خون دل گاو خونی
مرغان مهاجر خوب به یاد دارند آب هایی را که دست خوش هزاران دست شده بود و آخر به مادر بزرگ پیرش می رسید تا میزبان خوبی برای مهاجران از راه رسیده باشد.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا به نقل از اصفهان شرق،
, شبکه اطلاع رسانی دانا , اصفهان شرق, ,
,
, یادداشت اصفهان شرق
, یادداشت اصفهان شرق , یادداشت اصفهان شرق,وقتی که نی زارهایت جایگاه امنی برای دوربین ها ی شکاری برخی می بود و یا وقتی که برای جذب توریسم در جهت بالا بردن سرمایه گذاری در جذب خارجیان بودی، آن روز نامت را به ثبت می رسانند و با افتخاری بسیار نام گاو خونی را با انگشت بر دایره کره ی زمین نشان می دادند.
,آیینه ی نشان دادن غروب غم انگیز پاییز بودی و نمی دانستی که غروب برایت اشک فراموش شدن می ریزد و تو خوب آیینه داری تصویر دل انگیز را می کردی و ما چه خوب دست بوس زحمات تو بودیم.
,برق پر آبی زاینده رود چشمهایی را خیره کرد که تو را چشم زد و خشکاندت.
,کم کم که اخبار فرا رسیدن خشکسالی با بسته شدن های فصلی زاینده رودت می آمد یادمان نبود که اگر ریشه ات خشکید برگهایت به زردی می گراید.
,
درختان سربرآورده در دور دست برایت خود نمایی می کند و چرا دیدی و حق خود را از دستشان نگرفتی و حتی می توانستی جرعه ای را طلب کنی که گلویت خشک نشود.
برخی ظریف بین بودند و زود چروک های پیشانیت را مشاهده کردند و به دنبال چاره برای صاف شدنش بر خواستند و برخی حسرت نبود مرغان شکاری تو را داشتند.
,
نکند ناراحت شوی که کسی به یادت نیست:
, ,
,
, دکتر ابتکار در یک جمله به داد تالاب عزیز ما رسید و بیان داشت: سهم بندی منطقی با رعایت حقآبه تالاب گاوخونی در دستور کار قرار خواهد گرفت که در این راستا با وزارت نیرو مذاکره کنیم.
, دکتر ابتکار, دکتر ابتکار,مشاور رئیس سازمان حفاظت محیط زیست از خشکی تو این چنین گفت: در تالاب گاوخونی گونههای مختلف جانوری اعم از لاک پشت، پرندگان ساحلی و… را میشناختم و تمام این تنوعها به خاطر نبود آب از بین رفته است اما باید خاطره آنها را نگه داشت و به مسئولین دولتی تذکر داد که ما تالاب گاوخونی را زنده میخواهیم.ا خشک شدن تالاب گاوخونی پرنده دیگر آب نمیبیند و این موضوع باعث سرگردانی او خواهد شد چنانچه گمان میکند مسیر را اشتباه آمده است.
, مشاور رئیس سازمان حفاظت محیط زیست, مشاور رئیس سازمان حفاظت محیط زیست,همه می آیند و تو را می بینند و انگشت حسرت بر لب قرار می دهند و می روند و یادشان می رود که نگاهی به پشت سرشان بیندازند.
,در زندگی هایمان دیده بودیم که در خوشی های فامیل دست می زنیم و پا می کوبیم و در ایام مریض شدنشان برای یک بار به دیدنشان می رفتیم و خیلی زود فراموششان می کردیم، ناگهان که خبر مرگشان را می شنیدیم اشک می ریختیم و خود را برای نشان دادن به صاحبان عزا به آنها می رساندیم و ۴۰ روز هم نمی گذشت که همه چیز تمام میشد، حال گاو خونی تو آن مادربزرگی هستی که با هدیه نقل و نبات در دستان نوه هایت دوستت داشتیم و در بیماریت دنبال داروهایت گشتیم و آنقدر بیماریت طولانی شد که یادمان رفت هنوز نفس می کشی.
,تو هنوز هستی و آه می کشی و ما با اکسیژن تدبیر و درایت می بایست احیایت کنیم، نه اینکه تو را محکوم به آلوده کردن هوا با غبارت و تنگی نفس بیماران با ریزگردهایت کنیم.
,
در کنار تفاسیر بسیار در جهت نامت می بایست معنی دیگری برای نام تو یافت. خون دل خوردنت به نامت می آید و شاید والدین تو می دانستند که روزی می بایست خون دل بخوری و نامت را گاو خونی نهادند.

,
,
]
ارسال دیدگاه