روایتی از رشادت های "تخریبچی "های عملیات کربلای یک

معبری که مهران را آزاد کرد

معبری که مهران را آزاد کرد
پس از انقلاب هم که جنگ از سوی دشمن بعثی بر ما تحمیل شد و شرایط زیارت عتبات مهیا نبود. در سال های دفاع مقدس خیلی از رزمنده ها برای راضی کردن مادرهایشان از این جمله استفاده کردند: من میرم تا راه کربلا رو باز کنم تا شما به آرزوتون برسید و خیلی ها به این امید رفتند و مردانه جنگیدند و به شهادت رسیدند.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از ایلام بیدار، روزگاری که راه کربلا بسته بود و حاکمان جور بر عراق حکومت می کردند، خیلی ها در حسرت زیارت کربلا با دنیا وداع گفتند...

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, ایلام بیدار, ایلام بیدار, روزگاری که راه کربلا بسته بود و حاکمان جور بر عراق حکومت می کردند، خیلی ها در حسرت زیارت کربلا با دنیا وداع گفتند...,

پس از انقلاب هم که جنگ از سوی دشمن بعثی بر ما تحمیل شد و شرایط زیارت عتبات مهیا نبود. در سال های دفاع مقدس خیلی از رزمنده ها برای راضی کردن مادرهایشان از این جمله استفاده کردند: من میرم تا راه کربلا رو باز کنم تا شما به آرزوتون برسید و خیلی ها به این امید رفتند و مردانه جنگیدند و به شهادت رسیدند.

,

شیرینی شهادت وقتی صد چندان می شد که مکان شهادت از نظر جغرافیایی نزدیک ترین مکان به کربلای امام حسین(ع) باشد.

,

سال هاست که زائران امام حسین(ع) از مرز مهران به عتبات مشرف می شوند. خدا زیارت شان را قبول کند. آن ها از سرزمینی عبور می کنند که روزگاری مصاف فرزندان دلیر این مرز و بوم با دشمن بعثی بود. سرزمینی که در عملیات کربلای یک با نام و رمز علمدار کربلا حضرت اباالفضل(ع) از دست دشمن آزاد شد. حماسه هایی در این سرزمین به ثبت رسید که هر کدام گریزی به کربلا دارد. حکایت آتش گرفتن و سوختن ۲ تخریبچی در نیمه شب دهم تیرماه 65 در حال باز کردن معبر در یکی از میدان های مین در مهران برای عبور رزمندگان گردان المهدی (ع) لشکر ۱۰ سیدالشهداء(ع) از آن حماسه هاست.شهید «حمید رضا علیپور» و حاج «موسی انصاری» خالق این حماسه اند و شما با مرور این حماسه اگر دیگربار به عتبات مشرف شدید از همه فرزندان گمنام این سرزمین یاد کنید و بعد از گذشتن از شهر مهران به نیت آنها نایب الزیاره شوید.

, شهید «حمید رضا علیپور» و حاج «موسی انصاری», شهید «حمید رضا علیپور» و حاج «موسی انصاری»,

, ,

تخریبچی شهید حاج موسی انصاری

, تخریبچی شهید حاج موسی انصاری, تخریبچی شهید حاج موسی انصاری,

محسن اسدی از همرزمان شهیدان حمیدرضا علیپور و حاج موسی انصاری این گونه برای ما روایت می کند: شب عملیات کربلای یک به اتفاق 4 نفر از بچه های تخریب به گردان المهدی (ع) مامور شدیم. این گردان خط شکن بود و برای هجوم به دشمن باید از میدان مین عبور می کرد که ماموریت ایجاد معبر به ما سپرده شد.شهید صمد(صمد صادقی یکتا که در این عملیات به شهادت رسید) فرمانده آن بود. دشمن مقابل مواضعش ۲میدان مین احداث کرده بود و برای رسیدن به خط دشمن می بایستی از این ۲میدان عبور می کردی. وظیفه دسته ما زدن معبر در میدان مین دوم عراق بود که مقابل خاکریز خود پهن کرده بود. قبل از نیمه شب 9 تیرماه از نقطه رهایی که در اطراف جاده آسفالت مهران به دهلران بود حرکت آغاز شد.قبل از ما دسته دیگری از بچه های تخریب معبری در میدان مین اول باز کردند و ما از آن به سلامت گذشتیم. منطقه کاملا ساکت وآرام بود نه خمپاره وگلوله ای شلیک و نه منوری در آسمان روشن می شد. صدایی که فقط شنیده می شد صدای هن و هن بچه ها و لخ ولخ پوتین هایی بود که روی زمین کشیده می شد.چندین بار سکوت بچه ها شکست وفرماندهان تذکراتی دادند که سکوت حتما رعایت شود.بچه های اطلاعات عملیات جلو می رفتند و ما هم پشت سر آن ها در حرکت بودیم تا این که به میدان مین دوم رسیدیم هنوز دشمن متوجه حضور ما در نزدیک مواضعش نشده بود . عمق میدان نزدیک 200 متر بود و دشمن برای مسلح کردن زمین از مین های گوجه ای و والمرا و ضد خودرو و منور استفاده کرده بود. میدان با یک ردیف سیم خاردار تک رشته ای شروع می شد و انتهای میدان مین هم 5 توپ سیم خاردار روی هم قرار گرفته بود و انتهای موانع تا خاکریز دشمن به عرض 30 متر با سیم خاردار فرش شده و این مانع مشکل اصلی بود . چون عبور از این مانع هم مشکل بود و هم وقت زیادی را از ما می گرفت. ما قبل از عملیات برای عبور از این مانع چاره اندیشی کردیم و قرار شد با پهن کردن برانکار حمل مجروح روی سیم خاردارهای فرشی رزمندگان را به سنگرهای دشمن برسانیم.

,

, ,

تخریبچی شهید حمیدرضا علیپور

, تخریبچی شهید حمیدرضا علیپور, تخریبچی شهید حمیدرضا علیپور,

نیروهای گردان المهدی همه پشت میدان مین به صف بودند و منتظرتا که بچه های تخریب معبر بزنند با توکل به خدا وتوسل به ائمه(ع) کار را شروع کردیم.قرار شد برادر علیپور ابتدا داخل میدان مین شود و مین ها را خنثی کند.چون علیپور از بچه های تخریب بود که به اطلاعات عملیات مامور شده بود و در ماموریت های شناسایی قبل از عملیات وارد میدان مین شده بود و آرایش مین ها را در میدان مین می دانست.پشت سر برادر علیپور برادر موسی انصاری وارد میدان مین شد و طناب معبر را می کشید قبلا به این دو برادر گفتم که وقتی معبر تمام شد و پشت سیم خاردار حلقوی آخر میدان مین رسیدید کار را متوقف کنید و با هماهنگی و بدون سر وصدا سیم خاردارها قطع شود. چون باز کردن آن ها سرو صدا ایجاد می کرد و دشمن هوشیار می شد.لحظات سختی بود .بچه ها وارد میدان مین شده بودند و صدها رزمنده نوجوان و جوان آماده بودند تا دقایقی بعد به دشمن حمله کنند .همه جا را سکوت فرا گرفته بود.چون بچه ها خیلی باید احتیاط می کردند زدن معبر به کندی صورت می گرفت و از طرفی هم نگران بودیم که مبادا جناحین ما با دشمن درگیر شوند و معبر ما دیر باز شود. هنوز دشمن متوجه نشده بود که بچه های تخریب مشغول قطع کردن سیم خاردارهای حلقوی شدند 5 توپ سیم خاردار که ۳ توپ در زیر و ۲ توپ روی هم قرار داشت و مثل دیواری جلوی معبر سد شده بود.برای قطع کردن سیم خاردارها باید کاملا می ایستادیم و احتمال دیده شدن توسط دشمن بود. با خواندن آیه وجعلنا و ذکر توسل به اهل بیت (ع) سیم خاردارهای حلقوی باز شد و بچه های تخریب به موانع سیم خاردار فرشی رسیدند که دشمن متوجه حضور رزمندگان در چند متری خود شد و ناگهان دیواری از آتش همه منطقه را فرا گرفت.مثل این که از قبل تعداد زیادی بشکه های انفجاری فوگاز انتهای میدان مین کار گذاشته بودند که با دیدن بچه های تخریب وسط میدان آن ها را منفجر کردند و مواد آتش زا روی بچه های تخریب و چند رزمنده که به عنوان تامین وارد میدان مین شده بودند پاشید و معبر شد یکپارچه آتش و ۲ تخریبچی و چند رزمنده درحال سوختن بودند. ما پشت میدان مین بودیم و نمی دانستیم که چه اتفاقی افتاده با انفجار فوگازها وارد میدان شدیم و تا آخر معبر دویدیم.دیدم راه باز شده و دشمن هم داشت آتش پر حجم خود را داخل میدان مین و روی معبر هدایت می کرد. من هنوز درست نمی دانستم چه اتفاقی افتاده چون آتش دور و بر ما را گرفته بود دستپاچه شده بودم به فرمانده گروهانی که باید خط را می شکست گفتم: معبر باز شده ، نیروها را عبور بده و با دشمن درگیر شوید. ستون نیروهای المهدی(ع) وارد معبر شدند . در یک لحظه آتش تیر بار دشمن متوجه معبر شد و دوشکای دشمن روی معبر قفل شد و نیروها هم در دهانه معبر زمین گیر شدند. لحظات سختی بود احتمال می دادم که بچه ها ناخودآگاه داخل میدان مین بدوند .در این شرایط دیدم ۲نفر دولا دولا از سمت دشمن و از داخل معبر به سمت ما می آیند. به ما رسیدند و خودشان را روی طناب معبر روی زمین انداختند.تمام سر وصورت ولباس های آن ها سوخته بود آن ها بچه هایی بودند که به عنوان تامین و حفاظت از بچه های تخریب جلو رفته بودند.گفتم چه خبر؟ در حالی که مواظب بودند آتش تیربار آن ها را نگیرد با التماس می گفتند بچه های تخریب دارند می سوزند.

,

هر دوی آن ها آتش گرفتند.آن ها را آرام کردم و گفتم دشمن پشت میدان مین یک مشت جعبه و کاغذ آتش زده شما نترسید. چیزی نشده.سعی می کردم با این حرف ها به بچه ها روحیه بدهم. آتش دشمن روی دهانه معبر ادامه داشت و نگران شدم که اگر نیرو از معبر عبور نکند و دشمن خودش را پیدا کند معبر زیر توپ و خمپاره قرار بگیرد. خودم سینه از خاک برداشتم و فریاد زدم سربازان امام زمان(عج) حمله کنید دشمن دارد فرار می کند هیچ کس از جایش بلند نشد. اما دیدم از وسط ستون یکی بلند شد و تکبیر گفت و با سرعت دوید داخل معبر و رفت به طرف خاکریز دشمن و بچه های دیگرهم پشت سر او به خاکریز دشمن حمله کردند .خط دشمن شکست و رزمنده ها پیشروی کردند و آتش روی معبر قطع شد.من به خود آمدم و یکی از بچه ها را فرستادم که از علیپور و موسی انصاری خبر بیاورد و خودم مشغول باز کردن عرصه معبر شدم چون قرار بود بلافاصله بعد از شکستن خط توسط رزمندگان دستگاه های مهندسی برای زدن خاکریز از معبر عبور کنند.هنوز زمان زیادی نگذشته بود که خبر آوردند علیپور و موسی هر ۲ در حال باز کردن سیم خاردارهای فرشی با انفجار بشکه های فوگاز سوختند و شهید شدند.

,

 

,

انتهای پیام/ر

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه