با شعر انتقادی یک فریدنی؛
به مشکلات فریدن بخندیم و گریه کنیم
یکی از مخاطبین با ارسال شعری که خود سراینده آن می باشد به بیان و وصف مشکلات فریدن بزرگ پرداخته البته فریدن بزرگی که این روزها به مانند کیک تولدی تکه تکه شده است.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از پایگاه تحلیلی خبری فریدن، یکی از مخاطبین با ارسال شعری که خود سراینده آن می باشد به بیان و وصف مشکلات فریدن بزرگ پرداخته البته فریدن بزرگی که این روزها به مانند کیک تولدی تکه تکه شده است.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, پایگاه تحلیلی خبری فریدن,البته این شعر اشاره به مشکلاتی دارد که برخی مسوولان از بیان آنها رنگ به رنگ می شوند و گاه از کنارشان به آسانی عبور می کنند البته بی انصافی است که نگوییم افرادی دل سوزی نیز در این شهرستان وجود دارند که واقعأ در فکر رفع مشکلات بر آمدند، البته به گفته ای امام جمعه شهرستان لازمه ای پیشرفت این شهرستان مدیریت جهادی است، که به واقع باید به مرحله ای اجرا برسد.
,شعری که ارسال شده با نام «نقشه ی قلبم بسیار تغییر کرده است» می باشد البته سبک این شعر « نو » می باشد، خوانندگان گرامی با بیان نظر خود در این یاداشت می توانند نقاد، پیشنهاد دهنده و مطالبه گر باشند، به قول یکی از مسوولان شهرستان که می گفت:« ما که نمی توانیم همه مشکلات را حل کنیم ولی با بیان آنها که می توانیم به مردم آگاهی بدهیم تا مردم از دستگاه های اجرای بخواهند»
, نقشه ی قلبم بسیار تغییر کرده است, نو, نو,پس به نظر شما مشکل آب، شهرک صنعتی و …. که بسیاری از آنها در شعر آمده است حل شدنی است؟ با بیان چرای آن بیانگر مشکلات باشید؟
,متن شعر را با هم می خوانیم:
, متن شعر را با هم می خوانیم:,نقشه ی قلبم بسیار تغییر کرده است
, نقشه ی قلبم بسیار تغییر کرده است, نقشه ی قلبم بسیار تغییر کرده است,نقشه ی قلبم بسیار تغییر کرده است
,آن قلب بزرگ که مستان
,از الیگودرز تا کردعلیا و سفلی در آن می رقصیدند
,آن قلب بزرگ که از داران تا چادگان
,دره دره فواره ورود بود
,دره دره لاجورد و لالایی بود
,آن قلب سرخ که از آخوره تا بوئین، بوی بابونه و گل سرخ می داد
,اینک خلاصه شده در سرحدات پر غم
,دهلیز چپش اوزنبلاغ
,باخون خشک در نقصان
,دهلیز راستش دره بید
,با استخوان های خمیده خشکسالی
,نقشه قلبم تغییر کرده است و نفسم قید می شود
,بر دهانم چپلک چوپان قهدریجانی
,در سینه ام خودروی لوکس اصفهانی
,در نگاهم ثروت گلپایگانی
,و من افتاده برخاک با قلبی آویزان از چنگک قصابی
,روزی که کاوه در فریدن در خاک افتاد
,جهان ما تنگ و کوچک شد
,من کوچک شده ام
,کوچک چون چوب کبریتی
,سرم را که به سنگ می زنند آتش می گیرم
,می سوزانم دست آتش افکن را
,از همین رو همیشه مرا در قوتی می کنند و
,در طاقچه نمناک فراموشی می گذارند
,برادران من کوچک شده اند
,برادران من آنقدر کوچک شده اند که سعی می کنند
,با کفش چوبی قدشان را بالاتر از حدشان نشان بدهند
,برخی مسئولین ما
,با چشمان رمانتیک
,مخ رئالیست
,و دل ناسیونالیست دارند
,قسمت این بوده که مسئولان ما
,رو به روی مردم بخندند و فرمان صادر کنند
,مستربین با هفت دست تره چه شخصی را قلقلک می داد
,تا به فرمان های هفت گانه اش بخندد
,شیطان ریش های مجددی را در خواب شانه می کرد
,پیراهن وصله دار بچه های ما همیشه با کف کفشهای اصفهانی ها اتو می خورد
,برخی روسای ما
,گاه با افلاطون می نشینند و فیلم چارلی چاپلین نگاه می کنند
,گاه با لباس خواب در کنفرانس امنیت فریدن شرکت می کنند
,درشهر ما ملائک تسبیح را
,معجون عجیبی است ریخته از افلاک
,آمیزه یی از بیکاری و تریاک
,که همه را معتاد کرده است
,چقدر خنده دار است ریاست ضعیف ترین شهرستان استان
,ماهی از سر گنده می شود
,فریدن از ….
,کوچه های داران وزارت خانه های سیارند
,با انبوهی ا ز بیداد که رفته است در قوتی های خالی کنسرو
,آدمی به عشق وابسته است
,همانقدر که فریدن به سیب زمینی!!
,وخو انسار و گلپایگان به بالادست!
,دست چپ چشم در دست راست بله قربان!
,در داران
,انگشتها در انگشت ها بافه های زنجیر در قفل عشق
,خشکسالی با انگشت تدبیر مسئولان
,دو دست را از دو آرنج قطع می کند
,دو پنجه قفل شده با دو آرنج خون افشان
,افتاده به شکل هفت
,بر دروازه های بیکاری
,ماهی از سر گنده می شود
,و فریدن از …..
,قانون می گوید
,هیچ چشم فریدنی
,آب را پیوسته نگاه نکند
,در این سرزمین
,پیوند دو درخت ممنوع است
,شاخه برای گل و میوه نیست
,به دسته تبر فکر کن
,ماهی از سر می گندد
,و فریدن از….
,ای سرزمین قانون های نانوشته
,که نسل به نسل و خانه به خانه به ارث رسیده
,همراه با یک جلد قرآن که سه قران است باز نشده است
,و داسی بزرگ که دست به دست می شود
,برای درودن انسان
,ای سرزمین پارادوکس های بی مانند!
,با این همه عقب ماندگی های عمدی نا بخشنودی در داران
,مردمت در برابر چشم ها
,برای ظالمین به خودت کف می زنند
,به سونامی زدگان تایلند کمک می فرستند
,به نمایندگانت پیش از شمارش آرا پیام تبریک می فرستند
,اما هیچ وقت برای زنان و کودکان گرسنه در محله پائین داران نان خشک نمی فرستند
,مردم داران دست اندازهای خیابان های شان را کاهگل می کنند
,در اصفهان آسفلات های خیابان را با دستنال های نانو خانگی پاک می کنند
,مسئول ما هیچ وقت فکر نمی کند که اگر به فریدن برف نبارد
,انار نجف آباد سرخ نمی شود
,مسئول هیچ وقت فکر نمی کند که
,بی شغلی فریدن را دچار قحطی نان می کند
,خوش تیپ های برگشته از پایتخت در فکر ساختن کولرهای بزرگ هستند
,کولرهای که برف های دالانکوه را به کاشان پف کند
,و ابرهای داران را در تیران بباراند
,دستورالعمل ها مروارید ها را از جیب ابرها می دزدند
,پیش از آن که صاعقه به خود آید
,باران ها را به ما می فروشند
,چه سر زمینی بدی داریم
,وقتی قحطی می شود
,بارانی از دلار می بارد و
,و آقایان شروع می کنند به گدا پران بازی
,بلند منزل های اصفهان
,قصر های استان
,پر می شوند از آدم های که با سر های پر باد چپ چپ نگاه می کنند به فریدن
,می برند و پروار می شوند
,اصفهان به دور خویش دیوار کشیده است
,و ما به دور قبیله های مان
,ما به دور خویش چاه زده ایم
,کاروان یوسف های ما چه دراز است
,چاه و کاروان از سر پله ها شروع می شود
,نه چهارباغ
,نه مرداویچ
,در قفل در زنگ می زند کلید بندی
,و بر لبان او خنده بی مانندی
,ما به هیج جای دنیا راه نداریم
,آنها هر روز سرک های تازه به سوی قندهار می کشد
,آنها فکر می کنند راه رسیدن به خوانسار از فریدن نمی گذرد بلکه از تونل ۳۵میلیاردتومانی می گذرد
,او هر سال هنگام بررسی بودجه سالانه با کله کچل وکوچکش فکر می کند که
,با این پول ها چرا نمی تواند عقب افتادگی ها را از شهر جمع کند
,او مردی است با کله ی کل و کوچک که هیچ فکری از آن خطور نمی کند.
,فریدن کوههای بلند دارد تا آفتاب بر بیدادهای سیاه شان نتابد
,ای وطن قبایل قابیلی
,ای وطن پر زخم من
,ای وطن که چهار دیوار خانه ات ریخته
,نماینده های پارلمانت همه اکنون در پایتخت می نشینند
,مهاجرینت که بخت شان برگشته است در خاکستر می نشینند
,و مهمانان خارجی ات تپه به تپه با ساک هایب بر پشت
,
وماشه های زیر انگشت سفر می کنند
وبا کیسه های پرپول به خانه
,
بی شک تو سرزمین کوچی ها هستی
,با این همه مهاجر و کوچ رو.
,ای کاش تو خیمه بودی
,تا من میخت می شدم
,نه تو خیمه نیستی
,نام تو چیست؟
,فریدن ببر قوی پنجه ای است که از پشت بام کارخانه های استان پائین افتاده است
,سرش بر دیوار اصفهان میخکوب شده
,استخوانهایش در دیگ…..
,پوست زیبایش در موزه های ….
,و پنجه هایش خریطه عملیات های گوناگون
,
ای قلب اصفهان
ای سرچشمه نعمت اصفهان
,
ای قلب استان که ترا
,ازچنگک به دیوار بی عدالتی آویخته اند
,پل هایت برای ماهی گیری از ما بهترین است
,چشم اندازهایت برای پوسترهای ایرانی
,تو به افسانه های دروغین دلبسته یی و بت های افسانه یی را تکه تکه می کنی
,افسانه های دروغین تو تنها در یخچال های مغز های بسته زنده اند
,قهرمانانت را یکی یکی از یخچال کوههایت بیرون کن
,نگاه کن به آیس کریم های شکلاتی که چگونه می ریزند بر دهانت
,بردامانت
,وتو می مانی که لکه هایت را با چه صابونی بشویی
,انتهای پیام/
]
ارسال دیدگاه