کاش مرزهای جهان را آب میبرد اما «ئالان» نمیمرد
تفسیر سجده ی جسم بیجان و تأویل پرواز روح معصومانه ی «ئالان»، در آن ساحل آرام، تراژدی و غمنامه نبود، "پیام تسلیت"ی بود از کردستان به سازمانهای حقوق بشر.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از کُردتودی،
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا,آنک قصاباناند بر گذرگاهها مستقر
, آنک قصاباناند بر گذرگاهها مستقر ,,
با کنده و ساتوری خونآلود
, با کنده و ساتوری خونآلود,روزگار غریبیست، نازنین...
, روزگار غریبیست، نازنین...,تفسیر سجده ی جسم بیجان و تأویل پرواز روح معصومانه ی «ئالان»، در آن ساحل آرام، تراژدی و غمنامه نبود، "پیام تسلیت"ی بود از کردستان به سازمانهای حقوق بشر. تجسم مرگ«ئالان»، پرترهی خانوادگی نبود با عمــق میدان جنگ و پس زمینهی نسلکشی، عکسی هنری و خلاقانه بود در هنگام نماز، تیتر اول رسانههای خبری نبود، "غسل تعمیــدی" بود برای بخشش گناهان ناکردهی سازمان پناهندگان. پشت کردن به آتش جنگ نبود، در آغوش کشیدن آب آرامش بود. قُربانیِ سرخگونی نبود از جنس قربانیان رُمان "درد ملت"، اثر ابراهیم احمد، سرگذشت غربت و دربدری قهرمانان رُمان "آزادی یا مرگ"، نیکولاس کانزانتزاکیس هم نبود. حادثهای بود ناگوار و تلخ، بسان قهوهای تلخ، رنج انسان کُرد هم نبود به درازای تاریخ ادبیات، بازی کودکانهای بود، که هر روز در جای جای جهان به گوش میرسد و به چشم میآید، محصول خوابِ سنگی قدرتمندان کهنه پرست و زرپرستان نفسپرور هم نبود، رویای کودکان جهان سوم بود برای رسیدن به شهری رویایی در پشت دریاها.
,"شاملو"ی مرثیهخوان مردهگان! افسوس و هزاران افسوس که نیستی، شعر جانفرسا و جانکاه دیگری بسرایی در سوگ انسان، همان انسانی که در آرمانشهــر اشعارت "دشـواری وظیفـه" بود، دیرزمانیست دیگر از آن عشقهای افلاطونی در خاورمیانه نشانی نمانده، اما سجده بردن در آستانهی مقدس قاموس واژگانت، ضرورت است در عصر یخبندانِ وجدان..
,"شیرکو"ی امپراطور شعر دنیا!
,ای شاعر تنیده در تار و پود این خاک خونآلود، "شیرکو"ی جاری در رگِ ادبیات مقاومت، تو نیز نبودی مفاهیمی مانند ترس، شک، کوچ اجباری، تردید، تهدیدِ مرگ، امید، تنهایی، پوچی و خون را دوباره ببینی و با سلاح واژه در جنگی نابرابر پیروز شوی. کاش تمام چاههای نفت خاورمیانه میخشکید، اما «ئالان» نمیمرد. کاش مرزهای جهان را آب میبرد، اما «ئالان» زنده بود. "شیرکو"ی درهی پروانه، کاش تو نیز بودی و قصیدهی صلحی میسرودی سرشار از زیبایی اراده و تسلیم نشـدن در برابر ظلم تاریخی، واجب است بوسه بر قلم نستوهات در قرن سرد آهن... اما "شیرکو"ی نازنین، آیا «ئالان» شهید مام وطن است؟ یا خسته از بازی جنگ؟ اینچنین خفته بر پرِ قوی شن.. این سان تنها دست در دست آب و نفس در گوش خاک نجوا میکند.. تو میدانی چه واژهای در گوش این شن نرم ساحل زمزمه میکند؟ آیا این خواب «ئالان» کودکانه است یا کوچ ابرمردانه؟ "شیرکو"ی جاودان تو میگویی:
,کوچ است..
,کوچ است..
,کوچ..
,کوچ آزاری مادرزاد و
,کوچ درختی بیپناه و
,رقص گروهیِ زخمهای سیار..
,بهزاد احمدی- شاعر و روزنامه نگار کردستانی
, بهزاد احمدی- شاعر و روزنامه نگار کردستانی ]
ارسال دیدگاه