حاجتت چیست؟

نگاه ما به دعا بدترین شکل ممکن است!

نگاه ما به دعا بدترین شکل ممکن است!
بعضی وقت ها در مسیر زندگی جاهایی می رسد که زندگی به یک مو می رسد، در این لحظات است که آن ظرفیت سازی ها به کمک انسان می آید. باید یک سری زمینه سازی هایی انجام دهی. یکی از این پشتوانه ها دعا کردن است...
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا،صاحب نیوز- سخنرانی حجت الاسلام محمد داستان پور

, شبکه اطلاع رسانی دانا, صاحب نیوز- سخنرانی حجت الاسلام محمد داستان پور,

بسم الله الرحمن الرحیم. السلام علی المهدی و علی الآبائه، السلام علیک یا اباعبدالله و علی أخیک العباس، السلام علیکِ یا فاطمه، السلام علیکِ یا زینب.

,

بحثی که داشتیم پیرامون عوامل ظرفیت ساز در تعامل با عالم قدس بود، با عالم غیب. گفتیم بعضی ها ظرفشان کوچک است و اگر به آنها کم رسید، بد و بیراهایش را به خدا می گویند. به خودشان رجوع نمی کنند که ظرفشان کوچک است. خدا که بی قاعده و بی حساب کار نمی کند، مثلاً به یک ظرف لیوان که به اندازه یک دیگ آب نمی دهد. در ادامه گفتیم برای اینکه ظرف ما وسیع شود و دریافت ما بالاتر برود یک سری از نکات را باید رعایت کنیم. بعضی از کارها ظرفیت ساز است و بعضی ظرفیت سوز (در ادامه به ظرفیت سوزها هم خواهیم رسید). بعضی از عوامل ظرفیت ساز را عرض کردیم. آخرین عاملی که گفتیم نیّات خیر بود، تا می توانید نیت کار خیر بکنید. از همین الآن نیت کنید که از سربازهای امام زمان (علیه السلام) باشید، بعضی وقت ها با خود بگویید: « آقاجان اگر شما بیایید من پیش مرگ شما خواهم شد.»

,

مناجات

, مناجات, مناجات,

یکی دیگر از عوامل ظرفیت ساز که از مهمترین عوامل است و ما خیلی سطحی با آن برخورد می کنیم، بحث «دعا» است. کارکرد این بحث کارکردهای متفاوتی است و اثرات مختلفی دارد. «قُل ما یعبع بکم لولا دعائکم». خدا می گوید اگر شما دعا نمی کردید من اصلاً نگاهتان هم نمی کردم. اگر خدا بخواهد یک فستیوال برگزار کند و در آن فستیوال آدم ها نمره دهی بشوند (سطح بندی شوند)، روی چه معیاری این کار را خواهد کرد و انسان ها را رتبه بندی خواهد کرد؟! یکی از مهمترین ملاک ها دعاست. می گوید اگر دعا نمی کردید اصلاً نگاهتان نمی کردم! چه نگاهی؟ نگاهی که باید به یک انسان داشته باشد. «حاج آقا ببخشید، پس چطور است عده ای که خدا را اصلا قبول ندارند، خدا به آنها نگاه می کند، برای مثال نفس می کشند، غذا می خورند و… !!» این نگاه که انسانی نیست! حیوانات هم این کارها را انجام می دهند! گوسفند هم غذا می خورد و نفس می کشد…!

,

ارتباط با خدا

,

خداوند می فرماید اگر دعا نمی کردید شما هم در همان زندگی حیوانی می رفتید، اما اگر خواستم به نگاه یک انسان به تو نگاه کنم، عیارت را می سنجم. عیارسنجی بر معیار چیست؟ دعا. چه کار کنیم که خدا را خیلی دوست داشته باشیم؟ چه کار کنیم نسبت به خدا دوستی ای داشته باشیم که یک رنگ و بوهایی از محبت اباعبدالله به خدا را داشته باشد، محبتی که باعث می شود شب عاشورا در آن بُهبُهه امام حسین (علیه السلام) از خدا یک شب وقت می گیرد که چهار کار را در دنیا انجام دهد: «نماز، دعا، تلاوت قرآن و استغفار» ارتباط با خدا. فردی به محضر آیت الله العظمی بهجت رفت و به ایشان گفت: «شنیده ایم شما خیلی عارف هستید، چه کار کنیم که نماز خواندن خیلی برای ما سخت نباشد؟! چه کار کنیم که بتوانیم گناه نکنیم؟!» آقای بهجت جواب دادند: «روغن چراغ کم است!!» یعنی محبت خدا در دل تو کم است. چوپانی با گوسفندهایش در حال عبور بود. مجنون آنها را دید. به چوپان گفت، کجا می روی؟ چوپان جواب داد، این گله را می برم به فلان مزرعه تا بچرند. مجنون گفت: «یک دقیقه بایست!» چوپان ایستاد. دید که مجنون رفت و یک پوست گوسفند را آورد و بر سرش کشید! رفت در بین گوسفندها! با خود گفت: «آخر این دیگر چه مدل دیوانگی است!! دیوانگی هم حد و حسابی دارد!» مجنون گفت: «تو می خواهی گوسفندها را به فلان جا ببری. مسیری که می روی از کنار خانه لیلی رد می شود. من هم لیلی را خیلی دوست دارم. شاید آن لحظه ای که این گله در حال عبور از آنجاست، لیلی دم کوچه نشسته باشد. شاید آن لحظه که گله می آید تا رد شود، دلش هوس کند که یک گوسفند را نوازش کند، شاید آن موقع من جلوی دست های او باشم! شاید دست نوازشش روی سر من کشیده شود. این ماجراها عرفانی است. ببینید چه چیزی است که حاضر است پنج کیلومتر راه را چهار دست و پا در بین گوسفندها راه برود، برای اینکه شاید چند شاید اتفاق بیفتد!! فرمود، هر وقت یک بنده ای دست به دعا بلند کند و بگوید «یا الله»، قطعاً ( نه شاید!) خدا چنین نگاهی به این بنده می کند که ملائکه می گویند: «خدایا چه خبر است! جوری به این بنده نگاه می کنی که انگار فقط همین یک بنده روی کره زمین وجود دارد! خدایا می خواهی او را لو دهیم که چه کارهایی کرده است؟!! این شخص هزاران خدا برای خودش درست کرده است. خدای قدرت، خدای شهوت، خدای ثروت و… . یکی از خداهایش تویی» پس چه کنیم که محبت خدا در دل ما زیاد شود؟ یکی از راهکارها که قطعی است برای زیاد شدن محبت خدا، حرف زدن با خداست، دعا کردن.

,

از معصوم (علیه السلام) پرسیدند: « چه شد که ابراهیم به مقام خلّت (خلیل اللهی) رسید؟» فرمودند: «چون زیاد دعا می کرد.»

,

پس دعا یکی از ابزارهایی شد که برای ما خیلی ظرفیت سازی می کند. متأسفانه نگاه ما به دعا بدترین شکل ممکن است! یک نگاه منفعت طلبانه! دعا که فقط کارکردش این نیست! در گوشی به شما می گویم که پست ترین معنایی که از دعا و اجابت می شود برداشت کرد، این است که از خدا چیزی بخواهیم و خدا هم همان موقع به ما بدهد! عده ای به خدا می گویند: «پس این أدعونی استجب لکم چه می شود؟؟!» یکی از معانی دعا این است، که سطحی ترین معنی هم هست.

,

معجزه لازم است

,

دختر کوچکی ایستاده بود و پدرش را نگاه می کرد که هر وقت چشمش به برادرش که روی تخت خوابیده بود می افتاد اشک در چشم هایش جمع می شد. یک بار گوش هایش را تیز کرد، دید پدر و مادر دارند با هم حرف می زنند. پدر به مادر می گفت که یک چیزی در سر پسرمان رفته است و من هم پول ندارم که معالجه اش کنم و معجزه می خواهد. این دختر بچه این را شنید و به اتاقش رفت. در اتاقش را بست و به زیر تختش رفت. قلکش را برداشت، قبل از اینکه قلک را بشکاند دستش را بلند کرد و به خدا گفت: «من طاقت ندارم اشک های پدرم را ببینم! برادرم نیاز به معجزه دارد و پدرم گفته من پول ندارم. من کمی پس انداز دارم! می شود کاری بکنی تا من بتوانم این معجزه را بخرم و برادرم حالش خوب شود!» قلک را شکاند، پس انداز جزئی اش را در دست هایش گرفت و به داخل داروخانه رفت. هر چقدر که ایستاد، به خاطر قد کوچکش هیچ کس او را نمی دید. ناگهان داد زد که: «آقا ببخشید! می شود این چند دلار را از من بگیرید و به من یک معجزه بدهید!! آخر برادر من چیزی در سرش رفته که پدرم می گوید برای درمانش معجزه لازم است!» آن مرد که با معرفت هم بود به او گفت: «ما معجزه هامان تمام شده است!!» (این ماجرا در شیکاگو رخ داده است). این دختر بچه در حال گفت و گو بود که ناگهان دید آقایی او را از پشت صدا زد و گفت: «دخترم من معجزه دارم! می شود من را با پدرت آشنا کنی؟» در ادامه این فرد (همان مردی که به دختر گفته بود من معجزه دارم!) می نویسد: «رفتم و با پدرش آشنا شدم، دیدم پسرشان سرطان مغزی دارد. پدرش هم کارگر ساده بود و پول نداشت خرج او کند و فقط  می سوخت. یک لحظه با خودم گفتم، من که در محله های ثروتمند شیکاگو به دنیا آمده و زندگی کرده ام، الآن اینجا چه کار می کنم! اصلاً من که خودم یک متخصص بزرگ هستم چرا برای گرفتن دارو خودم به داروخانه رفتم، می توانستم به مسئول بخش بیمارستان بگویم تا برایم بگیرد. ناگهان به دلم ندا افتاد، برای اینکه بیماری برادر این دختر کوچک را معالجه کنم! او را بردم و جراحی کردم. پدر او آمد و گفت: «ببخشید هزینه عمل چقدر می شود!؟» و من هم گفتم، آن ۳ دلاری که در دست دخترت بود! می دانم که این ۳ دلار هدیه خداست، می خواهم این را به عنوان یک یادگاری داشته باشم!»

,

برای چه من؟!

,

بعضی مواقع انسان که با خدا حرف می زند، خدا سریع او را اجابت می کند. تمام مسئله های دنیا را به هم می بافد و با هم جفت و جور می کند تا مشکل او را حل کند.  این یکی از کارکردهای اجابت است. اما یکی دیگر از کارکردهای اجابت خیلی فراتر از این حرف هاست. اصلا اجابتی که خدا حاجت بدهد، بهانه بود تا بنده بیاید و خدا ظرفیت او را وسیع سازد! این حاجت دادن خدا نوعی دانه پاشیدن برای صید است. یکی از کارکردهای دعا ظرفیت سازی است. تا حالا شده یک جاهایی در موقعیت هایی واقع بشوید و بعد با خود بگویید، خدا را شکر که من نتوانستم فلان کار را انجام بدهم، اگر لطف خدا نبود معلوم نبود سر از کجا در می آوردیم. یکی از رفقای ما که خیلی هم اهل معنویت نبود، روزی به پیش ما آمد و در حالی که ظاهراً خیلی متنبه شده بود، گریه می کرد و می گفت: «ما در حال بازگشت از شمال بودیم، که ناگهان تلفن زنگ زد و یکی از رفقا گفت که ویلایی را جور کرده و همه جور لهو و لعبی هم آماده است، و از ما خواست که برگردیم. در صحبت هایش گفت مشروب هم داریم، من هم ابداً مشروب خور نبودم و ازآنها خواستم که من را پیاده کنند و از روی غرور جوانی پیاده شدم. تهران که رسیدم، کسی به من زنگ زد و گفت که همان رفقایت که در حال رفتن به آن ویلا بودند، تصادف کرده اند و در جا کشته شدند. باورم نمی شد که خدا این جور مرا از این مرگ نجات داده باشد، برای چه من!!» بعضی وقت ها در مسیر زندگی جاهایی می رسد که زندگی به یک مو می رسد، در این لحظات است که آن ظرفیت سازی ها به کمک انسان می آید. یعنی برای اینکه از این اتفاقات جان سالم به در ببری باید یک سری زمینه سازی هایی انجام دهی. یکی از این پشتوانه ها دعا کردن است. نگذارید به بحران برسید، بعد دعا کنید. از قبل باید زمینه سازی کرد. پس ظرفیت سازی باعث نجات در بحران ها و رشد معنوی می شود. هر جور که بلدی با خدا صحبت کنید. شخصی می گوید: «یا الله، یا الله، یا الله» دیگری می گوید: «ای اسطقدوسی که فوق تو اسطقدوسی وجود ندارد!» و … . هر که هر جور می تواند با خدا صحبت کند.

,

الهی رضاً برضاک

,

وحی شد به ابراهیم (علیه السلام) که اگر آب دستت هست، زمین بگذار. فردا هیچ کاری انجام نده و به فلان جا برو و فلانی را پیدا کن، ما با او کار داریم. خوب دقت کنید! ابراهیم آمد، نزدیک غروب  آفتاب بود، به چوپان قد بلندی رسید، گفت: «مهمان می پذیری». چوپان گفت: «مهمان حبیب خداست. اما شرمنده ام!» ابراهیم گفت: «برای چه؟» گفت: «در مسیر خانه من رودخانه آبی وجود دارد که جریان شدیدی دارد و من برای رد شدن یک بسم الله می گویم و رد می شوم.» ابراهیم گفت: «خب من هم بسم الله می گویم و رد می شوم!» چوپان گفت: «شاید رد نشدی ها!» و ابراهیم جواب داد: «حالا امتحان می کنیم، شاید شد» راه افتادند و به رودخانه رسیدند. چوپان بسم الله الرحمن الرحیم را گفت و از آب رد شد. ابراهیم  (علیه السلام) هم این آیه را خواند و از آب رد شد. چوپان با خود گفت که این هم اهلش هست و معلوم می شود آدم خوبی است. ابراهیم (علیه السلام) را با خود به منزل برد و به خوبی از او پذیرایی کرد. بعد از پذیرایی خوابشان برد و نزدیک های سحر برای راز و نیاز با خدا بیدار شدند. ابراهیم (علیه السلام) دید که چوپان نشسته است. به او گفت: «دعایی بکن تا من هم آمین بگویم، وقت خوبی است برای استجابت دعا.» چوپان گفت: «من دعا نمی کنم!» (قابل توجه بعضی ها!!) ابراهیم گفت: «آخر چرا؟» چوپان جواب داد: «دیشب با خدا قهر کرده ام، با خدا عهد کرده ام دیگر دعا نکنم. مدت زیادی است که از خدا حاجتی را خواسته ام و خدا به من نداده است.» ابراهیم (علیه السلام) گفت: «حاجتت چیست؟» چوپان گفت: «زمانی که من نوجوان بودم، چوپانی با یک سری گوسفند در حال گذر بود. پرسیدم این گوسفندها مال کیست؟ گفت اینها مال ابراهیم خلیل الله (علیه السلام) است. همین جا محبت ابراهیم (علیه السلام) بر دلم نشست. از آن روز از خدا خواستم که توفیق زیارت ابراهیم (علیه السلام)  را به من بدهد، دیشب به خدا گفتم، خدایا من که حاجت بدی ندارم می خواهم پیامبرت را ببینم، اصلاً دیگر دعا نمی کنم» ابراهیم به او گفت که من ابراهیم خلیل الله هستم و ماجرای دیشب و دستور خدا را برای او تعریف کرد. و در ادامه جمله زیبایی به او گفت، به او گفت: «کاش که یک مقدار دیگر صبر می کردی، تو قرار بود جانشین من باشی! علت اینکه با گفتن یک بسم الله از آب رد می شدی، همان دعاها و ضجه های شبانه ات بود، اگر یک مقدار دیگر صبر می کردی، خودت به مقام خلّت می رسیدی و خیلی ها آرزویشان این می شد که یک بار تو را ببینند.» آثار دعا همین است، ظرفیت سازی می کند. آنقدر ظرفیت سازی می کند، که همه اصحاب حضرت شب عاشورا همه مشغول دعا و راز و نیاز می شوند، ظهر عاشورا که بدن حضرت به خاک کربلا می افتد، راوی می گوید نگاه کردم دیدم حضرت یک مشت از خاک کربلا را برداشتند، و خطاب به خدا فرمودند «الهی رضاً برضاک» خدایا راضی ام به رضای تو…! صل الله علیک یا ذبیح العطشان…

,

امنهای پیام/

, امنهای پیام/]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه