فرازهایی از وصیت نامه سردار شهید بنامعلی محمدزاده

فرازهایی از وصیت نامه سردار شهید بنامعلی محمدزاده
ذوالفقار شهید مهدی باکری در 1365/10/26 در عملیات غرورآفرین کربلای 5 در منطقه شلمچه کانال پرورش ماهی بر اثر اصابت ترکش قلبش از حرکت می ایستد و از دنیای زمینی به دنیای آسمانی پرواز می کند.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از نیریمیز، معروف به علی بود در 15 تیر 1339 در خانواده ای کشاورز و متوسط در روستای مستان آباد نیر متولد شد.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, نیریمیز, نیریمیز, نیریمیز,

تولد او بعد از هشت سال در یک روز برفی و زمستان سخت  نیر شادی خاصی را به خانواده رحمان محمدزاده بخشید.

 مادرش می گوید: با توجه به اینکه در خانواده ما اولاد ذکور بعد از تولد می مردند و پدر علی نیز در روستای محل زندگی، سردسته هیاتها و عزاداری ها بودند نذر فراوان جهت پسردار شدن کردند.
 
در کودکی قبل از رفتن به دوره دبستان قرآن را نزد پدر و پیر زنی که معلم قرآن روستا بود فرا گرفت. سپس سال اول ابتدایی را در روستای محل خودش گذراند اما به علت نبودن معلم، کلاس دوم ابتدایی را در روستای همجوار به نام قره شیران که با زادگاهش پنج کیلومتر فاصله داشت ثبت نام کرد.
در روزهایی که هوا خوب بود به اتفاق سه تن از دوستانش بعد از تعطیلی مدرسه به روستای خودش می آمد و در امور کشاورزی به پدر کمک می کرد و در صورت نامساعد بودن هوا پدر به دنبال علی می رفت.
 
بعد از قبولی در کلاس دوم ابتدایی به علت مشکلاتی که برای رفت و آمد به روستای قره شیران داشت و از آنجا که پدر علاقه شدیدی به علم و دانش و باسواد شدن فرزندانش داشت علی و برادر کوچکترش بیوک علی را برای درس خواندن به تهران فرستاد.
در ابتدای ورود آنها به علت عدم آشنایی با زبان فارسی از سوی بچه های هم سن و سال محله و مدرسه مورد تمسخر واقع شدند اما این مسائل باعث دلسرد شدن آن ها نشد.

علی، دوران ابتدایی را در مدرسه عارف محله یاخچی آباد تهران با نمرات بالا پشت سر گذاشت از آنجایی که از همان کودکی نمی خواست سربار دیگران حتی خواهرش که در منزل آنها بود بشود بعد از تعطیلی مدرسه با دستفروشی مخارج تحصیل خودش را فراهم می کرد.
لباسهای خود و برادرش که سه سال از او کوچکتر بود را می شست و به خواهرش اجاز ه این کار را نمی داد بعد از اتمام امتحانات و شروع تعطیلات تابستانی عازم روستا می شد تا در کار کشاورزی به پدرش کمک کند.
 
علی از کودکی فردی فعال و کوشا بود و با داشتن سن کم نسبت به حلال و حرام حساس بود و سعی می کرد در امور کشاورزی حقوق دیگران را رعایت کند هیچ گاه خودش نیز زیر بار ظلم نمی رفت و این جمله حضرت علی (ع) را همواره تکرار می کرد که  اگر مظلومی نباشد ظلمی نیز وجود نخواهد داشت.
 
علی به قدری به پدر و مادر خود احترام می گذاشت که حاضر نبود کوچکترین رنجشی از وی به دل داشته باشند به همین علت و با توجه به فرهنگ حاکم بر محیط و اصرار پدر و مادر در کلاس دوم راهنمایی ازدواج می کند به همین خاطر در مدرسه شبانه عارف و ابوریحان درس می خواند و در کنار درس خواندن با کار کردن در"چیت سازی " کارگر روی کامیونهایی که به مغازه ها قند و شکر می بردند، کار در بازار بزرگ تهران و کار در کارگاه جوراب بافی هزینه های زندگی اش را تامین می کند.
 
 
 
با شروع اولین جرقه های آتش انقلاب در بازار با نام و اهداف حضرت امام خمینی آشنا شد و با شروع تظاهرات در بازار تهران علی رغم مخالفت اعضای خانواده و اقوام با جان و دل در راهپیمایی ها شرکت می کرد بدون اینکه با سازمان یا شخص خاصی در ارتباط باشد. از آنجایی که بازار یکی از مراکز مهم مبارزه با رژیم بود علی با گرفتن اعلامیه ها شب ها اقدام به پخش و نصب آنها می کرد.
 
در طول انقلاب و ماههای اول پیروزی با جان و دل خود را وقف انقلاب نمود. به علت وضعیت خاص بعد از انقلاب هرگاه می دید که در خیابان ترافیک به وجود آمده اگر در ماشین بود بلافاصله پیاده می شد و به عنوان مامور اقدام به راهنمایی رانندگان می کرد.
 
از سال 1359 بعد از صدور فرمان تشکیل ارتش بیست میلیونی از سوی امام عضو بسیج مسجد صاحب الزمان (عج) یاخچی آباد شد و اصول اولیه نظامی را فرا گرفت. در آنجا انجمن اسلامی و کتابخانه مسجد را افتتاح کرد و با ایجاد هسته مقاومت محلی با دوستانش تعدادی از منافقین را در حین ترور دستگیر کرد. علاقه و عشق او به امام خمینی و دفاع از وطن باعث شد که تحصیل در دبیرستان وحید را در خیابان شوش و در سال چهارم رها کرده و به عضویت بسیج سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در آید. در بدو ورود به سپاه اردبیل به عنوان مسئول بسیج بخش نیر منصوب شد. در این مدت در ماموریت های محوله جهت جمع آوری اسلحه هایی که به صورت غیر قانونی در دست مردم بود فقط با سخنرانی و دعوت از مردم سلاح های بسیاری را جمع آوری می کند.
 
بعد از اتمام ماموریتش در نیر، به عنوان معاون عملیات سپاه اردبیل مشغول به کار می شود و بعد از مدتی به منطقه گیلان غرب و دهلران اعزام می شود و در حمله ای با رمز عملیاتی یا ابوالفضل (ع) شرکت می نماید. پس از آن به منطقه کردستان  شهر مهاباد رفته و در آنجا نیز در واحد عملیات در پاکسازی محورها فعالیت می کند و با حضور در جبهه جنوب در منطقه رقابیه و در منطقه عملیاتی و الفجر مقدماتی از ناحیه سینه ترکش می خورد.
 
در سال 1362 مدتی مسئولیت بسیج نمین اردبیل را به عهده گرفت که این مسئولیت او همزمان با کوچ خانواده او به تهران صورت می گیرد. پس از آن دوباره عازم جبهه می شود و در عملیات بدر و خیبر شرکت جست و بعد از بازگشت از جبهه به علت کوچ خانواده از سپاه اردبیل به سپاه تهران منتقل می شود و مدتی به عنوان مربی تاکتیک در دانشکده علوم و فنون نظامی دانشگاه امام حسین (ع) به خدمت ادامه می دهد.
 
در سال 1365 همزمان با اعزام سپاهیان محمد (ص) جهت جمع آوری اطلاعات از قرارگاه عملیاتی به منظور تدریس در دانشگاه امام حسین (ع) به اتفاق چند تن از دوستان رهسپار قرارگاه عملیاتی می شوند اما با احساس اینکه عملیاتی آغاز خواهد شد و از آنجایی که به لشکر 31 عاشورا عشق می ورزید به این لشگر پیوست و بلافاصله از طرف فرمانده لشکر (امین شریعتی) مسئولیت گردان مقداد به وی سپرده شد.
 
علی رغم اینکه زمان کمی به شروع عملیات باقی مانده بود علی شروع به بازسازی و آموزش گردان می نماید و گردانی را که طبق گفته فرمانده لشکر هیچ حسابی روی آن باز نشده بود تقویت نموده یکی از حساس ترین ماموریت ها را برعهده می گیرد.
 

 
خاطرات همرزمان
ایران زاد فرمانده تیپ 4 لشکر 31عاشورا می گوید :
بعد از تحویل این خط به گردان مقداد چنان او شبانه روز در فعالیت بود که فرصت استراحت نداشت. روزانه دوساعت او را به عقب منتقل می کردیم که استراحت نماید. روز آخر بعد از استراحت دو ساعته با یک حالت عجیبی بیدار شد. نسبت به روزهای دیگر دیرتر بیدار شد. وقتی که می خواست به خط برود تعدادی از دوستان گفتند مثل اینکه این رفتن آخرین رفتن بنامعلی است زیرا حالت عجیبی داشت. همان شب بود که در بی سیم شنیدم که محمدزاده شهید شده است. بالاخره بنامعلی محمدزاده بعد از پنجاه ماه حضور در جبهه در ساعات اولیه بامداد روز 26 دی 1365 بر اثر بمباران شیمیایی دشمن و اصابت ترکش در پشت پنج ضلعی (شلمچه ) عملیات کربلای 5  به شهادت رسید.

 
نقل است که گردان او مورد بمباران شیمیایی قرار می گیرد. این امر باعث می شود که روحیه گردان تضعیف شود و رشته کار از دست برود. اما بنامعلی با اینکه خودش شیمیایی شده بود با تدبیر و مدیریتی که داشت بلافاصله سخنرانی کرده و واقعه صحرای کربلا و ظهر عاشورا را برای بچه ها تداعی می کند.
تواضع خلوص و ایثار بنامعلی از بارزترین ویژگی های وی بود. مثلا در یک عملیات هنگامی که نگهبانی یکی از پل ها به عهده گردان مقداد سپرده شده بود شخصا مراقبت از آن پل را به عهده گرفت.

 
شهید مصطفی پیشقدم می گوید :
خودتان می دانید که دو روز است تحویل داده ایم اما ظهری سر زدم به برادر بنامعلی خیلی خسته بود، چشمهایش قرمز بود. معلوم بود از آن روزی که پل را از ما گرفته نخوابیده است.
از دیگر خصوصیات شهید این بود که او نمونه اشداء علی الکفار و رحماء بینهم بود. از چاپلوسی و دورویی بیزار بود. نسبت به غیبت و تهمت بسیار حساس بود .بسیار کم سخن می گفت و هرگاه که کلامی می گفت بسیار سنجیده و متین بود. عشق و ارادت خاصی به خانواده شهدا داشت. به نماز اول وقت و جماعت اهمیت می داد. شاهد این سخن مسجد صاحب الزمان (عج) مسجد یاخچی آباد ، مسجد رسول (ص) بازار دوم و مسجد خانی آباد نو می باشد . دائم الوضو بود و در اغلب روزهای رجب و شعبان یا حداقل یک روز در هفته را روزه می گرفت. بسیار صبور و بردبار بود. در برابر مشکلات همه را به صبردعوت می کرد به خصوص صبر در شهادتش. خطاب به مادرش می گفت: مادرم برای فاطمه (س) و امام حسین (ع) و اهل بیت او اشک بریز و در شهادتم با الگو قرار دادن مادرانی که چندین فرزند خود را تقدیم انقلاب نموده اند خود را تسکین بده .

 

فعالیتهای شهید در زمان انقلاب
با شروع اولین جرقه های آتش انقلاب در بازار با نام و اهداف حضرت امام خمینی (ره) آشنا شد و با شروع تظاهرات در بازار تهران علی رغم مخالفت اعضای خانواده و اقوام با جان و دل در راهپیمایی ها شرکت می کرد بدون اینکه با سازمان یا شخص خاصی در ارتباط باشد. از آنجایی که بازار یکی از مراکز مهم مبارزه با رژیم بود علی با گرفتن اعلامیه شبها اقدام به پخش و نصب آنها می نمود.

در طول انقلاب و ماههای اول پیروزی با جان و دل خود را وقف انقلاب می نمود مثلا به علت وضعیت خاص بعد از انقلاب هرگاه می دید که در خیابان ترافیک بوجود آمده اگر در ماشین بود بلافاصله پیاده می شد و به عنوان مامور اقدام به راهنمایی رانندگان می کرد.

از سال 1359 بعد از صدور فرمان تشکیل ارتش بیست میلیونی از سوی امام (ره) عضو بسیج صاحب الزمان (عج) یاغچی آباد شده اصول اولیه نظامی را فرامی گیرد. در این مدت انجمن اسلامی و کتابخانه مسجد را افتتاح کرده و با ایجاد هسته مقاومت محلی با دوستانش تعدادی از منافقین را در حین ترور دستگیر کردند. علاقه و عشق او به امام خمینی (ره) و دفاع از وطن و اسلام باعث شد که در سال چهارم (دبیرستان وحید خیابان شوش رشته اقتصاد) درس و تحصیل را رها کرده و به عضویت رسمی سپاه پاسداران درآید و چون در آن زمان خانواده اش در اردبیل سکونت داشتند محل خدمتش را برای اردبیل گرفت.

در بدو ورود به سپاه اردبیل به عنوان مسئول بسیج بخش نیر منصوب می شود و با اینکه نیر بازادگاهش فقط شش کیلومتر فاصله داشته به خاطر اینکه گمنام باشد خود را معرفی نمی کرد. در ماموریتهای محوله جهت جمع آوری اسلحه هایی که بصورت غیرقانونی دردست مردم بود فقط با سخنرانی و دعوت از مردم سلاح های بسیاری را جمع آوری می کند.

بعد از اتمام ماموریتش در بخش نیر مدتی هم مسئولیت بسیج نمین را قبول کرده و تغییر و تحولات بسیار خوبی را در این منطقه ساماندهی می نماید. بعد به عنوان معاون عملیات در سپاه اردبیل مشغول بکار می شود و بعد از مدتی به منطقه عملیاتی گیلان غرب و دهلران اعزام می شود و در تک محدود با رمز عملیاتی « یاابالفضل (ع ) » شرکت می نماید در 1361/10/15 از طرف سردار حمید باکری فرمانده تیپ 9 حضرت ابوالفضل (ع ) لشکر 31 عاشورا به عنوان فرمانده گردان امام سجاد(ع) این لشکر انتخاب می شوند و در عملیات والفجر مقدماتی در 18 /11/ 61 در منطقه فکه چزابه از ناحیه سینه مجروح می گردند. در بیمارستان طالقانی بنیاد شهید تبریز در 26/ 1 /1362 برای چند روزی بستری می گردد.

 

سردار رشید اسلام شهید بنامعلی محمدزاده در سال 1362 در عملیات خیبر و در سال 1362 در عملیات بدر به همراه فرمانده محبوبش شهید آقا مهدی باکری شرکت می نماید و از خود رشادتهای فراوان برجا می گذارد. شهادت آقا مهدی باکری فرمانده دلاور لشکر  عاشورا جهت زندگی او را چنان عوض نموده و آن چنان در رویه او تاثیر می گذارد که دیگر زنده ماندن در این دنیا را تاب نمی آورد این را همه فرماندهان و همرزمانش بعد از شهادتش تعریف می کردند و به او غبطه می خوردند.
در سال 65 همزمان با اعزام سپاهیان محمد(ص ) جهت جمع آوری اطلاعات از قرارگاههای عملیاتی به منظور تدریس در دانشگاه امام حسین (ع) به اتفاق چند تن از دوستان رهسپار قرارگاه عملیاتی می شود اما با احساس اینکه عملیاتی آغاز خواهد شد و از آنجایی که به لشکر 31 عاشورا و بچه های آذربایجان شرقی و اردبیل عشق می ورزید و بوی شهید مهدی باکری را استشمام می نمود به این لشکر پیوست و بلافاصله از طرف فرمانده لشکر (امین شریعتی) مسئولیت فرمانده گردان مقداد به وی سپرده شد.
علی رغم اینکه زمان کمی به شروع عملیات باقی مانده بود بنامعلی شروع به بازسازی و آموزش گردان می نماید و گردانی را که طبق گفته فرمانده لشکر هیچ حسابی روی آن باز نشده بود را تقویت نموده و یکی از حساس ترین ماموریت ها را برعهده می گیرد.
سردار شهید محمدزاده وقتی به عنوان مربی در دانشکده علوم و فنون دانشگاه امام حسین (ع) تدریس می کرد و شهادت همرزمانش را می شنید و در مراسم آنها شرکت می کرد چنان در روحیه او تاثیر می گذاشت که خدمت در پادگانها را رها کرده به جبهه می شتافت.

 

 

از سخنان این شهید بزرگوار است که می گفت :
« دلم برای جبهه تنگ شده است چقدر جاده های هموار کسالت آورند از یکنواختی دیوارها دلم می گیرد. »
او از طرف سردار فضایلی به منظور آموزش و عملیات به مقصد قرارگاه خاتم الانبیا(ص) انتخاب می گردد و در 21/ 9/ 1365 از طرف فرمانده نیروی زمینی سپاه سردار علی شمخانی بعنوان رابط معاونت عملیات نیروی زمینی سپاه منصوب می گردد.
دلاوریها و رشادتهای او در عملیات کربلای 5  زبانزد همه بود به خصوص دادن ماسکش به یکی از بسیجیان گردان که ماسکش را گم کرده بود و منطقه شیمیایی شده بو و او بدون ماسک به فرماندهی عملیات می پردازد با اینکه از عملیاتهای قبلی هم جراحاتی برتن داشت اما خستگی و ناامیدی در او معنی و مفهومی نداشت و عشق به امام و وطن به او نیرو می داد و روحیه صدچندان می گرفت.

 

مسئولیتهای سردار شهید بنامعلی محمدزاده در دوران هشت سال دفاع مقدس بدین شرح است:
1 ـ مسئول بسیج شهرستانهای نیر
2 ـ معاون عملیات فرماندهی سپاه اردبیل
3 ـ فرمانده گردان امام سجاد(ع ) لشکر 31 عاشورا
4 ـ فرمانده گردان محرم
5 ـ مربی تاکتیک دانشکده علوم و فنون دانشگاه امام حسین (ع )
6 ـ مامور اطلاعات عملیات در لشکر 27 محمد رسول الله (ص )
7 ـ رابط عملیات نیروی زمینی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی
8 ـ فرمانده گردان مقداد از لشکر 31 عاشورا
9 ـ قائم مقام تیپ ذوالفقار از لشکر 31 عاشورا

 

خصوصیات شهید:
او نمونه اشدا علی الکفار و رحما بینهم بود. از چاپلوسی و دورویی بیزار بود. نسبت به غیبت و تهمت بسیار حساس بود. بسیار کم سخن می گفت و هرگاه نیز کلامی می گفت بسیار سنجیده و متین بود. عشق و ارادت خاصی به خانواده شهدا داشت . به نماز اول وقت و جماعت اهمیت می داد. شاهد این سخنان مسجد صاحب الزمان (عج ) مسجد یاغچی آباد مسجدالرسول (ص ) بازار دوم و مسجد جامع خانی آبادنو می باشد. دائم الوضو بود و در اغلب روزهای رجب و شعبان یا حداقل یک روز در هفته را روزه می گرفت . بسیار صبور و بردبار بود و در برابر مشکلات همه را به صبر دعوت می کرد به خصوص صبر بر شهادتش .

خطاب به مادرش :
مادرم برای فاطمه (ع) و امام حسین (ع) و اهل بیت او (ع) اشک بریز و در شهادتم با الگو قراردادن مادرانی که چندین فرزند خود را تقدیم انقلاب نموده اند تسکین بده » .
در وصیت نامه اش به همه توصیه می کند:
« دنیا مزرعه آخرت است مواظب باشید و ببینید که چه چیزی برای خانه آخرت می کارید. انقلاب اسلامی ایران تداوم بخش انقلاب خونین کربلای معلاست. بدانید که امام به اسلام دوباره عزت و جلال بخشید. برای مسلمین و مستضعفین و ملل ستمدیده الگو گردیده و در راه تداوم بخشیدن به انقلاب و راه شهدا تلاش کنید که امروز روز امتحان است » .

آخرین مناجاتش با خداوند در وصیت نامه اش :
« خدایا! حالا بنده حقیرت با کوله باری از گناه به تو روی آورده اگر تو او را نپذیری و جوابش ندهی اگر او را قبول نکنی اگر بر اعمالمان با مهر و عطوفت با مهربانی واسعه خودت ترحم نکنی به کجا برویم
الهی وقتی که مولی الموحدین داد برمی آورد که « الهی و ربی من لی غیرک » پس ما چه جمله ای بگوییم که این را برساند که یاوری جز تو نداریم ای خدای رحیم!
خدایا جز تو کسی را ندارم معبود من مرا بپذیر. خدای من جز درگاهت جای دیگر ندارم جز مهرت مهری ندارم و جز عشقت عشقی ندارم. خدای من معبودا تنها به رضای تو و جلب رضایتت قدم بر این سرزمین نهادم .

از دست نوشته سردار شهید بنامعلی محمدزاده :
امروز ضرورت ایجاب می کند که تمام اوقات خود را صرف خدمت به اسلام کنم که علی به خاطرش 25 سال خانه نشین شد و پهلوی یگانه دخت اکرم (ص) شکست پس باید از اسلام دفاع کنم.

ذوالفقار شهید مهدی باکری در 1365/10/26 در عملیات غرورآفرین کربلای 5 در منطقه شلمچه کانال پرورش ماهی بر اثر اصابت ترکش قلبش از حرکت می ایستد و از دنیای زمینی به دنیای آسمانی پرواز می کند و برای همیشه بسوی فرمانده عزیزش آقا مهدی باکری می پیوندد. پیکر مطهرش باتوجه به اینکه پدر و مادر بزرگوارشان در تهران سکونت داشتند به درخواست مادرشان در بهشت زهرای تهران و در قطعه 53 ـ ردیف 5 شماره 14 به خاک سپرده شد.

 

 

,

تولد او بعد از هشت سال در یک روز برفی و زمستان سخت  نیر شادی خاصی را به خانواده رحمان محمدزاده بخشید.

 مادرش می گوید: با توجه به اینکه در خانواده ما اولاد ذکور بعد از تولد می مردند و پدر علی نیز در روستای محل زندگی، سردسته هیاتها و عزاداری ها بودند نذر فراوان جهت پسردار شدن کردند.
 
در کودکی قبل از رفتن به دوره دبستان قرآن را نزد پدر و پیر زنی که معلم قرآن روستا بود فرا گرفت. سپس سال اول ابتدایی را در روستای محل خودش گذراند اما به علت نبودن معلم، کلاس دوم ابتدایی را در روستای همجوار به نام قره شیران که با زادگاهش پنج کیلومتر فاصله داشت ثبت نام کرد.
در روزهایی که هوا خوب بود به اتفاق سه تن از دوستانش بعد از تعطیلی مدرسه به روستای خودش می آمد و در امور کشاورزی به پدر کمک می کرد و در صورت نامساعد بودن هوا پدر به دنبال علی می رفت.
 
بعد از قبولی در کلاس دوم ابتدایی به علت مشکلاتی که برای رفت و آمد به روستای قره شیران داشت و از آنجا که پدر علاقه شدیدی به علم و دانش و باسواد شدن فرزندانش داشت علی و برادر کوچکترش بیوک علی را برای درس خواندن به تهران فرستاد.
در ابتدای ورود آنها به علت عدم آشنایی با زبان فارسی از سوی بچه های هم سن و سال محله و مدرسه مورد تمسخر واقع شدند اما این مسائل باعث دلسرد شدن آن ها نشد.

علی، دوران ابتدایی را در مدرسه عارف محله یاخچی آباد تهران با نمرات بالا پشت سر گذاشت از آنجایی که از همان کودکی نمی خواست سربار دیگران حتی خواهرش که در منزل آنها بود بشود بعد از تعطیلی مدرسه با دستفروشی مخارج تحصیل خودش را فراهم می کرد.
لباسهای خود و برادرش که سه سال از او کوچکتر بود را می شست و به خواهرش اجاز ه این کار را نمی داد بعد از اتمام امتحانات و شروع تعطیلات تابستانی عازم روستا می شد تا در کار کشاورزی به پدرش کمک کند.
 
علی از کودکی فردی فعال و کوشا بود و با داشتن سن کم نسبت به حلال و حرام حساس بود و سعی می کرد در امور کشاورزی حقوق دیگران را رعایت کند هیچ گاه خودش نیز زیر بار ظلم نمی رفت و این جمله حضرت علی (ع) را همواره تکرار می کرد که  اگر مظلومی نباشد ظلمی نیز وجود نخواهد داشت.
 
علی به قدری به پدر و مادر خود احترام می گذاشت که حاضر نبود کوچکترین رنجشی از وی به دل داشته باشند به همین علت و با توجه به فرهنگ حاکم بر محیط و اصرار پدر و مادر در کلاس دوم راهنمایی ازدواج می کند به همین خاطر در مدرسه شبانه عارف و ابوریحان درس می خواند و در کنار درس خواندن با کار کردن در"چیت سازی " کارگر روی کامیونهایی که به مغازه ها قند و شکر می بردند، کار در بازار بزرگ تهران و کار در کارگاه جوراب بافی هزینه های زندگی اش را تامین می کند.
 
 
 
با شروع اولین جرقه های آتش انقلاب در بازار با نام و اهداف حضرت امام خمینی آشنا شد و با شروع تظاهرات در بازار تهران علی رغم مخالفت اعضای خانواده و اقوام با جان و دل در راهپیمایی ها شرکت می کرد بدون اینکه با سازمان یا شخص خاصی در ارتباط باشد. از آنجایی که بازار یکی از مراکز مهم مبارزه با رژیم بود علی با گرفتن اعلامیه ها شب ها اقدام به پخش و نصب آنها می کرد.
 
در طول انقلاب و ماههای اول پیروزی با جان و دل خود را وقف انقلاب نمود. به علت وضعیت خاص بعد از انقلاب هرگاه می دید که در خیابان ترافیک به وجود آمده اگر در ماشین بود بلافاصله پیاده می شد و به عنوان مامور اقدام به راهنمایی رانندگان می کرد.
 
از سال 1359 بعد از صدور فرمان تشکیل ارتش بیست میلیونی از سوی امام عضو بسیج مسجد صاحب الزمان (عج) یاخچی آباد شد و اصول اولیه نظامی را فرا گرفت. در آنجا انجمن اسلامی و کتابخانه مسجد را افتتاح کرد و با ایجاد هسته مقاومت محلی با دوستانش تعدادی از منافقین را در حین ترور دستگیر کرد. علاقه و عشق او به امام خمینی و دفاع از وطن باعث شد که تحصیل در دبیرستان وحید را در خیابان شوش و در سال چهارم رها کرده و به عضویت بسیج سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در آید. در بدو ورود به سپاه اردبیل به عنوان مسئول بسیج بخش نیر منصوب شد. در این مدت در ماموریت های محوله جهت جمع آوری اسلحه هایی که به صورت غیر قانونی در دست مردم بود فقط با سخنرانی و دعوت از مردم سلاح های بسیاری را جمع آوری می کند.
 
بعد از اتمام ماموریتش در نیر، به عنوان معاون عملیات سپاه اردبیل مشغول به کار می شود و بعد از مدتی به منطقه گیلان غرب و دهلران اعزام می شود و در حمله ای با رمز عملیاتی یا ابوالفضل (ع) شرکت می نماید. پس از آن به منطقه کردستان  شهر مهاباد رفته و در آنجا نیز در واحد عملیات در پاکسازی محورها فعالیت می کند و با حضور در جبهه جنوب در منطقه رقابیه و در منطقه عملیاتی و الفجر مقدماتی از ناحیه سینه ترکش می خورد.
 
در سال 1362 مدتی مسئولیت بسیج نمین اردبیل را به عهده گرفت که این مسئولیت او همزمان با کوچ خانواده او به تهران صورت می گیرد. پس از آن دوباره عازم جبهه می شود و در عملیات بدر و خیبر شرکت جست و بعد از بازگشت از جبهه به علت کوچ خانواده از سپاه اردبیل به سپاه تهران منتقل می شود و مدتی به عنوان مربی تاکتیک در دانشکده علوم و فنون نظامی دانشگاه امام حسین (ع) به خدمت ادامه می دهد.
 
در سال 1365 همزمان با اعزام سپاهیان محمد (ص) جهت جمع آوری اطلاعات از قرارگاه عملیاتی به منظور تدریس در دانشگاه امام حسین (ع) به اتفاق چند تن از دوستان رهسپار قرارگاه عملیاتی می شوند اما با احساس اینکه عملیاتی آغاز خواهد شد و از آنجایی که به لشکر 31 عاشورا عشق می ورزید به این لشگر پیوست و بلافاصله از طرف فرمانده لشکر (امین شریعتی) مسئولیت گردان مقداد به وی سپرده شد.
 
علی رغم اینکه زمان کمی به شروع عملیات باقی مانده بود علی شروع به بازسازی و آموزش گردان می نماید و گردانی را که طبق گفته فرمانده لشکر هیچ حسابی روی آن باز نشده بود تقویت نموده یکی از حساس ترین ماموریت ها را برعهده می گیرد.
 

 
خاطرات همرزمان
ایران زاد فرمانده تیپ 4 لشکر 31عاشورا می گوید :
بعد از تحویل این خط به گردان مقداد چنان او شبانه روز در فعالیت بود که فرصت استراحت نداشت. روزانه دوساعت او را به عقب منتقل می کردیم که استراحت نماید. روز آخر بعد از استراحت دو ساعته با یک حالت عجیبی بیدار شد. نسبت به روزهای دیگر دیرتر بیدار شد. وقتی که می خواست به خط برود تعدادی از دوستان گفتند مثل اینکه این رفتن آخرین رفتن بنامعلی است زیرا حالت عجیبی داشت. همان شب بود که در بی سیم شنیدم که محمدزاده شهید شده است. بالاخره بنامعلی محمدزاده بعد از پنجاه ماه حضور در جبهه در ساعات اولیه بامداد روز 26 دی 1365 بر اثر بمباران شیمیایی دشمن و اصابت ترکش در پشت پنج ضلعی (شلمچه ) عملیات کربلای 5  به شهادت رسید.

 
نقل است که گردان او مورد بمباران شیمیایی قرار می گیرد. این امر باعث می شود که روحیه گردان تضعیف شود و رشته کار از دست برود. اما بنامعلی با اینکه خودش شیمیایی شده بود با تدبیر و مدیریتی که داشت بلافاصله سخنرانی کرده و واقعه صحرای کربلا و ظهر عاشورا را برای بچه ها تداعی می کند.
تواضع خلوص و ایثار بنامعلی از بارزترین ویژگی های وی بود. مثلا در یک عملیات هنگامی که نگهبانی یکی از پل ها به عهده گردان مقداد سپرده شده بود شخصا مراقبت از آن پل را به عهده گرفت.

 
شهید مصطفی پیشقدم می گوید :
خودتان می دانید که دو روز است تحویل داده ایم اما ظهری سر زدم به برادر بنامعلی خیلی خسته بود، چشمهایش قرمز بود. معلوم بود از آن روزی که پل را از ما گرفته نخوابیده است.
از دیگر خصوصیات شهید این بود که او نمونه اشداء علی الکفار و رحماء بینهم بود. از چاپلوسی و دورویی بیزار بود. نسبت به غیبت و تهمت بسیار حساس بود .بسیار کم سخن می گفت و هرگاه که کلامی می گفت بسیار سنجیده و متین بود. عشق و ارادت خاصی به خانواده شهدا داشت. به نماز اول وقت و جماعت اهمیت می داد. شاهد این سخن مسجد صاحب الزمان (عج) مسجد یاخچی آباد ، مسجد رسول (ص) بازار دوم و مسجد خانی آباد نو می باشد . دائم الوضو بود و در اغلب روزهای رجب و شعبان یا حداقل یک روز در هفته را روزه می گرفت. بسیار صبور و بردبار بود. در برابر مشکلات همه را به صبردعوت می کرد به خصوص صبر در شهادتش. خطاب به مادرش می گفت: مادرم برای فاطمه (س) و امام حسین (ع) و اهل بیت او اشک بریز و در شهادتم با الگو قرار دادن مادرانی که چندین فرزند خود را تقدیم انقلاب نموده اند خود را تسکین بده .

 

فعالیتهای شهید در زمان انقلاب
با شروع اولین جرقه های آتش انقلاب در بازار با نام و اهداف حضرت امام خمینی (ره) آشنا شد و با شروع تظاهرات در بازار تهران علی رغم مخالفت اعضای خانواده و اقوام با جان و دل در راهپیمایی ها شرکت می کرد بدون اینکه با سازمان یا شخص خاصی در ارتباط باشد. از آنجایی که بازار یکی از مراکز مهم مبارزه با رژیم بود علی با گرفتن اعلامیه شبها اقدام به پخش و نصب آنها می نمود.

در طول انقلاب و ماههای اول پیروزی با جان و دل خود را وقف انقلاب می نمود مثلا به علت وضعیت خاص بعد از انقلاب هرگاه می دید که در خیابان ترافیک بوجود آمده اگر در ماشین بود بلافاصله پیاده می شد و به عنوان مامور اقدام به راهنمایی رانندگان می کرد.

از سال 1359 بعد از صدور فرمان تشکیل ارتش بیست میلیونی از سوی امام (ره) عضو بسیج صاحب الزمان (عج) یاغچی آباد شده اصول اولیه نظامی را فرامی گیرد. در این مدت انجمن اسلامی و کتابخانه مسجد را افتتاح کرده و با ایجاد هسته مقاومت محلی با دوستانش تعدادی از منافقین را در حین ترور دستگیر کردند. علاقه و عشق او به امام خمینی (ره) و دفاع از وطن و اسلام باعث شد که در سال چهارم (دبیرستان وحید خیابان شوش رشته اقتصاد) درس و تحصیل را رها کرده و به عضویت رسمی سپاه پاسداران درآید و چون در آن زمان خانواده اش در اردبیل سکونت داشتند محل خدمتش را برای اردبیل گرفت.

در بدو ورود به سپاه اردبیل به عنوان مسئول بسیج بخش نیر منصوب می شود و با اینکه نیر بازادگاهش فقط شش کیلومتر فاصله داشته به خاطر اینکه گمنام باشد خود را معرفی نمی کرد. در ماموریتهای محوله جهت جمع آوری اسلحه هایی که بصورت غیرقانونی دردست مردم بود فقط با سخنرانی و دعوت از مردم سلاح های بسیاری را جمع آوری می کند.

بعد از اتمام ماموریتش در بخش نیر مدتی هم مسئولیت بسیج نمین را قبول کرده و تغییر و تحولات بسیار خوبی را در این منطقه ساماندهی می نماید. بعد به عنوان معاون عملیات در سپاه اردبیل مشغول بکار می شود و بعد از مدتی به منطقه عملیاتی گیلان غرب و دهلران اعزام می شود و در تک محدود با رمز عملیاتی « یاابالفضل (ع ) » شرکت می نماید در 1361/10/15 از طرف سردار حمید باکری فرمانده تیپ 9 حضرت ابوالفضل (ع ) لشکر 31 عاشورا به عنوان فرمانده گردان امام سجاد(ع) این لشکر انتخاب می شوند و در عملیات والفجر مقدماتی در 18 /11/ 61 در منطقه فکه چزابه از ناحیه سینه مجروح می گردند. در بیمارستان طالقانی بنیاد شهید تبریز در 26/ 1 /1362 برای چند روزی بستری می گردد.

 

سردار رشید اسلام شهید بنامعلی محمدزاده در سال 1362 در عملیات خیبر و در سال 1362 در عملیات بدر به همراه فرمانده محبوبش شهید آقا مهدی باکری شرکت می نماید و از خود رشادتهای فراوان برجا می گذارد. شهادت آقا مهدی باکری فرمانده دلاور لشکر  عاشورا جهت زندگی او را چنان عوض نموده و آن چنان در رویه او تاثیر می گذارد که دیگر زنده ماندن در این دنیا را تاب نمی آورد این را همه فرماندهان و همرزمانش بعد از شهادتش تعریف می کردند و به او غبطه می خوردند.
در سال 65 همزمان با اعزام سپاهیان محمد(ص ) جهت جمع آوری اطلاعات از قرارگاههای عملیاتی به منظور تدریس در دانشگاه امام حسین (ع) به اتفاق چند تن از دوستان رهسپار قرارگاه عملیاتی می شود اما با احساس اینکه عملیاتی آغاز خواهد شد و از آنجایی که به لشکر 31 عاشورا و بچه های آذربایجان شرقی و اردبیل عشق می ورزید و بوی شهید مهدی باکری را استشمام می نمود به این لشکر پیوست و بلافاصله از طرف فرمانده لشکر (امین شریعتی) مسئولیت فرمانده گردان مقداد به وی سپرده شد.
علی رغم اینکه زمان کمی به شروع عملیات باقی مانده بود بنامعلی شروع به بازسازی و آموزش گردان می نماید و گردانی را که طبق گفته فرمانده لشکر هیچ حسابی روی آن باز نشده بود را تقویت نموده و یکی از حساس ترین ماموریت ها را برعهده می گیرد.
سردار شهید محمدزاده وقتی به عنوان مربی در دانشکده علوم و فنون دانشگاه امام حسین (ع) تدریس می کرد و شهادت همرزمانش را می شنید و در مراسم آنها شرکت می کرد چنان در روحیه او تاثیر می گذاشت که خدمت در پادگانها را رها کرده به جبهه می شتافت.

 

 

از سخنان این شهید بزرگوار است که می گفت :
« دلم برای جبهه تنگ شده است چقدر جاده های هموار کسالت آورند از یکنواختی دیوارها دلم می گیرد. »
او از طرف سردار فضایلی به منظور آموزش و عملیات به مقصد قرارگاه خاتم الانبیا(ص) انتخاب می گردد و در 21/ 9/ 1365 از طرف فرمانده نیروی زمینی سپاه سردار علی شمخانی بعنوان رابط معاونت عملیات نیروی زمینی سپاه منصوب می گردد.
دلاوریها و رشادتهای او در عملیات کربلای 5  زبانزد همه بود به خصوص دادن ماسکش به یکی از بسیجیان گردان که ماسکش را گم کرده بود و منطقه شیمیایی شده بو و او بدون ماسک به فرماندهی عملیات می پردازد با اینکه از عملیاتهای قبلی هم جراحاتی برتن داشت اما خستگی و ناامیدی در او معنی و مفهومی نداشت و عشق به امام و وطن به او نیرو می داد و روحیه صدچندان می گرفت.

 

مسئولیتهای سردار شهید بنامعلی محمدزاده در دوران هشت سال دفاع مقدس بدین شرح است:
1 ـ مسئول بسیج شهرستانهای نیر
2 ـ معاون عملیات فرماندهی سپاه اردبیل
3 ـ فرمانده گردان امام سجاد(ع ) لشکر 31 عاشورا
4 ـ فرمانده گردان محرم
5 ـ مربی تاکتیک دانشکده علوم و فنون دانشگاه امام حسین (ع )
6 ـ مامور اطلاعات عملیات در لشکر 27 محمد رسول الله (ص )
7 ـ رابط عملیات نیروی زمینی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی
8 ـ فرمانده گردان مقداد از لشکر 31 عاشورا
9 ـ قائم مقام تیپ ذوالفقار از لشکر 31 عاشورا

 

خصوصیات شهید:
او نمونه اشدا علی الکفار و رحما بینهم بود. از چاپلوسی و دورویی بیزار بود. نسبت به غیبت و تهمت بسیار حساس بود. بسیار کم سخن می گفت و هرگاه نیز کلامی می گفت بسیار سنجیده و متین بود. عشق و ارادت خاصی به خانواده شهدا داشت . به نماز اول وقت و جماعت اهمیت می داد. شاهد این سخنان مسجد صاحب الزمان (عج ) مسجد یاغچی آباد مسجدالرسول (ص ) بازار دوم و مسجد جامع خانی آبادنو می باشد. دائم الوضو بود و در اغلب روزهای رجب و شعبان یا حداقل یک روز در هفته را روزه می گرفت . بسیار صبور و بردبار بود و در برابر مشکلات همه را به صبر دعوت می کرد به خصوص صبر بر شهادتش .

خطاب به مادرش :
مادرم برای فاطمه (ع) و امام حسین (ع) و اهل بیت او (ع) اشک بریز و در شهادتم با الگو قراردادن مادرانی که چندین فرزند خود را تقدیم انقلاب نموده اند تسکین بده » .
در وصیت نامه اش به همه توصیه می کند:
« دنیا مزرعه آخرت است مواظب باشید و ببینید که چه چیزی برای خانه آخرت می کارید. انقلاب اسلامی ایران تداوم بخش انقلاب خونین کربلای معلاست. بدانید که امام به اسلام دوباره عزت و جلال بخشید. برای مسلمین و مستضعفین و ملل ستمدیده الگو گردیده و در راه تداوم بخشیدن به انقلاب و راه شهدا تلاش کنید که امروز روز امتحان است » .

آخرین مناجاتش با خداوند در وصیت نامه اش :
« خدایا! حالا بنده حقیرت با کوله باری از گناه به تو روی آورده اگر تو او را نپذیری و جوابش ندهی اگر او را قبول نکنی اگر بر اعمالمان با مهر و عطوفت با مهربانی واسعه خودت ترحم نکنی به کجا برویم
الهی وقتی که مولی الموحدین داد برمی آورد که « الهی و ربی من لی غیرک » پس ما چه جمله ای بگوییم که این را برساند که یاوری جز تو نداریم ای خدای رحیم!
خدایا جز تو کسی را ندارم معبود من مرا بپذیر. خدای من جز درگاهت جای دیگر ندارم جز مهرت مهری ندارم و جز عشقت عشقی ندارم. خدای من معبودا تنها به رضای تو و جلب رضایتت قدم بر این سرزمین نهادم .

از دست نوشته سردار شهید بنامعلی محمدزاده :
امروز ضرورت ایجاب می کند که تمام اوقات خود را صرف خدمت به اسلام کنم که علی به خاطرش 25 سال خانه نشین شد و پهلوی یگانه دخت اکرم (ص) شکست پس باید از اسلام دفاع کنم.

ذوالفقار شهید مهدی باکری در 1365/10/26 در عملیات غرورآفرین کربلای 5 در منطقه شلمچه کانال پرورش ماهی بر اثر اصابت ترکش قلبش از حرکت می ایستد و از دنیای زمینی به دنیای آسمانی پرواز می کند و برای همیشه بسوی فرمانده عزیزش آقا مهدی باکری می پیوندد. پیکر مطهرش باتوجه به اینکه پدر و مادر بزرگوارشان در تهران سکونت داشتند به درخواست مادرشان در بهشت زهرای تهران و در قطعه 53 ـ ردیف 5 شماره 14 به خاک سپرده شد.

 

 

,

تولد او بعد از هشت سال در یک روز برفی و زمستان سخت  نیر شادی خاصی را به خانواده رحمان محمدزاده بخشید.

 مادرش می گوید: با توجه به اینکه در خانواده ما اولاد ذکور بعد از تولد می مردند و پدر علی نیز در روستای محل زندگی، سردسته هیاتها و عزاداری ها بودند نذر فراوان جهت پسردار شدن کردند.
 
در کودکی قبل از رفتن به دوره دبستان قرآن را نزد پدر و پیر زنی که معلم قرآن روستا بود فرا گرفت. سپس سال اول ابتدایی را در روستای محل خودش گذراند اما به علت نبودن معلم، کلاس دوم ابتدایی را در روستای همجوار به نام قره شیران که با زادگاهش پنج کیلومتر فاصله داشت ثبت نام کرد.
در روزهایی که هوا خوب بود به اتفاق سه تن از دوستانش بعد از تعطیلی مدرسه به روستای خودش می آمد و در امور کشاورزی به پدر کمک می کرد و در صورت نامساعد بودن هوا پدر به دنبال علی می رفت.
 
بعد از قبولی در کلاس دوم ابتدایی به علت مشکلاتی که برای رفت و آمد به روستای قره شیران داشت و از آنجا که پدر علاقه شدیدی به علم و دانش و باسواد شدن فرزندانش داشت علی و برادر کوچکترش بیوک علی را برای درس خواندن به تهران فرستاد.
در ابتدای ورود آنها به علت عدم آشنایی با زبان فارسی از سوی بچه های هم سن و سال محله و مدرسه مورد تمسخر واقع شدند اما این مسائل باعث دلسرد شدن آن ها نشد.

علی، دوران ابتدایی را در مدرسه عارف محله یاخچی آباد تهران با نمرات بالا پشت سر گذاشت از آنجایی که از همان کودکی نمی خواست سربار دیگران حتی خواهرش که در منزل آنها بود بشود بعد از تعطیلی مدرسه با دستفروشی مخارج تحصیل خودش را فراهم می کرد.
لباسهای خود و برادرش که سه سال از او کوچکتر بود را می شست و به خواهرش اجاز ه این کار را نمی داد بعد از اتمام امتحانات و شروع تعطیلات تابستانی عازم روستا می شد تا در کار کشاورزی به پدرش کمک کند.
 
علی از کودکی فردی فعال و کوشا بود و با داشتن سن کم نسبت به حلال و حرام حساس بود و سعی می کرد در امور کشاورزی حقوق دیگران را رعایت کند هیچ گاه خودش نیز زیر بار ظلم نمی رفت و این جمله حضرت علی (ع) را همواره تکرار می کرد که  اگر مظلومی نباشد ظلمی نیز وجود نخواهد داشت.
 
علی به قدری به پدر و مادر خود احترام می گذاشت که حاضر نبود کوچکترین رنجشی از وی به دل داشته باشند به همین علت و با توجه به فرهنگ حاکم بر محیط و اصرار پدر و مادر در کلاس دوم راهنمایی ازدواج می کند به همین خاطر در مدرسه شبانه عارف و ابوریحان درس می خواند و در کنار درس خواندن با کار کردن در"چیت سازی " کارگر روی کامیونهایی که به مغازه ها قند و شکر می بردند، کار در بازار بزرگ تهران و کار در کارگاه جوراب بافی هزینه های زندگی اش را تامین می کند.
 
 
 
با شروع اولین جرقه های آتش انقلاب در بازار با نام و اهداف حضرت امام خمینی آشنا شد و با شروع تظاهرات در بازار تهران علی رغم مخالفت اعضای خانواده و اقوام با جان و دل در راهپیمایی ها شرکت می کرد بدون اینکه با سازمان یا شخص خاصی در ارتباط باشد. از آنجایی که بازار یکی از مراکز مهم مبارزه با رژیم بود علی با گرفتن اعلامیه ها شب ها اقدام به پخش و نصب آنها می کرد.
 
در طول انقلاب و ماههای اول پیروزی با جان و دل خود را وقف انقلاب نمود. به علت وضعیت خاص بعد از انقلاب هرگاه می دید که در خیابان ترافیک به وجود آمده اگر در ماشین بود بلافاصله پیاده می شد و به عنوان مامور اقدام به راهنمایی رانندگان می کرد.
 
از سال 1359 بعد از صدور فرمان تشکیل ارتش بیست میلیونی از سوی امام عضو بسیج مسجد صاحب الزمان (عج) یاخچی آباد شد و اصول اولیه نظامی را فرا گرفت. در آنجا انجمن اسلامی و کتابخانه مسجد را افتتاح کرد و با ایجاد هسته مقاومت محلی با دوستانش تعدادی از منافقین را در حین ترور دستگیر کرد. علاقه و عشق او به امام خمینی و دفاع از وطن باعث شد که تحصیل در دبیرستان وحید را در خیابان شوش و در سال چهارم رها کرده و به عضویت بسیج سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در آید. در بدو ورود به سپاه اردبیل به عنوان مسئول بسیج بخش نیر منصوب شد. در این مدت در ماموریت های محوله جهت جمع آوری اسلحه هایی که به صورت غیر قانونی در دست مردم بود فقط با سخنرانی و دعوت از مردم سلاح های بسیاری را جمع آوری می کند.
 
بعد از اتمام ماموریتش در نیر، به عنوان معاون عملیات سپاه اردبیل مشغول به کار می شود و بعد از مدتی به منطقه گیلان غرب و دهلران اعزام می شود و در حمله ای با رمز عملیاتی یا ابوالفضل (ع) شرکت می نماید. پس از آن به منطقه کردستان  شهر مهاباد رفته و در آنجا نیز در واحد عملیات در پاکسازی محورها فعالیت می کند و با حضور در جبهه جنوب در منطقه رقابیه و در منطقه عملیاتی و الفجر مقدماتی از ناحیه سینه ترکش می خورد.
 
در سال 1362 مدتی مسئولیت بسیج نمین اردبیل را به عهده گرفت که این مسئولیت او همزمان با کوچ خانواده او به تهران صورت می گیرد. پس از آن دوباره عازم جبهه می شود و در عملیات بدر و خیبر شرکت جست و بعد از بازگشت از جبهه به علت کوچ خانواده از سپاه اردبیل به سپاه تهران منتقل می شود و مدتی به عنوان مربی تاکتیک در دانشکده علوم و فنون نظامی دانشگاه امام حسین (ع) به خدمت ادامه می دهد.
 
در سال 1365 همزمان با اعزام سپاهیان محمد (ص) جهت جمع آوری اطلاعات از قرارگاه عملیاتی به منظور تدریس در دانشگاه امام حسین (ع) به اتفاق چند تن از دوستان رهسپار قرارگاه عملیاتی می شوند اما با احساس اینکه عملیاتی آغاز خواهد شد و از آنجایی که به لشکر 31 عاشورا عشق می ورزید به این لشگر پیوست و بلافاصله از طرف فرمانده لشکر (امین شریعتی) مسئولیت گردان مقداد به وی سپرده شد.
 
علی رغم اینکه زمان کمی به شروع عملیات باقی مانده بود علی شروع به بازسازی و آموزش گردان می نماید و گردانی را که طبق گفته فرمانده لشکر هیچ حسابی روی آن باز نشده بود تقویت نموده یکی از حساس ترین ماموریت ها را برعهده می گیرد.
 

 
خاطرات همرزمان
ایران زاد فرمانده تیپ 4 لشکر 31عاشورا می گوید :
بعد از تحویل این خط به گردان مقداد چنان او شبانه روز در فعالیت بود که فرصت استراحت نداشت. روزانه دوساعت او را به عقب منتقل می کردیم که استراحت نماید. روز آخر بعد از استراحت دو ساعته با یک حالت عجیبی بیدار شد. نسبت به روزهای دیگر دیرتر بیدار شد. وقتی که می خواست به خط برود تعدادی از دوستان گفتند مثل اینکه این رفتن آخرین رفتن بنامعلی است زیرا حالت عجیبی داشت. همان شب بود که در بی سیم شنیدم که محمدزاده شهید شده است. بالاخره بنامعلی محمدزاده بعد از پنجاه ماه حضور در جبهه در ساعات اولیه بامداد روز 26 دی 1365 بر اثر بمباران شیمیایی دشمن و اصابت ترکش در پشت پنج ضلعی (شلمچه ) عملیات کربلای 5  به شهادت رسید.

 
نقل است که گردان او مورد بمباران شیمیایی قرار می گیرد. این امر باعث می شود که روحیه گردان تضعیف شود و رشته کار از دست برود. اما بنامعلی با اینکه خودش شیمیایی شده بود با تدبیر و مدیریتی که داشت بلافاصله سخنرانی کرده و واقعه صحرای کربلا و ظهر عاشورا را برای بچه ها تداعی می کند.
تواضع خلوص و ایثار بنامعلی از بارزترین ویژگی های وی بود. مثلا در یک عملیات هنگامی که نگهبانی یکی از پل ها به عهده گردان مقداد سپرده شده بود شخصا مراقبت از آن پل را به عهده گرفت.

 
شهید مصطفی پیشقدم می گوید :
خودتان می دانید که دو روز است تحویل داده ایم اما ظهری سر زدم به برادر بنامعلی خیلی خسته بود، چشمهایش قرمز بود. معلوم بود از آن روزی که پل را از ما گرفته نخوابیده است.
از دیگر خصوصیات شهید این بود که او نمونه اشداء علی الکفار و رحماء بینهم بود. از چاپلوسی و دورویی بیزار بود. نسبت به غیبت و تهمت بسیار حساس بود .بسیار کم سخن می گفت و هرگاه که کلامی می گفت بسیار سنجیده و متین بود. عشق و ارادت خاصی به خانواده شهدا داشت. به نماز اول وقت و جماعت اهمیت می داد. شاهد این سخن مسجد صاحب الزمان (عج) مسجد یاخچی آباد ، مسجد رسول (ص) بازار دوم و مسجد خانی آباد نو می باشد . دائم الوضو بود و در اغلب روزهای رجب و شعبان یا حداقل یک روز در هفته را روزه می گرفت. بسیار صبور و بردبار بود. در برابر مشکلات همه را به صبردعوت می کرد به خصوص صبر در شهادتش. خطاب به مادرش می گفت: مادرم برای فاطمه (س) و امام حسین (ع) و اهل بیت او اشک بریز و در شهادتم با الگو قرار دادن مادرانی که چندین فرزند خود را تقدیم انقلاب نموده اند خود را تسکین بده .

 

فعالیتهای شهید در زمان انقلاب
با شروع اولین جرقه های آتش انقلاب در بازار با نام و اهداف حضرت امام خمینی (ره) آشنا شد و با شروع تظاهرات در بازار تهران علی رغم مخالفت اعضای خانواده و اقوام با جان و دل در راهپیمایی ها شرکت می کرد بدون اینکه با سازمان یا شخص خاصی در ارتباط باشد. از آنجایی که بازار یکی از مراکز مهم مبارزه با رژیم بود علی با گرفتن اعلامیه شبها اقدام به پخش و نصب آنها می نمود.

در طول انقلاب و ماههای اول پیروزی با جان و دل خود را وقف انقلاب می نمود مثلا به علت وضعیت خاص بعد از انقلاب هرگاه می دید که در خیابان ترافیک بوجود آمده اگر در ماشین بود بلافاصله پیاده می شد و به عنوان مامور اقدام به راهنمایی رانندگان می کرد.

از سال 1359 بعد از صدور فرمان تشکیل ارتش بیست میلیونی از سوی امام (ره) عضو بسیج صاحب الزمان (عج) یاغچی آباد شده اصول اولیه نظامی را فرامی گیرد. در این مدت انجمن اسلامی و کتابخانه مسجد را افتتاح کرده و با ایجاد هسته مقاومت محلی با دوستانش تعدادی از منافقین را در حین ترور دستگیر کردند. علاقه و عشق او به امام خمینی (ره) و دفاع از وطن و اسلام باعث شد که در سال چهارم (دبیرستان وحید خیابان شوش رشته اقتصاد) درس و تحصیل را رها کرده و به عضویت رسمی سپاه پاسداران درآید و چون در آن زمان خانواده اش در اردبیل سکونت داشتند محل خدمتش را برای اردبیل گرفت.

در بدو ورود به سپاه اردبیل به عنوان مسئول بسیج بخش نیر منصوب می شود و با اینکه نیر بازادگاهش فقط شش کیلومتر فاصله داشته به خاطر اینکه گمنام باشد خود را معرفی نمی کرد. در ماموریتهای محوله جهت جمع آوری اسلحه هایی که بصورت غیرقانونی دردست مردم بود فقط با سخنرانی و دعوت از مردم سلاح های بسیاری را جمع آوری می کند.

بعد از اتمام ماموریتش در بخش نیر مدتی هم مسئولیت بسیج نمین را قبول کرده و تغییر و تحولات بسیار خوبی را در این منطقه ساماندهی می نماید. بعد به عنوان معاون عملیات در سپاه اردبیل مشغول بکار می شود و بعد از مدتی به منطقه عملیاتی گیلان غرب و دهلران اعزام می شود و در تک محدود با رمز عملیاتی « یاابالفضل (ع ) » شرکت می نماید در 1361/10/15 از طرف سردار حمید باکری فرمانده تیپ 9 حضرت ابوالفضل (ع ) لشکر 31 عاشورا به عنوان فرمانده گردان امام سجاد(ع) این لشکر انتخاب می شوند و در عملیات والفجر مقدماتی در 18 /11/ 61 در منطقه فکه چزابه از ناحیه سینه مجروح می گردند. در بیمارستان طالقانی بنیاد شهید تبریز در 26/ 1 /1362 برای چند روزی بستری می گردد.

 

سردار رشید اسلام شهید بنامعلی محمدزاده در سال 1362 در عملیات خیبر و در سال 1362 در عملیات بدر به همراه فرمانده محبوبش شهید آقا مهدی باکری شرکت می نماید و از خود رشادتهای فراوان برجا می گذارد. شهادت آقا مهدی باکری فرمانده دلاور لشکر  عاشورا جهت زندگی او را چنان عوض نموده و آن چنان در رویه او تاثیر می گذارد که دیگر زنده ماندن در این دنیا را تاب نمی آورد این را همه فرماندهان و همرزمانش بعد از شهادتش تعریف می کردند و به او غبطه می خوردند.
در سال 65 همزمان با اعزام سپاهیان محمد(ص ) جهت جمع آوری اطلاعات از قرارگاههای عملیاتی به منظور تدریس در دانشگاه امام حسین (ع) به اتفاق چند تن از دوستان رهسپار قرارگاه عملیاتی می شود اما با احساس اینکه عملیاتی آغاز خواهد شد و از آنجایی که به لشکر 31 عاشورا و بچه های آذربایجان شرقی و اردبیل عشق می ورزید و بوی شهید مهدی باکری را استشمام می نمود به این لشکر پیوست و بلافاصله از طرف فرمانده لشکر (امین شریعتی) مسئولیت فرمانده گردان مقداد به وی سپرده شد.
علی رغم اینکه زمان کمی به شروع عملیات باقی مانده بود بنامعلی شروع به بازسازی و آموزش گردان می نماید و گردانی را که طبق گفته فرمانده لشکر هیچ حسابی روی آن باز نشده بود را تقویت نموده و یکی از حساس ترین ماموریت ها را برعهده می گیرد.
سردار شهید محمدزاده وقتی به عنوان مربی در دانشکده علوم و فنون دانشگاه امام حسین (ع) تدریس می کرد و شهادت همرزمانش را می شنید و در مراسم آنها شرکت می کرد چنان در روحیه او تاثیر می گذاشت که خدمت در پادگانها را رها کرده به جبهه می شتافت.

 

 

از سخنان این شهید بزرگوار است که می گفت :
« دلم برای جبهه تنگ شده است چقدر جاده های هموار کسالت آورند از یکنواختی دیوارها دلم می گیرد. »
او از طرف سردار فضایلی به منظور آموزش و عملیات به مقصد قرارگاه خاتم الانبیا(ص) انتخاب می گردد و در 21/ 9/ 1365 از طرف فرمانده نیروی زمینی سپاه سردار علی شمخانی بعنوان رابط معاونت عملیات نیروی زمینی سپاه منصوب می گردد.
دلاوریها و رشادتهای او در عملیات کربلای 5  زبانزد همه بود به خصوص دادن ماسکش به یکی از بسیجیان گردان که ماسکش را گم کرده بود و منطقه شیمیایی شده بو و او بدون ماسک به فرماندهی عملیات می پردازد با اینکه از عملیاتهای قبلی هم جراحاتی برتن داشت اما خستگی و ناامیدی در او معنی و مفهومی نداشت و عشق به امام و وطن به او نیرو می داد و روحیه صدچندان می گرفت.

 

مسئولیتهای سردار شهید بنامعلی محمدزاده در دوران هشت سال دفاع مقدس بدین شرح است:
1 ـ مسئول بسیج شهرستانهای نیر
2 ـ معاون عملیات فرماندهی سپاه اردبیل
3 ـ فرمانده گردان امام سجاد(ع ) لشکر 31 عاشورا
4 ـ فرمانده گردان محرم
5 ـ مربی تاکتیک دانشکده علوم و فنون دانشگاه امام حسین (ع )
6 ـ مامور اطلاعات عملیات در لشکر 27 محمد رسول الله (ص )
7 ـ رابط عملیات نیروی زمینی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی
8 ـ فرمانده گردان مقداد از لشکر 31 عاشورا
9 ـ قائم مقام تیپ ذوالفقار از لشکر 31 عاشورا

 

خصوصیات شهید:
او نمونه اشدا علی الکفار و رحما بینهم بود. از چاپلوسی و دورویی بیزار بود. نسبت به غیبت و تهمت بسیار حساس بود. بسیار کم سخن می گفت و هرگاه نیز کلامی می گفت بسیار سنجیده و متین بود. عشق و ارادت خاصی به خانواده شهدا داشت . به نماز اول وقت و جماعت اهمیت می داد. شاهد این سخنان مسجد صاحب الزمان (عج ) مسجد یاغچی آباد مسجدالرسول (ص ) بازار دوم و مسجد جامع خانی آبادنو می باشد. دائم الوضو بود و در اغلب روزهای رجب و شعبان یا حداقل یک روز در هفته را روزه می گرفت . بسیار صبور و بردبار بود و در برابر مشکلات همه را به صبر دعوت می کرد به خصوص صبر بر شهادتش .

خطاب به مادرش :
مادرم برای فاطمه (ع) و امام حسین (ع) و اهل بیت او (ع) اشک بریز و در شهادتم با الگو قراردادن مادرانی که چندین فرزند خود را تقدیم انقلاب نموده اند تسکین بده » .
در وصیت نامه اش به همه توصیه می کند:
« دنیا مزرعه آخرت است مواظب باشید و ببینید که چه چیزی برای خانه آخرت می کارید. انقلاب اسلامی ایران تداوم بخش انقلاب خونین کربلای معلاست. بدانید که امام به اسلام دوباره عزت و جلال بخشید. برای مسلمین و مستضعفین و ملل ستمدیده الگو گردیده و در راه تداوم بخشیدن به انقلاب و راه شهدا تلاش کنید که امروز روز امتحان است » .

آخرین مناجاتش با خداوند در وصیت نامه اش :
« خدایا! حالا بنده حقیرت با کوله باری از گناه به تو روی آورده اگر تو او را نپذیری و جوابش ندهی اگر او را قبول نکنی اگر بر اعمالمان با مهر و عطوفت با مهربانی واسعه خودت ترحم نکنی به کجا برویم
الهی وقتی که مولی الموحدین داد برمی آورد که « الهی و ربی من لی غیرک » پس ما چه جمله ای بگوییم که این را برساند که یاوری جز تو نداریم ای خدای رحیم!
خدایا جز تو کسی را ندارم معبود من مرا بپذیر. خدای من جز درگاهت جای دیگر ندارم جز مهرت مهری ندارم و جز عشقت عشقی ندارم. خدای من معبودا تنها به رضای تو و جلب رضایتت قدم بر این سرزمین نهادم .

از دست نوشته سردار شهید بنامعلی محمدزاده :
امروز ضرورت ایجاب می کند که تمام اوقات خود را صرف خدمت به اسلام کنم که علی به خاطرش 25 سال خانه نشین شد و پهلوی یگانه دخت اکرم (ص) شکست پس باید از اسلام دفاع کنم.

ذوالفقار شهید مهدی باکری در 1365/10/26 در عملیات غرورآفرین کربلای 5 در منطقه شلمچه کانال پرورش ماهی بر اثر اصابت ترکش قلبش از حرکت می ایستد و از دنیای زمینی به دنیای آسمانی پرواز می کند و برای همیشه بسوی فرمانده عزیزش آقا مهدی باکری می پیوندد. پیکر مطهرش باتوجه به اینکه پدر و مادر بزرگوارشان در تهران سکونت داشتند به درخواست مادرشان در بهشت زهرای تهران و در قطعه 53 ـ ردیف 5 شماره 14 به خاک سپرده شد.

 

 

,

تولد او بعد از هشت سال در یک روز برفی و زمستان سخت  نیر شادی خاصی را به خانواده رحمان محمدزاده بخشید.

 مادرش می گوید: با توجه به اینکه در خانواده ما اولاد ذکور بعد از تولد می مردند و پدر علی نیز در روستای محل زندگی، سردسته هیاتها و عزاداری ها بودند نذر فراوان جهت پسردار شدن کردند.
 
در کودکی قبل از رفتن به دوره دبستان قرآن را نزد پدر و پیر زنی که معلم قرآن روستا بود فرا گرفت. سپس سال اول ابتدایی را در روستای محل خودش گذراند اما به علت نبودن معلم، کلاس دوم ابتدایی را در روستای همجوار به نام قره شیران که با زادگاهش پنج کیلومتر فاصله داشت ثبت نام کرد.
در روزهایی که هوا خوب بود به اتفاق سه تن از دوستانش بعد از تعطیلی مدرسه به روستای خودش می آمد و در امور کشاورزی به پدر کمک می کرد و در صورت نامساعد بودن هوا پدر به دنبال علی می رفت.
 
بعد از قبولی در کلاس دوم ابتدایی به علت مشکلاتی که برای رفت و آمد به روستای قره شیران داشت و از آنجا که پدر علاقه شدیدی به علم و دانش و باسواد شدن فرزندانش داشت علی و برادر کوچکترش بیوک علی را برای درس خواندن به تهران فرستاد.
در ابتدای ورود آنها به علت عدم آشنایی با زبان فارسی از سوی بچه های هم سن و سال محله و مدرسه مورد تمسخر واقع شدند اما این مسائل باعث دلسرد شدن آن ها نشد.

علی، دوران ابتدایی را در مدرسه عارف محله یاخچی آباد تهران با نمرات بالا پشت سر گذاشت از آنجایی که از همان کودکی نمی خواست سربار دیگران حتی خواهرش که در منزل آنها بود بشود بعد از تعطیلی مدرسه با دستفروشی مخارج تحصیل خودش را فراهم می کرد.
لباسهای خود و برادرش که سه سال از او کوچکتر بود را می شست و به خواهرش اجاز ه این کار را نمی داد بعد از اتمام امتحانات و شروع تعطیلات تابستانی عازم روستا می شد تا در کار کشاورزی به پدرش کمک کند.
 
علی از کودکی فردی فعال و کوشا بود و با داشتن سن کم نسبت به حلال و حرام حساس بود و سعی می کرد در امور کشاورزی حقوق دیگران را رعایت کند هیچ گاه خودش نیز زیر بار ظلم نمی رفت و این جمله حضرت علی (ع) را همواره تکرار می کرد که  اگر مظلومی نباشد ظلمی نیز وجود نخواهد داشت.
 
علی به قدری به پدر و مادر خود احترام می گذاشت که حاضر نبود کوچکترین رنجشی از وی به دل داشته باشند به همین علت و با توجه به فرهنگ حاکم بر محیط و اصرار پدر و مادر در کلاس دوم راهنمایی ازدواج می کند به همین خاطر در مدرسه شبانه عارف و ابوریحان درس می خواند و در کنار درس خواندن با کار کردن در"چیت سازی " کارگر روی کامیونهایی که به مغازه ها قند و شکر می بردند، کار در بازار بزرگ تهران و کار در کارگاه جوراب بافی هزینه های زندگی اش را تامین می کند.
 
 
 
با شروع اولین جرقه های آتش انقلاب در بازار با نام و اهداف حضرت امام خمینی آشنا شد و با شروع تظاهرات در بازار تهران علی رغم مخالفت اعضای خانواده و اقوام با جان و دل در راهپیمایی ها شرکت می کرد بدون اینکه با سازمان یا شخص خاصی در ارتباط باشد. از آنجایی که بازار یکی از مراکز مهم مبارزه با رژیم بود علی با گرفتن اعلامیه ها شب ها اقدام به پخش و نصب آنها می کرد.
 
در طول انقلاب و ماههای اول پیروزی با جان و دل خود را وقف انقلاب نمود. به علت وضعیت خاص بعد از انقلاب هرگاه می دید که در خیابان ترافیک به وجود آمده اگر در ماشین بود بلافاصله پیاده می شد و به عنوان مامور اقدام به راهنمایی رانندگان می کرد.
 
از سال 1359 بعد از صدور فرمان تشکیل ارتش بیست میلیونی از سوی امام عضو بسیج مسجد صاحب الزمان (عج) یاخچی آباد شد و اصول اولیه نظامی را فرا گرفت. در آنجا انجمن اسلامی و کتابخانه مسجد را افتتاح کرد و با ایجاد هسته مقاومت محلی با دوستانش تعدادی از منافقین را در حین ترور دستگیر کرد. علاقه و عشق او به امام خمینی و دفاع از وطن باعث شد که تحصیل در دبیرستان وحید را در خیابان شوش و در سال چهارم رها کرده و به عضویت بسیج سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در آید. در بدو ورود به سپاه اردبیل به عنوان مسئول بسیج بخش نیر منصوب شد. در این مدت در ماموریت های محوله جهت جمع آوری اسلحه هایی که به صورت غیر قانونی در دست مردم بود فقط با سخنرانی و دعوت از مردم سلاح های بسیاری را جمع آوری می کند.
 
بعد از اتمام ماموریتش در نیر، به عنوان معاون عملیات سپاه اردبیل مشغول به کار می شود و بعد از مدتی به منطقه گیلان غرب و دهلران اعزام می شود و در حمله ای با رمز عملیاتی یا ابوالفضل (ع) شرکت می نماید. پس از آن به منطقه کردستان  شهر مهاباد رفته و در آنجا نیز در واحد عملیات در پاکسازی محورها فعالیت می کند و با حضور در جبهه جنوب در منطقه رقابیه و در منطقه عملیاتی و الفجر مقدماتی از ناحیه سینه ترکش می خورد.
 
در سال 1362 مدتی مسئولیت بسیج نمین اردبیل را به عهده گرفت که این مسئولیت او همزمان با کوچ خانواده او به تهران صورت می گیرد. پس از آن دوباره عازم جبهه می شود و در عملیات بدر و خیبر شرکت جست و بعد از بازگشت از جبهه به علت کوچ خانواده از سپاه اردبیل به سپاه تهران منتقل می شود و مدتی به عنوان مربی تاکتیک در دانشکده علوم و فنون نظامی دانشگاه امام حسین (ع) به خدمت ادامه می دهد.
 
در سال 1365 همزمان با اعزام سپاهیان محمد (ص) جهت جمع آوری اطلاعات از قرارگاه عملیاتی به منظور تدریس در دانشگاه امام حسین (ع) به اتفاق چند تن از دوستان رهسپار قرارگاه عملیاتی می شوند اما با احساس اینکه عملیاتی آغاز خواهد شد و از آنجایی که به لشکر 31 عاشورا عشق می ورزید به این لشگر پیوست و بلافاصله از طرف فرمانده لشکر (امین شریعتی) مسئولیت گردان مقداد به وی سپرده شد.
 
علی رغم اینکه زمان کمی به شروع عملیات باقی مانده بود علی شروع به بازسازی و آموزش گردان می نماید و گردانی را که طبق گفته فرمانده لشکر هیچ حسابی روی آن باز نشده بود تقویت نموده یکی از حساس ترین ماموریت ها را برعهده می گیرد.
 

 
خاطرات همرزمان
ایران زاد فرمانده تیپ 4 لشکر 31عاشورا می گوید :
بعد از تحویل این خط به گردان مقداد چنان او شبانه روز در فعالیت بود که فرصت استراحت نداشت. روزانه دوساعت او را به عقب منتقل می کردیم که استراحت نماید. روز آخر بعد از استراحت دو ساعته با یک حالت عجیبی بیدار شد. نسبت به روزهای دیگر دیرتر بیدار شد. وقتی که می خواست به خط برود تعدادی از دوستان گفتند مثل اینکه این رفتن آخرین رفتن بنامعلی است زیرا حالت عجیبی داشت. همان شب بود که در بی سیم شنیدم که محمدزاده شهید شده است. بالاخره بنامعلی محمدزاده بعد از پنجاه ماه حضور در جبهه در ساعات اولیه بامداد روز 26 دی 1365 بر اثر بمباران شیمیایی دشمن و اصابت ترکش در پشت پنج ضلعی (شلمچه ) عملیات کربلای 5  به شهادت رسید.

 
نقل است که گردان او مورد بمباران شیمیایی قرار می گیرد. این امر باعث می شود که روحیه گردان تضعیف شود و رشته کار از دست برود. اما بنامعلی با اینکه خودش شیمیایی شده بود با تدبیر و مدیریتی که داشت بلافاصله سخنرانی کرده و واقعه صحرای کربلا و ظهر عاشورا را برای بچه ها تداعی می کند.
تواضع خلوص و ایثار بنامعلی از بارزترین ویژگی های وی بود. مثلا در یک عملیات هنگامی که نگهبانی یکی از پل ها به عهده گردان مقداد سپرده شده بود شخصا مراقبت از آن پل را به عهده گرفت.

 
شهید مصطفی پیشقدم می گوید :
خودتان می دانید که دو روز است تحویل داده ایم اما ظهری سر زدم به برادر بنامعلی خیلی خسته بود، چشمهایش قرمز بود. معلوم بود از آن روزی که پل را از ما گرفته نخوابیده است.
از دیگر خصوصیات شهید این بود که او نمونه اشداء علی الکفار و رحماء بینهم بود. از چاپلوسی و دورویی بیزار بود. نسبت به غیبت و تهمت بسیار حساس بود .بسیار کم سخن می گفت و هرگاه که کلامی می گفت بسیار سنجیده و متین بود. عشق و ارادت خاصی به خانواده شهدا داشت. به نماز اول وقت و جماعت اهمیت می داد. شاهد این سخن مسجد صاحب الزمان (عج) مسجد یاخچی آباد ، مسجد رسول (ص) بازار دوم و مسجد خانی آباد نو می باشد . دائم الوضو بود و در اغلب روزهای رجب و شعبان یا حداقل یک روز در هفته را روزه می گرفت. بسیار صبور و بردبار بود. در برابر مشکلات همه را به صبردعوت می کرد به خصوص صبر در شهادتش. خطاب به مادرش می گفت: مادرم برای فاطمه (س) و امام حسین (ع) و اهل بیت او اشک بریز و در شهادتم با الگو قرار دادن مادرانی که چندین فرزند خود را تقدیم انقلاب نموده اند خود را تسکین بده .

 

فعالیتهای شهید در زمان انقلاب
با شروع اولین جرقه های آتش انقلاب در بازار با نام و اهداف حضرت امام خمینی (ره) آشنا شد و با شروع تظاهرات در بازار تهران علی رغم مخالفت اعضای خانواده و اقوام با جان و دل در راهپیمایی ها شرکت می کرد بدون اینکه با سازمان یا شخص خاصی در ارتباط باشد. از آنجایی که بازار یکی از مراکز مهم مبارزه با رژیم بود علی با گرفتن اعلامیه شبها اقدام به پخش و نصب آنها می نمود.

در طول انقلاب و ماههای اول پیروزی با جان و دل خود را وقف انقلاب می نمود مثلا به علت وضعیت خاص بعد از انقلاب هرگاه می دید که در خیابان ترافیک بوجود آمده اگر در ماشین بود بلافاصله پیاده می شد و به عنوان مامور اقدام به راهنمایی رانندگان می کرد.

از سال 1359 بعد از صدور فرمان تشکیل ارتش بیست میلیونی از سوی امام (ره) عضو بسیج صاحب الزمان (عج) یاغچی آباد شده اصول اولیه نظامی را فرامی گیرد. در این مدت انجمن اسلامی و کتابخانه مسجد را افتتاح کرده و با ایجاد هسته مقاومت محلی با دوستانش تعدادی از منافقین را در حین ترور دستگیر کردند. علاقه و عشق او به امام خمینی (ره) و دفاع از وطن و اسلام باعث شد که در سال چهارم (دبیرستان وحید خیابان شوش رشته اقتصاد) درس و تحصیل را رها کرده و به عضویت رسمی سپاه پاسداران درآید و چون در آن زمان خانواده اش در اردبیل سکونت داشتند محل خدمتش را برای اردبیل گرفت.

در بدو ورود به سپاه اردبیل به عنوان مسئول بسیج بخش نیر منصوب می شود و با اینکه نیر بازادگاهش فقط شش کیلومتر فاصله داشته به خاطر اینکه گمنام باشد خود را معرفی نمی کرد. در ماموریتهای محوله جهت جمع آوری اسلحه هایی که بصورت غیرقانونی دردست مردم بود فقط با سخنرانی و دعوت از مردم سلاح های بسیاری را جمع آوری می کند.

بعد از اتمام ماموریتش در بخش نیر مدتی هم مسئولیت بسیج نمین را قبول کرده و تغییر و تحولات بسیار خوبی را در این منطقه ساماندهی می نماید. بعد به عنوان معاون عملیات در سپاه اردبیل مشغول بکار می شود و بعد از مدتی به منطقه عملیاتی گیلان غرب و دهلران اعزام می شود و در تک محدود با رمز عملیاتی « یاابالفضل (ع ) » شرکت می نماید در 1361/10/15 از طرف سردار حمید باکری فرمانده تیپ 9 حضرت ابوالفضل (ع ) لشکر 31 عاشورا به عنوان فرمانده گردان امام سجاد(ع) این لشکر انتخاب می شوند و در عملیات والفجر مقدماتی در 18 /11/ 61 در منطقه فکه چزابه از ناحیه سینه مجروح می گردند. در بیمارستان طالقانی بنیاد شهید تبریز در 26/ 1 /1362 برای چند روزی بستری می گردد.

 

سردار رشید اسلام شهید بنامعلی محمدزاده در سال 1362 در عملیات خیبر و در سال 1362 در عملیات بدر به همراه فرمانده محبوبش شهید آقا مهدی باکری شرکت می نماید و از خود رشادتهای فراوان برجا می گذارد. شهادت آقا مهدی باکری فرمانده دلاور لشکر  عاشورا جهت زندگی او را چنان عوض نموده و آن چنان در رویه او تاثیر می گذارد که دیگر زنده ماندن در این دنیا را تاب نمی آورد این را همه فرماندهان و همرزمانش بعد از شهادتش تعریف می کردند و به او غبطه می خوردند.
در سال 65 همزمان با اعزام سپاهیان محمد(ص ) جهت جمع آوری اطلاعات از قرارگاههای عملیاتی به منظور تدریس در دانشگاه امام حسین (ع) به اتفاق چند تن از دوستان رهسپار قرارگاه عملیاتی می شود اما با احساس اینکه عملیاتی آغاز خواهد شد و از آنجایی که به لشکر 31 عاشورا و بچه های آذربایجان شرقی و اردبیل عشق می ورزید و بوی شهید مهدی باکری را استشمام می نمود به این لشکر پیوست و بلافاصله از طرف فرمانده لشکر (امین شریعتی) مسئولیت فرمانده گردان مقداد به وی سپرده شد.
علی رغم اینکه زمان کمی به شروع عملیات باقی مانده بود بنامعلی شروع به بازسازی و آموزش گردان می نماید و گردانی را که طبق گفته فرمانده لشکر هیچ حسابی روی آن باز نشده بود را تقویت نموده و یکی از حساس ترین ماموریت ها را برعهده می گیرد.
سردار شهید محمدزاده وقتی به عنوان مربی در دانشکده علوم و فنون دانشگاه امام حسین (ع) تدریس می کرد و شهادت همرزمانش را می شنید و در مراسم آنها شرکت می کرد چنان در روحیه او تاثیر می گذاشت که خدمت در پادگانها را رها کرده به جبهه می شتافت.

 

 

از سخنان این شهید بزرگوار است که می گفت :
« دلم برای جبهه تنگ شده است چقدر جاده های هموار کسالت آورند از یکنواختی دیوارها دلم می گیرد. »
او از طرف سردار فضایلی به منظور آموزش و عملیات به مقصد قرارگاه خاتم الانبیا(ص) انتخاب می گردد و در 21/ 9/ 1365 از طرف فرمانده نیروی زمینی سپاه سردار علی شمخانی بعنوان رابط معاونت عملیات نیروی زمینی سپاه منصوب می گردد.
دلاوریها و رشادتهای او در عملیات کربلای 5  زبانزد همه بود به خصوص دادن ماسکش به یکی از بسیجیان گردان که ماسکش را گم کرده بود و منطقه شیمیایی شده بو و او بدون ماسک به فرماندهی عملیات می پردازد با اینکه از عملیاتهای قبلی هم جراحاتی برتن داشت اما خستگی و ناامیدی در او معنی و مفهومی نداشت و عشق به امام و وطن به او نیرو می داد و روحیه صدچندان می گرفت.

 

مسئولیتهای سردار شهید بنامعلی محمدزاده در دوران هشت سال دفاع مقدس بدین شرح است:
1 ـ مسئول بسیج شهرستانهای نیر
2 ـ معاون عملیات فرماندهی سپاه اردبیل
3 ـ فرمانده گردان امام سجاد(ع ) لشکر 31 عاشورا
4 ـ فرمانده گردان محرم
5 ـ مربی تاکتیک دانشکده علوم و فنون دانشگاه امام حسین (ع )
6 ـ مامور اطلاعات عملیات در لشکر 27 محمد رسول الله (ص )
7 ـ رابط عملیات نیروی زمینی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی
8 ـ فرمانده گردان مقداد از لشکر 31 عاشورا
9 ـ قائم مقام تیپ ذوالفقار از لشکر 31 عاشورا

 

خصوصیات شهید:
او نمونه اشدا علی الکفار و رحما بینهم بود. از چاپلوسی و دورویی بیزار بود. نسبت به غیبت و تهمت بسیار حساس بود. بسیار کم سخن می گفت و هرگاه نیز کلامی می گفت بسیار سنجیده و متین بود. عشق و ارادت خاصی به خانواده شهدا داشت . به نماز اول وقت و جماعت اهمیت می داد. شاهد این سخنان مسجد صاحب الزمان (عج ) مسجد یاغچی آباد مسجدالرسول (ص ) بازار دوم و مسجد جامع خانی آبادنو می باشد. دائم الوضو بود و در اغلب روزهای رجب و شعبان یا حداقل یک روز در هفته را روزه می گرفت . بسیار صبور و بردبار بود و در برابر مشکلات همه را به صبر دعوت می کرد به خصوص صبر بر شهادتش .

خطاب به مادرش :
مادرم برای فاطمه (ع) و امام حسین (ع) و اهل بیت او (ع) اشک بریز و در شهادتم با الگو قراردادن مادرانی که چندین فرزند خود را تقدیم انقلاب نموده اند تسکین بده » .
در وصیت نامه اش به همه توصیه می کند:
« دنیا مزرعه آخرت است مواظب باشید و ببینید که چه چیزی برای خانه آخرت می کارید. انقلاب اسلامی ایران تداوم بخش انقلاب خونین کربلای معلاست. بدانید که امام به اسلام دوباره عزت و جلال بخشید. برای مسلمین و مستضعفین و ملل ستمدیده الگو گردیده و در راه تداوم بخشیدن به انقلاب و راه شهدا تلاش کنید که امروز روز امتحان است » .

آخرین مناجاتش با خداوند در وصیت نامه اش :
« خدایا! حالا بنده حقیرت با کوله باری از گناه به تو روی آورده اگر تو او را نپذیری و جوابش ندهی اگر او را قبول نکنی اگر بر اعمالمان با مهر و عطوفت با مهربانی واسعه خودت ترحم نکنی به کجا برویم
الهی وقتی که مولی الموحدین داد برمی آورد که « الهی و ربی من لی غیرک » پس ما چه جمله ای بگوییم که این را برساند که یاوری جز تو نداریم ای خدای رحیم!
خدایا جز تو کسی را ندارم معبود من مرا بپذیر. خدای من جز درگاهت جای دیگر ندارم جز مهرت مهری ندارم و جز عشقت عشقی ندارم. خدای من معبودا تنها به رضای تو و جلب رضایتت قدم بر این سرزمین نهادم .

از دست نوشته سردار شهید بنامعلی محمدزاده :
امروز ضرورت ایجاب می کند که تمام اوقات خود را صرف خدمت به اسلام کنم که علی به خاطرش 25 سال خانه نشین شد و پهلوی یگانه دخت اکرم (ص) شکست پس باید از اسلام دفاع کنم.

ذوالفقار شهید مهدی باکری در 1365/10/26 در عملیات غرورآفرین کربلای 5 در منطقه شلمچه کانال پرورش ماهی بر اثر اصابت ترکش قلبش از حرکت می ایستد و از دنیای زمینی به دنیای آسمانی پرواز می کند و برای همیشه بسوی فرمانده عزیزش آقا مهدی باکری می پیوندد. پیکر مطهرش باتوجه به اینکه پدر و مادر بزرگوارشان در تهران سکونت داشتند به درخواست مادرشان در بهشت زهرای تهران و در قطعه 53 ـ ردیف 5 شماره 14 به خاک سپرده شد.

 

 

,

تولد او بعد از هشت سال در یک روز برفی و زمستان سخت  نیر شادی خاصی را به خانواده رحمان محمدزاده بخشید.

,
 مادرش می گوید: با توجه به اینکه در خانواده ما اولاد ذکور بعد از تولد می مردند و پدر علی نیز در روستای محل زندگی، سردسته هیاتها و عزاداری ها بودند نذر فراوان جهت پسردار شدن کردند.
 
,  مادرش می گوید: با توجه به اینکه در خانواده ما اولاد ذکور بعد از تولد می مردند و پدر علی نیز در روستای محل زندگی، سردسته هیاتها و عزاداری ها بودند نذر فراوان جهت پسردار شدن کردند.,
,
در کودکی قبل از رفتن به دوره دبستان قرآن را نزد پدر و پیر زنی که معلم قرآن روستا بود فرا گرفت. سپس سال اول ابتدایی را در روستای محل خودش گذراند اما به علت نبودن معلم، کلاس دوم ابتدایی را در روستای همجوار به نام قره شیران که با زادگاهش پنج کیلومتر فاصله داشت ثبت نام کرد.
, در کودکی قبل از رفتن به دوره دبستان قرآن را نزد پدر و پیر زنی که معلم قرآن روستا بود فرا گرفت. سپس سال اول ابتدایی را در روستای محل خودش گذراند اما به علت نبودن معلم، کلاس دوم ابتدایی را در روستای همجوار به نام قره شیران که با زادگاهش پنج کیلومتر فاصله داشت ثبت نام کرد. ,
در روزهایی که هوا خوب بود به اتفاق سه تن از دوستانش بعد از تعطیلی مدرسه به روستای خودش می آمد و در امور کشاورزی به پدر کمک می کرد و در صورت نامساعد بودن هوا پدر به دنبال علی می رفت.
, در روزهایی که هوا خوب بود به اتفاق سه تن از دوستانش بعد از تعطیلی مدرسه به روستای خودش می آمد و در امور کشاورزی به پدر کمک می کرد و در صورت نامساعد بودن هوا پدر به دنبال علی می رفت. ,
 
,
بعد از قبولی در کلاس دوم ابتدایی به علت مشکلاتی که برای رفت و آمد به روستای قره شیران داشت و از آنجا که پدر علاقه شدیدی به علم و دانش و باسواد شدن فرزندانش داشت علی و برادر کوچکترش بیوک علی را برای درس خواندن به تهران فرستاد.
, بعد از قبولی در کلاس دوم ابتدایی به علت مشکلاتی که برای رفت و آمد به روستای قره شیران داشت و از آنجا که پدر علاقه شدیدی به علم و دانش و باسواد شدن فرزندانش داشت علی و برادر کوچکترش بیوک علی را برای درس خواندن به تهران فرستاد. ,
در ابتدای ورود آنها به علت عدم آشنایی با زبان فارسی از سوی بچه های هم سن و سال محله و مدرسه مورد تمسخر واقع شدند اما این مسائل باعث دلسرد شدن آن ها نشد.
, در ابتدای ورود آنها به علت عدم آشنایی با زبان فارسی از سوی بچه های هم سن و سال محله و مدرسه مورد تمسخر واقع شدند اما این مسائل باعث دلسرد شدن آن ها نشد.,

علی، دوران ابتدایی را در مدرسه عارف محله یاخچی آباد تهران با نمرات بالا پشت سر گذاشت از آنجایی که از همان کودکی نمی خواست سربار دیگران حتی خواهرش که در منزل آنها بود بشود بعد از تعطیلی مدرسه با دستفروشی مخارج تحصیل خودش را فراهم می کرد.
,
, علی، دوران ابتدایی را در مدرسه عارف محله یاخچی آباد تهران با نمرات بالا پشت سر گذاشت از آنجایی که از همان کودکی نمی خواست سربار دیگران حتی خواهرش که در منزل آنها بود بشود بعد از تعطیلی مدرسه با دستفروشی مخارج تحصیل خودش را فراهم می کرد.,
لباسهای خود و برادرش که سه سال از او کوچکتر بود را می شست و به خواهرش اجاز ه این کار را نمی داد بعد از اتمام امتحانات و شروع تعطیلات تابستانی عازم روستا می شد تا در کار کشاورزی به پدرش کمک کند.
 
, لباسهای خود و برادرش که سه سال از او کوچکتر بود را می شست و به خواهرش اجاز ه این کار را نمی داد بعد از اتمام امتحانات و شروع تعطیلات تابستانی عازم روستا می شد تا در کار کشاورزی به پدرش کمک کند.,
,
علی از کودکی فردی فعال و کوشا بود و با داشتن سن کم نسبت به حلال و حرام حساس بود و سعی می کرد در امور کشاورزی حقوق دیگران را رعایت کند هیچ گاه خودش نیز زیر بار ظلم نمی رفت و این جمله حضرت علی (ع) را همواره تکرار می کرد که  اگر مظلومی نباشد ظلمی نیز وجود نخواهد داشت.
 
, علی از کودکی فردی فعال و کوشا بود و با داشتن سن کم نسبت به حلال و حرام حساس بود و سعی می کرد در امور کشاورزی حقوق دیگران را رعایت کند هیچ گاه خودش نیز زیر بار ظلم نمی رفت و این جمله حضرت علی (ع) را همواره تکرار می کرد که  اگر مظلومی نباشد ظلمی نیز وجود نخواهد داشت.,
,
علی به قدری به پدر و مادر خود احترام می گذاشت که حاضر نبود کوچکترین رنجشی از وی به دل داشته باشند به همین علت و با توجه به فرهنگ حاکم بر محیط و اصرار پدر و مادر در کلاس دوم راهنمایی ازدواج می کند به همین خاطر در مدرسه شبانه عارف و ابوریحان درس می خواند و در کنار درس خواندن با کار کردن در"چیت سازی " کارگر روی کامیونهایی که به مغازه ها قند و شکر می بردند، کار در بازار بزرگ تهران و کار در کارگاه جوراب بافی هزینه های زندگی اش را تامین می کند.
 
, علی به قدری به پدر و مادر خود احترام می گذاشت که حاضر نبود کوچکترین رنجشی از وی به دل داشته باشند به همین علت و با توجه به فرهنگ حاکم بر محیط و اصرار پدر و مادر در کلاس دوم راهنمایی ازدواج می کند به همین خاطر در مدرسه شبانه عارف و ابوریحان درس می خواند و در کنار درس خواندن با کار کردن در"چیت سازی " کارگر روی کامیونهایی که به مغازه ها قند و شکر می بردند، کار در بازار بزرگ تهران و کار در کارگاه جوراب بافی هزینه های زندگی اش را تامین می کند.,
,
 
,
 
,
با شروع اولین جرقه های آتش انقلاب در بازار با نام و اهداف حضرت امام خمینی آشنا شد و با شروع تظاهرات در بازار تهران علی رغم مخالفت اعضای خانواده و اقوام با جان و دل در راهپیمایی ها شرکت می کرد بدون اینکه با سازمان یا شخص خاصی در ارتباط باشد. از آنجایی که بازار یکی از مراکز مهم مبارزه با رژیم بود علی با گرفتن اعلامیه ها شب ها اقدام به پخش و نصب آنها می کرد.
 
, با شروع اولین جرقه های آتش انقلاب در بازار با نام و اهداف حضرت امام خمینی آشنا شد و با شروع تظاهرات در بازار تهران علی رغم مخالفت اعضای خانواده و اقوام با جان و دل در راهپیمایی ها شرکت می کرد بدون اینکه با سازمان یا شخص خاصی در ارتباط باشد. از آنجایی که بازار یکی از مراکز مهم مبارزه با رژیم بود علی با گرفتن اعلامیه ها شب ها اقدام به پخش و نصب آنها می کرد.,
,
در طول انقلاب و ماههای اول پیروزی با جان و دل خود را وقف انقلاب نمود. به علت وضعیت خاص بعد از انقلاب هرگاه می دید که در خیابان ترافیک به وجود آمده اگر در ماشین بود بلافاصله پیاده می شد و به عنوان مامور اقدام به راهنمایی رانندگان می کرد.
 
, در طول انقلاب و ماههای اول پیروزی با جان و دل خود را وقف انقلاب نمود. به علت وضعیت خاص بعد از انقلاب هرگاه می دید که در خیابان ترافیک به وجود آمده اگر در ماشین بود بلافاصله پیاده می شد و به عنوان مامور اقدام به راهنمایی رانندگان می کرد.,
,
از سال 1359 بعد از صدور فرمان تشکیل ارتش بیست میلیونی از سوی امام عضو بسیج مسجد صاحب الزمان (عج) یاخچی آباد شد و اصول اولیه نظامی را فرا گرفت. در آنجا انجمن اسلامی و کتابخانه مسجد را افتتاح کرد و با ایجاد هسته مقاومت محلی با دوستانش تعدادی از منافقین را در حین ترور دستگیر کرد. علاقه و عشق او به امام خمینی و دفاع از وطن باعث شد که تحصیل در دبیرستان وحید را در خیابان شوش و در سال چهارم رها کرده و به عضویت بسیج سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در آید. در بدو ورود به سپاه اردبیل به عنوان مسئول بسیج بخش نیر منصوب شد. در این مدت در ماموریت های محوله جهت جمع آوری اسلحه هایی که به صورت غیر قانونی در دست مردم بود فقط با سخنرانی و دعوت از مردم سلاح های بسیاری را جمع آوری می کند.
 
, از سال 1359 بعد از صدور فرمان تشکیل ارتش بیست میلیونی از سوی امام عضو بسیج مسجد صاحب الزمان (عج) یاخچی آباد شد و اصول اولیه نظامی را فرا گرفت. در آنجا انجمن اسلامی و کتابخانه مسجد را افتتاح کرد و با ایجاد هسته مقاومت محلی با دوستانش تعدادی از منافقین را در حین ترور دستگیر کرد. علاقه و عشق او به امام خمینی و دفاع از وطن باعث شد که تحصیل در دبیرستان وحید را در خیابان شوش و در سال چهارم رها کرده و به عضویت بسیج سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در آید. در بدو ورود به سپاه اردبیل به عنوان مسئول بسیج بخش نیر منصوب شد. در این مدت در ماموریت های محوله جهت جمع آوری اسلحه هایی که به صورت غیر قانونی در دست مردم بود فقط با سخنرانی و دعوت از مردم سلاح های بسیاری را جمع آوری می کند.,
,
بعد از اتمام ماموریتش در نیر، به عنوان معاون عملیات سپاه اردبیل مشغول به کار می شود و بعد از مدتی به منطقه گیلان غرب و دهلران اعزام می شود و در حمله ای با رمز عملیاتی یا ابوالفضل (ع) شرکت می نماید. پس از آن به منطقه کردستان  شهر مهاباد رفته و در آنجا نیز در واحد عملیات در پاکسازی محورها فعالیت می کند و با حضور در جبهه جنوب در منطقه رقابیه و در منطقه عملیاتی و الفجر مقدماتی از ناحیه سینه ترکش می خورد.
 
, بعد از اتمام ماموریتش در نیر، به عنوان معاون عملیات سپاه اردبیل مشغول به کار می شود و بعد از مدتی به منطقه گیلان غرب و دهلران اعزام می شود و در حمله ای با رمز عملیاتی یا ابوالفضل (ع) شرکت می نماید. پس از آن به منطقه کردستان  شهر مهاباد رفته و در آنجا نیز در واحد عملیات در پاکسازی محورها فعالیت می کند و با حضور در جبهه جنوب در منطقه رقابیه و در منطقه عملیاتی و الفجر مقدماتی از ناحیه سینه ترکش می خورد.,
,
در سال 1362 مدتی مسئولیت بسیج نمین اردبیل را به عهده گرفت که این مسئولیت او همزمان با کوچ خانواده او به تهران صورت می گیرد. پس از آن دوباره عازم جبهه می شود و در عملیات بدر و خیبر شرکت جست و بعد از بازگشت از جبهه به علت کوچ خانواده از سپاه اردبیل به سپاه تهران منتقل می شود و مدتی به عنوان مربی تاکتیک در دانشکده علوم و فنون نظامی دانشگاه امام حسین (ع) به خدمت ادامه می دهد.
 
, در سال 1362 مدتی مسئولیت بسیج نمین اردبیل را به عهده گرفت که این مسئولیت او همزمان با کوچ خانواده او به تهران صورت می گیرد. پس از آن دوباره عازم جبهه می شود و در عملیات بدر و خیبر شرکت جست و بعد از بازگشت از جبهه به علت کوچ خانواده از سپاه اردبیل به سپاه تهران منتقل می شود و مدتی به عنوان مربی تاکتیک در دانشکده علوم و فنون نظامی دانشگاه امام حسین (ع) به خدمت ادامه می دهد.,
,
در سال 1365 همزمان با اعزام سپاهیان محمد (ص) جهت جمع آوری اطلاعات از قرارگاه عملیاتی به منظور تدریس در دانشگاه امام حسین (ع) به اتفاق چند تن از دوستان رهسپار قرارگاه عملیاتی می شوند اما با احساس اینکه عملیاتی آغاز خواهد شد و از آنجایی که به لشکر 31 عاشورا عشق می ورزید به این لشگر پیوست و بلافاصله از طرف فرمانده لشکر (امین شریعتی) مسئولیت گردان مقداد به وی سپرده شد.
 
, در سال 1365 همزمان با اعزام سپاهیان محمد (ص) جهت جمع آوری اطلاعات از قرارگاه عملیاتی به منظور تدریس در دانشگاه امام حسین (ع) به اتفاق چند تن از دوستان رهسپار قرارگاه عملیاتی می شوند اما با احساس اینکه عملیاتی آغاز خواهد شد و از آنجایی که به لشکر 31 عاشورا عشق می ورزید به این لشگر پیوست و بلافاصله از طرف فرمانده لشکر (امین شریعتی) مسئولیت گردان مقداد به وی سپرده شد.,
,
علی رغم اینکه زمان کمی به شروع عملیات باقی مانده بود علی شروع به بازسازی و آموزش گردان می نماید و گردانی را که طبق گفته فرمانده لشکر هیچ حسابی روی آن باز نشده بود تقویت نموده یکی از حساس ترین ماموریت ها را برعهده می گیرد.
 
, علی رغم اینکه زمان کمی به شروع عملیات باقی مانده بود علی شروع به بازسازی و آموزش گردان می نماید و گردانی را که طبق گفته فرمانده لشکر هیچ حسابی روی آن باز نشده بود تقویت نموده یکی از حساس ترین ماموریت ها را برعهده می گیرد.,
,

 
,
,
خاطرات همرزمان
, خاطرات همرزمان,
ایران زاد فرمانده تیپ 4 لشکر 31عاشورا می گوید :
بعد از تحویل این خط به گردان مقداد چنان او شبانه روز در فعالیت بود که فرصت استراحت نداشت. روزانه دوساعت او را به عقب منتقل می کردیم که استراحت نماید. روز آخر بعد از استراحت دو ساعته با یک حالت عجیبی بیدار شد. نسبت به روزهای دیگر دیرتر بیدار شد. وقتی که می خواست به خط برود تعدادی از دوستان گفتند مثل اینکه این رفتن آخرین رفتن بنامعلی است زیرا حالت عجیبی داشت. همان شب بود که در بی سیم شنیدم که محمدزاده شهید شده است. بالاخره بنامعلی محمدزاده بعد از پنجاه ماه حضور در جبهه در ساعات اولیه بامداد روز 26 دی 1365 بر اثر بمباران شیمیایی دشمن و اصابت ترکش در پشت پنج ضلعی (شلمچه ) عملیات کربلای 5  به شهادت رسید.

 
, ایران زاد فرمانده تیپ 4 لشکر 31عاشورا می گوید :
بعد از تحویل این خط به گردان مقداد چنان او شبانه روز در فعالیت بود که فرصت استراحت نداشت. روزانه دوساعت او را به عقب منتقل می کردیم که استراحت نماید. روز آخر بعد از استراحت دو ساعته با یک حالت عجیبی بیدار شد. نسبت به روزهای دیگر دیرتر بیدار شد. وقتی که می خواست به خط برود تعدادی از دوستان گفتند مثل اینکه این رفتن آخرین رفتن بنامعلی است زیرا حالت عجیبی داشت. همان شب بود که در بی سیم شنیدم که محمدزاده شهید شده است. بالاخره بنامعلی محمدزاده بعد از پنجاه ماه حضور در جبهه در ساعات اولیه بامداد روز 26 دی 1365 بر اثر بمباران شیمیایی دشمن و اصابت ترکش در پشت پنج ضلعی (شلمچه ) عملیات کربلای 5  به شهادت رسید.
, ایران زاد فرمانده تیپ 4 لشکر 31عاشورا می گوید :,
,
,
نقل است که گردان او مورد بمباران شیمیایی قرار می گیرد. این امر باعث می شود که روحیه گردان تضعیف شود و رشته کار از دست برود. اما بنامعلی با اینکه خودش شیمیایی شده بود با تدبیر و مدیریتی که داشت بلافاصله سخنرانی کرده و واقعه صحرای کربلا و ظهر عاشورا را برای بچه ها تداعی می کند.
تواضع خلوص و ایثار بنامعلی از بارزترین ویژگی های وی بود. مثلا در یک عملیات هنگامی که نگهبانی یکی از پل ها به عهده گردان مقداد سپرده شده بود شخصا مراقبت از آن پل را به عهده گرفت.

 
, نقل است که گردان او مورد بمباران شیمیایی قرار می گیرد. این امر باعث می شود که روحیه گردان تضعیف شود و رشته کار از دست برود. اما بنامعلی با اینکه خودش شیمیایی شده بود با تدبیر و مدیریتی که داشت بلافاصله سخنرانی کرده و واقعه صحرای کربلا و ظهر عاشورا را برای بچه ها تداعی می کند.
تواضع خلوص و ایثار بنامعلی از بارزترین ویژگی های وی بود. مثلا در یک عملیات هنگامی که نگهبانی یکی از پل ها به عهده گردان مقداد سپرده شده بود شخصا مراقبت از آن پل را به عهده گرفت.
,
,
,
شهید مصطفی پیشقدم می گوید :
خودتان می دانید که دو روز است تحویل داده ایم اما ظهری سر زدم به برادر بنامعلی خیلی خسته بود، چشمهایش قرمز بود. معلوم بود از آن روزی که پل را از ما گرفته نخوابیده است.
از دیگر خصوصیات شهید این بود که او نمونه اشداء علی الکفار و رحماء بینهم بود. از چاپلوسی و دورویی بیزار بود. نسبت به غیبت و تهمت بسیار حساس بود .بسیار کم سخن می گفت و هرگاه که کلامی می گفت بسیار سنجیده و متین بود. عشق و ارادت خاصی به خانواده شهدا داشت. به نماز اول وقت و جماعت اهمیت می داد. شاهد این سخن مسجد صاحب الزمان (عج) مسجد یاخچی آباد ، مسجد رسول (ص) بازار دوم و مسجد خانی آباد نو می باشد . دائم الوضو بود و در اغلب روزهای رجب و شعبان یا حداقل یک روز در هفته را روزه می گرفت. بسیار صبور و بردبار بود. در برابر مشکلات همه را به صبردعوت می کرد به خصوص صبر در شهادتش. خطاب به مادرش می گفت: مادرم برای فاطمه (س) و امام حسین (ع) و اهل بیت او اشک بریز و در شهادتم با الگو قرار دادن مادرانی که چندین فرزند خود را تقدیم انقلاب نموده اند خود را تسکین بده .

 
, شهید مصطفی پیشقدم می گوید :
خودتان می دانید که دو روز است تحویل داده ایم اما ظهری سر زدم به برادر بنامعلی خیلی خسته بود، چشمهایش قرمز بود. معلوم بود از آن روزی که پل را از ما گرفته نخوابیده است.
از دیگر خصوصیات شهید این بود که او نمونه اشداء علی الکفار و رحماء بینهم بود. از چاپلوسی و دورویی بیزار بود. نسبت به غیبت و تهمت بسیار حساس بود .بسیار کم سخن می گفت و هرگاه که کلامی می گفت بسیار سنجیده و متین بود. عشق و ارادت خاصی به خانواده شهدا داشت. به نماز اول وقت و جماعت اهمیت می داد. شاهد این سخن مسجد صاحب الزمان (عج) مسجد یاخچی آباد ، مسجد رسول (ص) بازار دوم و مسجد خانی آباد نو می باشد . دائم الوضو بود و در اغلب روزهای رجب و شعبان یا حداقل یک روز در هفته را روزه می گرفت. بسیار صبور و بردبار بود. در برابر مشکلات همه را به صبردعوت می کرد به خصوص صبر در شهادتش. خطاب به مادرش می گفت: مادرم برای فاطمه (س) و امام حسین (ع) و اهل بیت او اشک بریز و در شهادتم با الگو قرار دادن مادرانی که چندین فرزند خود را تقدیم انقلاب نموده اند خود را تسکین بده .
, شهید مصطفی پیشقدم می گوید :,
,
,
,

فعالیتهای شهید در زمان انقلاب
با شروع اولین جرقه های آتش انقلاب در بازار با نام و اهداف حضرت امام خمینی (ره) آشنا شد و با شروع تظاهرات در بازار تهران علی رغم مخالفت اعضای خانواده و اقوام با جان و دل در راهپیمایی ها شرکت می کرد بدون اینکه با سازمان یا شخص خاصی در ارتباط باشد. از آنجایی که بازار یکی از مراکز مهم مبارزه با رژیم بود علی با گرفتن اعلامیه شبها اقدام به پخش و نصب آنها می نمود.

, فعالیتهای شهید در زمان انقلاب, فعالیتهای شهید در زمان انقلاب,
, با شروع اولین جرقه های آتش انقلاب در بازار با نام و اهداف حضرت امام خمینی (ره) آشنا شد و با شروع تظاهرات در بازار تهران علی رغم مخالفت اعضای خانواده و اقوام با جان و دل در راهپیمایی ها شرکت می کرد بدون اینکه با سازمان یا شخص خاصی در ارتباط باشد. از آنجایی که بازار یکی از مراکز مهم مبارزه با رژیم بود علی با گرفتن اعلامیه شبها اقدام به پخش و نصب آنها می نمود,

در طول انقلاب و ماههای اول پیروزی با جان و دل خود را وقف انقلاب می نمود مثلا به علت وضعیت خاص بعد از انقلاب هرگاه می دید که در خیابان ترافیک بوجود آمده اگر در ماشین بود بلافاصله پیاده می شد و به عنوان مامور اقدام به راهنمایی رانندگان می کرد.

, در طول انقلاب و ماههای اول پیروزی با جان و دل خود را وقف انقلاب می نمود مثلا به علت وضعیت خاص بعد از انقلاب هرگاه می دید که در خیابان ترافیک بوجود آمده اگر در ماشین بود بلافاصله پیاده می شد و به عنوان مامور اقدام به راهنمایی رانندگان می کرد,

از سال 1359 بعد از صدور فرمان تشکیل ارتش بیست میلیونی از سوی امام (ره) عضو بسیج صاحب الزمان (عج) یاغچی آباد شده اصول اولیه نظامی را فرامی گیرد. در این مدت انجمن اسلامی و کتابخانه مسجد را افتتاح کرده و با ایجاد هسته مقاومت محلی با دوستانش تعدادی از منافقین را در حین ترور دستگیر کردند. علاقه و عشق او به امام خمینی (ره) و دفاع از وطن و اسلام باعث شد که در سال چهارم (دبیرستان وحید خیابان شوش رشته اقتصاد) درس و تحصیل را رها کرده و به عضویت رسمی سپاه پاسداران درآید و چون در آن زمان خانواده اش در اردبیل سکونت داشتند محل خدمتش را برای اردبیل گرفت.

, از سال 1359 بعد از صدور فرمان تشکیل ارتش بیست میلیونی از سوی امام (ره, عضو بسیج صاحب الزمان (عج) یاغچی آباد شده اصول اولیه نظامی را فرامی گیرد. در این مدت انجمن اسلامی و کتابخانه مسجد را افتتاح کرده و با ایجاد هسته مقاومت محلی با دوستانش تعدادی از منافقین را در حین ترور دستگیر کردند. علاقه و عشق او به امام خمینی (ره) و دفاع از وطن و اسلام باعث شد که در سال چهارم (دبیرستان وحید خیابان شوش رشته اقتصاد) درس و تحصیل را رها کرده و به عضویت رسمی سپاه پاسداران درآید و چون در آن زمان خانواده اش در اردبیل سکونت داشتند محل خدمتش را برای اردبیل گرفت,

در بدو ورود به سپاه اردبیل به عنوان مسئول بسیج بخش نیر منصوب می شود و با اینکه نیر بازادگاهش فقط شش کیلومتر فاصله داشته به خاطر اینکه گمنام باشد خود را معرفی نمی کرد. در ماموریتهای محوله جهت جمع آوری اسلحه هایی که بصورت غیرقانونی دردست مردم بود فقط با سخنرانی و دعوت از مردم سلاح های بسیاری را جمع آوری می کند.

, در بدو ورود به سپاه اردبیل به عنوان مسئول بسیج بخش نیر منصوب می شود و با اینکه نیر بازادگاهش فقط شش کیلومتر فاصله داشته به خاطر اینکه گمنام باشد خود را معرفی نمی کرد. در ماموریتهای محوله جهت جمع آوری اسلحه هایی که بصورت غیرقانونی دردست مردم بود فقط با سخنرانی و دعوت از مردم سلاح های بسیاری را جمع آوری می کند,

بعد از اتمام ماموریتش در بخش نیر مدتی هم مسئولیت بسیج نمین را قبول کرده و تغییر و تحولات بسیار خوبی را در این منطقه ساماندهی می نماید. بعد به عنوان معاون عملیات در سپاه اردبیل مشغول بکار می شود و بعد از مدتی به منطقه عملیاتی گیلان غرب و دهلران اعزام می شود و در تک محدود با رمز عملیاتی « یاابالفضل (ع ) » شرکت می نماید در 1361/10/15 از طرف سردار حمید باکری فرمانده تیپ 9 حضرت ابوالفضل (ع ) لشکر 31 عاشورا به عنوان فرمانده گردان امام سجاد(ع) این لشکر انتخاب می شوند و در عملیات والفجر مقدماتی در 18 /11/ 61 در منطقه فکه چزابه از ناحیه سینه مجروح می گردند. در بیمارستان طالقانی بنیاد شهید تبریز در 26/ 1 /1362 برای چند روزی بستری می گردد.

, بعد از اتمام ماموریتش در بخش نیر مدتی هم مسئولیت بسیج نمین را قبول کرده و تغییر و تحولات بسیار خوبی را در این منطقه ساماندهی می نماید. بعد به عنوان معاون عملیات در سپاه اردبیل مشغول بکار می شود و بعد از مدتی به منطقه عملیاتی گیلان غرب و دهلران اعزام می شود و در تک محدود با رمز عملیاتی « یاابالفضل (ع ) » شرکت می نماید در 1361/10/15, از طرف سردار حمید باکری فرمانده تیپ 9 حضرت ابوالفضل (ع ) لشکر 31 عاشورا به عنوان فرمانده گردان امام سجاد(ع) این لشکر انتخاب می شوند و در عملیات والفجر مقدماتی در 18 /11/ 61 در منطقه فکه چزابه از ناحیه سینه مجروح می گردند. در بیمارستان طالقانی بنیاد شهید تبریز در 26/ 1 /1362 برای چند روزی بستری می گردد,

 

,

سردار رشید اسلام شهید بنامعلی محمدزاده در سال 1362 در عملیات خیبر و در سال 1362 در عملیات بدر به همراه فرمانده محبوبش شهید آقا مهدی باکری شرکت می نماید و از خود رشادتهای فراوان برجا می گذارد. شهادت آقا مهدی باکری فرمانده دلاور لشکر  عاشورا جهت زندگی او را چنان عوض نموده و آن چنان در رویه او تاثیر می گذارد که دیگر زنده ماندن در این دنیا را تاب نمی آورد این را همه فرماندهان و همرزمانش بعد از شهادتش تعریف می کردند و به او غبطه می خوردند.
در سال 65 همزمان با اعزام سپاهیان محمد(ص ) جهت جمع آوری اطلاعات از قرارگاههای عملیاتی به منظور تدریس در دانشگاه امام حسین (ع) به اتفاق چند تن از دوستان رهسپار قرارگاه عملیاتی می شود اما با احساس اینکه عملیاتی آغاز خواهد شد و از آنجایی که به لشکر 31 عاشورا و بچه های آذربایجان شرقی و اردبیل عشق می ورزید و بوی شهید مهدی باکری را استشمام می نمود به این لشکر پیوست و بلافاصله از طرف فرمانده لشکر (امین شریعتی) مسئولیت فرمانده گردان مقداد به وی سپرده شد.
علی رغم اینکه زمان کمی به شروع عملیات باقی مانده بود بنامعلی شروع به بازسازی و آموزش گردان می نماید و گردانی را که طبق گفته فرمانده لشکر هیچ حسابی روی آن باز نشده بود را تقویت نموده و یکی از حساس ترین ماموریت ها را برعهده می گیرد.
سردار شهید محمدزاده وقتی به عنوان مربی در دانشکده علوم و فنون دانشگاه امام حسین (ع) تدریس می کرد و شهادت همرزمانش را می شنید و در مراسم آنها شرکت می کرد چنان در روحیه او تاثیر می گذاشت که خدمت در پادگانها را رها کرده به جبهه می شتافت.

, سردار رشید اسلام شهید بنامعلی محمدزاده در سال 1362 در عملیات خیبر و در سال 1362 در عملیات بدر به همراه فرمانده محبوبش شهید آقا مهدی باکری شرکت می نماید و از خود رشادتهای فراوان برجا می گذارد. شهادت آقا مهدی باکری فرمانده دلاور لشکر , عاشورا جهت زندگی او را چنان عوض نموده و آن چنان در رویه او تاثیر می گذارد که دیگر زنده ماندن در این دنیا را تاب نمی آورد این را همه فرماندهان و همرزمانش بعد از شهادتش تعریف می کردند و به او غبطه می خوردند,
, در سال 65 همزمان با اعزام سپاهیان محمد(ص ) جهت جمع آوری اطلاعات از قرارگاههای عملیاتی به منظور تدریس در دانشگاه امام حسین (ع) به اتفاق چند تن از دوستان رهسپار قرارگاه عملیاتی می شود اما با احساس اینکه عملیاتی آغاز خواهد شد و از آنجایی که به لشکر 31 عاشورا و بچه های آذربایجان شرقی و اردبیل عشق می ورزید و بوی شهید مهدی باکری را استشمام می نمود به این لشکر پیوست و بلافاصله از طرف فرمانده لشکر (امین شریعتی, مسئولیت فرمانده گردان مقداد به وی سپرده شد,
, علی رغم اینکه زمان کمی به شروع عملیات باقی مانده بود بنامعلی شروع به بازسازی و آموزش گردان می نماید و گردانی را که طبق گفته فرمانده لشکر هیچ حسابی روی آن باز نشده بود را تقویت نموده و یکی از حساس ترین ماموریت ها را برعهده می گیرد,
, سردار شهید محمدزاده وقتی به عنوان مربی در دانشکده علوم و فنون دانشگاه امام حسین (ع) تدریس می کرد و شهادت همرزمانش را می شنید و در مراسم آنها شرکت می کرد چنان در روحیه او تاثیر می گذاشت که خدمت در پادگانها را رها کرده به جبهه می شتافت,

 

,

 

,

از سخنان این شهید بزرگوار است که می گفت :
« دلم برای جبهه تنگ شده است چقدر جاده های هموار کسالت آورند از یکنواختی دیوارها دلم می گیرد. »
او از طرف سردار فضایلی به منظور آموزش و عملیات به مقصد قرارگاه خاتم الانبیا(ص) انتخاب می گردد و در 21/ 9/ 1365 از طرف فرمانده نیروی زمینی سپاه سردار علی شمخانی بعنوان رابط معاونت عملیات نیروی زمینی سپاه منصوب می گردد.
دلاوریها و رشادتهای او در عملیات کربلای 5  زبانزد همه بود به خصوص دادن ماسکش به یکی از بسیجیان گردان که ماسکش را گم کرده بود و منطقه شیمیایی شده بو و او بدون ماسک به فرماندهی عملیات می پردازد با اینکه از عملیاتهای قبلی هم جراحاتی برتن داشت اما خستگی و ناامیدی در او معنی و مفهومی نداشت و عشق به امام و وطن به او نیرو می داد و روحیه صدچندان می گرفت.

, از سخنان این شهید بزرگوار است که می گفت :, از سخنان این شهید بزرگوار است که می گفت,
, دلم برای جبهه تنگ شده است چقدر جاده های هموار کسالت آورند از یکنواختی دیوارها دلم می گیرد,
, او از طرف سردار فضایلی به منظور آموزش و عملیات به مقصد قرارگاه خاتم الانبیا(ص) انتخاب می گردد و در 21/ 9/ 1365 از طرف فرمانده نیروی زمینی سپاه سردار علی شمخانی بعنوان رابط معاونت عملیات نیروی زمینی سپاه منصوب می گردد. ,
, دلاوریها و رشادتهای او در عملیات کربلای 5 , زبانزد همه بود به خصوص دادن ماسکش به یکی از بسیجیان گردان که ماسکش را گم کرده بود و منطقه شیمیایی شده بو و او بدون ماسک به فرماندهی عملیات می پردازد با اینکه از عملیاتهای قبلی هم جراحاتی برتن داشت اما خستگی و ناامیدی در او معنی و مفهومی نداشت و عشق به امام و وطن به او نیرو می داد و روحیه صدچندان می گرفت,

 

,

مسئولیتهای سردار شهید بنامعلی محمدزاده در دوران هشت سال دفاع مقدس بدین شرح است:
1 ـ مسئول بسیج شهرستانهای نیر
2 ـ معاون عملیات فرماندهی سپاه اردبیل
3 ـ فرمانده گردان امام سجاد(ع ) لشکر 31 عاشورا
4 ـ فرمانده گردان محرم
5 ـ مربی تاکتیک دانشکده علوم و فنون دانشگاه امام حسین (ع )
6 ـ مامور اطلاعات عملیات در لشکر 27 محمد رسول الله (ص )
7 ـ رابط عملیات نیروی زمینی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی
8 ـ فرمانده گردان مقداد از لشکر 31 عاشورا
9 ـ قائم مقام تیپ ذوالفقار از لشکر 31 عاشورا

, مسئولیتهای سردار شهید بنامعلی محمدزاده در دوران هشت سال دفاع مقدس بدین شرح است:, مسئولیتهای سردار شهید بنامعلی محمدزاده در دوران هشت سال دفاع مقدس بدین شرح است,
, ـ مسئول بسیج شهرستانهای نیر ,
, ـ معاون عملیات فرماندهی سپاه اردبیل ,
, ـ فرمانده گردان امام سجاد(ع ) لشکر 31 عاشورا ,
, ـ فرمانده گردان محرم ,
, ـ مربی تاکتیک دانشکده علوم و فنون دانشگاه امام حسین (ع,
, ـ مامور اطلاعات عملیات در لشکر 27 محمد رسول الله (ص,
, ـ رابط عملیات نیروی زمینی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ,
, ـ فرمانده گردان مقداد از لشکر 31 عاشورا ,
, ـ قائم مقام تیپ ذوالفقار از لشکر 31 عاشورا ,

 

,

خصوصیات شهید:
او نمونه اشدا علی الکفار و رحما بینهم بود. از چاپلوسی و دورویی بیزار بود. نسبت به غیبت و تهمت بسیار حساس بود. بسیار کم سخن می گفت و هرگاه نیز کلامی می گفت بسیار سنجیده و متین بود. عشق و ارادت خاصی به خانواده شهدا داشت . به نماز اول وقت و جماعت اهمیت می داد. شاهد این سخنان مسجد صاحب الزمان (عج ) مسجد یاغچی آباد مسجدالرسول (ص ) بازار دوم و مسجد جامع خانی آبادنو می باشد. دائم الوضو بود و در اغلب روزهای رجب و شعبان یا حداقل یک روز در هفته را روزه می گرفت . بسیار صبور و بردبار بود و در برابر مشکلات همه را به صبر دعوت می کرد به خصوص صبر بر شهادتش .

, خصوصیات شهید: , خصوصیات شهید: ,
, او نمونه اشدا علی الکفار و رحما بینهم بود. از چاپلوسی و دورویی بیزار بود. نسبت به غیبت و تهمت بسیار حساس بود. بسیار کم سخن می گفت و هرگاه نیز کلامی می گفت بسیار سنجیده و متین بود. عشق و ارادت خاصی به خانواده شهدا داشت . به نماز اول وقت و جماعت اهمیت می داد. شاهد این سخنان مسجد صاحب الزمان (عج ) مسجد یاغچی آباد مسجدالرسول (ص ) بازار دوم و مسجد جامع خانی آبادنو می باشد. دائم الوضو بود و در اغلب روزهای رجب و شعبان یا حداقل یک روز در هفته را روزه می گرفت . بسیار صبور و بردبار بود و در برابر مشکلات همه را به صبر دعوت می کرد به خصوص صبر بر شهادتش,

خطاب به مادرش :
مادرم برای فاطمه (ع) و امام حسین (ع) و اهل بیت او (ع) اشک بریز و در شهادتم با الگو قراردادن مادرانی که چندین فرزند خود را تقدیم انقلاب نموده اند تسکین بده » .
در وصیت نامه اش به همه توصیه می کند:
« دنیا مزرعه آخرت است مواظب باشید و ببینید که چه چیزی برای خانه آخرت می کارید. انقلاب اسلامی ایران تداوم بخش انقلاب خونین کربلای معلاست. بدانید که امام به اسلام دوباره عزت و جلال بخشید. برای مسلمین و مستضعفین و ملل ستمدیده الگو گردیده و در راه تداوم بخشیدن به انقلاب و راه شهدا تلاش کنید که امروز روز امتحان است » .

, خطاب به مادرش :, خطاب به مادرش,
, مادرم برای فاطمه (ع) و امام حسین (ع) و اهل بیت او (ع) اشک بریز و در شهادتم با الگو قراردادن مادرانی که چندین فرزند خود را تقدیم انقلاب نموده اند تسکین بده,
, در وصیت نامه اش به همه توصیه می کند,
, دنیا مزرعه آخرت است مواظب باشید و ببینید که چه چیزی برای خانه آخرت می کارید. انقلاب اسلامی ایران تداوم بخش انقلاب خونین کربلای معلاست, بدانید که امام به اسلام دوباره عزت و جلال بخشید. برای مسلمین و مستضعفین و ملل ستمدیده الگو گردیده و در راه تداوم بخشیدن به انقلاب و راه شهدا تلاش کنید که امروز روز امتحان است,

آخرین مناجاتش با خداوند در وصیت نامه اش :
« خدایا! حالا بنده حقیرت با کوله باری از گناه به تو روی آورده اگر تو او را نپذیری و جوابش ندهی اگر او را قبول نکنی اگر بر اعمالمان با مهر و عطوفت با مهربانی واسعه خودت ترحم نکنی به کجا برویم
الهی وقتی که مولی الموحدین داد برمی آورد که « الهی و ربی من لی غیرک » پس ما چه جمله ای بگوییم که این را برساند که یاوری جز تو نداریم ای خدای رحیم!
خدایا جز تو کسی را ندارم معبود من مرا بپذیر. خدای من جز درگاهت جای دیگر ندارم جز مهرت مهری ندارم و جز عشقت عشقی ندارم. خدای من معبودا تنها به رضای تو و جلب رضایتت قدم بر این سرزمین نهادم .

, آخرین مناجاتش با خداوند در وصیت نامه اش :, آخرین مناجاتش با خداوند در وصیت نامه اش,
, خدایا! حالا بنده حقیرت با کوله باری از گناه به تو روی آورده اگر تو او را نپذیری و جوابش ندهی اگر او را قبول نکنی اگر بر اعمالمان با مهر و عطوفت با مهربانی واسعه خودت ترحم نکنی به کجا برویم ,
, الهی وقتی که مولی الموحدین داد برمی آورد که « الهی و ربی من لی غیرک » پس ما چه جمله ای بگوییم که این را برساند که یاوری جز تو نداریم ای خدای رحیم,
, خدایا جز تو کسی را ندارم معبود من مرا بپذیر. خدای من جز درگاهت جای دیگر ندارم جز مهرت مهری ندارم و جز عشقت عشقی ندارم. خدای من معبودا تنها به رضای تو و جلب رضایتت قدم بر این سرزمین نهادم,

از دست نوشته سردار شهید بنامعلی محمدزاده :
امروز ضرورت ایجاب می کند که تمام اوقات خود را صرف خدمت به اسلام کنم که علی به خاطرش 25 سال خانه نشین شد و پهلوی یگانه دخت اکرم (ص) شکست پس باید از اسلام دفاع کنم.

, از دست نوشته سردار شهید بنامعلی محمدزاده :, از دست نوشته سردار شهید بنامعلی محمدزاده,
, امروز ضرورت ایجاب می کند که تمام اوقات خود را صرف خدمت به اسلام کنم که علی به خاطرش 25 سال خانه نشین شد و پهلوی یگانه دخت اکرم (ص) شکست پس باید از اسلام دفاع کنم,

ذوالفقار شهید مهدی باکری در 1365/10/26 در عملیات غرورآفرین کربلای 5 در منطقه شلمچه کانال پرورش ماهی بر اثر اصابت ترکش قلبش از حرکت می ایستد و از دنیای زمینی به دنیای آسمانی پرواز می کند و برای همیشه بسوی فرمانده عزیزش آقا مهدی باکری می پیوندد. پیکر مطهرش باتوجه به اینکه پدر و مادر بزرگوارشان در تهران سکونت داشتند به درخواست مادرشان در بهشت زهرای تهران و در قطعه 53 ـ ردیف 5 شماره 14 به خاک سپرده شد.

, ذوالفقار شهید مهدی باکری در 1365/10/26 در عملیات غرورآفرین کربلای 5 در منطقه شلمچه کانال پرورش ماهی بر اثر اصابت ترکش قلبش از حرکت می ایستد و از دنیای زمینی به دنیای آسمانی پرواز می کند و برای همیشه بسوی فرمانده عزیزش آقا مهدی باکری می پیوندد. پیکر مطهرش باتوجه به اینکه پدر و مادر بزرگوارشان در تهران سکونت داشتند به درخواست مادرشان در بهشت زهرای تهران و در قطعه 53 ـ ردیف 5 شماره 14 به خاک سپرده شد,

 

,

 

,
تصاویر کمتر دیده شده از سردار شهید بنامعلی محمدزاده
,
تصاویر کمتر دیده شده از سردار شهید بنامعلی محمدزاده
, تصاویر کمتر دیده شده از سردار شهید بنامعلی محمدزاده,
,
, ,
, ,
, ,
, ,
, ,
, ,
, ,
, ,
, ,
, ,
, ,
, ,
, ,
, ,
, ,

انتهای پیام/

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه