وقتی تن سید آزادگان می لرزید!

وقتی تن سید آزادگان می لرزید!
در اردوگاه، حاج آقا ابوترابی تنش برای نماز می لرزید.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا، به نقل از  هنرما، در ادامه گفتگو با آزادگان فعال در حوه فرهنگ به سراغ یکی دیگر از این آزادگان رفتیم. مهدی کلوشانی که علاوه بر مقام آزادگی، مقام جانبازی را هم دارد. با توجه به رسیدن وقت نماز،وی ترجیح داد  تنها خاطره ای از حاج آقا ابوترابی درباره نماز بگوید.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, هنرما,

وی خود را این گونه معرفی کرد: مهدی کلوشانی هستم آزاده عملیات بدر. روح شهدا شاد باشد مخصوصا سید آزادگان، حاج آقا ابوترابی. هرچی از ایشون بگوییم کم است. اما اینو بگم که موقع نماز بدنشون می لرزید. من اینو به چشم خودم دیدم. هم در اردوگاه و هم در پیاده روی ها تا حرم امام رضا(ع).

الله اکبر اذان را که می گفتند در صلاح الدین و … هر کاری بود کنار می گذاشتن و به نماز می رسیدند. امان از آن موقعی که نمازشان با غذا تداخل پیدا میکرد و می دید عده ای منتظرش هستند. ارجح می دانستند  حرمت افرادونماز را و سریع تر نمازشان را می خواندند تا به جمع ملحق شوند.

,

وی خود را این گونه معرفی کرد: مهدی کلوشانی هستم آزاده عملیات بدر. روح شهدا شاد باشد مخصوصا سید آزادگان، حاج آقا ابوترابی. هرچی از ایشون بگوییم کم است. اما اینو بگم که موقع نماز بدنشون می لرزید. من اینو به چشم خودم دیدم. هم در اردوگاه و هم در پیاده روی ها تا حرم امام رضا(ع).

الله اکبر اذان را که می گفتند در صلاح الدین و … هر کاری بود کنار می گذاشتن و به نماز می رسیدند. امان از آن موقعی که نمازشان با غذا تداخل پیدا میکرد و می دید عده ای منتظرش هستند. ارجح می دانستند  حرمت افرادونماز را و سریع تر نمازشان را می خواندند تا به جمع ملحق شوند.

,

وی خود را این گونه معرفی کرد: مهدی کلوشانی هستم آزاده عملیات بدر. روح شهدا شاد باشد مخصوصا سید آزادگان، حاج آقا ابوترابی. هرچی از ایشون بگوییم کم است. اما اینو بگم که موقع نماز بدنشون می لرزید. من اینو به چشم خودم دیدم. هم در اردوگاه و هم در پیاده روی ها تا حرم امام رضا(ع).

,

الله اکبر اذان را که می گفتند در صلاح الدین و … هر کاری بود کنار می گذاشتن و به نماز می رسیدند. امان از آن موقعی که نمازشان با غذا تداخل پیدا میکرد و می دید عده ای منتظرش هستند. ارجح می دانستند  حرمت افرادونماز را و سریع تر نمازشان را می خواندند تا به جمع ملحق شوند.

,

 

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه