یادداشت یک خبرنگار به مناسبت هفته دفاع مقدس:

از همسایه شهیدت خبرداری؟

از همسایه شهیدت خبرداری؟
الناز عباسیان نوشت: هیچ گزارشی هنوز هم نتوانسته جای دست نوشته‌هایم از سال‌های تنهایی مادر پیر تمام شهیدان، ننه علی را بگیرد؛ هنوز هم وقتی از تأثیر‌گذار‌ترین گزارش‌ها حرفی به میان می‌آید میان ده‌ها خبر و گزارش اجتماعی و حقوقی، به یاد دیدارم با خانواده‌های چشم انتظار و شهدای جاوید‌الاثر می‌افتم.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از  کوله بار، خبرنگار حوزه دفاع مقدس روزنامه همشهری محله 19 در یادداشتی به مناسبت هفته دفاع مقدس نوشت: نوشتن از وقایع مهم و خبر‌ساز وظیفه هر‌خبرنگار است و بعد از گذشت 10سال از روزهای نوشتن و تجربه‌های قلم فرسایی، وقتی به گذشته بر می‌گردم و دست نوشته‌هایم را ورق می‌زنم تنها گزارش‌هایی آرامم می‌کند که سعادت حضور در کنار خانواده‌های شهدا را داشتم...
 
نوشتن از وقایع مهم و خبر‌ساز وظیفه هر‌خبرنگار است و بعد از گذشت 10سال از روزهای نوشتن و تجربه‌های قلم فرسایی، وقتی به گذشته بر می‌گردم و دست نوشته‌هایم را ورق می‌زنم تنها گزارش‌هایی آرامم می‌کند که سعادت حضور در کنار خانواده‌های شهدا را داشتم.  میان صد‌ها گزارش از آسمان خراش نشین‌های شهر و حاشیه‌نشین‌های محروم و در کنار هزاران خبر از افت و‌خیز سهام و سکه و بورس آنچه حالا برای من مانده یک دفتر خاطره از همنشینی با خانواده‌های شهدا و به‌ویژه مادران آنهاست. اعتراف می‌کنم هیچ چیز برای من باارزش‌تر از آن گزارش دوصفحه‌ای نبود که در وصف از خودگذشتگی‌های همسران جانبازان قطع نخاعی نوشتم و لبخندی شیرین بر لبان‌شان نشاندم.
 
هیچ گزارشی هنوز هم نتوانسته جای دست نوشته‌هایم از سال‌های تنهایی مادر پیر تمام شهیدان، ننه علی را بگیرد. هنوز هم وقتی از تأثیر‌گذار‌ترین گزارش‌ها حرفی به میان می‌آید میان ده‌ها خبر و گزارش اجتماعی و حقوقی، به یاد دیدارم با خانواده‌های چشم انتظار و شهدای جاوید‌الاثر می‌افتم.
 
باز هم اعتراف می‌کنم سخت‌ترین اما دلنشین‌ترین گفت‌وگو‌هایم را در کنار پدر و مادر شهید جاوید‌الاثر داود شعبانلوزادی گرفتم، زمانی که من از شهید خانواده می‌پرسیدم و مادر از پسری که قراراست این روزها برگردد حرف می‌زد. چقدر سخت است نوشتن زمانی که تو هم حیران و سرگردان این عشق مادر به فرزند می‌مانی و با خود می‌گویی نکند داود این مادر برگشتنی است!
 
چگونه سکوت کنم وقتی سراغ پدر شهید حسین کاشکی رفتم و مرا به کوچه برد و جای خالی پسرش را نشانم داد. پدری که هنوز هم به همه عکس 3 در 4 پسرش را هدیه می‌دهد و می‌گوید: «‌عکس حسین من است، اگر جایی دیدی بگو پدرت منتظر توست، بیا! ‌» عکسی که به تبرک از پدر شهید هنوز هم کنار من است.
 
اما سختی کار جایی است که زمان به ضرر ما پیش می‌رود. جمله‌ای که بارها مرتضی سرهنگی نویسنده حوزه ادبیات دفاع مقدس وچهره برگزیده هنر انقلاب بر آن تأکید می‌کند. شاید هیچ زمان دیگری مثل این دهه برای خبرنگاران حوزه شهید و شهادت حساس نباشد. هر‌چند روز یکبار یک نفس از نفس‌های گرم و عزیز مادران و پدران شهدا خاموش و آنها آرام آرام از کنار ما دور می‌شوند و ما بهترین گواهان، شاهدان و راویان خاطرات شهدا را از دست می‌دهیم. و‌‌ تردید نکنید که هیچ‌کسی به اندازه مادران و پدران شهدا نمی‌توانند در ثبت زندگینامه شهدا به ما کمک کنند. البته از همکاری‌های همسران و فرزندان و اعضای خانواده شهیدان هم نمی‌توان ساده گذشت اما پدر و مادر کسانی هستند که از کودکی با خصوصیات اخلاقی فرزندان‌شان زندگی کرده‌اند و بهتر از هر‌کسی از دل بستگی‌ها و دل دادگی‌های فرزندشان مطلع‌اند.
 
راستی در همسایگی شما کدام پدر و مادر شهید زندگی می‌کنند؟ لحظه‌ها را باید غنیمت شمرد و سراغ این عزیزان رفت، مبادا زمانی به سراغشان برویم که کار از کار گذشته باشد و آنها به دیدار ابدی فرزندشان رفته باشند.
 
انتهای پیام/خ

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, کوله بار،,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه