آسیب شناسی انتخابات یازدهم
دولت بنفش چگونه کلیددار دولت یازدهم شد؟
پس از پیروزی حسن روحانی در انتخابات سال 92 به نظر می رسد تحلیل های مختلفی از پیروزی آقای روحانی مطرح می شود که باطبع آسیب شناسی از جریان اصواگرایی در این سال ها و تحلیل دلایل اصلی پیروزی تفکر متمایل به اصلا طلبی لازم می باشد.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از پایگاه خبری "کیوسنا"؛به بهانه ی سوم تیر سال ۱۳۸۴ و با نزدیک شدن به تحویل گرفتن دولت یازدهم از دولت دهم در سال ۱۳۹۲ مسائل مختلفی در چند روز اخیر در رسانه ها و جرائد طرح شده است که هر کدام دارای نقاط ضعف و قوتی است که بررسی درستی یا نادرستی آنها خالی از لطف نیست.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا,در سوم تیر ۱۳۸۴ گفتمان انقلابی با شعار خدمتگزاری و مهرورزی توانست بر گفتمان اصلاح طلبی پیروز شود که محمود احمدی نژاد نماد این تفکر محسوب می شد و باعث شد اصولگرایان ۸ سال دولت های نهم و دهم را تشکیل دهند و متعاقب آن پس از پیروزی حسن روحانی در انتخابات سال ۹۲ به نظر می رسد تحلیل های مختلفی از پیروزی آقای روحانی مطرح می شود که باطبع آسیب شناسی از جریان اصواگرایی در این سال ها و تحلیل دلایل اصلی پیروزی تفکر متمایل به اصلا طلبی لازم می باشد.
,

هر چند قطعا نمی توان تمامی اشکالات را در یک یادداشت بررسی کرد اما می توان تا حدودی دلایل اصلی را واکاوی کرد هر چند قبل از آن لازم است گفته شود که این بررسی تحلیلی است مانند هر تحلیل دیگر و هیچ ارتباطی به شوک انتخاباتی در سال ۹۲ نداشته که متاسفانه از طنزهای تلخ روزگار است که جماعت اصلاح طلب خود را جریانی ریشه دار دانسته و پس از انتخابات هر تحلیلی که در بین اصولگرایان می شود را دال بر شوک انتخاباتی و ضربه ی مهلک اصلاح طلبی بر اصولگرایی می بینند و خود را جریانی مردمی و ریشه دار می دانند.
درست است پیروزی هر جناحی در انتخابات باعث ناراحتی جناح رقیب شده و حتی ممکن است عده ای شوکه شوند اما تفکری که در پس هر کدام از این جناح ها وجود دارد مهم است، و هر تحلیلی ارتباطی به شوک انتخاباتی ندارد که جریان اصولگرایی ثابت کرد که جنبه ی شکست انتخاباتی را داراست و مانند بعضی ها دموکراسی به شرط چاقو را نمی پذیرد و با هوچی گری نسبتی ندارد.
,
, ,
,
از مدتها پیش تقریبا یکسال آخر انتخابات از اوایل شهریورماه ۹۱ بحث ها و گفتمان های زیادی در باب ریاست جمهوری و آمدن و نیامدن شخصیت های مختلف سیاسی در بحث انتخابات در جریان بود به طوری که در اوایل، دو جناح همیشگی اصلاح طلب و اصولگرا به طور مشخص وارد این گود شدند و در میانه ی راه با استعفای اسفندیار رحیم مشایی از سمت رییس دفتری نهاد ریاست جمهوری زمزمه های آمدن او قوت گرفت.
بعد از فتنه ی ۸۸ و درگیری های آن زمان همگان حتی مسئولان از هر جناحی این انتخابات را از آن اصولگرایان میدانستند چرا که مردم بار دیگر در ۹ دی مهری بر تفکر ناب جمهوری اسلامی کوبیدند و از طرف دیگر اصولگرایان توانستند کرسی های مجلس نهم را از آن خود کنند لذا انتظار می رفت این انتخابات هم از آن اصولگرایان شود ولی اینطور نشد.
به طور کلی چند دلیل عمده برای رای نیاوردن کاندیداهای اصولگرایی وجود داشت که متاسفانه تحلیلگران در آن دوران از آن غافل شدند والبته کسی این اتفاقات رو دقیقا به این شکل پیش بینی نمی کرد چرا که خیلی از اتفاقات به طور شگرفی در دو الی سه هفته ی آخر رقم خورد. هرچند هرکدام از این دلایل بخشی از پایگاه رای را بخود اختصاص داده است.
,
,
۱- کارکردهای ضعیف محمود احمدی نژاد در اواخر دولت دهم.
۲- مصرف گرایی و تولید رفاه زدگی از طریق نقدینگی بیش از حد در بین مردم در دولت که منجر به تورم اقتصادی و بالطبع تغییرات طبقاتی شد که انتظار از انتخاب رییس جمهور را منوط به دید رفاه طلبی می دانستند.
۳- درست تبیین نکردن فتنه ی ۸۸ و جدی نگرفتن آن که منجر به تحرکات فتنه گران در انتخابات و پس از آن شد.
۴- سیاه نمایی بعضی از کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری در موضوع اقتصاد و موج سواری یکی از کاندیداها که منجر به رای آوری وی شد.
۵- در بین مردم نبودن و دادن تحلیل های سطحی از جانب تحلیلگران و نفهمیدن حرف اصلی مردم.
الف: با نگاهی اجمالی نسبت به موارد بالا می توان فهمید که چرا جریان اصولگرایی نتوانست آنطور که باید و شاید در انتخابات از مردم کسب اطمینان کند. با شروع دولت دهم و از اوایل سال ۸۹ حلقه ای تحت عنوان حلقه ی انحرافی بدنه ی جریان اصولگرایی را دچار تهدید کرد و محمود احمدی نژاد بارها از اصلیترین فرد این جریان حمایت کرده و وی را با عوالم غیب در ارتباط میدانسته و به خاطر این موضوع منتقدین دولت خود از جمله وزیران بهداشت، امورخارجه، ارتباطات و…را عزل کرده و خط قرمز خود را دولت می نامید.
مسلما این اتفاقات شخصیت محمود احمدی نژاد را که با شعار احیای ارزشهای انقلابی پا به عرصه گذاشته بود از آقای احمدی نژاد چهره ای مغرور و خودسر ساخته و حاشیه سازی های وی به خاطر مشایی که هیچ نقش کاربردی و مثبت در بدنه ی دولت نداشته را از وی در بین مردم انسانی غیر متعادل معرفی می کرد. از ماجرای عزل اولیه ی وزیر اطلاعات تا بحث معاون اولی مشایی و بحث درگیری وی با رییس قوه ی قضاییه برای بازدید از زندان اوین و…همگی حاکی از تنش زایی دولت وی بود.
از طرفی در یکسال آخر به خاطر سیاسی کاریهای وی در بدنه ی حکومت و به فکر مشکلات مردم نبودن قیمت ها رو به بی ثباتی رفته و بازاریان داخلی و سود جو از این فرصت برای بالا بردن قیمت اجناس سوء استفاده می کردند که فشار آن به قشر ضعیف و متوسط جامعه می آمد.
ب وج: مسئله ی بعدی که بیشتر به حوزه ی فرهنگ باز می گردد که در این ۸ سال عملا کاری صورت نگرفت، نبود فرهنگسازی است. مسلما جامعه ای که داعیه دار تفکر اسلامی است باید هر دولت کارنامه ی قابل قبولی در این حوزه از خود به جا بگذارد و رشد محسوستری در این حوزه از خود نسبت به دولت گذشته به جا گذاشته باشد. در دولتهای نهم و دهم فیلم های سینمایی و سریالهایی با تفکرات فمینیستی و لیبرالیستی که بوی تجملگرایی و حمله به مبانی دینی میدادند ساخته شد که چه بسا بسیاری از این فیلمها حتی در دوران اصلاحات هم مجوز به نمایش نگرفتند از جمله ی این فیلمها و سریالها: زمانه، دختران حوا، زندگی خصوصی،گشت ارشاد، جدایی نادر از سیمین، اخراجی های ۲،۳ و….همگی مخاطبان را به سمت سبک زندگی غربی و سیاه نمایی از جامعه سوق می دادند و بر طرف نکردن مشکلات بانکها و بی ثباتی اقتصادی دوگانگی اقتصاد و فرهنگ را رقم زد.
وقتی بی ثباتی اقتصادی فراهم شود و سهم اکثر درآمدها از نفت باشد و واردات بیشتر جای صادرات را بگیرد تولید ملی منحل شده و جای خود را به دلالی میدهد لذا گروهی به سرعت بدون سازوکار منطقی ثروتمند شده و گروهی ورشکسته.
این اتفاقات در کنار ترویج مسائل ضد فرهنگی همگی باعث حرکت به سمت اشرافیت طلبی شده فلذا فضای ارباب رعیتی مدرن را به وجود می آورد لکن با این فرآیندها دیدگاهها به سمت گفتمان انقلاب اسلامی و تفکر عدالت طلبی نخواهد رفت و کاندیداهای ریاست جمهوری که در مورد عدالت بحث می کنند جزء اشخاص مخالف پیشرفت نامگذاری میشوند چرا که نتوانستند منافع قشر سرمایه دار را جلب کنند.
به هر حال باید پذیرفت که جامعه در حال تغییر و تحول بوده و نسل ها در حال جستجوی مسائل مختلف و آشنا شدن با رویکردهای فرهنگی پیرامون خود هستند. بحث لیبرالیزه کردن جوامع خطری جدی برای آینده ی انقلاب اسلامی است و راه نفوذ آن سبک زندگی غربی مبتنی بر مصرف زدگی است.
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
جامعه ی ایران از خرداد ۷۶ به بعد دارای تعداد جمعیت جوان زیادی بود لذا دولت اصلاحات و حامیان دوم خرداد با شعارهای پر طمطراق آزادی جوانان و بی عیب بودن دوستی های دختر و پسر،بی اشکال دانستن ماهواره، نسلی آزاد محور بدون دلایل منطقی از تعریف آزادی را بنیان نهاد که اکثریت این نسل سودای آن سالها را در شعارهای حسن روحانی با ژست و تیپ خاتمی یافت تا بار دیگر آن رویکردهای ضد فرهنگی تکرار شود که جامعه ی جوان ایرانی با اکثر قریب به اتفاق این جوانان صندوقهای رای را به سمت حسن روحانی که با نماد کلید در انتخابات شرکت کرده بود سوق دادند.
, ,
,
, ,
انتهای پیام/ر
]
ارسال دیدگاه