غم ماه مهر

غم ماه مهر
بیش از ده سال است که ماه مهر کاشان، غیر از بوی «شادی‌های راه مدرسه» بوی دیگری هم به خود گرفته است. بوی جشنواره تئاتر مهر. در یادداشت واصله به سایت کاشان اول، دلگویه‌های نویسنده و ستایش ها و رنجش‌هایش در مورد این جشنواره، با مردم متدین کاشان درمیان گذاشته شده است. دلگویه‌هایی که شاید حرف دل همه مردم شهر باشد.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از کاشان اول، شوکت تابستان که فرو می‌نشیند و گرمی هوا با شیب ناگهان پایین می آید، روزها روشنایی و نیروی خود را از دست می‌دهد و ابرهای پاییزی هر از گاهی در آسمان دیده می‌شود. رگبارها بر تن تفتیده زمین می‌خورد و اندکی از عطش شهر فروکش می‌کند و خنکای هوای پاییز به صورت می‌خورد… بوی ماه مهر وزیدن گرفته است.
دلم هر از چندی ناگهان می‌گیرد و خاطرات شیرین و تلخ سالهای دور و نزدیک زنده می‌شود.
مهرماه بوی مدرسه ها را می‌دهد، حال و هوای خریدهای پاییزی، روپوش مدرسه و کیف و کفش و کتاب و دلهره هر روزه برای شروع سال جدید. نگاه هزار باره به لباسهای نو و مدادهای تراشیده و دفترهای کاهی و بوی چسب کفش نو و شمیم کتابهای جدید و لحظه شماری برای استفاده از آنها.
در شهر ما، مهر با خود خاطرات دیگری را نیز به همراه دارد.
کاشان شهر سنت‌ها و آیین‌های کهن است. دومین جمعه ماه مهر، تصویر چوبها و خاکها و قالی حرم و روضه وداع با سلطانعلی که نهایت به کربلا ختم می‌شد…
خاطرات شیرین پدربزرگ و مادربزرگ و تقید آنها به شرکت در این مراسم و دورهمی‌های خانوادگی در ذهنم نقش می‌بندد. یاد مهمان‌هایی که از سراسر کشور برای بازدید از این مراسم و توسل به آستان اهل بیت روانه شهرمان می‌شوند… و شهرم دوباره نگین انگشتری ایران می‌شود.
این سالها البته مهر خاطرات دیگری را برایمان می‌سازد، خاطره ایاز میزبانی برای میهمانانی دیگر. امسال برای یازدهمین سال است که شهرما میزبان هنرمندان جشنواره تئاتر مهر است.
کاشان شهری هنرپرور و کاشانه هنرمندان است. برگزاری چنین جشنواره هایی بدون شک به غنی شدن هنر تئاتر شهرمان می‌انجامد و این شیرینی خاص خود را دارد.
ولی غم دیگری دلم را می‌گیرد؛ شهر من، شهر ملامحسن و ملاحبیب الله است. اما وقتی صورت‌های بزک کرده دخترکان میهمان و میزبان و لباسهای نامتعارف برخی از جوانان را به همراه رفتارهای زننده و خلاف عرف و شرع آنان را می‌بینم سینه من و همشهریانم می‌گیرد.
از آن بدتر زمانی است که همه آنچه از جیب مردم زحمتکش شهرم هزینه می‌شود، گاهی برای تئاترهایی بی محتوا و حتی رکیکی است که تماشای آن عرق شرم بر پیشانی هر بیننده با اخلاقی می‌نشاند.
تئاتر هنر است و هنر باید متعالی باشد. کشور ما و شهر من مهد هنر و هنرمندان متعالی است. از فرشچیان گرفته تا کمال الملک، از بهزاد گرفته تا کی‌منش. اینها اندک نمونه‌ها از این دریای بی کران‌اند.
مهر ماه زیبایی است. تداعی کننده خاطرات است، ولی این سالها دیگر خنکای پاییز را دوست ندارم.
بهانه تئاتر برای «نافرمانی خدا» بهانه خوبی نیست.
ترجیح می‌دهم شهرم شهید پرور بماند نه «گلشیفته پرور». ترجیح می‌دهم شهر عباس کریمی‌ها و علی معمارها و فارسی‌ها باشد تا شهر … .
ترجیح می‌دهم شهرم همچنان شهر دارالمؤمنین باشد تا شهر تئاتر مهر؛ «تئاتری اینچنین».
این یک خواست عمومی است که شهرم نگین ایران باشد و سؤال من این است که آیا با برگزاری چنین جشنواره‌هایی، شهرم در چه نسبتی با انگشتری ایران خواهد بود.
آیا باید اقلیتی پرهیاهو راه را برای سقوط اخلاقی شهرم باز کنند و آیا باید تسلیم بود؟

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, کاشان اول،,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,

انتهای پیام/

,

 

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه