خاطراطی از کنگون قدیم (34) " تُوسُون و کارفلّی"
گفتم تا فصل تُوسُون نرفته و ما هم هسیم از نعمت برکاتش بگیم چون ایقد امسال از گرما و عرق و شرجی گفتیم که می ترسیم با مون جهل کنت سال دیگه نیات...[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از "کوگانا"، گفتم تا فصل تُوسُون نرفته و ما هم هسیم از نعمت برکاتش بگیم چون ایقد امسال از گرما و عرق و شرجی گفتیم که می ترسیم با مون جهل کنت سال دیگه نیات...
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, "کوگانا"، ,
توسون بخصوص تو کنگون قدیم هم سی خوش جا و اعتباری داشت از گرمای خرماپزون، خرک و رطب و خرما و بادبزن و مشبا دسی و شونشینی و شنو تو دریا تا حل بازی و چلک و هپو خوردن بچه ها هم سی خوش قشنگیای داشت که با همه سادگی و خوشییاش برگشتنی نی!
,
فصل حبانه و منکل و قممقه ی نواری و چاههای اُوشیرین و کِپرای پیشی لرزون پشت بُون و فانوسای حلزونی که نشسن طی سفره ی نورشون خوش یه دنیائی بید و مِثَل ای "بی بی" و"باپیر" و"آغا "گذشتنی های نیسن که وابوت ازشون بگذریم و بعدها برق اُومد که تا نیت می کردی بخوسی می رفت و تا می رفتی سراغ کنتر و فیوز می اُومد و همی طور مثه دوامه دور خومون زُر می خوردیم بقول؛ اسم رسمی و راسیش یعنی "برق متناوب شهری" گرفتار بیدیم ... تُوسُونم مثه بهار، مثل پائیز، مثه زمسسون خوش یه تابلو نقاشین از دنیای گردون با طبیعت خاص خوش...
,
"عبود" صُب از خُو پابید و رفت طی سطل، تا اُوی سروصورتش بزنه، خروس با خانواده دوربر "بالوه "گرفتار گشت و گذار و پاپسک و چِنگ زدن زمین بیدن... عبود دُکرپا تی سطل نشسه و با ای ور واُور انداختن دسه ی آهنی سطل ری موجای تو سطل خشک وابیده بید ...
,
ای خروس کارنکنی تو بیای همی نزیکی گوش عبود غافلکی تا اونجا که چنگت واز وبوت و صدات درمیات بونگ بدی.. عبود که یه مُطی کرد، و قوطی خالی گرفت و پرت خروس کرد و خروس که نمی فهمید سی چه قوطی طرفش اُومده با جار وجنجال خوش و بار بندیلش ورداشت از معرکه دیر آبید...
,
بُوُی عبود که ازی ری دکونی شاهد قصه بید: با خندی سی بچش گفت: بوا خروس می گوت حالا باید سرکار باشی...
,
عبود که قیافی توهم کرده بید اُوی زد صورتش، بعضی جاهاش اُوگرفته بید و بعضی جاهاش هم خشک بید تقریبا یه چی بقول امروزیا گفتنی: نمونه ی(نقشه یا اطلس جغرافیا ی کره زمین)... یه نون تنیری چهار تا لقمه کرد زد تو چی شیرین و رفت صحرا... ظهرهم اومد 30 درصد مجمع مجبوسی زد و رفت... هی تو سایه یه وجبی کیچه سی خوش میگشت که رسید طی خونه خالوش ... خالوش که طی دریچه یا نیم در خوسیده بید سی عبود گفت: خالو سی چه ظهر گرمی نمی خوسی هاه؟ عبود گفت: می گردم اگه بچی، چی ظهر بیدار باشه سیش بگم برو بخوس، بعد خومم می رم می خوسم...!
,
یه کمی دیگه که رفت اُسا بنّا از ری دیوار که گپ عبود و خالوش شِنُفته بید گفت: عبود میای بامون صبا سرکار... عبود گفت: ها میام روزی چَن ؟
اُسا : 100 تومن...
عبود: باشه صب گه میام همینجا
,
,
,
عبود روز بعدی صب گه رفت طی اُوسا... اوسا گفت: ای بیل واسون اینجا یه کمی صاف کن... عبود بیل ورداشت چند تا سُرد وبُردی زد اُوسا گفت: فویده نداره؟ برو لگن گچی بیار... عبود یه چند لگن گچ اورد... دیگه آخری معطل می کرد تا که گج کشته ویبید...
,
اُو سا گفت عبود بیو سنگ بدم چند تا سنگ ناهموار داد سی اُوسا که از عمر خوش پشیمون وابید خلاصه همی طور کارش عوض میکرد اُوسا هم گرفتار اِی بید که عبود کار دَس خوش و صاحب کار ندت... نخیر تا بعد ازظهر اُوسا سی عبود گفت: می فهمی چنن؟ عبود گفت؟ نه گفت دیگ مو؛ گول زبُون، قد و قوارت خوردم دگه صُبا جون هرکی دُوس داری نیو مزد امروزت همی حلا میدمت... آزارومون کردی فکرومون کردی.فقط نیو!"الگی گُت آبیدی"
,
...هنو که هنون عبود کار ب کارویبوت... هم خوش گول قیافه ش می خورت و هم بعضی که نمی شناسنش؟!
****
توضیح :همه نام ونشان ها فرضی هستند
--------
برگردان کلمات محلی:
جهل کنه : قهرکنه - بابزن ومشبا: هردو از جنس برگ نخل-چلک وهیو خوردن: از بازیای محلی-بی بی وباپیر وآغا: مادر بزرگ و پدربزرگ- بالوه : بالوعه، چاه فاصلاب- ای کارنکنی: انجام کاری مسخره وبیهوده و...-سردو بردی : سطحی و بی اثر-مزد: دستمزد-بخوس: بروبخواب- شنفته: شنیده- پاپسک: پا درزیر خاک کردن( دانه یابی مرغ و...)مجبوس: استامبولی ماهی - دیگ: دیروز- دوّامه: یک نوع اسباب بازی که بدور خود با یک ریسمان می چرخاندند
,
,
,
,
,
,
نویسنده: عبدالمجید اورا
,انتهای پیام/
]
ارسال دیدگاه