پدرم به وطن خوش آمدی

پدرم به وطن خوش آمدی
شهریور59 اتفاقی شروع شد که این بار یزیدیان زمان میخواستند نه درنینوا بلکه درایران کربلای دیگر درست کنند البته این بارعزمشان راجزم کرده بودند تاحتی ازپیروزی خون برشمشیرجلوگیری کنند اخردیده بودند که خون حسین باکاخ هایشان چه کرده بود.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا ، جعفر برزگر در سایت توفارقان نوشت:

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا,

آن روزهادرایران مردی فرمانده کل قواشده بود که میخواست زمین بدهد وزمان بگیرد زمین داد وامااززمان خبری نبود تااینکه درتابستان60پیوندبامنافقان اشکارواوازآرایشگاه مستقیمابه پاریس گریخت هرچندامام امت به اورای نداده بودودرحکم تنفیذش نوشته بودحب الدنیا راس کل خطیهوپیوند اوبامنافقان برایش مانندروز اشکاربوداما اوامام بودومیخواست مردم ش رارشد دهداومیخواست خودمردم شعاردهند)ابوالحسن پینوشه..   ایران شیلی نمیشه)

,

دیگرازان مرد مزدورسفارت امریکاخبری نبود اورابیرون کرده بودنند ان هم مستقیما از ارایشگاه،مردم راهی جبهه ها شدند دلیلش راحتما میدنید ایرانی جماعت مرگ باعزت راهزاران برابربرتر از زندگی درسایه ظالمان میداند مردم ایران رهبری یافته بود که عین خودشان بود از تبارپیامبروبامنشوسلوک ایشان، اوفاصله رهبرومردم راازبین برده بود اوگفته بود که خاک برسرمن اگربخواهم ازشمااستفاده عنوانی بکنم

,

امام امت تنهاخدا را داشت ویاران عاشوراییش را ،همه علیه او بودند همانطور که درنامه اعلام ان ،جام زهرنوشت راستی ازان جام زهرهاهنوزهم هست اگرماحواسمان نباشد همانطورکه ان اصلاح طلبان دردست رهبرمعظم گذاشتندواورابه سرکشیدنش میخوانند چراکه ازکدخداییشان، امریکاوحشت کرده بودنند که مباداکاخ های انان رادرشمال شهرویران کند وانان راسرگردان.

,

پدرم رفت مدتی جنگیدتا آنکهامام راواداربه سرکشیدن جام زهرکردند برخی ساده اندیشان همه چیزرا تمام شده میپنداشتند اماامام امت منافقان راخوب میشناخت اوبه فرزنداشت گفته بود مباداجبهه هاراخالی بگذارید مباداازکیددشمنغفلت کنیدفرزندانش الحق خوب فرزندانی بودند درمرصادفروغ جاوید رارابه هلاکت ابدی منافقان بدل کردند اماپدربه اسارت درامد وبه خیل اسرااپیوست کسانی که ماموریتی سخت ترازخط مقدم داشتند باید دل های غفلت زده دشمن رابیدار میکردنند آنهم باکردارشان، همه انها که بعثی نبودند دربین انها گوش بریده وجوانمرد زیاد بود.

,

پدرم به وطن خوش امدی نمیدانم باید باکدام واژه ها باتوصحبت کنم یاکه اصلا نیازی به زبان است؟چشم ها همه حرف شده اند وزبان همه نگاه،پدرم بایدازکدامین جفابرتوصحبت بکنم ازپای که جاماندیاازشکنجه های منافقان یاازشهادت ان دوستت که حاضرنشد به امام اهانت کند وشهیدش کردندپدرم نمیدانم ازدیروز سخن بگویم یاکه ازامروزبگذار ازامروزشروع کنم پدرزمانه عوض شده است وشهردیگرعطروبوی تونمیدهد به جای عکس شهدا مراکز تجاری وبه جای رسمشان عکسشان رایج شده است پدرم شهردیگربوی تونمیدهد راستی چه خبرازخاک های نرم کوشک چه خبراز حکایت زمستان در دل منافقان چه خبرازبابانظرولشکرخوبان.

,

پدرم سهم توازاینشهرتنهاچندبنر کوچک برروی چند دیوارمخروبه شهرشدپدرم انگاراین شهرجایی تونیست مامتمدن شدیم ماازخشونت بیزارم ماتنهاصلح وصفارا میپسنیدیم

,

وان اسلام رحمانی را راستی ای رزمنده دیروز نه تنهاجای برای تونیست بلکه متهمی چراجنگ راطول دادی اصلا چراجنگیدی پدرم دیگردرشهرمحرمی نمانده همه نامحرمند نامحرمانی که زمان رزمت درامریکاصابون مدرنیته به تن میزدندو شهادت طلبیت راغیرعقلانی میدانستندو به قول خودشان باcost_benfitشان جوردرنمی آمد شهرپرازنامحرمان است راستی پدرخبرت ازان دخترک 17 و18 ساله خرمشهری هست که دا رادرخانه میگذاشت به جبهه کمک میکرد ان هم درروزگاری که تمام مردان جهان زن شده بودنندبه قول ان هم شهری وهمه زنان ایرانمرد.

,

پدرم من که رزمت راندیم چندسطری سعیدعاکف خبرم داداز انچه که کردی وگفت چگونه زندان بانت رابه اسارت دراورده بود وان بیستوسه نفرانصدام لعنتی را،پدرم توجنگیدی تاکه مادراسارت نمانیم اماپدرم اگرکمی ازدردهای اسارت فارغ شدی شهرراببین که باکدخدا دوست شدیم میگوییند همه مشکلاتمان راحل میکنیم با آن کدخدا، پدرم به وطن خوش امدی!

,


انتهای پیام/پ

,
]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه