در آستانه میزبانی فریدن از شهدای غواص:

شهر من قرار است کربلا شود!

شهر من قرار است کربلا شود!
دلم ساده می خواهد..آب وتاب این بچه ها به سادگی شان بود و همین سادگی آن ها را تا همیشه جاودانه کرد. ساده رفتند، ساده تر آمدند..
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از پایگاه تحلیلی خبری فریدن، این ها جوانان سی سال پیش اند.درست مثل جوانی امروز من و تو
امروز اگر ما راحت و آسوده تمام وقتمان در دنیای لایک و یهویی و سلفی می گذرد ،این ها سال های پیش از ما لایک خورده اند.
درست وقتی ما همه حواسمان به جوانی کردن است، این ها همه حواسشان به دل نبستن بود.
غیورانه از همه قید و بندها گذشتند و سبک بال پر کشیدند.
امروز اگر من و تو حرمت شکنی کردیم این ها خط شکنی کردند.
یادتان هست وقتی آمدند همه مبهوت حضورشان شدند؟
یادتان هست قصه دستان بسته شان دهان به دهان چرخید و معجزه کرد؟

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, پایگاه تحلیلی خبری فریدن,
,
,
,
,
,
,

48182_760

, 48182_760, 48182_760,

سی سال پیش برای آرامش امروز من و تو مردانه به آب زدند و دریا دل شدند.
هیچ کدام از ما هرگز نمی فهمیم چه ها بر این ها گذشت
هرگز نخواهیم توانست غربت دستان بسته شان را در کوران حوادث بی رحم درک کنیم.

,
,
,

thum-d875ae976e962ece129-IMG23054271_265877

, thum-d875ae976e962ece129-IMG23054271_265877, thum-d875ae976e962ece129-IMG23054271_265877,

اکنون برگشته اند
قرار است به شهرمان بیایند
قرار است میهمان ما شوند
همین بچه های با صفای جنگ که اگر خوب گوش کنی صدای الله اکبر جبهه ها را با خود آورده اند
صدای یا حسین
نوای ” این قافله عزم کرب و بلا دارد”
من می شنوم
انگار خود همین بچه ها برای من و تو سرود می خوانند
انگار صدای زدنشان به اروند را می شنوم
صدای مبهم آب و صدای گلوله های داغ

,
,
,
,
,
,
,
,
,
,

انگار قلبم ایستگاه صلواتی شده
مثل این که نیزارهای اروند با نوای نینوا عجین شده
قرار است هوای شهرمان هوای سنگرهای جبهه شود
قرار است آسمان شهرمان خورشیدی تازه به خود ببیند

,
,
,
,

000004

, 000004, 000004,

من دلم نه به اندازه یک روز دیگر بلکه به اندازه همه دنیا برای آمدنشان تنگ است.
من سرا پا بغض شده ام
دلم به اندازه همه جوانی ام گریه می خواهد
من از خود شرمسارم
شرمسار جوانی کردن های خود
و وامدار جوانی کردن های شهدا
می دانم خیلی ها مثل من تاب نمی آورند
زانوهایشان در آستان این دریا دلان خط شکن سست می شود و با کوله باری از جنس شرمندگی بر زمین می نشینند

,
,
,
,
,
,
,
,

می دانم خیلی ها دیگر به این فکر نمی کنند که هستند
دیگر مهم نیست شاهی یا رعیت
حتی دیگر فرقی نمی کند چندنسل با شهدا فاصله داری
خوب می دانم همه بیقرار می شوند
من دوست دارم حواسم را جمع کنم
دلم می خواهد همه تنم گوش شود
تا پیامی را که آورده اند به درستی بگیرم
این بچه ها همان سربازان خمینی اند که روزی خمینی گفته بود در گهواره هایند
از گذشته های پر ریشه تاریخ آمده اند تا ما به امروز پر اقتدارخود ببالیم

,
,
,
,
,
,
,
,
,

, ,

راه را آب زده ایم
اسفند و گلاب آورده ایم
حتی بغض هایی تپنده آماده کرده ایم
قلم یاری نمی دهد که به نوشته ام آب وتاب بدهم
دلم ساده می خواهد
آب وتاب این بچه ها به سادگی شان بود
و همین سادگی آن ها را تا همیشه جاودانه کرد
ساده رفتند، ساده تر آمدند
و به همین سادگی دل می برند : بی هیچ زرق و برق و جلوه گری
ساده دل ها را می لرزانند
نگاه ها را خیس می کنند
و خاطره ها را بارانی

,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,

ساده اعتراف می کنم
تاکنون تا به این اندازه قدرت سادگی را درک نکرده بودم
من که بی هیچ قانونی دلم برای شهدا رفت
و سخت هوایی شده ام
شهر من قرار است کربلا شود
مردم شهر من به مهمان نوازی شهره اند
من دوست دارم به همه چشم روشنی بگویم
به خمینی که سربازان با وفایش آمده اند
به مادران شهدا که زینب وار صبوری کرده اند
به فریدن که قرار است هوایش شرجی اروندی شود
و به دلم که قرار است محشر بپا کند

,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,

من و جوانی ام
من و همه بی وفایی ام قرار است در جوار مردانی از جنس نور به خود بیاییم
این بار با همین دستان بسته برات می دهند
نکند جا بمانیم
بسم الله

,
,
,
,
,

انتهای پیام/ف

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه