شب قدر است بیا قدر بدانیم کمی

شب قدر است بیا قدر بدانیم کمی
شب قدر است، شب قدر و زمزمه نجوای خاموش دل‏ها؛ دیده‏هایی گریان و صورت‏هایی خیس از باران پشیمانی. شب قدر و کوله‏بارهایی بر دوش و رکودهایی همه در جنب و جوش... شب قدر و سرود فرشتگان عرش در مطلع... إِنّا أَنْزَلْناهُ فی لَیْلَةِ الْقَدْرِ ...
[

چشم‏هایم که به اشک می‏نشینند، لبخندهایم را فرشته‏ها می‏نویسند. دعاهایم، پرنده‏هایی می‏شوند و تا آسمان هفتم پرواز می‏کنند.

, چشم‏هایم که به اشک می‏نشینند، لبخندهایم را فرشته‏ها می‏نویسند. دعاهایم، پرنده‏هایی می‏شوند و تا آسمان هفتم پرواز می‏کنند.,

دلم می‏لرزد؛ اما پاهایم را استوار بر پلکان توبه می‏گذارم و تا آستانه بخشش بی‏کران خداوند می‏آیم و از پله‏های لغزنده غرور و گناه رو می‏گردانم.
شب‏های قدر، تمام دنیایم را سراسر در آبشارهای شفاعت می‏شویند تا لحظه‏های معصوم را بتوانم لمس کنم.
در این شب‏هاست که می‏توانم روشن‏تر از همه ماه‏های کامل، دست بر آستان الهی بسایم. اشک‏هایم را در این شب‏ها نخشکان، الهی!

,
,
,

download

, download, download,

پس از یک سال، در گردش زمین و زمان، دوباره به این موسم بی‏همتا رسیدم.
شب یگانه‏ای است؛ شب بی‏بدیلی که تمام تمنایم، دست به سرکردن خواب است و به پای درگاهت تا سپیده صبح، اشک شدن. راه من امشب به این بستر بیهوده باز نخواهد شد.
من، تمام آرزوهای خانه به دوش گذشته را امشب برای طلب، فراروی آورده‏ام؛ آرزوهای دور و نزدیک؛ آرزوهای آشکار و ناپدید؛ آرزوهایی که همان‏گاه که از من می‏گریختند و چون سرابی ناامید بودند، در همان حال دوباره از نو در دامن امید متولد می‏شدند و مرا به رحمت تو مژده می‏دادند.

,
,
,

پروردگارا! من عذرخواه تمام گذشته‏های غفلت خویشم؛ گذشته‏هایی که مغرور و متکی به رحمت تو، دست در دست ابلیس می‏گذاشتم و از تو دور می‏شدم؛ گذشته‏های عصیان و سرپیچی که همه از غفلت و نسیان من بال و پر می‏گرفت و مرا در پیشگاه لطف تو، گستاخ‏تر می‏کرد.
در این شب معصوم، این سرآغاز دوباره تقدیر، تو را سوگند به بلندایِ قدری که بر قامت این شب دوخته‏ای، دست‏های توبه‏کارم را مستجاب کن و بار دیگر، در مغفرتی مقدر، یاورم باش تا خود را از سر بگیرم.

,
,

images

, images, images,

برهن‏ام؛ برهنه از تمام نیکی‏ها و بی‏گناهی‏ها. زیر سقف بلندِ این شب، این شبِ آرزومندی، نشسته‏ام و سجاده ساکتم را فرمانروای دلم کرده‏ام… .
اشک‏هایم آن‏قدر بی‏قرارند که دست بردارِ سجده‏های طولانی نیستند.
باید امشب خود را از این بغض‏های تلنبار قدیمی رها کنم! باید تکلیف تقدیرم را با اشک‏های پشیمان و عذرخواه، به زلالی رقم بزنم.
از آن بالا به این «العفوِ» قرآن به سر، به این «الغوث» نفس‏بریده، مهربان‏تر نگاه کن تا سرنوشت پیش رویم به یُمن عنایت امشبت سربلند شود.

,
,
,
,

 

,

خدا پیش رویم نشسته و بغض‏های یتیمم را به دامن گرفته است. آه، محبوبِ ازل تا ابدِ من! از تو جز خودت هیچ نمی‏خواهم. نزدیکِ من بمان؛ نگذار که در بیراهه‏ها، دست‏هایم از دستِ هدایت تو رها شود.
مثل همین امشبِ استجابت، مثل همین لیله‏القدر وصال، همیشه دعاهایم را به آغوش قبول خویش بگیر و مرا پذیرا باش.
«وَافعَل بِی مَا أَنتَ أَهلُه وَ لا تَفعَل بِی ما أنا أهلُهُ»

,
,
,

 download (1)

, download (1), download (1),

امشب، شبِ میهمانی رازها است. چگونه خواب، سرزمین چشم‏هایم را فتح کند، وقتی که به استقبالِ واژگانِ نور می‏روند؟! امشب پنجره‏ها ستاره می‏چینند تا جوشن‏کبیر، با تمام عظمتش آغاز شود، باران خواهد گرفت.
امشب، شب یلدایِ روح است؛ یلدایی که مقیاسش زمینی نیست. یلدایی که هیچ یلدایی به ارزش یک ساعت آن هم نمی‏رسد حال آنکه هم‏وزن هزار ماه است.
امشب، تمام فرشتگان آسمان، با کسی که قرارِ زمین است وعده دیدار دارند. چه بزمی است در زمین و چه شوری است در آسمان و نردبان دعا چقدر شلوغ است!
دست‏ها چونان مزارع آفتابگردان، بلند شده‏اند و کهکشان‏ها را می‏کاوند. خاک، به شدت به افلاک نزدیک است و الغوث الغوث، پروانه پروانه از رویِ انگشت‏ها به سوی دوست پر می‏زند. دهان‏ها بویِ ذکر می‏دهند و «کلیدهایِ بهشت» همه جا پخشند. «مفاتیح الجنان» قدر دانستنِ زمان را آسان می‏کند!
و در این میان، نام علی علیه‏السلام چونان خورشید، بر دریایِ سرخِ اندوهِ جانمازها و شبستان‏ها می‏تابد. غروب است یا شب؟ چه زود سحر در راه است.

,
,
,
,
,

امشب، همان شبی است که در انتظارش بودی. مگر چیزی به تو نهیب نمی‏زد که برگردی و رویِ کویر فقیرِ ـ گناهانت، خطِ پشیمانی بکشی؟! امشب، همان شب است که می‏شود در آن تمام روزهای سیاهت را ورق بزنی. شاید شبِ پیمودن راه‏های صد ساله به یک شب است.
امشب، وزنِ مهربانی پروردگار رویِ دوش تمام ثانیه‏ها و دقیقه‏ها سنگینی می‏کند و تو در برابر این همه رحمتی؛ مگر نه این است که خداوند رویِ دلت منت گذاشته است؟!
پس دستمال اشکت را بردار و آیینه دلت را پاک کن. امشب به میهمانی نور می‏رویم.
حتی سکوت انگار این بار در حجمِ مبهمِ همیشگی‏اش، حرف‏های تازه‏ای برایِ گفتن دارد.

,
,
,
,

سقف ملکوت، باز می‏شود و هزار هزار فرشته به سمت تو، من و همه می‏آیند؛ «تُنَزَّلُ المَلائِکَهُ وَ الرُّوحُ»
این دقایق خوشبو دیگر تکرار نمی‏شود، پس باید دست‏هایت را باز و سخاوت خدا را لمس کنی. امشب، همه جا پر است از اشارات خدا از امشب تصمیم بگیر خدایی شوی.

,
,

images (1)

, images (1), images (1),

یا سَرِیعَ الرضا، ای کسی که زود راضی می‏شوی، آمدم.
باران نور از سمت آسمان می‏ریزد. در وجود من، حُفره‏ای، دهان باز کرد تا نورها را ببلعد؛ من آماده‏ام. من تشنه و گرسنه محبتم؛ آماده‏ام در کنار سفره کرمت بنشینم.
خدایا! دریچه به سمت تو باز می‏شود، همیشه روشن است؛ بیا و امشب، وجود مرا پرِ نور و روشنی کن! خدایا! نردبانت را زمین بفرست تا به بام ملکوت بیایم.

,
,
,

خدایا! برای گفتن «معذرت می‏خواهم»، دنبال زمان خاصی برای عذرخواهی بودم. از تو سپاسگزارم که شب‏های قدر را قرار دادی تا راه بازگشتی برای من باشد. شب‏های قدر، بهانه خوبی است برای آشتی با تو.
خدای قدر! دست‏هایم را که ضجّه می‏زنند، به سمت تو دراز کرده‏ام؛ پاسخ دست‏هایم را بده؛ آنها را در دستان سبزت بگیر و راه سعادت را نشانشان بده.

,
,

 

,

شیشه آسمان را شکسته‏اند، تا تبلور حضور حق را همگان دریافت کنند.
بر خوان آمرزش ایزدی همه را می‏طلبند و عذاب را پشت کوه‏های اغماض انداخته‏اند.
پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله : «مَن أحیی لَیلَهَ القَدرِ حُوِّلَ عَنهُ العَذابُ اِلَی السِّنَهِ القابِلَه؛ هر کس شب قدر را احیا بدارد، تا سال آینده عذاب از او برداشته می‏شود».
به نامه‏های «العفوِ» هر جنبده‏ای، سیب معطّر بخشش تعارف می‏کنند؛
حتی به دستانی که چرک گناه، سیاهشان کرده و قلب‏هایی که تا حال از رحمت حق دور مانده.
ستارگان، تا صبح از گناه‏کاران نام‏نویسی می‏کنند؛ بشتابید که قلم عفو در دست خداوند می‏درخشد.
خردلی از کوه گناهاتان باقی نخواهد ماند؛ این سخن فخر دو عالم؛ محمد مصطفی صلی‏الله‏علیه‏و‏آله است که «هر که از روی ایمان و برای رسیدن به ثواب الهی شب قدر را به عبادت بگذراند، گناهان گذشته‏اش آمرزیده می‏شود».

,
,
,
,
,
,
,

download (2)

, download (2), download (2),

شب قدر است، شب قدر و زمزمه نجوای خاموش دل‏ها؛ دیده‏هایی گریان و صورت‏هایی خیس از باران پشیمانی.
شب قدر و کوله‏بارهایی بر دوش و رکودهایی همه در جنب و جوش…
شب قدر و سرود فرشتگان عرش در مطلع… إِنّا أَنْزَلْناهُ فی لَیْلَهِ الْقَدْرِ …

,
,
,

شب قدر و پیدایش ساده‏ترین شعر دل‏ها در دیوان زندگی…
شب قدر و آرامش چشمان بیدار در قلب نیمه‏شب‏های خواب‏زده…
شب قدر و دوباره به یاد آوردن بزرگی خداوند در جوشن‏های کبیر و رکعت‏های صدگانه سجود بر آستان بی‏منت معبود.
شب قدر و یادآوری قدر ندانسته فطرت‏های پاک بشر با بَلَم زمزمه‏های العفو، در اقیانوس مواج دیدگانِ تر…
در این قداست بی‏منتها، همه دنبال چیزی می‏گردند؛ به این سو و آن سو می‏روند تا گم‏گشته خویش را بیابند…
آیا تو هم مثل من، دنبال دلت می‏گردی؟

,
,
,
,
,
]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه