به بهانه بازگشایی مدارس؛

باز آمد بوی ماه مدرسه...

باز آمد بوی ماه مدرسه...
بوی شادی‌های کودکانه می‌آید، بوی کاغذ، بوی کیف‌های رنگارنگ و لباس‌های فرم کوچک و دوست‌داشتنی، بوی تجربه‌های تازه، دوستی‌های تازه، دنیای تازه می‌آید، آری... بوی مهر می‌آید.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از سایت کریمه، امروز وقتی پایم را از خانه بیرون گذاشتم، عطری تازه به مشامم رسید، عطری که خبر از شادی‌های کودکانه، بوی کاغذ و بوی مهر می‌داد، عطری که خبر از شروع مدرسه‌ها می‌داد، عطری که خبر از آغاز تجربه‌های تازه، دوستی‌های تازه، دنیای تازه و خاطرات می‌داد...

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, کریمه،, کریمه،, کریمه،,

به هر سمتی که نگاه می‌کردم، کیف‌های رنگارنگ و لباس‌های فرم کوچک و دوست‌داشتنی را می‌دیدم که در تن بچه‌های دبستانی زیبایی و طراوتی دوچندان دارند، بچه‌هایی که با ذوق و شوق فراوان برای کسب علم و دانایی، پیدا کردن دوستان جدید و یا دیدار با هم‌کلاسی‌های سال قبل، دوان‌دوان مسیر مدرسه را طی می‌کردند.

,

وقتی شور و غوغای دبستانی‌ها را می‌دیدم و صدای زنگ مدرسه و بلندگوی آن به گوشم می‌رسید، دلم برای لحظه‌ای جای آن‌ها بودن تنگ شد،دلم برای هیاهوی دانش‌آموزان شاد، معلم‌های صبور و مهربان، ناظم‌های دلسوز و مدیرهای دوست‌داشتنی و فراش پرتلاش و مهربان مدرسه‌مان تنگ شد.

,

خوشا به گرمی آن روزهایی که به شوق گشایش درهای دانایی، با گام‌های کودکی، راه مدرسه را طی می‌کردم، بارها روز اول مهر را به یاد آورده‌ام، هنوز عطر شاخه گلی که به دستم دادند، در فضای خاطرم می‌پیچد و مغرورِ آن کلامم که ورودم به مدرسه را خوش آمد گفت.

,

یادش به خیر؛ صدای زنگ مدرسه و شوری که در دلم برپا می‌کرد؛ بی تاب پاسخ به پرسش معلم، هیجان نمره بیست و اشتیاق شنیدن «آفرین» از زبان او!
مدرسه، فرصت بزرگ فهمیدن بود که در آن، روح قد می‌کشید و بزرگ می‌شد، اصلاً پی بردن به معنای زندگی، راز زیستن و قانون حیات، زیر سقف مدرسه به دست می‌آمد.

,
,

آری، امروز همه دیوارها، میزها و صندلی‌های مدرسه که در گرمای تابستان خسته و خواب‌آلود، زیر نور خورشید دراز کشیده بودند و سه ماه در انتظار بودند، از خواب تابستانی بیدار شده‌اند و به روی اهالی درس و دانش لبخند می‌زنند.

,

در این هنگام که خواب تابستانی میز و نیمکت‌های چوبی شکسته می‌شود، در شلوغی دیدارِ هم شاگردی‌های سالِ قبل جان می‌گیرد، سکوت حیاط مدرسه در هیاهوی دانش‌آموزانِ خوشحال، می‌شکند. دوست‌های قدیمی، حلقه دوستی را بازتر می‌کنند و دوستان جدید را به جمع خود فرامی‌خوانند.

,

مدرسه‌ها هم دیگر از تنهایی درآمدند و حالا با لبخندهایی درخشان چشم به آمدن بچه‌ها دوخته‌اند؛ مدرسه‌هایی که حالا پر از سروصدا و شادی‌اند، مدرسه‌ای که پر از کتاب، پر از دفتر، پر از کلمات، پر از تخته‌سیاه، گچ، معلم، خاطره، دانش است

,

زنگ تفریح‌ها که دیگر حال و هوای دیگری دارد... زنگی که با خوردن آن، شادی این‌سو و آن‌سوی حیاط می‌دود، چه زیباست تفریح پس از خواندن و نوشتن، چه زیباست دست در دست هم‌کلاسی‌ها و چه زیباست تمام لحظه‌های مدرسه را نفس کشیدن...

,

و حالا سخنی با تو دارم ای معلم، آنگاه که بر گوهر وجود، آیه‌ی مهر می‌نشانی و نور در گلدان اندیشه‌ام می‌نگاری، صفحه‌ی سفید ذهنم را با کلامت قلم می‌زنی و در گوشم آهنگ مهر می‌خوانی، دستانم را با ساختن بنای زندگی آشنا می‌سازی و با نگاهت شالوده‌ی وجودم را شکل می‌دهی و بر رسایی‌ها و نارسایی‌هایش صیقل می‌کشی.

,

ای معلم! ای که پا جای پای انبیاء گذاشته‌ای تا درس چگونه زیستن را به ما بیاموزی، امروز فرشتگان مأمورند، به حمد و ثنای تو که برترین شغل را پذیرا شدی تا بهترین خدمت را به بشریت بنمایی... آنگاه که کلامی می‌آموزی و آنگاه که حرفه‌ای یاد می‌دهی و آنگاه که استعدادهایم را پرورش می‌دهی تا آن‌چنان که شایسته است زندگی نمایم و آنگاه که مرا متوجه ی کمال خالقم در آفرینش می‌نمایی...                                    

,

آری، من همه‌ی آن لحظات را مدیون تو هستم که چون فرشته‌ی آسمانی در خلقت زمینی، تجلی‌بخش راه انبیائی و سراینده‌ی غزل هستی‌بخش آموختن، برای زندگی نمودن بهتری.

,

درد و دل یک دانش‌آموز با خدای خود

, درد و دل یک دانش‌آموز با خدای خود,

بارالها! به سوی تو آمده‌ام تا دریابی‌ام، در این بی‌سروسامان بازار دنیا. به سوی تو آمده‌ام تا از تو مدد جویم؛ یاری طلبم و بخواهم که مرا به خود وانگذاری؛ که من پوچم بی تو!

,

اکنون که در آستانه شروع ماه مهر هستیم و سال علم‌آموزی جدیدی پیش روست، از تو می‌خواهم مرا یاری کنی تا در مسیری گام بردارم که مروّج علم و آیین تو باشم.

,

یاری‌ام کن تا همواره در آموختن، حریص باشم و در ترویج آموخته‌هایم، سخی.

,

یاری‌ام ده تا بیاموزم آنچه را تو می‌پسندی و دوری جویم از آنچه ناپسند توست.

,

کمکم کن قلم که در دست می‌گیرم، به یاد تو باشم و آنچه می‌نگارم، مورد رضای تو باشد. بر صفحه تاریک دلم با قلم الهی‌ات نقشی بزن که تا زنده‌ام، به اینکه موجودی مفید فایده در هستی بی‌پایانت بوده‌ام، به خود ببالم.

,

در این ماه مهر، از مهر بی‌کران خویش باز هم به من ببخش و این آغازِ دوباره را برایم آغازی مبارک رقم بزن.

,

به لطف و کرمت، یا ارحم‌الراحمین!

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه