به یاد دریادلان غیور کشورم؛

چه شعر سرودنی است این غربت

چه شعر سرودنی است این غربت
از خزر تا اروند از اروند تا دریای شمال، آسمان پهناور ماهیانی است که بی‌منت رفتند، عاشقانه جنگیدند و مظلومانه نفس کشیدند بی‌آب...
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از نوشهرآنلاین، از خزر تا اروند از اروند تا دریای شمال، آسمان پهناور ماهیانی است که بی‌منت رفتند، عاشقانه جنگیدند و مظلومانه نفس کشیدند بی‌آب...

دست بستگی، حکایت غریبی دارد، ولی گمنامی قصه دیگری است؛ نمی‌دانم چه شد که قصه آمدن شما بعد از این همه سال رقم خورد؛ آن هم دست بسته و زنده به‌گور کرده، خدا نگذرد از آن کسانی که صدای مظلومیت شما را شنیدند و بی‌توجه به آن شما را در زیر خروارها خاک مدفون کردند و خیال‌شان این بود که شما فراموش می‌شوید ولی غافل از اینکه خاک، سال‌های سال شما را در قاب خود نگه‌داشت، تا روزی دوباره به زمین آدمی برگرداند؛ حال آنکه روح شما خدایی‌شده و نظاره‌گر آدمیانی چون ما است که وقتی خبر آمدنتان را شنیدیم با خود گفتیم چه شعر سرودنی است این غربت.

حال ما که هیچ؛ این روزها حال مادرتان را عجیب نمی‌دانیم چیست. خوشحال است که باز می‌گردید اما ناراحت از اینکه چرا این‌قدر دیر و چرا این‌قدر غریبانه...

خوب است که شما‌ها را هر چند وقت شناسایی می‌‌کنند و می‌آورند، واِلا امان از دلی که این روزها عجیب عادت کرده به قصه ندیدن و فراموش‌کردن؛ عیب از من است، از منی که ادعای عاشق شما بودنم گوش فلک را کر کرده ولی به‌وقت یاد شما بودن همه را از یاد می‌برم؛ خوب است که می‌آیید و به ما یادآوری می‌کنید هنوز هم که هنوز است حواستان به اعمال ما است و ما هم بی‌هیچ شرمندگی دل داده‌ایم به این دنیای پست و خالی شده‌ایم از اندیشه‌های ناب شما.

ما شرمنده‌ایم از روی شما و دستان بسته شما و کاش این قطره افلاکی هم به زمین ترک‌خورده دل‌های ما بخورد...

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, به نقل از ,  , نوشهرآنلاین, ، از خزر تا اروند از اروند تا دریای شمال، آسمان پهناور ماهیانی است که بی‌منت رفتند، عاشقانه جنگیدند و مظلومانه نفس کشیدند بی‌آب...,
,
, دست بستگی، حکایت غریبی دارد، ولی گمنامی قصه دیگری است؛ نمی‌دانم چه شد که قصه آمدن شما بعد از این همه سال رقم خورد؛ آن هم دست بسته و زنده به‌گور کرده، خدا نگذرد از آن کسانی که صدای مظلومیت شما را شنیدند و بی‌توجه به آن شما را در زیر خروارها خاک مدفون کردند و خیال‌شان این بود که شما فراموش می‌شوید ولی غافل از اینکه خاک، سال‌های سال شما را در قاب خود نگه‌داشت، تا روزی دوباره به زمین آدمی برگرداند؛ حال آنکه روح شما خدایی‌شده و نظاره‌گر آدمیانی چون ما است که وقتی خبر آمدنتان را شنیدیم با خود گفتیم چه شعر سرودنی است این غربت.,
,
, حال ما که هیچ؛ این روزها حال مادرتان را عجیب نمی‌دانیم چیست. خوشحال است که باز می‌گردید اما ناراحت از اینکه چرا این‌قدر دیر و چرا این‌قدر غریبانه...,
,
, خوب است که شما‌ها را هر چند وقت شناسایی می‌‌کنند و می‌آورند، واِلا امان از دلی که این روزها عجیب عادت کرده به قصه ندیدن و فراموش‌کردن؛ عیب از من است، از منی که ادعای عاشق شما بودنم گوش فلک را کر کرده ولی به‌وقت یاد شما بودن همه را از یاد می‌برم؛ خوب است که می‌آیید و به ما یادآوری می‌کنید هنوز هم که هنوز است حواستان به اعمال ما است و ما هم بی‌هیچ شرمندگی دل داده‌ایم به این دنیای پست و خالی شده‌ایم از اندیشه‌های ناب شما.,
,
, ما شرمنده‌ایم از روی شما و دستان بسته شما و کاش این قطره افلاکی هم به زمین ترک‌خورده دل‌های ما بخورد...,

انتهای خبر /ج

, انتهای خبر /ج]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه