فرامرز محمدی پور
درنگی بر کتاب مجنون شمالی
مجنون شمالی ؛ باران اسطوره نیست زیرا پرهیز از بزرگ نمایی سبب می شود تا واقعیت بیان شود و یکی از آسیب هایی که ادبیات دفاع مقدس به خصوص داستان و خاطره به همراه خود دارد و رغبتی در خواننده ایجاد نمی کند تا آخر نوشته را بخواند بزرگ نمایی و اسطوره سازی شخصیت هاست که وقتی « غیرممکن » جلوه می کنند برای خوانش نیز لذت بخش نخواهد بود .[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از لنگرخبر؛
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا,مجنون شمالی ؛ باران اسطوره نیست !
,
(۱)
تاریخ شفاهی یکی از شیوه های پژوهش در تاریخ است که به شرح و شناسایی وقایع ، رویدادها و حوادث تاریخی بر اساس دیدگاهها ، شنیده ها و عملکرد شاهدان ، ناظران و فعالان ماجراها می پردازد و « مجنون شمالی » به تعبیر نویسنده ی توانا و نام آشنای معاصر « کامران سحرخیز » که نگارش و تدوین این اثر خواندنی را به دوش کشیده … « قرار شد که این اثر تاریخ شفاهی باشه اگرچه هم خودم و هم بهروز جلایی دوست داشتیم یه رمان باشه ولی به هر صورت نشد … » و با این هدف خاطرات شفاهی رزمنده ی نامی گیلان ، فرمانده ی گردان حضرت ابوالفضل علیه السلام لشکر قدس ، جانباز ۷۰ درصد ، مدرس و عضو هیأت علمی دانشگاه و تنها کسی که توی گیلان ، گلستان و مازندران مدال فتح از مقام معظم رهبری گرفت با نام « مجنون شمالی » قامت بست و به سبب تصاویر جدیدی از جنگ خواندنی شد :
(( نکته مهم این است ؛ این خاطرات علاوه بر بیان حوادث و وقایع جنگ ، نحوه ی شکل گیری شخصیت جلایی در آن سالهاست ، شجاعت و فروتنی از خصوصیات بارز این فرمانده است و این خاطرات تصاویر و صحنه های جدیدی از جنگ را پیش روی مخاطب قرار می دهد .)) ۱
,
,
,

(۲)
یکی از نشانه های تاریخ شفاهی جزئی نگری است و سبب می شود در بازخوانی ملال آور نباشد و به گونه ای دیگر وقتی در ثبت خاطرات شفاهی از « کودکی » برگی برمی گیریم و از نحوه ی زندگی مردم قدیم می نویسیم ؛ به واقع حسّ خوبی در خواننده ی اثر ایجاد می کنیم و بی تردید همین نکته آیینه می شود که « اثر پیش رو خواندنی و ماندگار است » و در یک نگاه با دقت در فرآیند جزئی نگری آن هم با هر زاویه ای از جمله جان بخشی به اشیاء قدم های توفیق را برای راوی و نویسنده ی خاطره هموارتر می کند :
« ما سه برادر بودیم و خرید خونه با ما بود ، به خصوص خرید نون . نونوایی های خوب شهر ، سنگکی بودن . همه ی نونواها پدرم رو می شناختن و نون سفارشی می دادن . پول نمی دادیم چون قبلش پدرم به اونا می داد یا به حساب می زدن . اون وقتا رسم نبود پول نون رو بدیم . اعتبار داشتیم . می رفتیم می گفتیم پسر فلانی هستیم ، نون می داد . نونای اون موقع مزه ای داشت که نگو » / فصل اول / روزهای سبز آلوچه / صفحه ی ۲۱
و این یادنوشت قدیمی اینقدر حسّ خوبی به آدم می دهد که دوست داری به قدیم ها برگردی که امروز خبری از این فضای لذت بخش و صمیمی نیست :
« روزای قشنگ و شیرینی بود . حیاط خونه مون تا دلت بخوادیه عالمه گل و درخت میوه داشت ؛ درخت آلوچه ، خوج۲ ، انار ، گردو . درخت گردومون بزرگ بود و بهش طناب می بستیم و تاب بازی می کردیم . خونه ای که توش بودیم موروثی بود ، مال پدر بزرگم بود . هزار متر زمین بود و صبح تا غروب توش بازی می کردیم . ولی شبا اونقدر دارو درخت داشت که می ترسیدیم بریم حیاط »
فصل اول / روزهای سبز آلوچه / صفحه ی ۱۳
و این اندک نشان می دهد نویسنده خاطره در بکارگیری یکی از ابزارگونه ی تاریخ شفاهی موفق برآمد زیرا در هر فصل « مجنون شمالی » یعنی فرآیند « جزئی نگری » کاربرد اثرگذار و خواندنی دارد و فصل بندی این اثر نیز همین ابزار را در خود جای داده است .
(۳)
مجنون شمالی ؛ باران اسطوره نیست زیرا پرهیز از بزرگ نمایی سبب می شود تا واقعیت بیان شود و یکی از آسیب هایی که ادبیات دفاع مقدس به خصوص داستان و خاطره به همراه خود دارد و رغبتی در خواننده ایجاد نمی کند تا آخر نوشته را بخواند بزرگ نمایی و اسطوره سازی شخصیت هاست که وقتی « غیرممکن » جلوه می کنند برای خوانش نیز لذت بخش نخواهد بود و به جای واقعیت با « خیال بافی » روبرو می شود یعنی « صداقت » را از متن گرفتیم . ارتباط کمرنگ می گردد و « سحرخیز » چون نویسنده ای آگاه و باتجربه هست این دقت را از یاد نبرد و « مجنون شمالی » بی نیاز از اسطوره سازی ماندگار شد و « راوی » با فرایند « صداقت » نشان داد که به همین مهم پای بند است و با همین آرمان زندگی می کند .
و امّا : « راوی » به بازخوانی و مرور آنچه می نشیند که بر او گذشته است و این صمیمیت یعنی از « روزهای سبز آلوچه » به نحو و لحن شیرینی « نوجوانی » اش را بازگو می کند که اینقدر زیبا و زلال هست که دوست داری بیشتر کلاه از سر برداری وقتی با صراحت لهجه می گوید : « … مرد شش میلیون دلاری رو نگاه می کردیم ولی خدایی ش بیشتر اهل بازی و شنا و به خصوص گردو بازی بودم … » ! و اگر راوی دیگری بود شاید به مصلحت خو ب جلوه دادن نام فیلم مورد اشاره را حذف می کرد .
و باز در فصل های دیگر از جمله : « روزهای آتش و خون : جزیره ی مجنون » « روزهای آتش و خون : کربلای ۲ » و … اینقدر با صمیمیت « راوی » رو به رو هستیم که صراحت بیانش این نتیجه را آیینه می کند :
راوی آدم فروتنی هست
راوی بزرگ روزهای شهامت و دلاوری هست
و بی درنگ اثر مانای « دا » و فیلم « شیار ۱۴۳ » می تواند شاهد روشنی بر این دیدگاه باشند :
۱ ـ مجنون شمالی ؛ بزرگ نمایی را در خود جا نداده است
۲ ـ مجنون شمالی ؛ جز به جز و صادقانه خواننده را با خود به وادی صداقت می کشاند
(۴)
در یک درنگ هدفمند می توان به این نتیجه رسید که « مجنون شمالی » بنا به ضرورت زنده نگهداشتن یاد و خاطرات دوران جنگ به گونه ای موفق برآمد که با دید اینکه تاریخ شفاهی دفاع مقدس می تواند موج مثبتی را در جامعه ایجاد کند آن هم با هدف انتشار فرهنگ پویا و کارآمد در جامعه ؛ اثر را « راوی » و « نویسنده » در یک خط به دور از هیاهو به تصویر نشستند و تلخ و شیرین حوادث را با تکیه به « حقیقت ماجرا » زیبا آراستند که جذاب و خواندنی است زیرا :
۱ ـ به موقعیت زمانی و مکانی حوادث توجه گردید و تفاوت ها با دقت بیان شد
۲ ـ به یکی از ابزارهای تاریخ شفاهی یعنی نگاهی جدّی به ثبت لحظات تلخ و شیرین امعان نظر شایسته صورت پذیرفت .
۳ ـ نثری صمیمی ، ساده و روان سبب جذابیت « مجنون شمالی » گردید به خصوص با استفاده از توصیفات و تشبیهاتی که بکار گرفته شد
و …
« موندیم و برخوردیم به تکلیف . این تکلیف توی تموم طول جنگ منو کشت . آخرشم نتونستم یه جا که دلم می خواد ، واسه دل خودم بجنگم . مدام تکلیف بود . اینجا بجنگ تکلیفه ، اونجا بجنگ تکلیفه . واقعیتش همیشه باید به دنبال تکلیف می رفتم ، ولی این تکلیف برام شیرین بود » .
,
, ,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
پی نوشت :
۱ ـ کامران سحرخیز در گفتگو با خبرگزاری کتاب ایران ۲۴/۶/۹۱
۲ ـ خوج : نوعی گلابی محلی در گیلان
,
,
انتهای پیام/ج
]
ارسال دیدگاه