خاطرات فیلم ساز گنبدی از سینما بهمنی که نیست و صندلی های خالی هجرت؛
سینمایی که به هوای روزی خوش، اسیر هجرت شد
محمدحسین صفری فیلم ساز گنبدی در یادداشتی کوتاه با بیان خاطراتی که از حضور در سینماهای گنبد دارد، غربت سینما در گنبد و فاصله از روزهای اوج را به رشته تحریر در آورده است.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا، به نقل از قابوس نامه، در این نوشتار که به مناسبت روز سینما به رشته تحریر در آمده است نویسنده بازگشت روزهای اوج و ظهور دوباره قهرمانان سینمایی را آرزو می کند.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, قابوس نامه،,
سینما، سینما، سینما
هجرت، هجرت، هجرت
بهمن، بهمن، بهمن
…
سینما بود، بعد بهمن آمد
غیرفرهنگی ها رفتند / سینما بهتر شد و هجرت ها آغاز .
…
دبستان و راهنمایی در روستا گذشت ، دبیرستان را به شهر آمدم
وقتی به شهر رسیدم با دو چیز پیوند خوردم
سینما و برج آجری گنبد .
…
فیلم های روی پرده را از دست نمی دادم، در طول اکران یک فیلم، گاه پیش می آمد ، بیش از سی یا حتی پنجاه بار، فیلم روی پرده را می دیدم
تمام دیالوگ ها را حفظ می کردم، صحنه ها را دوباره بازسازی می کردم
در نمایش های دبیرستانی ام با شیطنت از صحنه ها و گفتگوهای فیلم بهره می بردم
بسیار شده بود تنها در سینما بنشینم و فیلم تنها برای من اکران شود
دوستانم می دانستند کجا می توانند مرا پیدا کنند ، یا در پناه میل بودم یا سینما
بالاخره گذشت، از گنبد هم هجرت کردیم، از رنگ ها ، شعرها ، موسیقی ها فاصله گرفتم، به پایتخت آمدم و وارد دانشگاه شدم ،سینما و تیاتر خواندم و تلویزیونی شدم .
…
بهمن اما تنها نامش ماند
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
و خاطراتش
هجرت در خود کوچید
و بعد سینما در خود …!
…
سینما گاه اوج گرفت
گاه فرود آمد
هجرت اما ماند
غروب نکرد
هجرتی هم اگر بود در خودش بود .
…
حالا از دور که می نگرم
خودم را می بینم
کوچک و فشرده
در میان انبوهی از تردیدها
قصه ها و ایده های سوخته
سینماهای کوچیده ، آتش گرفته ، تغییر کاربری یافته
با خاطراتی که رنگ باختند
چنان که قصه ها
کارگردانان
بازیگران
پوسترهای سینمایی
آپاراتچی ها
و …
…
حالا سینما فقط مشکل گنبد نیست
یا مشکل گنبد فقط سینما .
حالا مشکل فرهنگ سینما نیست
یا مشکل سینما فرهنگ .
…
می گویند فیلمنامه نویس نداریم ! فیلمنامه نویس اما می گوید ادبیات ایران قابل برداشت نیست،جهانی نیست
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
و منتقدها می نویسند فیلمنامه نویسان ایرانی اقتباس را نمی دانند.
می گویند سینمای امروز تحت تاثیر یک شرایط نامساعد اقتصادی ست
می گویند کارگردانان، جشنواره زده شده اند
می گویند جشنواره ها سیاست زده اند
می گویند سینما معلوم نیست آیا صنعت است یا هنر یا هنرصنعت.
…
من اما هنوز هم به سینما می روم ،فیلم می بینم اما نه مثل گذشته
حالا فرصت انتخاب دارم ، به پردیس های بزرگ سینمایی می روم ،با سالن های متعدد، فیلم های پرطمطراق، ژانرهای متفاوت
قهرمان های متنوع، اما همین که در سالن می نشینم
چراغ ها خاموش می شوند
هجرت می کنم
به گذشته ؛گلستان؛بزرگترین برج آجری جهان ؛سینماهای جوانی ام ؛هجرت ؛بهمن و نمایشهای دبیرستانی ام .
…
سینما همان است که بود
گور پدر تکنولوژی جدید
من آدم نوستالژی هایم هستم .
…
فیلم را به مثابه یک فیلم می بینم
نه تکنولوژی برایم مهم است نه کیفیت سینمای خوب
گاه ممکن است کارگردان برایم مهم باشد
گاه فیلمنامه نویس .
هر چه هست سینمایی ست به قهقرا رفته
سیاست زده
مدرن و بی هویت
دور از ریشه ها
دور از اصالت
دور از ادبیات غنی ایرانی
دور از اسطوره و قهرمان های دوست داشتنی و…
…
مشکل من حالا این است که دچار تزکیه و کاتارسیس نمی شوم
مشکل من حالا این است که با قهرمانان پوشالی و نازک نارنجی فیلم های امروز نمی توانم همراه شوم
یا همذات پنداری کنم
از همه بدتر اینکه آنها هم نمی توانند مرا همراهی کنند .
…
من قهرمانانم را در هجرت جا گذاشته ام
و اسطوره هایم را در بهمن .
…
حالا نه سینما بیمار است
نه سالن های سینما
نه پرده ی سفید وایداسکرین
نه گیت ها ،نه لنزها،نه نورها،نه سه پایه ها ،نه کاغذها، نه قلم ها
بیماری در اندیشه هاست
بیماری در افکار سطحی و خام است
بیماری در دل هاست
در دلهای نه چندان وسیع
بیماری در دست هاست
در دستهای نه چندان بخشنده
بیماری در پاهاست
در پاهای ساکن
پاهای تنبل
پاهایی که اکراه دارند افکار پوسیده ی ما را با خود حمل کنند .
…
من هجرت می کنم
به گذشته
به نوستالژی هایم
به قهرمانان افسانه های پدربزرگم
به کوه، جنگل، دریا،بیابان، صحرا
هجرت می کنم و می گریزم
از ناکجاآباد پرده های عریض و بی روح به خاطرات رنگارنگ کودکی
به نمایش های خانگی
به حافظ خوانی های زمستانه
کرسی های پر از افسانه
به لالایی های مادربزرگ
…
و پایتخت را می گذارم
برای تاجران آب
تاجران جنگل
تاجران هوا
تاجران فرهنگ
تاجران سیاست
تاجران هویت
…
من هجرت خواهم کرد، به گذشته ای که باشکوه است
و پر از برج های آجری
سرشار از راستگویی
لبریز از یکرنگی
به روستا،به دبستان، به شالیزار، به رودخانه
حوض،انجیر،پنجره،ایوان و باد.
…
من بالاخره در یک بهمن آفتابی،
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
هجرتی عظیم را آغاز خواهم کرد
همراه با قهرمانانی که در افسانه هایمان کشته ایم .
و امروز می ترسیم با آنها روبرو شویم .
…
سیاست و فرهنگ امروز پدر مرا درآورده است
و پدر پدر مرا .
…
حالا نشسته ام و به دو کلمه فکر می کنم
بهمن
هجرت .
…
شاید همین روزها اتفاق بیفتد
یک فیلمنامه بلند سینمایی
با موضوع هجرت و البته با تم بهمن .
باور کنید انقلابی در راه است .
به قهرمانان
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
جاری در گذشته مان اعتماد کنید .
,
با احترام
محمد حسین صفری
,
انتهای پیام/ج
]
ارسال دیدگاه