گزارشی تلخ اما واقعی ؛
روایت زندگی خانواده 7 نفره بر روی آب در بجنورد+تصاویر
راهی منطقه ای می شویم که به بربر قلعه(صادقیه) معروف است قسمتی از شهر که حاشیه هایی به رنگ درد و فقر دارد و بچه هایی که محکوم به زندگی در این شرایط شده اند و خانواده 7 نفره که در چهار دیواری بدون هیچ امکاناتی زندگی می کنند.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از اترک نیوز، چهار دیواریی که اتاقک منبع آب بوده است، جدا از ساختمان های دیگر سریع دیده می شود خانواده ای هفت نفره که دو ماهی است در بدترین شرایط بدون هیچ امکاناتی در این اتاقک زندگی می کنند.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, اترک نیوز,
,
بچه های محل در میان خاک های جاده عریض روبروی خانه یعنی همان جاده ای که شهرداری از خیابان امام رضا(ع) تا پشت میدان بار برای کاهش ترافیک جاده اصلی در دست ساخت دارد درحال بازی هستند.
, 
,
یکی از همین کودکان به درون چهار دیواری می رود و مادر را صدا می زند زنی حدود چهل و پنج ساله با کودکی در بغل پرده اتاق را کنار می زند و ما را دعوت به خانه می کند بوی نم و فاضلاب از خانه بیرون می زند.
, 
,
درون اتاق که می رویم پسری حدود یازده ساله در این اتاق که کاهگل های دیوارهایش ریخته است، خوابیده است و دستانش را جلوی صورتش گرفته است، هر لحظه حس می کنی سقف خانه می ریزد.
, 
,
وقتی به سیم برقی که از بیرون کشیده شده است،نگاه می کنم خانم رحیمی نگاهم را دنبال می کند و می گوید این لامپ را از خانه همسایه کشیده ایم اینجا آب، برق، دستشویی و حمام ندارد همین چهار دیواری است.
,
همسایه ها به خاطر اینکه بچه ها پشت دیوارها دستشویی می کنند ناراحتند اما کاری نمی توانیم بکنیم حتی گاهی آب نداریم بخوریم چه برسد به بقیه چیزها ، دیروز هم مامور اداره فاضلاب آمد و گفت که این چهار دیواری روی چاه آب است هر لحظه احتمال ریزش دارد باید تخلیه کنید.
, 
,
می گوید دخترش مریم تا فهمید شما می آیید از خجالت بیرون رفته است.بچه کوچکی در بغل دارد که بی تابی می کند و سینه مادر را به دهان می گیرد تا آرام شود . می پرسم همین سه فرزند را داری ؟ دختر 4 ساله ای که در حال بازی با کودکانی که در بدبختی کمی اوضاعشان بهتر از آنهاست را نشانم می دهد و یک پسر دیگر هم دارم که یک سال است خانه نیامده است.
, 
,
از همسرش می پرسیم می گوید کارتن و زباله های بازیافتی را جمع می کند و خرج خودش می کند، می پرسم قبل از اینجا کجا بودید؟ با دست به روبرو اشاره می کند خانه مادرشوهرم آنجا بود با آنها زندگی می کردیم جاده که افتاد شهرداری به آنها خانه ای در بربر قلعه نزدیک مسجد داد و او هم دیگر به خاطر اعتیاد همسرم ما را به خانه اش راه نداد ما هم داخل همین چهار دیواری منبع آب زندگی می کنیم. اینجا را هم اداره آب و فاضلاب بارها آمده و اخطار داده است که تخلیه کنیم .
, 
,
از فرزندانش می پرسم که دختری قد بلند وارد اتاق می شود و کنار مادرش کز می کند،خانم رحیمی می گوید: این دخترم مریم کلاس ششم باید بخواند اما پول نداشتم شناسنامه اش را عکس دار کنیم در مدرسه ثبت نام نکرده ایم .
, 
,
مریم با گوشه چادر صورتش را می گیرد و به زمین نگاه می کند می پرسم درس خواندن را دوست داری چیزی نمی گوید از وضعیت مدرسه اش می پرسم ، می گوید: شش سال را در دوره های آموزشی نهضت گذرانده است، امسال باید به آموزش از راه دور مراجعه کند. مادرش می گوید مریم 17ساله است، خواستگار دارد اما بخاطر وضعیت زندگیمان نمی توانم شوهرش بدهم می گوید از بهزیستی آمدند تا مریم را به مرکز کودکان بد سرپرست ببرند ولی خودش نرفت.
, 
,
کودک میان آغوش مادر هراز گاهی نگاهش را به من می دوزد و دلم را می لرزاند و باز دوباره به سینه مادر پناه می برد زیبایی و معصومیت در چشمانش موج می زند کمی کودک را جا به جا می کند و می گوید دنیا که آمد مرد پولداری گفت بچه را به او بفروشم حاضر نشدم فرزندم را بفروشم جگر گوشه من است چطور می توانم دوری از تک تک این ها را تحمل کنم .
, 
,
می پرسم هزینه زندگی تان را از کجا می آورید می گوید از مغازه سر کوچه قسطی بر می داریم و با پول یارانه ها تصویه می کنیم قبل از به دنیا آمدن این بچه نون خشک جمع می کردم و می فروختم ولی الان به خاطر وضعیتی که دارم نمی توانم برای کار بیرون بروم.
,
آهی می کشد و می گوید یک ماه دیگر پاییز است و زمستان هم در راه است، نمی دانم چطور باید در اینجا با 6 فرزند زندگی کنم از تمام کسانی که صدای مرا می شنوند می خواهم کمکم کنند.
,
انتهای پیام/ ج
]
ارسال دیدگاه