درد دل یک معتاد نجات یافته از اعتیاد؛
اعتیاد حتی خاکستر زندگیم را به باد داد
اعتیاد کاری با من کاری کرد که زندگی و حاصل عمرم به باد رفت[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا ؛سعید سلطان میرزایی یکی از معتادان نجات یافته از دام اعتیاد شهرستان زاوه در گفت با خبرنگار مهرزاوه در خصوص دوران سیاه اعتیاد خودگفت؛من با کمال میل برای نجات زندگی دوستانی که مرا می شناسند صحبت می کنم تا روزی با سرگذشت من مواجه نشوند، من سعید متولد ۱۳۵۶ دارای مدرک دیپلم می باشم در سال ۷۹ ازداوج نمودم، در سال ۸۶ همسرم همراه با ۳ فرزند دختر مرا به خاطر اعتیاد شدید رها کرد و در حال حاظر هیچ خبری از همسر و فرزندانم ندارم و با افتخار می گویم من سعید سلطان میرزایی ۵ ماه دارم،آری یک مرد پنج ماهه می باشم که با دوستان به کمپ رفتیم و ترک کردیم و حال با کمک برادرم وامی دست پا نموده و چند راس گوسفند خریدم و به همراه گوسفندان برادر دیگرم به چرا می برم و بشکرانه خدا الان بعد از ۱۷ سال روزه خواری امسال را روز در میان روزه دارهستم.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, مهرزاوه,میرزایی از زندگی معتادانه می گوید ؛در طی چند سالی که اعتیادم مرا به مرز مرگ کشاند،درهمان حال و هوا متوجه اتفاقات اطرافم بودم و فهمیدم باید خودم کمر همت را ببندم ،ولی متاسفانه اعتیاد اراده من را از بین برده بود و نمی توانستم درست تصمیم بگیرم اعتیاد حتی خاکستر زندگیم را به باد داد،در اوایل زندگی مشترکمان همسرم با سه فرزند کوچک رهایم کرد و اگر همان روز های اول به دادم رسیده بودند شاید در انتخاب همسر برای دخترم می توانستم اظهار نظر داشته باشم ولی افسوس دخترم را هم به فردی دادند که چند بار برای خرید مواد به دوستم مراجعه کرده بود.
,وی در ادامه گفت: یک روز سرد برای خرید مواد به درب خانه دوستم رفتم ولی با بی توجهی او روبه رو شدم چند روز این وضع ادامه داشت که دیدم چاره ای جز رفتن به کمپ ترک اعتیاد ندارم با رو سیاهی به درب خونه مادرم رفتم و با هزار خواهش و التماس راضیشان کردم که به خودم پولی برای ترکم ندهند و خودشان اقدام کنند و الان از پاکی کاملم پنج ماه کامل میگذرد ولی افسوس که در پیری پدر در کنارش نبودم و نتوانستم زمان مرگش زیر تابوتش را بگیرم.
,وی از امید به زندگی می گوید؛ با پیشنهاد مادرم و برادر بزرگم تصیم داریم همسر قبیلم را دوباره به زندگی سیاهم برگردانیم تا در کنار همسر وفرزندانم زندگی تازه ای بسازیم.
,سخن پایانی؛ همانقدر بگویم بیشتر عمرم را به دود دادم و رفت ،ابرو و اعتبار سابق را ندارم ،متاسفانه لکه اعتیاد روی زندگیم زده شده ولی دوباره به زندگی برگشتم و با امید به آینده نگاه می کنم و سفارشم به جوانان در معرض اعتیاد این است که بیاید از رفیق ناباب و رفیق بازی دست بردارید و یک قدمی برای آینده مان برداریم و وظیفه یمان را نسبت به جامعه انجام دهیم.
,,
انتهای پیام/
,]
ارسال دیدگاه