دل نوشته ای از شهید یعقوب فلاحتی

گریه شما عزیزان، دل دشمنان اسلام را شاد می کند

گریه شما عزیزان، دل دشمنان اسلام را شاد می کند
خدا نکند که بعد از شهادت پسرتان اشکی از چشمان صبورتان چکه کند چونکه با گریه کردن شما عزیزان، دل دشمنان انقلاب اسلامی شاد می شود و این باعث اذیت روح من می شود .
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانابه نقل از   هریس پویا شهید یعقوب فلاحتی این نامه را در عملیات والفجر به پدر و مادرش نوشته است که چنین است: ((  پدر و مادر عزیزتر از جانم سلام، جانم چیزی نیست که بتوانم برای شما هدیه کنم. من یعقوب فلاحتی فرزند این مرز و بوم نامه ای به پدر و مادرم می نویسم که شاید آخرین دست خط من باشد، پدر جان خسته نباشید که برای بزرگ کردن من چه زحمتها کشیده ای حلالم کن و از طرف من دستان مهربان مادرم را ببوسید و بگویید که شیرش را برای من حلال کند. چونکه برای عملیات بر علیه مزدوران عراق آماده هستیم. پدر و مادر جان در آخر نامه ام یک خواهش آخرتی برای شما دارم، خدا نکند که بعد از شهادت پسرتان اشکی از چشمان صبورتان چکه کند چونکه با گریه کردن شما عزیزان، دل دشمنان انقلاب اسلامی شاد می شود و این باعث اذیت روح من می شود و من ان شاءالله روحم خوشحال می شود که دست رنج شما عزیزان را هدیه به انقلاب اسلامی می کنم و شما عزیزان نیز باید و باید بعد از هدیه کردن جان من به خدا در راه حق و انقلاب اسلامی بر خودتان ببالید و خوشحال باشید که ان شاءالله با شهادت من و امثال من، انقلاب اسلامی جاودانه خواهد ماند و در آخر از طرف من از تمام نوجوانان محله ی خودمان حلالیت بخواهید. )) چند روز بعد از ارسال نامه یکی از برادران سپاهی در خانه ی پدرش را به صدا در می آورد و بعد از سلام و احوالپرسی یواش یواش به پدر و مادر گفتند که پسرتان یعقوب در اثر اصابت ترکش زخمی شده و در یکی از بیمارستانها بستری شده است، پدر و خواهر چندین روز بیمارستانهای مختلف را گشتند و بعد از چند روز پیکر زخمیش را در یکی از بیمارستانهای تهران پیدا کردند و پس از انتقال به بیمارستان تبریز بعد از دو روز به علت خونریزی شدید به درجه ی رفیع شهادت نائل آمدند و هم اکنون  در گلزار شهدای هریس در کنار سایر همرزمانش آرام گرفته اند.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, به نقل از   هریس پویا , هریس پویا ,

خاطرات شهید یعقوب فلاحتی هریس

, خاطرات شهید یعقوب فلاحتی هریس,

حاج ایوب فلاحتی پدر بزرگوار شهید یعقوب فلاحتی در حالیکه با لبخند از ما پذیرا شده در پاسخ به سوال ما می گوید در مورد خصایص اخلاقی او همین بس که از او هیچ حرف ناراحت کننده ای نشنیدم و او دائم در تظاهرات اول انقلاب شرکت می کرد و در پایگاه مقاومت مسجد فعال بود و البته که در انجام فرائض دینی بسیار کوشا بود و خلاصه اینکه خلقیات او طوری بود که هر کسی می دید درمی یافت که او لایق شهادت است. در ۱۷ سالگی به جبهه رفت و یادم هست که وقتی فرم ثبت نام به جبهه را پر کرده بود خواهرش مخفیانه آن فرم را از جیبش برداشته بود و او هم فکر می کرد که در مسجد بچه ها برداشته اند. رفته بود به مسجد و به مشهدی کاظم چاوشی موذن مسجد گفته بود به بچه ها بگو پولم را بردارند ولی فرم را پس بدهند که می خواهم به جبهه بروم. از جبهه چند نامه از او بدست ما رسید که در آخرین نامه اش نوشته بود: (( پدرم، چند روز دیگر به دشمن حمله خواهیم کرد پس نان ات را برایم حلال کن )) که بعد از همان حمله خبر شهادت او را به ما دادند و بعد پیکر مطهرش را آوردند و پس از تشییع در گلزار شهداء دفن گردید.
آقای یوسف فلاحتی برادر شهید در ابتدا آیه ای از قرآن مبنی بر زنده بودن شهداء قرائت می کند ( ولا تحسبن الذین قتلوا….) بعد می گوید تا اول دبیرستان درس خوانده بود و یادم هست که با هم ثبت نام کردیم به جبهه بر ویم ولی مرا نگذاشت و خودش رفت. اخلاق عجیبی داشت ، همیشه با فقرا افت و خیز می کرد و از طبقه ی مرفه بی درد چندان خوشش نمی آمد. یادم هست که روزی در خیابان پیرزن فقیری هر چه به ماشینها دست بلند می کرد سوارش نمی کردند و او ماشینی را متوقف کرد و کرایه را از جیب خودش داد و پیرزن را به روستای خودش فرستاد. همیشه طرفدار حق و مظلوم بود، همواره در راهپیماییها و پایگاه مقاومت نقش فعال داشت و در شهر شبانه نگهبانی می داد، در ایام محرم سیاهپوش می شد و بخاطر عشق و علاقه ی زیادی که به امام حسین(ع) داشت روز عاشورا کفن می پوشید و خون می داد. پیام او این بود که همواره از ولایت فقیه حمایت کنید و بعد از ما سنگر ما را خالی نگذارید و از این انقلاب و کشور که با خون هزاران شهید به ثمر رسیده پاسداری نمائید.

,
,

روحش شاد و راهش پر رهرو باد.

,

پایان/

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه