در آستانه ی فرا رسیدن ماه مهر؛
بچه های گونی به دوش در آرزوی رفتن به مدرسه هستند
در آستانه ی فرار رسیدن ماه مهر این روزها حال و هوای دانش آموزان شهرستان رودبار بوی رفتن به مدرسه می دهد همه با خرید کیف و کتاب شور واشتیاق رفتن به مدرسه را برای آنها دو چندان کرده است اما در این بین کودکانی هستند که آرزوی رفتن به مدرسه را دارند.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا،به نقل از”رودبار ما“،در آستانه فرار رسیدن ماه مهر این روزها حال و هوای دانش آموزان شهرستان رودبار بوی رفتن به مدرسه می دهد همه با خرید کیف و کتاب شور واشتیاق رفتن به مدرسه رابرای آنهادو چندان کرده است اما در این بین کودکانی هستند که آرزوی رفتن به مدرسه را دارند.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, رودبار ما,هر روز با گذر از کوچه و خیابانهای شهر رودبار کودکانی را میبینیم که در لابهلای سطل های زباله بهدنبال مواد بازیافتی میگردند و حتی نگاههای طعنهآمیز شهروندان آنان را از کارشان بازنمیدارد.
,کودکانی که با دنیای شیرین کودکی فرسنگها فاصله دارند و بهجای اینکه در کنار اسباببازیهایشان روز را به شب برسانند و با فرا رسیدن ماه مهر به دنبال کیف وکتاب مدرسه باشند در میان زبالهها به دنبال پلاستیک میگردند.
, ,
,
, در این میان هیچکس نیست که به آنها یاد بدهد که چه کاری خوب و چه کاری بد است، کودکانی که در ابتدای راه تنها ماندهاند و باید پیچوخمهای زندگی را بدون اتکا به والدین طی کنند.
,گونی های خود را با دستان کوچکش بهزور روی زمین میکشند و پس از کمی پیادهروی به سطل های زباله می رسند و با پیدا کردن چند کارتن خالی لبخندی میزند و انگار که بزرگترین آرزویشان بر آورده شد به جستوجوی خود ادامه میدهد تا شاید وزن گونیاش سنگینتر شود.
,به یکی از آنها نزدیک شدم ولی همین که به او نزدیک شدم از خجالت گونی را به صورت خود کشید، کمی نزدیکتر شدم وازاو پرسیدم داری چکار می کنی؟! (سرش را بالا گرفت و با نگاهی نگران وراندازم می کند و دوباره به کارش ادامه می دهد) دوباره می پرسم : آقا پسر داری چکار می کنی ؟ (این بار با چشمانی گرد کرده چند ثانیه به من خیره می شود و) می گوید: دارم پلاستیک جمع می کنم.
, ,
,
, در حالی که می توانست مثل خیلی از ماها بگوید: مگر کوری که نمی بینی؟! و باید اقرار کنم که سالهاست مثل کوران در این شهر راه می روم و بی اعتنا به اطرافم آنچه را که دیدنی است ، نمی بینم.
,وقتی که به یکی از آنها نزدیک شدم وپرسیدم به مدرسه می روی در پاسخ به سوال من گفت دوست دارم ولی شناسنامه ندارم.
, ,
,
,
راستی مقصر کیست؟ این سوال تکان دهنده ای است که ممکن است بسیاری از ماها را با خود درگیر کند. آیا رسیدگی به فقری این چنین ، متولی خاصی دارد؟ آیا واقعا فقر است که کودکی اینچنین معصوم و ساده را به سوی سطل های زباله ای می کشاند که بیشتر ماها وقتی از کنارشان رد می شویم،دستمالی به بینی می گیریم؟
اگر چنین است کدام نوع فقر بیش از پیش خود را در این صحنه ها نشان می دهد؟ فقر بی مادری و دوری از دریای عاطفه و احساس مادرانه یا فقر اقتصادی و یا فقر فرهنگی ؟
,
انتهای پیام/
]
ارسال دیدگاه