خاطرات یک آزاده از دوران اسارت 20 ماهه:

برای دفاع از وطنم به جبهه رفتم

برای دفاع از وطنم به جبهه رفتم
یک آزاده مه ولاتی که 20 ماه از بهترین روزهای زندگی خود را در اسارت به سربرده گفت: هرگز پشیمان نیستم چون برای دفاع از وطنم به جبهه رفتم.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا، به نقل از سیمای مه ولات، 26 مردادماه یکی از خاطره انگیز ترین روزهای تاریخ انقلاب اسلامی در سال 1369 است، روزی که آزادگان سرافراز پس از سال‌ها اسارت در زندان‌های مخوف رژیم بعثی صدام، قدم به خاک پاک میهن اسلامی خود ‌گذاشتند.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, به نقل از سیمای مه ولات، 26 مردادماه یکی از خاطره انگیز ترین روزهای تاریخ انقلاب اسلامی در سال 1369 است، روزی که آزادگان سرافراز پس از سال‌ها اسارت در زندان‌های مخوف رژیم بعثی صدام، قدم به خاک پاک میهن اسلامی خود ‌گذاشتند., سیمای مه ولات,

حسین احمدی، حسین چوبدار، حسین طالبی نیا، حسین طحان، علی اکبر نیکپور، محمد حسن محمدی، حسن محمدی، محمدرضا فلاح، غلامحسین حقانی، علیجان محمدی، علیرضا قربانی مقدم، محمد خلیفه، غلامحسین عباس زاده، حسن لالوزایی و محمد دام 15 غیورمرد آزاده از شهرستان مه ولات هستند که بخشی از بهترین سالهای عمر خود را در زندانهای عراق اسیر بودند.
به مناسبت سالروز ورود آزادگان سرافراز به میهن اسلامی خبرنگار پایگاه خبری تحلیلی سیمای مه ولات گفتگویی با یکی از این آزادگان که مدت 20 ماه را در اسارت بسر برده انجام داده که به شرح ذیل است:
سیمای مه ولات: خودتان را معرفی کنید و بگویید چطور شد که به جبهه رفتید؟
محمدی: علیجان محمدی هستم، 48 ساله. در تاریخ 65/8/18 با لشکر 88 زرهی زاهدان که در آنجا سرباز بودم به جبهه های نبرد حق علیه باطل اعزام شدم. البته از دوران دبیرستان در بسیج شهر فیض آباد فعال بودم و علاقه زیادی به حضور در جبهه داشتم.
سیمای مه ولات: چند ماه در جبهه حضور داشتید و در چه عملیات هایی شرکت کردید؟
محمدی: 20 ماه در جبهه بودم و در عملیات مرصاد شرکت کردم.
سیمای مه ولات: چطور اسیر شدید؟
محمدی: در عملیات مرصاد لشکر ما در منطقه سومار در ارتفاعات 402 مستقر بود، منافقین و نیروهای عراقی سربازان خود را با هلی کوپتر به پشت خط مقدم منتقل کردند و بعد خودشان با ما تماس گرفتند و دستور عقب نشینی دادند و ما را که بی خبر از حقه آنها بودیم پس از عقب نشینی، اسیر کردند. همان روز که جمعه 67/4/31 بود، حدود 3 هزار نفر از رزمندگان ایرانی اسیر شدند.
سیمای مه ولات: بعد از اسارت با شما چه کردند؟
محمدی: وقتی ما را گرفتند دستهایمان را از پشت بستند و چون نمی توانستیم سوار ماشین شویم 2 سرباز عراقی شانه های ما را می گرفتند و به داخل ماشین پرت می کردند. ما را به شهر بعقوبه اردوگاه 18 منتقل کردند و در سالن های بزرگی به ظرفیت 1000 نفر جای دادند. البته چون آن اردوگاه برای نگهداری اسرا ساخته نشده بود، امکانات خیلی کمی داشت حتی سرویس بهداشتی و حمام نداشت و آب لوله کشی هم نبود و با تانکر آب به داخل اردوگاه می آوردند.
سیمای مه ولات: شکنجه ها به چه صورت بود؟
محمدی: یکی از شکنجه ها تشنگی و گرسنگی دادن بود. آب و غذا خیلی کم بود، بیشتر اوقات از شدت گرسنگی چشمانمان سیاهی میرفت. صبح و شب یک تکه نان به اندازه نصف کف دست به ما می دادند با آبگوشت مرغ که فقط آب بود و در مدت 20 ماه غذای ما به همین صورت بود.
سربازان عراقی اردوگاه 2 دسته بودند، عده ای سرباز عادی بودند و گروهی هم سربازان بعثی بودند. بعثی ها اصلا انسانیت نداشتند و با ما مثل حیوان برخورد می کردند. اصلا بدون علت اسرا را به باد کتک می گرفتند. حتی سربازان عادی هم از بعثی ها می ترسیدند.
یکی از تنبیهات و شکنجه ها "زاویه" بود، به این صورت که ناگهان 20 سرباز عراقی به داخل آسایشگاه می آمدند و 1000 نفر اسیر را با شلاق زدن در یک گوشه اتاق جمع می کردند به طوری که 1000 نفر در یک گوشه روی هم تلنبار می شدند و یک دیوار انسانی بوجود می آمد.
روزانه فقط 2 ساعت اجازه خروج از آسایشگاه و قدم زدن در محوطه داشتیم. در اردگاه اصلا حمام وجود نداشت، یک قسمت را با حلب جدا کرده بودند و هر کس می خواست حمام کند، داخل آن قسمت حمام آفتاب می گرفت. آب برای خوردن کم بود چه برسد برای حمام کردن و استفاده های دیگر.
وضعیت بهداشتی خیلی بد بود، بطوری که خیلی از بچه ها به بیماری های عفونی دچار شدند حتی خود من بیمار شدم و بعد از بازگشت به کشور مداوا شدم اما عده ای همانجا شهید شدند مثلا شهید عباسعلی نظیف از همشهری های خودمان در اثر ابتلا به بیماری همانجا شهید شد و همین چند سال قبل پیکر مطهر او را به شهرستان آوردند. 
در مورد مسائل سیاسی سختگیری زیاد بود، وقتی کسی به عنوان زندانی سیاسی معرفی میشد، او را در اتاقکی به شکل خانه های گنبدی قدیمی از پا آویزان می کردند و جلو چشم همه اسرا او را به قدری میزدند که بیهوش میشد و بعد با پتو او را به داخل آسایشگاه منتقل می کردند.
سیمای مه ولات: چطور کسی  به عنوان زندانی سیاسی معرفی میشد؟
محمدی: برای شناسایی بچه ها علاوه بر اینکه عده ای مخبر در بین ما داشتند، هر هفته آسایشگاهها را تفتیش می کردند مثلا یک بار یک تکه روزنامه پاره را که عکس صدام روی آن بود از متکای یکی از بچه ها بیرون کشیدند و او را به عنوان زندانی سیاسی به باد کتک گرفتند.
سیمای مه ولات: با شهدا چکار می کردند؟
محمدی: مشخصات اسرایی که شهید می شدند را می نوشتیم و در جیب پیراهنشان می گذاشتیم. برای دفن شهدا در همان محوطه اردگاه چاله ای می کندند و شهید را با لباس دفن می کردند.
سیمای مه ولات: وقتی فهمیدید که آزاد می شوید چه کردید؟
محمدی: وقتی اعلام کردند که اسرا آزاد می شوند، بصورت دسته جمعی به آن نفراتی که مخبر عراقی ها بودند، حمله کردیم بطوری که اردوگاه شلوغ شد و عراقی ها شروع به تیراندازی کردند، یکی از بچه های تهران به نام حسین پیراینده در اثر اصابت گلوله شهید شدو بعد از آن اتفاق برای اینکه ما را تنبیه کنند تانکرهای آب را سوراخ کردند و تا 3 روز به ما آب ندادند، البته در آسایشگاه ما دری به سمت آشپرخانه باز میشد که آنرا هم قفل کرده بودند اما بچه های آسایشگاه ما لولاهای در را شکستند و به شیر آبی که در آشپرخانه بود، دسترسی پیدا کردند. ما ظرف آبی پشت پنجره گذاشتیم و داخل آن شلنگی قرار دادیم و شلنگ را به آسایشگاه بعدی فرستادیم، یعنی یک سر شلنگ داخل ظرف آب و سر دیگر آن در آسایشگاه بعدی بود. وقتی ظرف را آب می کردیم آنها می توانستند از طریق شلنگ از آب داخل ظرف استفاده کنند و با این ترفند در آن 3 روز آب همه اردوگاه را تامین کردیم .
در آن مدت اعتصاب غذا هم کردیم زیرا بعد از شهادت هم بندمان می خواستیم اولا پیکر شهید را با خود به کشورمان برگردانیم، برای شهید مجلس ختم برگزار کنیم و همچنین می خواستیم آن سرباز عراقی که تیراندازی کرده به مقامات قضایی عراق تحویل داده شود. که بعد از 3 روز اعتصاب غذا با 2 مورد موافقت کردند اما در مورد تحویل پیکر شهید با توجه به اینکه اختیاری نداشتند، اجازه ندادند و او را در همان جا دفن کردند.
سیمای مه ولات: بعد از اینکه به ایران برگشتید چه کردید؟
محمدی: در تاریخ 69/6/26 آزاد شدم. در سال 70 با دخترعمه ام که خواهر شهید هستند ازدواج کردم و 1 دختر و 2 پسر دارم. بازنشسته آموزش و پرورش هستم و در حال حاضر نیز مشغول کشاورزی هستم.
سیمای مه ولات: از اینکه این  همه سختی که کشیدید پشیمان نیستید الان اگر همان موقعیت تکرار شود چه می کنید؟
محمدی: هرگز پشیمان نیستم چون برای دفاع از وطنم به جبهه رفتم.اگر امروز هم همان شرایط پیش بیایید با لبیک به فرمان امام خامنه ای آماده هستم و هرگز به راهی که رفتم تردید نکردم.
انتهای پیام/پ

,
,
, سیمای مه ولات: خودتان را معرفی کنید و بگویید چطور شد که به جبهه رفتید؟,
,
, سیمای مه ولات: چند ماه در جبهه حضور داشتید و در چه عملیات هایی شرکت کردید؟,
,
, سیمای مه ولات: چطور اسیر شدید؟,
,
, سیمای مه ولات: بعد از اسارت با شما چه کردند؟,
,
, سیمای مه ولات: شکنجه ها به چه صورت بود؟,
,
,
,
,
,
,
, سیمای مه ولات: چطور کسی  به عنوان زندانی سیاسی معرفی میشد؟,
,
, سیمای مه ولات: با شهدا چکار می کردند؟,
,
, سیمای مه ولات: وقتی فهمیدید که آزاد می شوید چه کردید؟,
,
,
, سیمای مه ولات: بعد از اینکه به ایران برگشتید چه کردید؟,
,
, سیمای مه ولات: از اینکه این  همه سختی که کشیدید پشیمان نیستید الان اگر همان موقعیت تکرار شود چه می کنید؟,
,
]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه