص پروردگار است، پس به غیر چه مربوط. اگر می خواستی او را بشناسی، می بایست شب در کمین او بنشینی، می دیدی در تاریکی نیمه شب وجودی نورانی، پتو بر دوش در حالی که سعی می کرد شناخته نشود، راهی خلوتگاه بیابان می شود و قامت زیبایش تا سپیده دم مشغول راز و نیاز با معبود خویش است. هنگامی که سر به سجده می گذاشت، می دیدی که از مخلوط شدن اشک دیده و خاک زمین، لایه ای از گل صورت ملکوتی اش را پوشانده و به راستی که جبهه ها عطر خود را مدیون اشک ریختن و ناله کردن حسین و حسین هاست و خدا می داند که در این نماز شبها و راز و نیاز ها چه کرد و چه دید و چه شنید. 
,
آتش عشقش چنان شدید بود که با وجود درد شدید در ناحیه کمر و شکستگی مهره نخاع و مخالفت مسئولان از شرکت وی در عملیات، باز دلش طاقت نیاورد و قدرت تحمل دوری از دیار عاشقان را نداشت. کسی چه می دانست، شاید او وعده ملاقات با کسی را داشت که نمی توانست از آن چشم بپشد و در انتظار آن روز لحظه شماری می کرد. در تمام مدت فکر و ذکرش شهادت بود. گویی که او در اوج قله رفیع زندگی قرار گرفته، جایی که هیچ کس را به آن راهی نیست و کمال عاشقان است. از آنجا بر هیاهوی زندگی نگریست. دنیای خاکی در نظرش بی ارزش بود و او خود را در حال تکاپو در مرز مرگ و زندگی دید. بر بالا نگریست، در آنجا نوری فروزنده تر از خورشید را دید، دانست که موقع انتخاب فرا رسیده است، اما انتخاب برای او بسیار آسان بود و او دست از زندگی با تمام زرق و برق هایش بریده و علایق مادی را به دور افکند و آرزوی پیوستن به کاروان شهدا بی قرارش کرده بود. 
,
محمد حسین چون سایر مسائل را به دید مذهبی نگاه می کرد و به مصداق حدیث: ازدواج نصف دین را حفظ می کند، تصمیم به ازدواج گرفت. 
,
او در سن 20 سالگی ازدواج کرد که مدت زندگی مشترکشان چهار سال بود که از ایشان فرزندی به یادگار نمانده است. در فاصله بین والفجر 1 که بیشتر از 10 روز نبود، ایشان به مرخصی آمد و شرایط دامادیش را فراهم کرد و همسرش را به عقد خود در آورد. 
,
مراسم در کمال سادگی برگزار شد و برادر شهید عقدنامه را نوشت و خبطه عقد نیز توسط مرحوم حاج میرزا جواد آقای تهرانی قرائت شد و ایشان یک نسخه کتاب دست نویس خطی را به شهید هدیه دادند. 
,
در والفجر 1 بعد از شکستن خاکریز عراق، تنها کسی بود که پشت خاکریز رفت و آمد می کرد. آتش شدید و سنگین توپها، خمپاره ها و کالیبر 50 دشمن به بچه ها فرصت سر بلند کردن را نمی داد، اما حسین دائم از این سر گردان به آن سر گردان در حرکت بود و نیروها را به سوی اهداف هدایت می کرد. وقتی که عده ای از نیروها در محاصره قرار گرفته بودند، به تنهایی به سوی آنها رفت و در حالی که هیچ کس انتظارش را نداشت، نیروها را از محاصره در آورد و با چهل اسیر برگشت. 
,
محمد حسین در عملیات والفجر 1 در ساعت 8 صبح در 24 فروردین 1362 بر اثر اصایت تیر کالیبر 50 دشمن به پهلوی راستش به شهادت رسید و پیکر پاکش در جبهه های گرم خوزستان به جا ماند. شهید در عملیات های رمضان، والفجر مقدماتی و والفجر 1 شرکت داشت. در عملیات رمضان در گردان سیف الله و در عملیات والفجر 1 معاون گردان ولی الله بود که در همین عملیات مفقود الاثر شد. 
,
منبع: "فرهنگ جاودانه های تاریخ، زندگی نامه فرماندهان شهید خراسان" نوشته ی سید سعید موسوی، نشر شاهد، تهران - 1386
,
 
,
 
,
 
,
وصیت نامه
,
...خدایا! شهادتم را باعث ایجاد تحول در محل زندگی ام قرار بده. تا حال که زنده بودم فرد مفیدی نبودم، شاید مرگ من هر چند ناچیز موثر باشد. بعد از شهادتم جنازه من به مشهد منتقل شود و بعد از تشییع در مشهد مقدس و طواف در مرقد حضرت رضا (ع) که تیپ خدمتی من به اسم امام عزیز است، به زادگاهم گرمه منتقل شود و بعد از تشییع در گورستان آنجا به خاک سپرده شود. از برادران عزیز دانشجوی تربیت معلم می خواهم که راه شهیدان تربیت معلم را به خوبی ادامه دهند و تقوای الهی را پیشه خود کنند و معلمی خوب و معتقد و پیامبر وار برای جامعه اسلامی باشند و از خداوند بزرگ سلامتی و طول عمر برای رهبر عزیز امام خمینی و پیروزی برای اسلام و مسلمین و نصرت برای رزمندگان و سعادت و سلامت برای امت شهید پرور را خواهانم. 
,
 
,
خدایا! هزاران بار شکر می گویم که بار دیگر به من عاجز و مسکین درگاهت، سعادت شرکت در جنگ علیه کفار را عنایت فرمودی. 
,
محمد حسین عسگر زاده
,
 
,
خاطرات
پدرشهید:
محمد حسین از یک آرامش درونی خاصی برخوردار بود و در عین حال، تمام حرکات و کارهای ایشان جنبه مثبت داشت. مثلا سایر برادران شلوغ بودند یا همان حالت کودکانه را داشتند، اما او یک سر و گردن از آنان برتر بود. 
 
 
علی اصغر اشرفی:
عملیات به خاطر اینکه عراق متوجه شده بود، حدود دو هفته به تاخیر افتاد. اگر چه به تاخیر نمی افتاد، با همدیگر در عملیات شرکت می کردیم، اما طوری که دوستان نقل کردند برای گرفتن ارتفاعی به نام 125 در منطقه فکه و شرهانی، ایشان در حالی که در ارتفاع همراه گردانشان در حرکت بودند، توسط تیر مستقیم دشمن مجروح می شوند و یک عده از رفقا جراحت و شهادت ایشان را تصدیق کردند. 
 
تقی محمودیان:
محمد حسین از همان کودکی فرد بسیار مهربانی بود. خونگرم و دوست داشتنی. اصلا صحبت رکیک بر زبان نمی آورد. چهره خندان و متبسم داشت و یکی از دلایل جذابیت شهید چهره جذاب ایشان بود. با اقوام و دوستان مهربان بود مقید به احوال پرسی و صله رحم بود. شهید صبر و تحمل زیادی داشت. یعنی کمتر احساساتی می شد. اهل پرخاشگری نبود و صبر و تحمل و روحیه بالایی داشت. همیشه لبخند بر روی لبانش بود و مسائل را این گونه حل می کرد. 
 
,
خاطرات
,
پدرشهید:
,
محمد حسین از یک آرامش درونی خاصی برخوردار بود و در عین حال، تمام حرکات و کارهای ایشان جنبه مثبت داشت. مثلا سایر برادران شلوغ بودند یا همان حالت کودکانه را داشتند، اما او یک سر و گردن از آنان برتر بود. 
,
 
,
 
,
علی اصغر اشرفی:
,
عملیات به خاطر اینکه عراق متوجه شده بود، حدود دو هفته به تاخیر افتاد. اگر چه به تاخیر نمی افتاد، با همدیگر در عملیات شرکت می کردیم، اما طوری که دوستان نقل کردند برای گرفتن ارتفاعی به نام 125 در منطقه فکه و شرهانی، ایشان در حالی که در ارتفاع همراه گردانشان در حرکت بودند، توسط تیر مستقیم دشمن مجروح می شوند و یک عده از رفقا جراحت و شهادت ایشان را تصدیق کردند. 
,
 
,
تقی محمودیان:
,
محمد حسین از همان کودکی فرد بسیار مهربانی بود. خونگرم و دوست داشتنی. اصلا صحبت رکیک بر زبان نمی آورد. چهره خندان و متبسم داشت و یکی از دلایل جذابیت شهید چهره جذاب ایشان بود. با اقوام و دوستان مهربان بود مقید به احوال پرسی و صله رحم بود. شهید صبر و تحمل زیادی داشت. یعنی کمتر احساساتی می شد. اهل پرخاشگری نبود و صبر و تحمل و روحیه بالایی داشت. همیشه لبخند بر روی لبانش بود و مسائل را این گونه حل می کرد. 
,
 
,
انتهای پیام/ر
]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه