از تبریز تا به تهران، اسارت پا به پای جنازه برادر؛

مرا شکنجه کنید ولی چادرم را برندارید

مرا شکنجه کنید ولی چادرم را برندارید
شهیده طیبه واعظی در حالی که زیر شنکجه های وحشناک رژیم ستمشاهی بود فریاد می زد مرا شکنجه کنید؛ ولی چادرم را از سرم برندارید.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا، به نقل از حیا، نامگذاری شهید شاخص سال ۹۴ به نام طیبه واعظی سبب شد که دیداری با خواهر شهیده داشته باشیم و از نحوه شهادت این شهیده بزگوار اطلاع پیدا کنیم.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, حیا،,


شهیده طیبه واعظی در سن ۱۹ سالگی به همراه همسرش ابراهیم جعفریان و برادرش مرتضی واعظی و همسر برادرش فاطمه جعفریان از محله امامزاده ابراهیم(ع) قم به تبریز مهاجرت کرده و مخفیانه در یکی از محلات تبریز ساکن شدند که پس از شناسایی و یورش ساواک به محل اقامت آنان، برادر ش و همسرش را جلوی چشمان این خواهر به شهادت رساندن و شهید طیبه واعظی و همسرش را دستگیر کردند.

,
,


زهرا واعظی خواهر طیبه واعظی در گفتگو با حیا می گوید: رژیم شاه خواهرم را دست بسته مانند حضرت زینب (س) به همراه پیکر برادر شهیدم از تبریز تا به تهران منتقل کردند.

,
,


وی گفت: بعد از اینکه خواهرم را دستگیر کردند بچه دو ساله اش را به شیر خوارگاه سپردند که پس از پیروزی انقلاب اسلامی پس از پیگیری او را از شیر خوارگاه تحویل گرفتیم.

,
,


خواهر شهید خاطر نشان کرد: خواهرم در حالی که زیر شنکجه های وحشناک رژیم ستمشاهی بود فریاد می زد مرا شکنجه کنید؛ ولی چادرم را از سرم برندارید.

,
,


واعظی بیان کرد: خواهرم و همسرش را سرانجام در فروردین سال ۵۶ به شهادت رساندن و نامش در زمره ستارگان آسمان ایثار و شهادت ثبت گردید.

,
,


زهرا واعظی ادامه داد: موقع که آنها را به شهادت رساندن خود ساواک آنها را مخفیانه خاک کردن و بعد از مدتی ما مطلع شدیم که کجا به خاک سپرده شدن.

,
,


خواهر شهید از خاطرات مادرش موقع که به سفر زیارتی دمشق مشرف شدند گفت: مادرم در طول مسیر به یاد قافله سالار کاروان، حضرت زینب افتاد و دخترش که چگونه با دستهای بسته بالای سر جنازه برادرش از تبریز به تهران رفت و مدام اشک می ریخت .

,
,


مزار این چهار شهید بزگوار در بهشت زهرا میعادگاه عاشقان به شهیدان است.

,
,


انتهای پیام/گ

,
,

 

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه