نارفیقی که قاتل از آب درآمد

جنایت هولناک تنگستان از زبان مادر مقتول

جنایت هولناک تنگستان از زبان مادر مقتول
هر چه داد و فریاد می زدیم کسی اصلا گوشش بدهکار و ساعت ها باید می نشستیم تا بتوانیم با آنها صحبت کنیم و آن موقعی که وقت می دادند نیز به ما توجه نمی کردند و با لحنی تند با ما سخن می گفتند مثلا می گفتند «مگر بچه شما در جیب من است که هر روز می آیی اینجا و سراغ می گیری» ، و دل ما را می شکستند.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا، به نقل از  "سپاس"   اواخر هفته گذشته خبری در خبرگزاری استان به عنوان " پرده برداری از یک جنایت هولناک در تنگستان" اعلام شد،در این جنایت، جوانی به نام علی احمدی باغکی از اهالی روستای باغک محمود آباد از توابع شهرستان تنگستان توسط جوانی از اهالی همان روستا به شکل فجیعی کشته شده و در نزدیکی روستا دفن شده است .

, شبکه اطلاع رسانی دانا, "سپاس" ,
 
,
قاتل پس از دفن مقتول روی جسد وی نفت ریخته بود و چند ماه با سیم کارت مقتول، خانواده وی که از وضع  فرزند  خود بی اطلاع بودند را بازی داده بود .
 
,
,
خبرنگار ما توانست پس از تلاش فراوان با مادر داغ دیده که فرزندش را بصورت دردناکی از دست داده بود دقایقی گفت و گو کند.
 
,
,
آنچه در زیر می خوانید مشروع گفت و گو چند دقیقه ای خبرنگار با مادر داغ دار مقتول علی احمدی باغکی است.
 
,
,
سلام لطفا شرح دهید این حادثه به چه شکلی شروع شد؟
 
,
,
مادر مقتول از فرط گریه کردن توان حرف زدن ندارد و حتی صدایش هم به سختی در می آمد بعد از چند دقیقه لب به سخن گشود و گفت، 28 خرداد ماه امسال حدودساعت 23:30 شب بود که فرزندم بر سر سفره شام نشسته بود که با زنگ خوردن تلفنش از سر سفره بلند شدو عنوان کرد یکی از دوستانم درب حیاط است می روم و چند دقیقه بعد بر می گردم که من از او سوال کردم مگر شام نمیخوری در جواب گفت برمی گردم اما رفت و دیگر برنگشت.
 
,
,
شما پس از خروج فرزندتان از منزل تماس تلفنی با او نداشتید؟
 
,
,
حوالی ساعت 1:30 نیمه شب بود وقتی دیدم برنگشت نگرانش شدم چندین بار با او تماس گرفتم که نهایتش جواب داد و گفت همین نزدیکی ها هستم و تا چند دقیقه دیگر بر می گردم ولی تا صبح برنگشت.
 
,
,
پس از اینکه شما متوجه شدید صبح برنگشته سعی نکردیدبا وی تماس بگیرید؟
 
,
,
چرا چندین بار تماس گرفتم ولی جواب تلفنش راه نمی داد و زنگ نمی خورد ولی پیامک که می دادم روی گوشی او می رفت و نزدیک ظهر بود که پیامک داد و گفت من رفتم یاسوج بعد از این دیگر هر دو و سه روز یک پیامک می داد و می گفت من دیگر بر نمی گردم و من را دیگر نمی بینی و من فرار کردم رفتم اصفهان و عنوان می کرد دنبال من نگردیدو هر چه بیشتر دنبال من بگردید و کنجکاوی کنید من بیشتر لجبازی می کنم و اصلا بر نمی گردم.
 
,
,
فرزندتان قبل از خروج از منزل مشکلی یا ناراحتی خاصی هم داشت که او را آزار دهد؟
 
,
,
خیر ما سراغ نداریم پسرم دانشجو بودو هر چی می خواست سعی می کردیم برایش فراهم کنیم و هیچ وقت هم مشکل خاصی را عنوان نمی کرد که ما در جریان آن قرار گرفته باشیم با اینکه از نظر مالی تحت فشار بودیم ولی اگر شده بود که تحت فشار زیادی قرار بگیریم نمی گذاشتیم کمبودی در زندگی احساس کند چون تمام امید زندگی من او بود.
 
,
,
شما کی به مراجع قضایی مراجعه کردید؟
 
,
,
ما از فردای آن روز که پسرم نیامد شروع کردیم به جستجو آن جاهایی که احتمال می دادیم از جمله منزل بستگان و اقوام و دوستانش و خلاصه هر جا که می شد رفتیم ولی هیچ نتیجه ای نگرفتیم با این حال هر دو یا سه روز یکبار یک پیامک از تلفن پسرم می آمد و ما را حسابی گیچ کرده بود که چه دلیلی دارد حتی ما چند دفعه بوسیله پیامک از وی خواهش کردیم اگر خودت هستی فقط یک کلمه حرف بزن تا صدایت را بشنویم نگرانت هستیم ولی باز هم هیچ اعتنایی نمی کرد و ما سر درگم بودیم حدود 15 روز بعد به داد گستری مراجعه کردیم.
 
,
,
چرا پرونده این مدت طول کشید تا شما به این نتیجه برسید بعضی ها عنوان می کنند سهل انگاری از طرف شما بوده است ؟
 
,
,
ما از همان روزی که به دادسرا مراجعه کردیم بطور روزانه پیگر بودیم ولی متاسفامه سیستم اداری ما را از پا دراورد ما هر روز به دادسرا می رفتیم ولی نتیجه نمیگرفتیم با وجودی که از همان روزهای اول که پرونده را دنبال می کردیم سرنخ اصلی بدست آمد و مشخص شد که فرزندم این پیامک ها را نمیداده و سیم کارت او توسط فرد دیگری بارها مورد استفاده قرار میگرفته و فرد دیگری این پیامک ها را به ما داده و خودش را جای فرزندم جا میزده تا وقتی تلف کند .
 
,
,
فردی که از سیم کارت فرزند شما استفاده می کرد را شناسایی کردید ؟
 
,
,
بله فرد از همان روز اول مشخص شد و شناسایی شد وتمام راهها به او ختم می شد و مشخص بود که او نقش نقش کلیدی در نبودن فرزندم دارد بطوری که مشخص بود هر سرنوشتی فرزندم داشته او حتما در جریان بوده ولی او کتمان می کرد و گفت من  از فرزند شما که از منزل  فرار کرده بود کمک کردم و آب و غذا به او دادم و شما مرا به دردسر انداختید و از اینجور حرفها و ما را مرتب تهدید می کرد ولی ما مطمئن بودیم فرزندمان اگر ازاد بود بیش از چند روز نمی توانست دوری خانواده و دوستان را تحمل کند و حتما برمیگشت ولی متاسفانه هر چی ما داد زدیم کسی اهمیت نداد و حرفهای آن فرد بیشتر از ما خریدار داشت بطوریکه فرد مظنون با قید وثیقه بسیار کم ، ازاد شد و ما تمام امیدمان را از دست دادیم و به هر در که می زدیم به در بسته می خوریم و مسئولین دادگستری شهرستان نیز با ما به درستی برخورد نمیکردند ما روز به روز که دیرتر می شد امیدومان را از دست می دادیم .
 
,
,
پیامکهایی که از سیم کارت فرزندتان  به شما ارسال می شد تا کی ادامه داشت ؟
 
,
,
پیامکها تا اواخر مرداد ماه ادامه داشت تا زمانیکه متهم احضار شد و مشخص شد که از سیم کارت پسرمان استفاده می کرده و پس از آن به کلی قطع شده و با وجود اینکه مشخص شده بود متهم با سیمکارت فرزندم به طور مداوم استفاده می کرده ولی باز هم دادسرا راه خودش را می رفت و کسی به نامه های ما اهمیت نمیداد و هر چه داد و فریاد می زدیم کسی اصلا گوشش بدهکار و ساعت ها باید می نشستیم تا بتوانیم با آنها  صحبت کنیم و آن موقعی که وقت می دادند نیز به ما توجه نمیکردند و با لحنی تند با ما سخن می گفتند مثلا می گفتند مگر بچه شما در جیب من است که هر روز می آیی اینجا و سراغ می گیری ، و دل ما را می شکستند ولی ما چاره ای نداشتیم با وجود روشن شدن سرنخ اهمیتی نمی دادند و حادثه را کوچک میشمردند و حرفهای ما را بیهوده قلمداد می کردند .
 
,
,
با این وجود چطور شد که شما یه این نتیجه رسیدید ؟
 
,
,
پس از آن که  ما از مسئولین شهرستان نا امید شدیم و کسی به حرفهای ما و نگرانی ها یمان اهمیت نمی داد و نزدیک به 6 ماه می شد که ما کاملا از فرزندمان بی خبر بودیم و یک حس درونی هم ما را خیلی آشفته می کرد ما مجبور شدیم دست به دامن رئیس کل دادگستری استان بوشهر بشویم که خدا رفتگانش را بیامرزد ما تواتستیم یک وقت ملاقلات بگیریم و جریان را شرح دهیم وقتی که کل ماجرا را گفتیم دستور فوری و قاطع به رسیدگی داد و متهم منتقل شد و در جریان بازجویی توسط فرماندهی اداره آگاهی استان قرار گرفت نهایتا پس از چند روز پیگیری، یک بار نیز در اداره آگاهی استان از ما یک سری توضیحات خواستند و بعد از آن متهم را در اختیار گرفتند و بعد از 24 ساعت متهم به قتل پسرم اعتراف کرد .
 
,
,
مادر مقتول ادامه داد متهم از همان روز اول مشخص بود و ما هر چه داد زدیم کسی گوش نکرد و اعتنا نکرد و مشخص شد پسرم در همان شب اول کشته است ولی ای کاش مسئولین شهرستان مقداری به حرف خانواده نگران ما گوش می دادند و اندکی بیشتر و جدی تر پیگیر کار ما بودند ، شاید ما زوتر ماجرا را می فهمیدیم و این مدت چشم انتظار نبودیم ، باز هم از رئیس کل  دادگستری استان بوشهر متشکر و ممنونم که باعث شد خون پسر ما پایمال نشود .
 
,
,
همچنین از فرماندهی آگاهی استان بوشهر هم تشکر و قدر دانی  دارم و خواهشمندم که همچنان که تا الان زحمت کشیده اند در ادامه روند این پرونده نیز پیگیری کنند.
,
انتهای پیام/
]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه