یادداشت؛
زنگ وحشت هرساله ی تاریخ!
قطعا تعریف آمریکا از حقوق بشر متفاوت از تعاریف کشورهایی است که در جنگهای غرب خصوصا امریکا آسیب دیده اند.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از کیوسنا هرساله با فرا رسیدن ماه اوت و نزدیک شدن به ششم این ماه و شروع این روز همگان یاد بمباران اتمی دو شهر از شهرهای کشور ژاپن می افتند به طوریکه هیچگاه نمی توانند تصور کنند که چنین اتفاق فاجعه آمیزی در تاریخ بین الملل افتاده باشد که در آن هزاران نفر کشته و مجروح شوند به طوریکه حداقل در بمباران شهرهای هیروشیما و ناکازاکی بیش از 200 هزار نفر از بین رفتند و امریکا به بهانه ی پایان جنگ جهانی دوم و خاتمه دادن آن چنین اقدامی را انجام داد.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا,در این موضوع کتابها،مقالات و آثار هنری متفاوت و متکثری در این سالها به چاپ رسیده و طراحی شدند و در این میان مستندهای مختلفی هم در کشورهای مختلف ساخته شده است اما آن چیزی که در این ماجرا کمتر بدان پرداخته شده است بررسی ابعاد فاجعه ی هیروشیما و ناکازاکی از حیث حقوق بین الملل است.موضوع حقوق بشر و ابعاد آن نه تنها در ۷۰ سال پیش و نه فقط برای مردم ژاپن و کشورهای مورد تجاوز امریکا بلکه در سالهای اخیر در مذاکرات هسته ای ایران با ۵+۱ هم مشهود بوده و فارغ از توافق ظاهری ایران با ۵+۱ تحت عنوان برنامه ی برجام بمب اتم و مسائل ناشی از آن همواره ابزار فشار به جمهوری اسلامی ایران شده است تا حدی که تمامی کشورهای اعضای ۵+۱ همراه با رژیم اشغالگر قدس که مشروعیت ارضی ندارد بمب اتم داشته و ۵+۱ حق وتو در شورای امنیت را داراست.اما بد نیست با ورق زدن تاریخ و بررسی انقض عهد امریکا به معاهده های بین المللی نگاهی بیندازیم.
,علل بمباران اتمی به ژاپن:
,زنگ جنگ جهانی دوم با حملهی آلمان به لهستان، در روز نخست سپتامبر ۱۹۳۹، رسماً به صدا درآمد و با به جای گذاشتن پنجاه میلیون کشته و میلیونها نفر مجروح اقدامات امریکا برای همیشه در تاریخ اتفاقات فاجعه آمیز ثبت شد.و در پایان دو حملهی اتمی آمریکا به شهرهای هیروشیما و ناکازاکی، پایانی غمانگیزی را بر شش سال جنگ خانمانسوز جهانی دوم رقم زد. اولین حمله در ششم اوت ۱۹۴۵ میلادی، از جزیرهی تینیان، در ساعت هشت و پانزده دقیقهی صبح به وقت ژاپن و دومین حمله هم سه روز بعد، در نهم اوت ۱۹۴۵ میلادی، صورت گرفت.
,استدلال ترومن رییس جمهور وقت امریکا برای حمله بر این مبنا قرار داشت که اگر جنگ جهانی دوم پایان نمییافت، جامعهی بشری باید دو میلیون کشتهی دیگر را تحمل میکرد، در حالی که این اظهارات دروغ و فریبی بیش برای منحرف کردن افکار جهانیان نبود؛ چرا که طبق اطلاعات موجود،روند جنگ در سالهای پایانیاش در حال تغییر به نفع آمریکا بود.آمریکاییها توانسته بودند در سال ۱۹۴۴، با استفاده از عملیات کماندویی، بسیاری از مواضع اشغالشده به وسیلهی ژاپنیها، از جمله جزایر مارشال، ماریان و کارولین را پس بگیرند و در ژانویهی ۱۹۴۵، فیلیپین را اشغال و جزایر اوکیناوا در جنوب ژاپن را به اشغال خود درآورند.
,گذشته از این، بعدها توگو، وزیر امور خارجهی ژاپن، از ملاقاتی صحبت کرد که با امپراتور ژاپن، در صبح روز هشتم اوت، صورت گرفته بود که در آن ملاقات، امپراتور بعد از حملهی اتمی هیروشیما، به توگو گفته بود حال که چنین سلاح مهلکی علیه ما به کار برده شده است، دیگر نمیتوانیم به مبارزهی خود ادامه دهیم. بنابراین باید به جنگ خاتمه داد، بدون آنکه برای کسب شرایط مساعدتری کوششهای طولانی به عمل آوریم، زیرا در شرایط فعلی، این کوششها به نتیجه نخواهند رسید. لذا باید برای خاتمه دادن سریع به مخاصمات، اقدامات لازم به عمل آید.
,ماتسوموتو، معاون وزارت امور خارجهی ژاپن، نیز بعدها دربارهی این جلسه گفت: «ما از تعداد بمبهای اتمی آمریکا اطلاعی نداشتیم و نمیدانستیم که دومین بمب اتمی علیه ژاپن چه وقت به کار برده خواهد شد. وزارت خارجهی ژاپن با توجه به این وضع، تأکید کرد که باید بدون تأخیر و قبل از آنکه دومین بمب اتمی بر ژاپن افکنده شود، شرایط اعلامیهی پوتسدام را بپذیریم، ولی در این مورد آرزوی ما تحقق نیافت.
,علاوه بر این، مطالعهی بمباران راهبردی ایالات متحده در سال ۱۹۴۶ این طور نتیجهگیری کرده بود که حتی بدون بمبارانهای اتمی، برتری هوایی بر ژاپن، فشار قابل توجهی را برای ایجاد محاصرهی بیقید وشرط اعمال میکرد و لزوم حمله به این کشور را مرتفع میساخت. بر اساس تحقیقات دقیق بهعملآمده از کلیهی واقعیتهای موجود و صحه گذاشتن شهادت رهبران ژاپنی باقیماندهی دخیل در این امر، نتیجهی این مطالعه این است که حتی اگر بمبهای اتمی فرونمیافتادند، حتی اگر روسیه وارد جنگ نمیشد،حتی اگر هیچ تهاجمی طراحی یا انجام نمیشد،امکان به محاصره درآوردن ژاپن وجود داشت.
,همان طور که ملاحظه میشود، به نظر میرسد هدف از بمباران اتمی ژاپن، چیزی جز ادعای آمریکا، یعنی تسلیم کردن ژاپن بود،زیرا ژاپن، به خصوص بعد از حملهی هیروشیما، به خوبی دریافته بود که نمیتواند در مقابل سلاح مخرب اتمی آمریکا بایستد و زمینهسازی برای صلح را آماده میکرد. البته خود آمریکا هم مدتها قبل از حملهی اتمی، به این نتیجه رسیده بود که ژاپن به دنبال صلح است. آرشیو ملی واشنگتن حاوی مدارک زیادی از دولت آمریکاست که مقدمهچینیهای ژاپن برای برقراری صلح را در اوایل سال ۱۹۴۳ به تصویر میکشند.متأسفانه هیچ کدام از این مدارک مورد توجه قرار نگرفتهاند و پیگیری نشدند.
,بنابراین باید گفت در زمانی که ژاپن متقاعد شده بود توان ایستادگی در برابر حملهی اتمی دوم را ندارد و آمریکا هم به خوبی از این مسئله آگاه بود، هدف اصلی از این حملات، تنها آزمایش سلاحهای مخرب اتمی بر روی انسان و سایر جانداران بود. البته قبل از این حملات، یک بار و برای اولین بار، آمریکا این سلاح مخرب را به صورت کاملاً محرمانه در منطقهی بیابانی آلاموگوردو مکزیکوسیتی آزمایش کرده بود، اما تأثیر آن بر روی انسان یا سایر جانداران هنوز آزمایش نشده بود.
,امریکا و حقوق بشر اتمی!!
,
در پایان جنگ دوم جهانی در ژوئن ۱۹۴۵، کنفرانس سانفرانسیسکو آمریکا برای بحث پیرامون تشکیل سازمان ملل متحد تشکیل شد و در پایان کنفرانس مزبور در تاریخ ۲۶ ژوئن ۱۹۴۵، منشور ملل متحد به عنوان سند موسس سازمان ملل به امضا رسید. در منشور ملل متحد مقرراتی در زمینه حقوق بشری گنجانده شد ولی این مقررات و مکانیزم ها با انتظاراتی که دیدگاه ها و سخنرانی ها در دوران جنگ پدید آورده بود فاصله داشت. زیرا قدرت های بزرگ و فاتح جنگ یعنی آمریکا، شوروی، انگلیس و فرانسه که صاحب نفوذ اصلی در تدوین منشور بودند، خود ناقض حقوق بشری بودند.در حالی که برخی از کشورهای کوچک دارای نظام دموکراتیک به دنبال پی ریزی چنین سیستمی بودند.مقررات حقوق بشر منشور، با وجود ابهاماتی که در زمینه ماهیت التزامات حقوقی ناشی از مواد منشور مرتبط با حقوق بشر برای اعضا و آیا مواد مربوط به حقوق بشر این مساله را از شمول صلاحیت داخلی خارج ساخته و آن را به حوزه صلاحیت بین المللی سوق داده است، مشاهده می شود و این موجب تفاسیر متعارض حقوقدانان معروف شده است، ولی با توجه به روند جریانات حقوق بشری در سطح جهان و اقدامات سازمان ملل می توان گفت مواد حقوق بشری منشور در حال حاضر نتایج و پیامدهای مهمی را با خود داشته است
,
.اولا منشور سازمان ملل متحد حقوق بشر را بین المللی کرد به عبارت دیگر، دولت ها با الحاق به منشور که یک معاهده چند جانبه است این معنی را به رسمیت شناختند که حقوق بشر مذکور در منشور، یک موضوع مورد توجه بین المللی است و این معنی دیگر به طور کامل در صلاحیت داخلی دولتها نیست و رعایت حقوق بشر و آزادی های اساسی افراد را جزء تکالیف و تعهدات امضا کنندگان آن می داند.
,ثانیا، تعهد دولت های عضو سازمان به همکاری با سازمان در ارتقاء حقوق بشر، طبق منشور، این اختیار قانونی و امکان و فرصت را به سازمان داد که تلاش وسیعی برای تعریف و تدوین این حقوق بنماید. این تلاش منجر به تصویب منشور بین المللی حقوق بشر (اعلامیه جهانی و میثاقین و پروتکل های الحاق آن) و تعداد زیادی اسناد بین المللی حقوق بشر گردید.
,ثالثا، سازمان ملل پس از سالها موفق شد حوزه تعهدات دولت های عضو را به ارتقاء حقوق بشر و آزادی های اساسی روشن کند و نهادهای حقوق بشری مبتنی بر منشور را برای تضمین اجرای حقوق بشر از سوی دولت ها ایجاد نماید. امروزه تقریبا این معنا روشن تر شده است که دولتی که به نحو وسیعی حقوق بشر و آزادی های اساسی اتباع دیگر کشورها را نقض می کند، در واقع به تعهدات خود نسبت به منشور در جهت ارتقاء حقوق بشر، عمل نکرده و در نتیجه منشور را نقض کرده است.
,
ماده ۲۱ حقوق سیاسی مهمی را اعلام می کند که عبارت است از حق مشارکت هر فرد در اداره امور عمومی کشور به صورت مستقیم یا از طریق نمایندگانی که به طور آزاد انتخاب می شوند. این ماده همچنین اعلام می دارد که منشا قدرت حکومت، اراده مردم است و این اراده باید به وسیله انتخابات دوره ای صحیح و قابل قبول ارائه گردد.
,
البته همه مقررات مندرج در اعلامیه، واجد وصف قانون عرفی بین المللی نیست و نقض آن تجاوز به حقوق بین الملل به حساب نمی آید. ولی برخی از این حقوق را می توان در این حد دانست،مانند منع کشتار دسته جمعی، بردگی، قتل یا ناپدید کردن افراد، شکنجه، بازداشت طولانی خودسرانه، تبعیض نژادی سیستماتیک که ارتکاب آنها به وسیله یک دولت می تواند نقض فاحش حقوقی که از لحاظ عرف بین المللی به رسمیت شناخته شده است، محسوب گردد.
,اگرچه جنگ جهانی دوم خود بالغ بر ۵۰ میلیون کشته بر جای گذاشت اما دو بمب اتمی که به مراتب از نظر کشتار با جنگ جهانی دوم قابل مقایسه نبود اما اثرات روانی و اجتماعی سیاسی وحشتناکی در روابط بین الملل و کشور ژاپن برجای گذاشت حال امریکا چطور می تواند پاسخگوی این همه اتفاقات فجیع باشد؟
,قطعا تعریف امریکا از حقوق بشر متفاوت از تعاریف کشورهایی است که در جنگهای غرب خصوصا امریکا آسیب دیده اند اما با توجه به معاهدات بین المللی و وجدان مردمی که در سراسر جهان به دنبال امنیت و آرامش هستند متفاوت از تعریف غرب است و اینکه مطمئنا اگر تعاریف متفاوت باشد پس پایبندی به متن تصریح شده ی حقوق بشر به کجا هدایت می شود!!
,انتهای پیام/پ
]
ارسال دیدگاه