به مناسبت اربعین حجت الاسلام نادری:

صدایش هنوز در گوشمان است

صدایش هنوز در گوشمان است
حجت الاسلام حاج شیخ شمس علی نادری سمیرمی عالم ربانی و مبارز انقلابی که اربعین فراقش فرا رسیده است.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از سمنا، سلام و تقدیم به روح ملکوتی عالم ربانی ،شیخ بزرگ شهرمان حجت الاسلام حاج شیخ شمس علی نادری سمیرمی
صدایش هنوز در گوشمان است، جمعه ی غم انگیزی بود، جمعه ی آخر ماه رمضان امسال را می گویم. خورشید اشعه ی خود را  بر کوی و کوچه و… شهر ِ سمیرم می افشاند، مردم روزه به دهن و گرمای تیر ماه تابستان، ساعت دو ونیم بعد از ظهر بود که جنازه اش ، با صلابت بر روی دوش  مردم شهر حمل می شد و با فریاد یا حسینِ مردم قطرات اشک بر گونه ها  نقش می بست، بغض گلوها را می فشرد و ترنم دلنشین قرآن فضا را عطر آگین می کرد و مردم را به صبر و استقامت دعوت می کرد.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, سمنا، ,
,

هجوم خاطرات دست از سر کسی بر نمی داشت افسوس که چه زود روزهای با او بودن گذشت و از آن به بعد شب دیجور فراق، با تمام سختی بر آسمان دلهای عزادارمان سایه افکند.

,

هنوز باورمان نمی شود که تو نیستی وباور نمی کنم خیابانهای شهرمان بتواند نبودِ تورا باور کند. مگر می شود صلابت، شجاعت ، عطوفت ، مهربانی و زبان اباذر گونه ی شیخِ شهرمان  را از یاد برد…؟!

,

ای کسی که عصبانیت تو بخاطر ظلم و ستم بود نه بخاطر مال دنیا و امور دنیوی، ای کسی که لبخندت بر بالین مریض ها و درماندگان امید بخش بود، ای کسی که ابوذر گونه مبارزه کردی و ابوذر گونه زندگی کردی مگر می توان سنگینی نگاه نافذت را از دوش خود برداشت…!

,

ای امام جمعه ی موقت و ای  امام جماعت نجیب، بر خیز و ببین نماز گزاران داغدار و ماتم زده ات چگونه هنوز با چشمانی اشکبار ،مبهوت حضورت را در جمعه و جماعت به انتظار نشسته اند…!

,

برخیز و ببین، چطور بیماران چشم به در دوخته اند تا سنگ صبور آنها از در وارد شود…!

,

برخیز و ببین، چگونه مردم شهرمان با رفتنت پشتشان شکست و دلشان زخم خورد و قامتشان خمید..!

,

آه…! چگونه دست بی رحم اجل حنجره ی تو را آزرد؟حنجره ای که در ایام عاشورا از آن نغمه ی مظلومیت امام حسین (ع) سر می دادی و روضه ی حضرت علی اکبر می خواندی و نغمه محزون در رثای طفل شش ماهه ی امام حسین (ع)  سر می دادی و بر سینه می زدی…!

,

اگر تا دیروز کسی تورا درک نکرد ولی فهمیدند و آمدند و با اشک و آه و ناله و با قامت خمیده ، زن و مرد و پیر و جوان با زبان روزه بر روی دوش خود و خسته از سنگینی فراق، پیکرت را تشیع نمودند و چه با صلابت تابوت کالبدت در دریای سرشک مشتاقان و عاشقان در حرکت بود و همه ی شهر آخرین نماز با تو بودن را در غروب غم انگیز جمعه در کنار پیکر تو خواندند و زیارت عاشورایی را که هر صبح می خواندی و اشک می ریختی را بدرقه ی راهت کردند.

,

افسوس و صد افسوس  سروی که شبهای تاسوعا بخاطر در هم شکستن قامت رعنای عباس(ع) ضجه می زد و سیل اشک از چشمانش جاری می نمود چگونه دل سیاه زمین پیکر او را در خود فرو برد…!

,

همان زمینی که روزگاری بر آن می ایستادی و رو به امام زاده سلطان ابراهیم با صدای بلند زیارت نامه می خواندی، همان زمینی که روزگاری بر آن می ایستادی و بر مظلومیت اهل بیت مرثیه می خواندی و اشک از چشمانت جاری می ساختی چگونه تو را در خود فرو برد…!

,

و آن  عصر جمعه چه دشوار و باور نکردنی بود مهربانی و عشق را بخاک سپردن…!

,

کاش می شد روزهای بی تو بودن را در کاغذ تقدیر مچاله کنیم و به آتش نیستی بسپاریم. اما چه کنیم که عاجز و ناتوانیم و چاره ای نداریم که همچو بلبل در هجر تو ناله سر دهیم و بنالیم و از این پس دلمان را به این خوش کنیم که کنار مزارت چنین بخوانیم:در بین ما بود، و از اهالی امروز، از جنس مردم ساده و بی آلایش آبادی، در مساجد بر منابر از دینداری و مردمداری سخن می گفت و صدایش آشنای همه بود، و چه خوب با تمام افق های باز نسبت داشت  و چه خوب لحن آب و زمین را می فهمید، شمع جمع ما بود و چه زیبا سجود سبز محبت را به ما آموخت…!

,

روحش شاد باد

,

_________
امرالله قاسمی

,
, امرالله قاسمی,

انتهای پیام/

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه