مشروح نشست نقد جریان تشیع انگلیسی(قسمت اول)

سیدافقهی: یکی از ماموریت‌های این جریان تابوشکنی است

سیدافقهی: یکی از ماموریت‌های این جریان تابوشکنی است
در نشست نقد جریان تشیع انگلیسی حجت الاسلام کاشانی مهمترین خطر این جریان را معطوف به مراکز مذهبی نمودند. دکتر سیدافقهی نیز یکی از اهداف این جریان را لوث نمودن مقام شریف مرجعیت دانستند که اگر این مقام در دسترس افراد منحرف و یا خودخوانده قرار گیرد، خطر بزرگی را متوجه جهان تشیع خواهد نمود.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از نوانا، چندی پیش مقام معظم رهبری با انتقاد از جریانات تندرو در جهان تشیع که به مقدسات اهل سنت توهین کرده و به ایجاد تفرقه در جهان اسلام دامن می‌زنند، فرمودند آن تسننی که آمریکا از آن حمایت کند  و آن تشیعی که از مرکز لندن صادر شود به دنیا، اینها مثل هم هستند. هر دو برادران شیطان هستند و هر دو عوامل آمریکا و غرب و استکبار هستند. ایشان در جایی دیگر هم فرمودند که آن تشیعی که از لندن و آمریکا بخواهد برای دنیا پخش بشود، آن تشیّع به درد شیعه نمیخورد.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, نوانا,

به نظر می‌رسد تشیع انگلیسی پرده جدیدی از پروژه شیعه هراسی است که در آن با زشت جلوه دادن جاذبه‌های شیعه از جمله عزاداری‌ها، و با دامن زدن به اختلافات و تفرقه در جهان اسلام سعی در مهار پتانسیل‌های جهان اسلام دارند. در نشست نقد و بررسی جریان تشیع شیعی که با حضور حجت الاسلام کاشانی و دکتر سیدافقهی برگزار شد، به واکاری ابعاد مختلف این جریان پرداختیم. در این نشست حجت الاسلام کاشانی مهمترین خطر این جریان را معطوف به مراکز مذهبی نمودند و معتقدند امروز جهالت‌های برخی عوام به عنوان حکم شرعی مرجع تقلید قلمداد می‌شود. دکتر سیدافقهی نیز معتقد است یکی از اهداف این جریان لوث نمودن مقام شریف مرجعیت است که اگر این مقام در دسترس افراد منحرف و یا خودخوانده قرار گیرد، خطر بزرگی را متوجه جهان تشیع خواهد نمود. مشروح این نشست را در ادامه می‌خوانید.

,

 

,

شیع انگلیسی را می‌توان پرده‌ای از ابعاد جدید مقابله با جمهوری اسلامی دانست. لذا در درجه اول آشنایی با مختصات فکری این جریان لازم به نظر می‌رسد. به نظر شما اساسی ترین مولفه ها و مختصات فکری این جریان چیست؟ روش شناخت این جریان چگونه است؟
دور کردن مردم از تعقل و اخباری‌گری
حجت الاسلام کاشانی: تفکری در این جریان مطرح است که شباهت بسیار زیادی به تکفیری‌های سلفی دارد و آن دور کردن مردم از تعقل است. این جریان در ابتدای امر اخباری نیستند و چندین جلد کتاب اصولی دارند ولی عملکردشان کاملا اخباری است. آن چیزی که سلفی‌ها را نیز به قتل عام شیعیان واداشته است -که این جریان هم بالقوه می‌توانند این کار را انجام دهد- دور شدن از تعقل است. بحثی در اصول فقه مطرح است که به آن مجاز عقلی می‌گویند. گاهی گوینده کلماتی را بیان می‌کند و یا از الفاظی استفاده می‌کند که این الفاظ یا حقیقتاً استعمال می‌شوند یا مجازاً. مثلا من وقتی از کلمه «شیر» استفاده می‌کنم اگر در کلمات من قرینه‌ای نباشد که مشخص کند من منظور دیگری دارم، هرکس که از من کلمه «شیر» را بشنود، آن شیر درنده و یا شیر خوراکی را مد نظر قرار می‌دهد. مگر اینکه بگویم «شیر مردان ما در مسابقات تیراندازی» یا «سرو قدان والیبال»، که در این صورت همه متوجه می‌شوند که منظور من از سرو، اینجا درخت سرو نیست و یا مثلا منظور من از شیر، افراد شجاع است نه آن شیر درنده. این را همه متوجه می‌شوند. ولی گاهی پیش می‌آید که من در استفاده از الفاظ قرینه لفظی و یا اشاره‌ای ندارم.

,
,
,

به عنوان مثال این جریان در تبلیغات خود وقتی می‌خواهند مثلا کفر و الحاد را به شهید صدر نسبت دهند، یک صوت یا یک متنی از ایشان پخش می‌کنند که ایشان گفته است: «اهل سنت برادران ما هستند». درست است که اینجا در لفظِ «برادران اهل سنت» قرینه‌ای وجود ندارد ولی وقتی می‌گوییم اهل سنت برادر ما هستند، به این معنی نیست که من خود را در اعتقاد شبیه این‌ها می‌دانم. کسی که مبانی شهید صدر را بداند این امر برایش واضح است. اما چون این جریان تعقل را حذف می‌کند و مخاطب آنها نیز معمولا عوام هستند، وقتی می‌خواهند شهید صدر را تکفیر کنند همین قدر کافی می‌دانند که بگویند شهید صدر گفته است: «برادران ما اهل سنت». آنها استدلال می‌کنند شهید صدر وقتی از کلمه برادر استفاده می‌کند، اخوت در اشبهیت به کار می‌رود و می‌خواهد بگوید برادران ما اهل سنت در اعتقاد کاملا عین ما و شبیه ما هستند. پس شهید صدر در واقع خلافت امیرالمومنین را نمی‌خواهد قبول کند، پس شهید صدر منکر خلافت امیرالمومنین است، پس منکر نص متواتر غدیر است، و بعد تا کفر شهید صدر پیش می‌روند.

,

آثار شهید صدر که روشن است. شهید صدر این همه کتاب دارد و مبانی اعتقادی او معلوم است. این یکی از مهم‌ترین مسائلی است که به نظر من باید خوب در رابطه با آن بحث شود. لذا آن تهدیدی که از جانب این جریان متوجه ماست این است که آنها عقل را حذف کردند. لذا عوام این‌ها وقتی می‌خواهند دیگران را تکفیر کنند، کافی است که یک جمله از شما پیدا کنند که مثلا گفته باشید «برادران ما اهل سنت». همین جمله را تا دشمنی شما با اهل بیت روی مقدماتی که خود ساخته است پیش می‌برند.

,

آنها در مورد تکفیر مرحوم آقای بهجت(ره) هم همینطور عمل کردند، می‌گویند آقای بهجت از عارفان بوده است و چون عارفان صوفی هستند -شما نگاه کنید حد وسط این استدلال‌ مشخص نیست- و چون صوفی‌ها قائل به وحدت وجودی هستند و مشرکند، بنابراین آقای بهجت مشرک است. به نظرمن سخافت این کلام واضح است. یعنی از یک حرف با حد وسط‌هایی که مشخص نیست، شروع می‌کنند، و کفر آقای بهجت را نتیجه می‌گیرند. چون مخاطب ایشان عام است کسی نمی‌پرسد که آقا حد وسط این استدلال کجاست؟

,

یک وقت در مورد آقای بهجت می‌گفتند که ایشان قائل به وجوب کفایی قمه‌زنی است، بعداً که فیلمی از آقای بهجت پخش شد و ایشان این مسئله را انکار کرد، آن‌ها از ایشان انتقام گرفتند و ایشان را تا شرک پیش بردند. لذا یکی از مبانی التقاطی آن‌ها ماجرای حذف تعقل است. به این خاطر که مخاطبین آن‌ها معمولا افراد خبره و فاضلی نیستند. با حذف مجاز عقلی و انکار آن به راحتی می‌توان از هر جمله‌ای خلاف اراده‌ی نویسنده و گوینده را برداشت کرد.

,

رد تقیه و اهانت به مقدسات اهل سنت
ز دیگر مباحثی که این‌ها بر خلاف مبانی مکتوب خود بر آن تاکید دارند، رد تقیه است. این ها در مبانی نوشتاری‌شان اصلا منکر مثلا تقیه نیستند ولی وقتی که ما با پسر مرجعیت این جریان که خودش را مرجع آینده جهان اسلام می‌داند گفتگو می‌کردیم، رسما به من گفت که تقیه چیزی مزخرفی است. می‌گویند که ما از تقیه خسته شده‌ایم، این را یاسرالحبیب هم ‌گفته است. این عبارت -ما از تقیه خسته شده‌ایم- یعنی انکار یکی از ضروریات مذهب تشیع. این‌ها می‌گویند: ما خسته شده‌ایم از اینکه ذلت بپذیریم، ما دیگر می‌خواهیم بیاییم و حقایق را به عالم بگوییم و دیگر توجه نمی‌کنند که اهل بیت چگونه حقایق را مطرح می‌کردند. امام صادق علیه‌السلام این همه شاگرد اهل سنت داشتند و دو نفر از بزرگان ائمه اهل سنت شاگرد ایشان بودند. اگر امام صادق می‌خواست با آن‌ها به این شکل بجنگد که آنها هرگز سر کلاس آن حضرت نمی‌آمدند. ایشان هم حقایق را مطرح می‌کردند و هم به کلیات توجه می‌کردند، به گونه‌ای که امروز اگر شما در میان اهل سنت بروید حداقل در ادعا امام صادق را از علمای برجسته خود می‌دانند، نه این که یک خط افتراق پررنگی بین امام صادق و خود بکشند، حداقل در ادعا اینگونه هستند. لذا یکی از راهبردهای این جریان انکار تقیه است. یعنی به صراحت می‌گویند که زمان تقیه تمام شده است.

,
,

رد جریان وحدت و تقریب
نکته بعدی این است که این جریان وحدت و تقریب بین مذاهب را کفر دانسته و وحدت را یک جریان زیرزمینی برای حذف ولایت اهل بیت قلمداد می‌کند.

,
,

البته آن‌ها یک سری از حرف‌ها را می‌زنند که قابل رد است، مثلا به احوال و فتاوای علمای ما در صفویه استناد می‌کنند، چون در زمان صفویه یک منازعه عظیمی بین شیعه و سنی البته در سطح سیاسی و نه در سطح علمی، وجود داشت. مثلا پادشاه صفوی با پادشاه عثمانی درگیری‌های جدی‌ داشته‌اند و گاهی متاسفانه در نامه‌نگاری‌هایشان توهین‌هایی به هم کرده‌اند و جالب است که در منابع تاریخی از شاه اسماعیل صفوی و شاه عباس داریم که می‌گوید: این ملایان نمی‌گذارند من هر کاری که دلم بخواهد انجام دهم. یا وقتی یک عالم سنی را در دوران صفویه در خراسان آن زمان می‌کشند، یکی از تندروترین علمای شیعه از حیث برائت، به نام محقق ثانی تا هنگامی که زنده بود غصه می‌خورد که چرا یک عالم سنی را به جای آن که با او بحث کنید و مودبانه گفتگو کنید و حق را مشخص کنید، کشتید. این کشتن باعث نفرت دو طرف و انتقام‌جویی می‌شود. تعبیر مرحوم خوانساری در خصوص این داستان این است که تا مرحوم محقق ثانی زنده بود از این غصه‌ی شدیدی که داشت، دیگر لبخند بر لبش نیامد. ما متاسفانه در سطح سیاسی نمونه‌هایی داشته‌ایم و این‌ جریان هم سعی می‌کند که به همین‌ها استناد کنند.

,

تعریف خودساخته از شعائر حسینی
مسئله‌ی بعدی هم موضوع شعائر است که یک تعریف خود ساخته از شعائر ارائه می‌دهند و هر چیزی که هر کسی در گوشه‌ای از عالم توهم کند که این کار جز شعائر حسینی است، صرف توهمش، آن را از شعائر می‌دانند. کما اینکه من به پسر مرجع این جریان گفتم که اگر بخواهید هر اتفاقی که در عاشورا افتاده است را انجام بدهید باید زن‌هایتان را هم یک جایی جمع کنید و با تازیانه بزنید، گفت: این هم فکر خوبی است و این هم می‌تواند اضافه شود! کما اینکه بعد‌ها از رسانه‌هایشان منتشر شد که مثلا در هند به یاد آن روز دردناک عاشورا، یک عده‌ای می‌خوابند و اسب از روی بدن‌هایشان رد می‌شود، می‌گفتند ما بی‌غیرتیم که این شعیره در هند اتفاق می‌افتد و ما آن را انجام نمی‌دهیم. یعنی آنها نابخردانه‌ی شعائر را توسعه می‌دهند. لذا طرفداران این جریان در این توهم هستند که این موضوعات دارد از جامعه حذف می‌شود و ما وظیفه تبلیغ داریم. لذا تظاهر به آن شعائرخودساخته و تظاهر به بیان بعضی از اختلافات با تندترین تعابیر، یا خط‌کشی شدید بین شیعه و غیرشیعه می‌کنند و به دنبال این هستند که بگویند ماجرای وحدت، ماجرای حذف ولایت است. در واقع طرفداران این جریان روی این مبانی-که سعی کردم خیلی خلاصه عرض کنم- احساس وظیفه می‌کنند و سعی دارند این‌ها را علنی کنند.

,
,

ما تاکنون جریانات انحرافی مختلفی در جهان تشیع داشته‌ایم اما این جریان از حساسیت ویژه‌ای برخوردار است، مهمترین خطراتی که از جانب این جریان متوجه جهان تشیع شده، چیست؟
دکتر سیدافقهی:  در ابتدا لازم می‌دانم یک اشاره‌ای به بحث جایگاه مرجعیت بکنم که اساسا چرا این جریان جایگاه مرجعیت را هدف قرار داده است؟ ما جریان‌های انحرافی مختلفی تاکنون در تشیع داشته‌ایم. اما حساسیت موضوع تشیع انگلیسی این است که کسی در راس این جریان قرارگرفته که به خود اجازه ی فتوا می‌دهد. فتوا یعنی این که من می‌توانم در ساحت فقهی، معیشتی، عبادی و در تمام شئون زندگی شما نظر بدهم. خطر از این جا است. لذا ما باید ابتدا به این نکته بپردازیم که واقعا این فردی که الان در راس این جریان قرار دارد و خود را یک مرجع می‌داند، آیا صلاحیت مرجعیت را دارد یا خیر؟ ما اگر استدلال منطقی و عقلی کنیم که ایشان از آن مولفه‌ها و شرایط مرجعیت برخوردار نیست، تمام این حرف‌هایی که می‌زند و ادعاهایی که دارد زیر سوال می‌رود. این فرد در ماه مبارک رمضان بطور مستقیم از شبکه‌ی مرجعیت جلسات مباحثات فقهی داشت که بگوید من فقیه هستم اما خیلی هم ضعف نشان می‌داد و از پاسخ گویی مستدل فقهی تفره می‌رفت.

,
,

بنابراین استدلال شده است که نه ایشان و نه برادرشان از شرایط مرجعیت برخوردار نبوده‌اند. در خصوص اخوی ایشان صریحا از دو یا سه مرجع بزرگوار مثل آقا شیخ یوسف خراسانی، آیت الله عظمی شاهرودی و آیت‌الله عظمی خویی سوال کردند که ایشان ادعا می‌کنند که شما اجازه‌ی اجتهاد به ایشان داده‌اید. این سه بزرگوار‌ کتباً رد می‌کنند که اصلا آیت‌الله خویی می‌گویند که ما اصلا ایشان را نمی‌شناسیم چون ایشان در کربلا درس می‌خوانده و در حوزه‌ی علمیه‌ی نجف نبوده‌اند. اخوی ایشان هم همچنین.

,

مرجع باید چه شرایطی داشته باشد؟
کسی که ادعای مرجعیت می‌کند یا می‌خواهد در مسند یک مرجع تکیه کند، حداقل باید سه شرط اساسی داشته باشد، یکی این‌که نزد اساتید و مراجع بارزی درس خوانده باشد. یک شرطش این است. یکی اینکه شاگردان بارزی تربیت کند مثلا وقتی ما می‌گوییم شهید مطهری شاگرد حضرت امام بوده است، این موضوع برای فرد اعتبار محسوب می‌شود. لذا یک سلسله‌ی نسبی علمی بین یک مرجع و اساتیدش و بین یک مرجع و شاگردانش وجود دارد. این در حوزه علمیه یک سنت است چه در قم، نجف، تبریز، اصفهان و چه در جای دیگر. یک سلسله‌ی نسبی باید بوجود آید، همان‌طور که ما در علم رجال سلسله‌ی نسبی داریم. هر شخصی که یک حدیث را روایت می‌کند یا یک داستانی را نقل می‌کند باید مشخص باشد که حسب و نسب او کجاست. سوم اینکه کسی که ادعای مرجعیت می‌کند باید دیدگاه‌های اصولی خود را مشخص کند و تالیفات و دیدگاه‌های فقهی، علم حدیث، علم درایه، علم رجال و… خود را به بحث بگذارد. اصلا نام اخوی ایشان را گذاشتند سلطان مولفین چون می‌گویند بیش از هزار تالیف دارد. من به یکی از تالیفات ایشان اشاره می‌کنم که واقعا دردناک است. یک کتابی داشتند به نام هزار مسئله‌ی مستحدثه. ایشان مسائلی را در این کتاب بیان می‌کند که این کتاب دست هر کس -چه از اهل سنت و چه از شیعیان- برسد، واقعا تصور می‌کند که دارد یک چیز خرافی می‌خواند. مثلا در یکی از مسائل می‌گوید که اگر سر یک مهندس عرب را با سر یک پزشک ترک جا به جا کنند، حکم رابطه‌ی زنان این‌ها بعد این عمل جراحی چه می‌شود؟ یا مثلا مسئله دیگر آن این است که اگر بشود از خون لبنیات فراهم کرد، حکم این لبن یا حکم این ماست یا شیر چیست. ببینید چه مسائل سخیفی را مطرح می‌کنند و ذهن انسان را به کجا می‌برند؟ در حالی که اکنون جهان اسلام مبتلا به چه مسائلی مهمی است. لذا بحث مرجعیت ایشان و برادرشان که الان متصدی این جریان است با تردید جدی مواجه است.

,
,

بنابراین مشخص است که این دو بزرگوار، هم ایشان و هم اخوی‌شان که متاسفانه منتسب به بیت شریفی هستند و از نوادگان میرزای شیرازی بزرگ هستند دارند چه خطایی را مرتکب می‌شوند. دقیقا فتوای میرزای شیرازی که حکم یک تیر و یک نیزه‌ای بود که به قلب استعمار پیر انگلیس در آن زمان وارد شد، حالا انگلیس‌ها آن تیر را از طریق فتاوی و جریان انحرافی این دو مراجع خودخوانده، به قلب جهان تشیع برگرداندند.

,

آنها خیلی گستاخانه و وقیحانه‌ به مراجع شیعه، به جمهوری اسلامی، به انقلاب اسلامی و به رهبر معظم انقلاب جسارت می‌کنند، لذا واقعا باید بررسی شود که سقف مدارا با این جریان تا چه حدی است و چقدر مصلحت است که در مقابل این هتاکی‌ها و گستاخی‌ها سکوت شود. آقای یاسرالحبیب در لندن می‌گوید من اذن از یک مرجع تقلید دارم که این همه هتاکی و فحاشی کنم. می‌گوید من به هیچ کس رحم نمی‌کنم و زنهار مواظب باشید که پای در کفش ما نگذارید، که اگر پای در کفش ما گذاشتید و وارد ساحت ما شوید، از تیغ زبان ما در امان نخواهید ماند. فیلم این صحبت موجود است.

,

یکی از ماموریت‌های این جریان تابوشکنی است
یکی از ماموریت‌های این جریان تابوشکنی است یعنی آن چه که نزد شیعیان و نزد اهل سنت مقدس است متاسفانه مورد هجمه و حمله قرار می‌گیرد. ماموریت استعمار و استکبار همین است. مثلا در مسئله‌ی عزاداری و رویکرد آیینی‌ این جریان آنقدر افراط وجود دارد که خروجی این تاکید تبدیل به ضد خودش می‌شود. در شرایطی که جهان اسلام مورد یورش و حمله است دامن زدن به برخی مسائل مانند اشعار بسیار موهنی که در حق اهل بیت می‌گویند یا همین حرکات زشت و زننده و خشونت‌باری که در قالب قمه‌زنی و نظایر آن شاهد هستیم، این تشیع نیست.

,
,

استکبار و استعمار پیر انگلیس تخصص در فرقه‌سازی دارد، شما استحضار دارید که فرقه‌ی بهائیت، فرقه احمدیه، فرقه‌ی منحرف وهابیت و… را انگلیسی‌ها بوجود آوردند، برای همین حضرت امام (ره) فرمود که آمریکا از شوروی بدتر و شوروی از آمریکا بدتر و انگلیس از هر دو آن‌ها بدتر است. لذا وقتی که ما می‌گوییم این نوع تشیع انگلیسی است به این خاطر است این جریان خواسته یا ناخواسته در پازل سیاست‌های انگلستان قرار می‌گیرد.

,

همان‌طور که در کتاب تشیع انگلیسی که توسط این مرکز چاپ شده هم اشاره شده است راهبرد و اهداف کلی این جریان ارائه چهره‌ی زشتی از تشیع به جهان و همچنین مهار پتانسیل جهان اسلام است، می‌خواستیم یک مقدار دقیق‌تر به اهداف این‌ها بپردازیم که بطور کلی چه اهدافی را دنبال می‌کنند؟
حجت الاسلام کاشانی: آن چیزی که من می‌خوام به آن تاکید شود این‌ است که مکتوبات این جریان با عملکردشان متفاوت است. یعنی شما اگر در آثار مکتوب این جریان را مطالعه کنید اصلا مخالفتی با سیاست نداشته و هیچ ادعای جدایی دین از سیاست ندارند. حتی نظریه ولایت فقیه را یک مقدار با مختصات متفاوت‌تر قبول دارند که اگر مرجع اعلمی پیدا نشد قائل به ولایت فقیه شورایی هستند. اما بعد شما می‌بینید که این جریان در عمل مثلا با انجمن حجتیه برای جدایی دین از سیاست هم‌افزایی دارند. این مسئله محصول این نگاه است که آنها سعی می‌کنند از میان جریانات مختلف یارگیری کنند. یعنی وقتی می‌خواهند اثر مکتوب بنویسند نمی‌توانند از جریان جدایی دین از سیاست دفاع کنند و در آثار مکتوب خود به یک قرائتی از نظریه ولایت فقیه قائل‌اند اما در عمل وقتی می‌خواهند جریانی و یا عده‌ای را با خودشان همراه کنند، به برخی از مبانی آنها تن می‌دهند. مثلا نگاه می‌کنند که جریان انجمن حجتیه بخاطر زاویه‌ای که با نظام دارد می‌تواند آنها را تقویت کند. لذا وقتی این جریان می‌خواهد در سطح کلان یارگیری کند به دنبال تقویت خود می‌باشد. لذا سعی می‌کنند به انجمن حجتیه بخاطر زاویه‌ای که با نظام دارد نزدیک شوند. در رابطه با جریان مکتب تفکیک هم همینطور عمل می‌کنند. در جریان مکتب تفکیک که ضد فلسفی است، هم طیف‌های انقلابی وجود دارد و هم طیف‌های مخالف انقلاب. گاهی پیش می‌آید که فردی فیلسوف است ولی مخالف نظام است، می‌بینید این‌ها با او نیز هم‌گام‌اند. آنها با جریان‌های ضد فلسفه هم‌گامند ولی با فیلسوفان ضد نظام هم‌گامند، یعنی در واقع این‌ها یک ائتلاف سیاسی ایجاد می‌کنند.

,
,

من در گفتگو با بعضی از افراد این جریان می‌گفتم که شما بالاخره چه تفکری را قبول دارید، نمی‌شود که هم با فیلسوف دست دوستی بدهید و هم با مکتب تفکیکی!

,

سعی می‌کنند برخی مراجع را مصادره کنند
نکته بعدی این است که این‌ها تلاش می‌کنند مراجع دیگری را که وارد مسائل سیاسی نمی‌شوند، به خود منتسب کنند، که این مسئله خیلی برای ما خطرناکی است.

,
,

به صرف این‌که مثلا یک مرجعی سن بالایی دارد و به تدریس می‌پردازد و رسماً وارد مسائل و اظهارنظرهای سیاسی نمی‌شود، این جریان سعی می‌کند او را مصادره کند. مثلا آنها سعی کردند حضرت آیت الله وحید را به خودشان منتسب نشان دهند، چندتا از فتواهای ایشان در موضوعات مختلف که منتشر شد، زاویه آنها با آقای وحید هم مشخص شد. در واقع آیت الله وحید نه قبلاً با این جریان مناسبتی داشت و نه الان، اصلا ارتباطی نبود. اینها سعی می‌کنند بگویند مثلا حضرت آیت الله صافی نیز مانند ما می‌اندیشد تا بگویند مرجع تقلید این جریان تنها نیست. درحالی که وقتی شما به محضر حضرت آیت الله وحید می‌روید می‌بینید که این جریان را قبول ندارد. لذا اینها سعی می‌کنند از مراجع مختلف کسب اعتبار کنند.

,

قبح‌شکنی در توهین به مراجع دستور کار این جریان است
وقتی شما تاریخ را نگاه می‌کنید، بزرگان شیعه با جریان‌هایی مثل این، تندتر از مخالفین و ملحدین برخورد کرده‌اند. من در حدود کمتر از ۲۰۰ سال پیش یک جریان مشابهی در تاریخ پیدا کردم که یک نزاع شدیدی بین میرزا محمد اخباری و مرحوم کاشف الغطا در می‌گیرد.

,
,

وقتی میرزا محمد اخباری مقابل مراجع رسمی شیعه قرار گرفت، به مراجع توهین کرد و تعابیر زشتی را نسبت به آنها بکار ‌برد –مشابه همین چیزی که جریان تشیع انگلیسی امروز در رسانه‌هایش انجام می‌دهد- بزرگان شیعه مثل مرحوم کاظمی -که مورد تجلیل شیخ انصاری بود- حکم قتلش را صادر کردند، همچنین پسر کاشف الغطا و فقیه بزرگ اخلاقی سده‌های اخیر مرحوم آیت الله سید عبدالله شبّر –که به تقوا مشهور است- حکم قتل او را صادر کردند.

,

یعنی خطر این قبح‌شکنی و توهین و هتاکی به مراجع را آنقدر بزرگ می‌بینند که اینگونه حکم می‌دهند. شما نگاه کنید که وقتی ماجرای مرحوم میرزای شیرازی پیش آمد، انگلیسی‌ها هم جرات نکردند که به میرزای شیرازی اینگونه توهین کنند. هیچ جریانی در دنیا چنین جسارتی ندارد که به مراجع و بزرگان شیعه اهانت کند. لذا این جریان سعی می‌کند که قبح‌شکنی کند.

,

امروز این جریان قبح شکنی را تا سطح مرجعیت پیش برده است. من به پسر این آقا گفتم، که نسبت شما با یاسرالحبیب چیست؟ گفت او از خودمان است. گفت ما صدتا بدتر از یاسرالحبیب داریم که فعلا قلاده این‌ها را نگه داشته‌ایم. سوال اینجاست شما که صدتا مثل یاسرالحبیب دارید، حوزه‌ها آن‌ها را تربیت کرده اند؟ این‌ها دارند مطابق کلاس اساتیدشان عمل می‌کنند؟

,

آثار خود را برترین آثار جهان شیعه می‌دانند!
نکته بعدی این است که آنها دنبال این هستند آثار مرجع خود را بعنوان برترین آثار فقهی، اصولی و ادبیاتی جهان شیعه معرفی کنند در حالی که این آثار در هیچ مراکز علمی مورد مداقه قرار نگرفته است. در کدام مرکز علمی و در کدام مکان آکادمیک آثار آنها بررسی شده است؟ مسئول دفتر ایشان می‌گوید کتابی که ایشان در ادبیات نوشته است -که حالا یک کتاب ساده‌ای در شرح سیوطی است- در تاریخ اسلام، در ادبیات قدیماً و حدیثاً برترین کتاب است. بدن اساتید ادبیات حوزه و دانشگاه می‌لرزد که یعنی این کتاب از کتاب کامل مبرد و کتاب سیبویه هم برتر است؟ آیا از شرح‌های معمولی که الان چاپ می‌شود برتر است؟ یعنی اصلا این کتاب درجه سه هم محسوب می‌شود که شما می‌گویید این کتاب برترین کتاب جهان اسلام از بدو اسلام تا کنون است؟ کجا این کتاب را بررسی کرده‌اید و کدام مرکز علمی و کدام دانشکده و کدام حوزه علمیه این را تایید کرده است؟

,
,

این جریان بر چه کسانی سرمایه‌گذاری می‌کند؟
این‌ جریان سرمایه گذاری اصلی خود را روی عوام قرار داده‌ است. وگرنه شما اگر در کلاس درس این آقا شرکت کنید، می‌بینید که عمده دانش پژوهانی که آنجا حاضر هستند، اکثر قریب به اتفاق آنها اصلا ایرانی نیستند. برخی از اینها از کشورهایی هستند که یا از جریانات سیاسی و از تفکرات این‌‌ها خبر ندارند، و یا ضعف شدید مالی باعث شده است که برای کسب درآمد، به این جریان بپیوندند. لذا یا از عوام و یا از آدم هایی هستند که مجبورند بخاطر مسائل دیگری مثل مشکلات مالی خدمت ایشان برسند و ایشان هم چهارتا کلام بگوید و جلسه هم قرار نباشد که به جلسه درس خارج رسمی تبدیل شود که حتما نقد و رد شود. در واقع این‌ها یا از طلاب غیر ایرانی استفاده می‌کنند و یا از کسانی که ممکن است مشکلات مالی باعث شود که به این‌ها نزدیک شوند و یا از عوام.

,
,

آقای دکتر یکی از سناریوهای کلان غرب سرمایه گذاری روی ارائه ی یک اسلام بدون محتوا است که آن را در قالب الگو های التقاطی پیگیری می‌کنند، جایگاه تشیع انگلیسی در این پروژه را تبیین کنید.
سیدافقهی: استکبار جهانی و عقبه‌ی آن معمولا با دو رویکرد در جهان اسلام دست به تفرقه افکنی و تضعیف بنیه فکری و اعتقادی و فقهی و فرهنگی جهان اسلام می‌زدند. یک رویکرد، ایجاد همین جریان های انحرافی است، که این را ما در اهل سنت هم داریم. جریان سلفیت ابن‌تیمیه در دمشق شکل می‌گیرد بعد ادامه این جریان در زمان محمد ابن عبدالوهاب توسط انگلیسی ها مدیریت می‌شود و خروجی آن انحرافی با رویکرد جنگ نرم و جنگ سخت است. همین گروه‌های تکفیری الان جنگ سخت را به نفع رژیم صهیونیستی و به نفع استکبار جهانی به عهده گرفته اند و دارند پیش می‌برند. القاعده، النصره داعش و … خروجی همان تفکر انحرافی است. در عرصه جنگ نرم هم در داخل اهل سنت الان یک مشکلاتی ایجاد کرده‌اند، یعنی اینچنین نیست که الان جنگ فقط جنگ سنی و شیعه باشد، نه! حتی خود جریان تشیع انگلیسی هم در درون بیت شیعی و هم در مقابل برادران اهل سنت اعلام جنگ کرده است و ماموریت تخریبی خود را انجام می‌دهد که این امر از آثار و نوشته‌ها و رسانه‌های آنها کاملا مشهود است. بنابراین استکبار جهانی روی تشیع انگلیسی اینچنین سرمایه‌گذاری کرده است.

,
,

تنها تشکیلاتی که هرگز خود را تابع و مدیون و مرهون دولت‌ها نمی‌دانسته است، جریان مرجعیت شیعه است. شما در تاریخ هیچ مرجع شیعه را سراغ ندارید که حقوق بگیر یک پادشاه باشد. ارتباطات با دربار ممکن بود وجود داشته باشد. اما در اهل سنت علما و مفتی‌های اعظم مثل علمای الازهر و همین عربستان سعودی وابسته به دربار هستند. طبیعی است که شیخ الازهر دیگر نمی‌تواند فتوا، سخن و یا حرکتی را علیه حاکمیت اتخاذ کند. مثلا در عربستان سعودی هر جنایتی که آل سعود مرتکب شود مثل قتل عام مردم یمن و دیگر مناطق، مفتی‌های سعودی باید این اقدامات را توجیه کنند. این همان مفهوم اسلام آمریکایی است که حضرت امام به آن اشاره کرد. اسلامی که در خدمت دربارهاست، اسلامی که به نفع آمریکا قرآن تفسیر می‌کند، اسلامی که به نفع رژیم صهیونیستی حدیث جعل می‌کند، اسلامی که قتال اهم و مهم می‌کند و می‌گوید الان با کفار نمی‌جنگیم چون کفار هدف دوردست ما هستند و اولویت ما جنگ با مشرکین -که شیعیان هستند- می‌باشد. اما شیعه هرگز اینچنین وابستگی به دربارها و ملوک و پادشاهان نداشته است، لذا در رویایی و در مبارزه با نفوذ استکبار یا با استبداد داخلی فتوای جهادی صادر می‌کردند و تاریخ تشیع مالامال از این قیام‌ ها و از این فتاوای جهادی است که آخرین قیام و مهم‌ترین قیام، قیام انقلاب اسلامی ایران به امامت حضرت امام بود.

,

لذا استکبار جهانی دریافته است که مسئله مرجعیت همیشه کانون خطر علیه منافع آنها بوده است، و سعی در مهار کردن و تخریب آنها داشته‌اند. لذا پروژه مرجع تراشی را برای مهار و تخریب مرجعیت در دستور کار خود قرار داده‌اند. حالا «من حیث یشعر او من حیث لایشعر» ممکن است ما الان دلیل قطعی نیاوریم که این آقا که الان در راس جریان تشیع انگلیسی قرار گرفته است عالماً و عامداً مزدور انگلیس باشد، اما عملکرد و خروجی فتاوی ایشان و آنچه در این ۱۷ یا ۱۸ رسانه‌ای که در اختیار ایشان است، به نفع استعمار است که به نام مرجعیت، تمام می‌شود.

,

در مورد مسئله فلسطین، که در راس تمام مسائل جهان اسلام، قرار دارد، با شگردهای مختلف و استدلال‌های سخیف سعی در تحت الشعاع قرار دادن مسئله فلسطین دارند. مثلا می‌گویند فلسطینی ها ناصبی هستند، در اوج جنگ ۲۲ روزه غزه شنیده شد که مجروحان فلسطینی خون‌های ایرانی را قبول نکرده و بازپس فرستاده‌اند، که چون شیعه‌ها نجس و مشرک هستند و خونشان آلوده است ما از خونشان استفاده نمی‌کنیم. در حالی که اصلا اصل داستان کذب است. لذا مقام معظم رهبری فرمود که فلسطینی‌ها ناصبی هستند؟ این ها محب اهل بیت هستند، چه کسی دارد ترویج می‌کند که اینها ناصبی هستند؟ و این فتوا یا این اظهارات و این مواضع به نفع چه کسی است؟ قطعاً به نفع اسرائیل است. در مقابل روز جهانی قدس که دقیقا آخرین جمعه ماه مبارک رمضان است، این روز را به نام «الولاء والفداء والفتح سامرا» نام‌گذاری می‌کنند. حالا این مسئله چه اولویتی در جهان اسلام دارد؟ یا مثلا در مقابل هفته‌ی وحدت، هفته برائت را اعلام می‌کنند، این ها همه مواضعی سیاسی است و همه در اتاق فکر و اتاق جنگ نرمی که طراحی می‌شود که توسط مستشرقین غربی و اندیشمندان مسلمان خودفروخته اداره می‌شود.

,

ادامه دارد…

,

انتهای پیام/ 

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه