آشنایی با شهدای ۱۷ شهریور آران و بیدگل
شهیدان محمدرضا(جواد) عبداللهی و علی خدمتی از دلاور مردانی هستند که هم پای امت اسلامی ایران در شهریور ۵۷، به خیابان ها آمدند و همراهی خود با حرکت حسین گونه خمینی کبیر اعلام کردند. این ۲ شهید از افتخارات شهرستان آران و بیدگل در ۱۷ شهریور ۵۷ هستند.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از خطب شکن، مردم آران و بیدگل نیز در شهریور ۵۷ با حضور انقلابی در چندین روز پیاپی و انجام تظاهرات بر علیه رژیم ، صحنه های به یاد ماندنی را خلق کردند.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, خطب شکن,
حمله به پاسگاه ژاندارمری با چوب و چماق، تزئین الاغی به اسم دربار شاه و گرداندن در شهر، تظاهرات در چندین روز و چندین مکان، تقدیم دو شهید و دهها زخمی از اقدامات مردم آران و بیدگل در شهریور ۵۷ بوده است.
,
شهیدان محمدرضا(جواد) عبداللهی و علی خدمتی از دلاور مردانی هستند که هم پای امت اسلامی ایران در شهریور ۵۷، به خیابان ها آمدند و همراهی خود با حرکت حسین گونه خمینی کبیر را اعلام کردند. این ۲ شهید از افتخارات شهرستان آران و بیدگل در ۱۷ شهریور ۵۷ هستند که در بعد از ظهر روز ۱۷ شهریور ۵۷ به شهادت می رسند. شهید عبداللهی در حوالی میدان کوچک خیابان هلال و شهید خدمتی روبروی مدرسه فعلی ابریشم چی مورد اصابت گلوله مستقیم ماموران طاغوت قرار گرفته و به فیض شهادت نائل می آیند.
,
به بهانه پاسداشت این قیام خونین نگاهی داریم به زندگی نامه شهدای آران و بیدگل در ۱۷ شهریور ۵۷:
,
«شهید محمدرضا(جواد) عبداللهی»
, «شهید محمدرضا(جواد) عبداللهی», 
,
,
محمدرضا(جواد) عبداللهی در سال ۱۳۴۱ در خانواده ای متوسط و متعهد در آران و بیدگل دیده به جهان گشود. او در دوران کودکی را در جوی مذهبی و تحت تربیت والدین و برادرانش از جمله شهید علی محمد عبداللهی گذراند. آن شهید از نبوغ و استعداد قابل تحسین و فوق العاده ای برخوردار بود به طوری که پس از گذراندن دوران ابتدایی و راهنمایی، در سال سوم دبیرستان به شغل خیاطی مشغول شد و شب ها درس می خواند.
,
سال سوم دبیرستان برای جواد سال سرنوشت سازی بود. سال اوج مبارزه به رهبری امام خمینی(ره) علیه بیدادگری ها و ظلم رژیم فرعونی شاه، سالی که او با فرهنگ انقلاب اسلامی بیشتر آشنا شد. در این سال، خبر شهادت برادرش علی محمد عبداللهی در شهر خون و قیام(قم) به مردم آران و بیدگل، تحرک خاصی بخشید و آن ها را در ادامه مبارزه شان مصمم تر و استوار کرد.
,
شهادت برادرش علی محمد خشم و کینه مزدوران رژیم شاه را چنان در دل جواد شعله ور ساخت که در تمام راهپیمایی ها و تظاهرات ضد رژیم، جلوتر از همه و بلندتر از دیگران شعار مرگ بر شاه را فریاد می کرد.
,
چندین بار مزدوران رژیم، برای دستگیری او را تعقیب کردند اما او بدون هیچ گونه هراسی، به مبارزه اش ادامه می داد و علیه رژیم شاه فعالیت می کرد.
,
وی سرانجام در ۱۷ شهریور ۵۷، هم زمان با واقعه جمعه سیاه تهران، در حرکت خودجوش مردم مسلمان آران و بیدگل، هنگامی که مشت های گره کرده و آهنینش علیه شاه و مزدورانش به آسمان بلند بود، به دست عوامل رژیم شاه در خیابان محمد هلال(ع)، به ضرب گلوله به شهادت رسید و در گلزار شهدای امام زاده هلال بن علی(ع) به خاک سپرده شد.
,
شهید محمدرضا(جواد) عبداللهی به روایت برادرش
, شهید محمدرضا(جواد) عبداللهی به روایت برادرش,
احمد عبداللهی برادر شهیدان عبداللهی در مورد فعالیت های برادر شهیدش گفت:
,
شهید محمد رضا در دوران تحصیلش در مقطع متوسطه، اعلامیه های حضرت امام(ره) را که برادرمان علی محمد از قم می آورد در داخل مدرسه توزیع می کرد. نحوه توزیع اعلامیه ها توسط ایشان چنین بود که در فرصت مناسب، اعلامیه ها را در داخل میز کلاس می گذاشت و هنگامی که دانش آموزان وارد کلاس می شدند با دیدن اعلامیه ها در داخل میزشان تعجب می کردند ولی از کسی که اعلامیه ها را پخش می کرد اطلاعی نداشتند.
,
برادر شهیدم روز ۱۷ شهریور بعد از صرف ناهار با کفش و لباس معمولی به زمین فوتبال می رود و به دوستانش می گوید هر موقع صدای شعار بیاید ورزش رو تمام می کنیم و به تظاهرات می رویم. برادرم به محض اینکه صدای شلیک گلوله و شعار تظاهرات کنندگان را می شنود زمین فوتبال را ترک می کند و با همان کفش و لباس به طرف خیابان محمد هلال(ع) حرکت می کند و لحظاتی بعد به شهادت می رسد.
,
معمولا روزهای حساس تظاهرات، مردم بالای بام خانه ها می رفتند و منتظر سر و صدا بودند، در این وقت که محمد رضا توسط مأمورین شهید می شود، صدای خبر شهادت او در اسرع وقت از طریق کسانی که بالای بام بودند به گوش بقیه اهالی رسید. مردم برادرم محمدرضا را به طرف خانه(نزدیک مسجد ملاشکرالله) می برند که با جیپ به طرف درمانگاه نوش آباد و از آن جا به طرف بیمارستان تقوی کاشان برده می شود که پدرم نیز همراه ایشان بوده اند ولی دیگر اثری ندارد و ایشان با همان لباس و کفش به شهادت می رسند.
,
«شهید علی خدمتی»
, «شهید علی خدمتی», 
,
,
علی خدمتی در سال ۱۳۳۲ در خانواده ای فقیر در بیدگل دیده به جهان گشود. سه سال اول زندگی را که نیاز به محیطی آرام جهت رشد و تربیت داشت، به علت مشکلات خانوادگی و جدایی والدینش از همدیگر به سختی گذراند.
,
در این ایام پدربزرگ مادری علی، حضانت او را بر عهده گرفت ولی این کودک خردسال دلخوش بود که باز هم می تواند گاهی اوقات از دیدار پدر و مادرش بهره ببرد.
,
وقتی که علی به سن تحصیل رسید، مانند همه بچه ها دلش می خواست که به مدرسه برود و درس بخواند ولی فقر مالی پدربزرگ، اجازه تحصیل را به او نمی داد.
,
وی مجبور شد تا روزها به کار قالیبافی بپردازد و شب ها به مدرسه برود و گاهی نیز به ساختن اسباب بازی و فروش آن ها، لوازم التحریر مورد نیازش را تهیه می کرد و به جای پرداخت هزینه تحصیل به مدرسه، به نظافت کلاس ها و مدرسه می پرداخت.
,
قضا و قدر الهی، مادر را از علی گرفت و در این موقع علی تصمیم گرفت در یک مغازه نانوایی مشغول به کار شود. رنج هزینه های زندگی و علاقه و استعداد علی باعث شد تا او خیلی سریع آموزش های لازم را ببیند. کار در مغازه و در کنار استادی خوش صدا، زمینه ای شد که علی به مدیحه سرایی علاقه مند شود و کم کم بتواند روی پای خود بایستد ولی مشیت الهی با مرگ پدربزرگ علی این دوران را کوتاه کرد و علی واقعا تنها شد. تنها شانس زندگی علی این بود که از سربازی معاف شد و عشق به اهل بیت(ع) و علاقه به مدیحه سرایی او را در مسیر تازه ای از زندگی انداخت.
,
پس از ازدواج و استخدام در آموزش و پرورش توانست با روح بلندی که داشت ضمن خدمت در مدارس به عنوان مستخدم، ادامه تحصیل بدهد و در کنار کمک به خانواده در امر قالیبافی در مجالس و محافل مذهبی به ذکر فضایل اهل بیت(ع) نیز بپردازد.
,
با شعله ور شدن خشم مردم ستمدیده ایران علیه رژیم سفاک پهلوی به رهبری امام خمینی(ره) علی نیز که یک عمر استضعاف را به دوش می کشید در مجالس مذهبی به بیداری مردم می پرداخت و از هر موقعیتی استفاده می کرد تا جنایات رژیم را متذکر شود.
,
مأمورین شاه نیز که قصد داشتند هر صدایی را در گلو خفه کنند، متوجه ارشادات علی شدند و در عصر روز ۱۷ شهریور سال ۵۷ او را هدف گلوله قرار دادند و خودشان پیکر مجروح او را به بیمارستان بردند و در نهایت او را به شهادت رساندند.
______________
, ______________
, , اکبر مسجدی آرانی,
,
انتهای پیام/
]
ارسال دیدگاه