یادداشت/
مسیح؛ از دیدگاه مردم جهان
گروهی در مقام توضیح خصلت مسیح در صدد آمدهاند تا او را گونهای از مبلغان سیاسی و دینی بشمارند؛ عدۀ دیگری در وجود او نمایندگیِ جریانی مکاشفهای سراغ گرفتهاند که در خاورمیانه رواج زیادی داشت. برخی نیز او را با فرقههای پنهانکار قیاس کرده اند...[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا به نقل از صاحب نیوز، نگاه به شخصیتِ عیسی مسیح در دورانِ ما از جنبههایی صورت پذیرفته است که شاید چندان درست به نظر نرسد و حتی در کمینهترین حالت نیز از دیدگاه اسلام و شیعه مورد تایید نباشد. کمتر مسلمانی بوده و هست که به شخصِ عیسی مسیح پرداخته باشد و او را از زمینههای مختلف از جمله تاریخی، سیاسی و غیره مورد بررسی قرار داده باشد. نگارنده توصیه می کند تا به مناسبتِ این چند روز فاصله میانِ میلاد او تا آغاز سال نوی مسیحی در مطالبی جداگانه به گوشه هایی از شخصیت وی از لحاظ تاریخی و اجتماعی نگاهی مجدد بیاندازیم. لیک از حاشیه باید گذر کرد و به متن پرداخت.
, شبکه اطلاع رسانی دانا , صاحب نیوز, ,
,
, عیسی مسیح در دورانِ جهان هلنی ـ رومیِ عهد باستانیِ متأخر قرار میگیرد. دورانی که شاید اوضاع تاریخیاش به خوبی شناخته شده باشد اما، او در نیمسایه قرار میگیرد و به سختی قابل شناسایی است. به خاطرِ این نگاهِ کجدار و مریز است که عدهای از مسیحیان و یهودیان در طول تاریخ از او تعبیری میکنند که حسابگر و مصلحتبین نیست، و نمیتواند به دنیای قدرتِ حسابگر و متکی به عقل مصلحتبین تعلق داشته باشد؛ همچنین از با نگاه مادی، در زمینههای عینی و احساسی، راه گم میکند، و به گِل مینشیند. او در نزد پیروانش در مقایسه با پیامبران باستانیِ قوم یهود که به صلابت و هیبت مشهور هستند نیز ژرفتر، پرابهام، هرچند بیقاعده و مواج است. لیک در سنجش با جهان هلنی و رومی، که از او بیگانه است، اصیل و همچون سرآغاز مینماید. به همین دلیل است که تعابیرِ بس متفاوتی به او نسبت داده میشود.
, عیسی مسیح,به طور خلاصه و با جمعبندی از دیدگاههای مختلف راجع به شخصیت او که در کتاب «مسیح» نوشتۀ کارل یاسپرس آمده است میتوان گفت گروهی در مقام توضیح خصلت مسیح در صدد آمدهاند تا او را گونهای از مبلغان سیاسی و دینی بشمارند که نمونههایی از آن به صورت فردی یا گروهی یافت میشود. عدۀ دیگری در وجود او نمایندگیِ جریانی مکاشفهای سراغ گرفتهاند که در خاورمیانه رواج زیادی داشت. برخی نیز او را با فرقههای پنهانکار قیاس کرده و در آن گروه قرار میدهند. همچنین دیده شده او را با جنبشهایی مردمی در هم آمیختهاند که در فلسطینِ آن روزگاران به دنبال مسیحی بودند تا به عنوان یک شاه، یا نجاتبخش و منجی دنیا، با دم مسیحاییاش همه چیز را حل کند و آنها نیز از او دنبالهروی کنند. در عین حال نیز افرادی او را به شمایل گدایی در شهرها، معابد و اردوها شبیه کردهاند که به پیشگویی و تبلیغ دین خود میپرداخته، خود را فرستادۀ خدا میخوانده و داعیهدار نجات بشر بوده که هیچکس هم او را وقعی نمینهاده است. برخی، به پندار خود وی را صحرانوردی سالک یافتهاند که هرچه تمامتر در فقر خود غرق، و در میان بادیهنشینان زندگی میکرد؛ از جنگ و ستیز با آنان خودداری میکرد و تنها تماشاگر نزاع میان قبایل بود.
, ,
,
, از این همه تعبیر که بگذریم اما، میان شخصیتِ عیسی مسیح و هر یک از این تعاریف و تفاسیر شباهتی هم هست، هم نیست. در راه زندگی و افکار آنان نسبت به مسیح زمینههایی هست که از زوایایی با چارچوب حیات او مطابقت دارد. اما در صورتی که قصد نگاه به شخصیت او از زاویهای دیگر باشد، واقعیت وجودیِ مسیح همچون واقعهای با بُرد و خاستگاهی دیگر، و اهمیت و ارزشی متفاوت، از همگیِ ایشان و تعابیرشان فراتر میرود و چشماندازهای دیگری به نمایش در میآورد. به نظر میرسد مسیح در آموختههایش هیچ چیز تازهای از شخصِ خاصی نیاموخت. او با آموزههای محیط اطراف خود میزیست، و تنها از افکار سنتی استفاده میکرد. در عین حالی که مفهوم اصالتِ معنای آفریدگار با زندگی او عجین بود اما، هرگز این اندیشه را به دلش راه نداده بود که از اعتقادات سنتی خود دست بکشد. هرچند همچون سایر پیامبران، و در برابر بازخورد تحجر کاهنان و خاخامان، در دلِ خود با ایمانِ اصیل و توکل بر پروردگارش میزیست. از لحاظ تاریخی، مسیح آخرین پیامبر قوم یهود به شمار میرود. اما محیط به خودی خود میان او و پیامبران قدیمیتر فرقی پدیدار میآورد. نخستین پیامبران قوم یهود در کشورهایی تماما یهودی مسلک زندگی میکردند که البته بعدها انحطاط آن را نیز به چشم خود دیدند. عیسی مسیح اما در کشوری زیست که از نظر سیاسی وابسته و زیردست قرار داشت. بر اساس آنچه کارل یاسپرس تقسیمبندی نموده «مسیح در دورانِ پانصد سالهای قرار داشت که از خودسامانیِ سیاسی شروع و به پراکندگی قطعی و نهاییِ پس از ویرانیِ اورشلیم سرانجامید؛ قرونی در تاریخ که در آنها بسیاری از پرشورترین مزامیر، کتب ایوب و جامعۀ سلیمان ساخته و پرداخته شدند». اما این دینسالاری، مسیح را آزردهخاطر میساخت. پس او بر آن شد تا بر این روزگار بتازد و به شیوۀ خود به انتقاد از باورهای خاخامی و سنتی، و حتی باورهای پیشینِ شخصِ خود بپردازد. او بر همۀ باورهای تا آن زمانی میتاخت؛ از خود شروع کرد، خویشتنِ خویش را در ابتدای راه به چالش کشید، از نقدِ خود شروع کرد، به خودسازی رسید و سرانجام به هر آنچه مردمان و دینسالاران اعتقاد داشتند این نگاه منتقدانه را تعمیم داد. او تا جایی پیش رفت که هگل در این باب میگوید: «تا آن زمان هرگز سخنی انقلابیتر از آن گفته نشده بود؛ زیرا در بیاناتِ او هر آنچه تا آن روز باارزش و معتبر بود بیارزش و نه در خور اعتنا شمرده شده است». پس شاید بشود گفت عیسی مسیح اولین «منتقد» تاریخ، در تناسب با مولفههای نگاه انتقادی حتی با نگاه امروزی است. با این همه نگاه منتقدانه دیگر نباید هم انتظاری کشید تا با او به مرحمت و شفقت رفتار شود. از همین جهت است که از دید مسیحیان، در آرمانهای او رنج دارای جایگاه ویژهای میباشد، رنجی که ژرفا و کرانهاش ناپیدا است و در موحشترین مرگی به سرانجام میرسد.
,خدای عیسی مسیح و خدای کتاب مقدسش، دیگر خدایی از جنسِ خدایگانی که یهود پیش از این آن را بر ساخته بود، نبود. اندک اندک اصالتِ جوهرۀ وجودیِ او با مفهومِ تازهای از قربانیشدگی محو شد، و با همان قربانی شدنِ پیامبرانِ الهی که مسیح تا آن دم واپسین بازتاب آن به شمار میرفت در هم آمیخته شد. خدای مسیح از چهرههای سزاوارآفرینِ افسانهای، مثل آتنا یا آپولون و یا بسیاری دیگر از خدایان آن روزگار، نبود که خیلی سادهلوحانه قدرتهای اصیل و ابتدایی انسانی را بازهمانی کند، و از این راه این قدرتها را برانگیزاند، راهبر شود و از آن سود جویَد؛ نیروی کیهانی و سادهای نیز نبود، و نه حتا عقلِ کلِ حکمت یونان، که شخصی بود اندر کار. با ارادهای که «میگوید باشد و میباشد، فرمان میدهد بشود و میشود». خدای مسیح خدایی است غیرتمند و سختگیر، در عین حال سرشار از شکیبایی و مهر.
, خدای مسیح خدایی است غیرتمند و سختگیر، در عین حال سرشار از شکیبایی و مهر.,________________
, ________________,]
ارسال دیدگاه